همین طور چیستان گویی و معما خواهی و پاسخ دادن به آن از زیباترین سرگرمی های هزاره ها بوده است. هزاره ها برای چیستان گویی و پاسخ دادن به آن شب را به صبح می رساندند که لذت و جاذبۀ آن در هیچ کدام از بازی های جسمی و فکری هزاره ها نبوده است.( نشریه سپیده دانایی، ‌‌منیژه۲۳ ۲۰۱۰).

 چیستی چیستان

معمّا و لغز و چیستان در دایرۀ فنون ادبی و همین طور فرهنگ عامه قرار می گیرد. این معما افراد با ذوق  و خوش حافظه را به کنجکاوی و تکاپو وا می‌دارد و ضمناً حلّ این نوع مسائل برای تقویت حافظه و قوۀ تفکر مفید است. چیستان و یا معما یک ژانر جهانی است و تقریباً در همۀ زبان‌های دنیا وجود دارد که نشان دهنده  قدامت نوع ادبی آن است. این گونه ای ادبی کهن در ادب نوشتاری و فرهنگ شفاهی بسیاری از زبان های شناخته شده ی جهان شناخته شده است. به سخن دیگر چیستان شرح و وصف پدیده‌هایی است که به صورت استعاره و یا با تشبیهات مبهم ‌تر بیان می شود و بازگو کنندۀ ماهیت، ذات، چگونگی، خاصیت و کیفیت اشیاء و مفاهیم است که امروز در سطح عامیانه بیان می شود و برای دیروزان خود نیازمند علم و دانشی بود که همگان بدان دسترسی نداشتند.

 معمّا

سخنی است که معنی و مفهوم آن نهان است و به طور رمز و ایماء بر معنایی پنهانی اشاره دارد که باید با تفکر و تعقل حل شود. «معما» در زبان عرب سخنی است که معنایش پوشیده است و این کلمه مفعول «تعمیه» است که برگرفته از «عمی» یعنی پنهان بودن معنی چیزی درکسوت عبارات دیگر است که با حل آن گشوده می شود.

  رشید وطواط در «حدایق السحر فی الدقایق الشعر» می نویسد: «این صفت چنان باشد که شاعر نام معشوق یا نام چیز دیگری را در بیت پوشیده ببارد، اما به تصحیف، اما به قلب، اما به حساب، اما به تشبیه، اما به وجهی دیگر و آن چنان باشد که از طبع نیک دور نباشد و از تطویل و الفاظ ناخوش خالی بود و این صفت آن را شاید که طبع های نقاط و خاطرهای وقار را به استتخراج آن بیازمایند.

به دیگر سخن معما- بضم او وفتح ثانی و تشدید میم مفتوح چیزی پوشیده شد، کور و نابینا کرده شده را گویند که در لطائف نوشته شود و به معنی مکان پوشیده و به اصطلاح سخن ادبی که بوجه صحیح دال باشد بر اسمی برطریق رمز و ایما که طبع سلیم را پسند آید. این تعریف به روشنی نشان می دهد که تا قرن ششم هجری معما و لغز به دو نوع جداگانه تقسیم می گشته و بنیاد های ساختمان هریک  تفاوت بسیاری هم داشته است. این دو دستگی تا قرن نهم هجری آن قدر عمیق شده بود که معما را به عنوان «علم» خاص می شناختند و اسالیب زیادی برای انواع آن وضع کرده بودند.

  لغز

 طرح کلام و سخن سربسته، سخت و پیچیده را گویند که درک معنی آن نیاز به تفکّر و تأمّل باشد، لغز را در فارسی چیستان گویند. لغز» در اصل واژۀ عربی است، به معنی برگردانیدن چیزی است از سمت راست و «الغاز»  به معنی راه های کژ و مژ و «لغیز» به معنی سوراخ موش دشتی است… و این گونه سخن را از آن سبب « لغز»گویند که صرف معناست از فهم سمت راست. رشید وطواط می نویسد: لغز معماست الا که این را به طریق سوال گویند و عجم آن را چیستان خوانند.

 

 چیستان

کوتاه شده ای چیست آن است که با طرح سؤالی همراست با دادن نشانه ها و یاکد های نیمه پوشیده مخاطب را درگیر معنای آن می کند. در تعریف چیستان گفته اند که در حقیقت همان لغز است و چون به طریق سوال و با کلمه «چستان» شروع می شود، به همین خاطر «چیستان» خوانده شده است.

چیستان، سخنی در وصف و سنجش چیزی است که با چیزهای دیگر راز گونه اما دارای نشانه های قابل حل می آید که از آن طریق می توان کلید حل آن را یافت. در این گونه ای ادبی ویژگی ها و نشانه هایی از چیزی را به استعاره و کنایه برای آزمودن بیان می کنند و از مخاطب می خواهد که با توجه به نشانه های داده شده آن را حل کند. چون این گونه سخن در زبان فارسی به صورت استفهامی بیان می شود و با کلمه مرکب «چیست آن ؟» می آید، آن را در اصطلاح (چیستان) می خوانند.

چیستان را در عربی لغزمی گویند که در ادبیات فارسی نیز فراوان به کار رفته است. لغز در عربی به معنی پیچیدگی سخن و کلام سر بسته و پوشیده است. لذا در فارسی چیستان را لغز گویند که پیچیدگی دارد و بیشتر سخنی موزون و گاهی هم ناموزون که دلالت بر چیزی دارد که باید با نشانه های داده شده حل گردد. برخی از چیستان ها شعر یا نثر موزون یا کلامی است که مانند شعرهای جدی دارای وزن و قافیه است و باید شاعرانه ادا گردد. هدف از این گونه ای ادبی افزون بر سرگرمی و شادی های مقطعی گونه ای هوش آزمایی یا مسابقۀ هوشی است.

 ریشه های واژگانی

شمس الدین رازی مولف «المعجم فی معاییر اشعار العجم» در تعریف لغز می نویسد: «لغز آن است که معنایی از معانی در کسوت عبارات بشکل متشابه به طریق سوال بپرسند و از این جهت آن را در خراسان «چیستان» خوانند و این صفت چون عذب و مطبوع افتد و اوصاف آن از روی معنی با مقصود مناسبتی دارد به حشو الفاظ دراز نگردیده و از تشبیهات کاذب واستعارات بعید دور بوده، پسندیده باشد و تشحیذ خاطر را بشاید.

استاد علی اکبر دهخدا در «لغت نامه» واژه های چیستان، لغز و معما را با نمونه سوال و ذکر مثال و شاهد بدینگونه شرح داده است:

چیستان (اِ مرکب) (چیست + آن ) لغز که بکلمه «چیست آن» ابتدا شود لغز را گویند و آن را احجیه (اُ ج یِ یُ ) نیز گویند. (جهانگیری) به معنی پرسیدن باشد و آن را لغز هم گویند وبه عربی اغلوط خوانند.(برهان) دیسان، لغز،

اغلوطه، (از لغت محلی شوشتر نسخه ی خطی دیسان).

لغز- این صفت همان معماست الا که این را به طریق سوال گویند و عجم این را چیستان خوانند. (حدائق السحر).

اگر این چیستان تو بگشایی            

گوی دانش زمؤبدان ببری

اِلغاز (اِ) چیستان گفتن ( منتهی الارب ) تداعی، چیستان گفتن (منتهی الارب). مخائبه، چیستان گفتن کسی را تا در غلط افتد (منتهی الارب) مداعاء، باهم چیستان گفتن (منتهی الارب).

لغز [لُ غَ] (ع) (اِ). سوارخ کلاکموش و سوسمار و موش را گویند.

لغز [لُ] لغز [لَ] (منتهی الارب). چیستان (منتهی الارب) ماکذا. دیسان (لغت محلی شوشتر. ذیل دیسان). چیست آن سخنی باشد پوشیده (اوبهی). پُرد (السامی) بُر (سروری) اٌحجیه. بُرد (برهان) اٌعلوطه (سروری ذیل) لغت بُرد) بند. چریک مستان؟ (دهار). بردنک؟ (مهذب الاسماء) آجاجه؟ (مهذب الاسماء).

میر جمال الدین حسین انجو شیرازی در فرهنگ جهانگیری واژه های چیستان و پردک و چربک و گردک را چنین تعریف می کند:

چیستان – با اول مکسور و یای معروف لغز را گویند.

پردک – با اول مفتوح بثانی زده و دال مفتوح بکاف زده چیستان باشد، و آن را به تازی لغز و به هندی پهیلی گویند.

و آن را برد و بردک نیز گویند یعنی پوشیده و در پرده و بترکی بلهجه خوانند.

محمد حسین بن خلف تبریزی در «برهان قاطع» چیستان و لغز را چنین معنا می کند:

چیستان- بر وزن سیستان، به معنی پرسیدن باشد و آن را لغز هم می گویند، و به عربی اغلوطه خوانند و به

معنی ماهیت نیز آمده است.

لغز- به ضم اول و فتح ثانی، در عربی بمعنی پیچیدگی باشد و از این جهت است که چیستان را لغز نیز گویند که پیچیدگی دارد.

غیاث الدین محمد بن جلال الدین بن شرف الدین رامپوری در «غیاث اللغات»، لغز را اینگونه معرفی می کند:

لغز- بضم لام و فتح غین معجمه و زاء معجمه- سوراخ موش دشتی و آن بغایت پیچیدار باشد لهذا نام نوعی از کلام مبهوم که بفارسی چیستان گویند.

زنده باد داکتر محمد معین این لغت‌را مأخوذ از دساتیر و جعلی می ‌پندارد و صورت اصلی آن را چیستی (مرکب از چیست + ی) می داند.

محمد پادشاه متخلص به «شاد» در فرهنگ آنندراج، چیستان، لغز ومعما را  چنین معنا می کند: چیستان- بر وزن سیستان.ف. بمعنی پرسیدنی باشد مثلا «چیست آن قصر بی در و روزن» و آن را بتازی لغز گویند.

 

گذشته ی تاریخی و ریشه های واژگانی کهن چیستان

چیستان مانند گونه های دیگر آفرینش های ادبی آدمیان از اسطوره ها، افسانه ها، حکایت ها، دوبیتی ها، قصه ها وضرب المثل ها از نخستین آفریده های بشری است. این گونه ادبی فراگیر از کهن‌ترین زمان، در میان همه ی قوم های ابتدایی و مردم جامعه های سنتی و پیشرفته صنعتی جهان شناخته شده بوده و اکنون به شکل مدرن آن در حل معما های ریاضی و جدول های روزانه کاربرد دارد. آزمون ذهنی ابتدایی بشر برای شناخت پدیده های طبیعی و زندگی پیرامونی آدمی که همنوا با جهان و تاریخ بشری پدید آمده است.

در فرهنگ ایران باستان و خراسان بزرگ، افغانستان و هزارستان کنونی کهن‌ترین چیستان هایی که به صورت مکتوب به ما رسیده، چیستان هایی است که در رساله ایی به نام «یوشت فریان و اخت» آمده است این رساله از مجموعه ادبیات زبان پهلوی است که احتمالا در اواخر دوره ساسانی تدوین یافته و پس از آن دستکاری هایی در متن آن صورت گرفته است.

در این رساله اخت جادوگر به بهانه سرکوب مردمان شهری که به گونه ایی نمادین «شهرحل کننده معما» نامیده می شده، چیستان هایی برای مردم مطرح می کرد و کسانی را که نمی توانستند پاسخ بگویند، می کشت، سرانجام، نوجوانی حدود پانزده ساله به نام یوشت به چیستان های او پاسخ می دهد. این چستان گویا چنین اند:

١ – بهشت دنیا بهتر است یا بهشت مینو؟

٢ – کدام یک از آفریدگان هرمزدست که چون به پشت نشیند بلند ‌تر گردد تا بپای ایستد؟

٣ – کدام یک از آفریدگان هرمزدست که راه رود و گام ننهد؟

۴ – کدام یک از آفریدگان هرمزدست که دندانش از شاخ و شاخش گوشتین است؟

۵ – کارد کوتاه بهتر است یا خورش اندک؟

۶ – پر چیست؟ نیم پر چیست؟ و چیست که هرگز پر نگردد؟

٧ – چه چیز است که مردم خواهند پنهان کنند و نتوانند؟

٨ – کدام مرد است؟ که استو ویهات [= عزراییل] را بیند و بمیرد، آرزو کند که باز بزندگانی برگردد و دیگر بار چون او را بیند و بمیرد به نظرش آسان آید.

٩ – پیل، اسپ، شتر، خر، گاو، گوسفند، زن، سگ، خوک و گربه در چند ماهگی می ‌زایند؟

١٠ – کدام مرد آسوده‌ تر و آرام ‌تر زیست کند؟

١١ – کدام چیز در گیتی همانند هرمزد و اشاسپندان است؟

١٢- کدام خورش خوشتر و بامزه‌تر است؟

١٣ – یک چیست؟ دو چیست؟ سه چیست؟ چار چیست؟ پنج چیست؟ شش چیست؟ هفت چیست؟ هشت چیست؟ نه چیست؟ ده چیست؟

۱۴- چه سردتر است؟

۱۵– چه گرمتر است؟

۱۶– چیست که نرود بهتر؟ چیست که بیفسرد بهتر؟ و چیست که بمیرد بهتر؟

۱۷– چیست که از کوه سنگین تر است؟ چیست که از کارد پولادین تیزتر است؟ چیست که از انگبین شیرین ‌تر است؟ چیست از دنبه میش چربتر است؟ کیست از راد [مرد] ان راد[مرد] تر است؛ و کیست از راستان راست ‌تر است؟

۱۸– پای کی نیک ‌تر و نکوتر است؟

۱۹– زنان ‌را آرامش کامل ازچیست؟

۲۰– چیست؟ که ده پا، سه سر، شش چشم، شش گوش، دو دم  [سه اندام نری]، دو دست، سه بینی، چار شاخ و سه پشت دارد و همه جهان ‌را زندگی و خواسته از اوست.

 ۲۱- کدام اسپ نیکوتر است؟

۲۲– چیست که خشکش نسوزد و خویدش بسوزد؟

۲۳– کدام پادشاه بهتر است؟

۲۴– تو، یوشت فرییان ‌را خواسته چنداست؟»

یوشت فرییان به همه ی این سوال‌ها پاسخ درست می دهد، اما از دانستن پاسخ چیستان آخری عاجز می ماند و بدون اینکه عجز خود را اعتراف کند، به بهانه ای بیرون می رود و چون از ناهید مدد خواسته بود، پیک یزدان، فرشته نرسی (نیریوسنگ) جواب چیستان‌ را بدو می آموزاند، و او از آزمون پیروزمندانه بر می آید. و در مقابل سه سئوال از آخت می پرسد:

١ – ارزش یک دست (یک ذراع ـ ارش) تخم زمینی (کشت) چند است؟

٢ – ارزش  [یک] برزه گاو چند است؟

٣ –  ارزش ختوک دس، کار و کرفه چند است؟

آخت پاسخ این سئوال ها ‌را نمی‌داند و از اهریمن یاری می‌جوید، اما او در جواب می گوید که اگر شما پیروان من، معنی چنین چیزها را بدانید آن وقت به آیین آهورامزدا خواهید گرایید، پس بهتر است که تو یک تن از پیروان من قربان شوی نه اینکه تعدادی از کیش من سرباز زنند. بنابرین آخت به عجز خود اعتراف می کند و یوشت فرییان او را می کشد.( ـ یوشت فریان و مرزبان نامه. زبان و ادبیات پهلوی. یوشت فریان و مرزبان نامه. یشت‌ها ج ١ (چ ٢) حاشیةآن، چیستان‌های شفاهی دری. اثردکتر اسد الله شعور).

بر اساس روایت فردوسی طوسی بزرگ موبدان به منوچهر شاه این شش چیستان را از زال می پرسند و او به همه آن ها جواب درست و قناعت بخش می دهد:

١ –کدام دوازده درخت شاداب و سر سبز است؟ که هر یک سی شاخه دارد. (سال و ماه)

٢ – دو اسپ‌ تازنده ی سیاه ‌و سفیدی ‌هستند که هر قدر دنبال هم می دوند، به یک دیگر نمی ‌رسند. (شب و روز)

٣ – سی سوار از نزد شهریار می گذرد و گاهی یکی از آن ها کم می باشد. اما باز هم سی شمرده می شوند. (روزهای ماه)

۴ – مردی با یک داس برنده وارد مرغزار شده همه تر و خشک ‌را درو می کند و هیچ چیزی مانع کار او شده نمی تواند. مردکیست؟ و مرغزار چیست؟ (زمان و انسان)

۵ – دو سرو از میان دریایی سر برکشیده و مرغی بر شاخسار آن ها آشیان دارد؛ بامدادان بر یکی و شام هنگام بر دیگری می نشیند. و بر هر درختی که لانه می گیرد آن یکی شاداب می ‌گردد و دیگری خزان ازاین رو همیشه یکی سر سبز و دیگری پژمرده می باشد. آن ها دراصل چه چیزهایند؟ (دو نیمه ی سال و خورشید)

۶ – شهری بر فراز کوهساران است، اما مردم در بیابان خانه‌هایی ساخته، در آنجا با هم زندگانی بسر می برند و از شهر یادی نمی کنند، اما ناگهان طوفانی بر می خیزد و همه خانه و سرای آن ها را با دشت یکسان می سازد و آنها را نیاز رفتن داخل شهر پیدا می شود. این ها چه باشد؟ (دنیا، مرگ و آخرت)

با پاسخ گفتن زال به شش چیستان بالا، بر موبدان و منوچهر شاه مسلم می گردد که او از هوش فوق ‌العاده ی انسانی برخوردار است. این روایت زیبا از چیستان بالا اهمیت آن را در حیات مردمان روزگار باستان برای ما روشن می سازد.( شاهنامه. ج ١ . صص. ١٧۶ ـ ١٨۶. چیستان‌های شفاهی دری. اثردکتر اسد الله شعور).

به نظر می رسد واژه ی چیستان خود صورت جمع واژه ی اوستایی چیستاست باشد که به معنی دانش است و از روزگاران و عهد دانش زردشتی خبر می دهد. امروزه ما چیستان های که به روزگاران پیش از عهد زردشت برسد را در دست داریم که با چیستان های امروزی پهلو می زند ولی چیستان های روزگار اوستایی با چیستان امروزی نزدیک تراست که می ‌توان آن ها را ریشه‌های نمود ادبی- شفاهی چیستان امروزی خواند. در زبان‌های اوستایی و پهلوی چیستان ‌را «فرشن» farڑn می‌گفتند که با واژه «پرسان» دری و «frage » آلمانی، دارای ریشۀ مشترک است که به معنای پرسش می آید. و برای حل این معما و چیستان ها واژۀ اسم «فرشن و یجار» را می آوردند. در دوران شکوه و مدنیت اوستایی این فرهنگ شفاهی و مردمی را «خروژ درنم تبه ینشه پرشتنم» یعنی «پرسش دشوار» می خواندند. واژۀ «چیستا» که به دو شکل «چیستا» و «چیستی» به معنای دانش و معرفت آمده خود از فعل «چیت» که به معنای اندیشیدن، آگاهی یافتن و دانستن است بر آمده است. برآمده های دیگر آن چیستونت به معنای دانشمند و پئوروچیستا که به معنای فرزانه است. همین طور نام دختر سوم زردشت نیز از همین برآمده ها و ریخت های زبانی است. در اوستا لغت «چیستا»، «چیستی» به سه معنا آمده است که چنین اند: علم، دانش و ادراک که در گاثاها که قدیمی ‌ترین بخش اوستا و سروده ی خود زردشت است، هفت بار تکرار شده است. دیگر ایزد دانش که در آیین مزدیسنا یا دین زردشتی، پس از خدای یگانه ـ اهورامزدا خدای دانش و علم آمده که نام وی «چیستا» است. سه دیگر فرشته علم که در سه فقره از یشت‌ها۱۹ و یک فقره از وندیداد۲٠ واژه ی «چیستا» به این مفهوم بکار رفته است.( فره وشی، فرهنگ پهلوی. یشت‌ها، ج ۱ گزارش ابراهیم پورداود. ـ یشت‌ها. ج ١ . بمبیی. فرهنگ نامهای اوستا. ج ۱٫گاثاها. گزارش ابراهیم پورداود. ندیداد. گزارش ابراهیم پورداود. چیستان‌های شفاهی دری. اثردکتر اسد الله شعور).

بارتولومه این لغت را به تلفظ čistay ثبت کرده و آن را فکر، تفکر، دیدن مشاهده در یافته است. و دانشمند دیگری بنام سوکولف از ریخت های دیگر آن یاد کرده و گفته است که واژۀ čistam حالت مفعولی واژه بوده čistim به معنای آموزش کار برد داشته و با علامت صفت تفضیلی vahvi  معنای تفکر را می رساند. این واژۀ در سانسکریت چنین دیده شده است: چیتا čitâ به معنای اندیشه و تصور، بخشاینده ی دانایی، دانش و ادراک و همین طور چیتاس čitâs بمفهوم عقل و شعور، ذهن، ادراک نیروی تفکر و دانایی که می توان آن را به سبب وجه پرسشی و گشایش آن، که خود نشانه ای دانش و علم  افراد بوده به نیروهای فوق طبیعی ارتباطی داشته‌اند، می توان چیستا را عقل و شعور و ادراک ذهن آدمی خواند.(قطعه ی ١٠؛ یسنای. یشت‌ها ج ٢ (چاپ اول). ندیداد. گزارش ابراهیم پورداود. چیستان‌های شفاهی دری. اثردکتر اسد الله شعور).

 کهن‌ترین چیستان های جهان که تاریخی بس دراز دارند، در فرهنگ های هلنی، ودایی و سامی دیده شده است. این چیستان ها به صورت معماهایی پیچیده پدید آمده بوده و برای حل آن نشانه های نیز ارایه شده است. این کهن گونه های ادبی با مقداری دستکاری و پرداخت نو اکنون نیز کاربرد دارند.

 چیستان در شعر شاعران زبان فارسی

چیستان های ادبی در ادبیات فارسی به فراوانی آمده است که بیشتر توسط شاعران و گویندگان نامدار این زبان ساخته شده اند. برخی از شاعران فارسی زبان از سر تفنن و سرگرمی دست به ایجاد انواع چستان ها زده و کوشیده اند، معانی و مطالب را استادانه و با مهارت ویژه در لفافه الفاظ بپیچند تا آنانی که دارای فهم عالی نباشند به کنه مطلب عبارت ها و جملات شان پی برده نتوانند.

 سپیده دم ظهور ادبیات فارسی، یعنی در اواخر قرن سوم و اوایل سده چهارم هجری عده یی از شعرای دوره سامانیان تحت نام لغز و معما چیستان هایی سروده اند. چنانکه در اشعار رودکی ـ شاعر قرن چهارم، لغز دیده شده است. در دوره غزنوی و سلجوقی نیز سرایش چیستان دیده شده است. شعرایی مانند: فرخی، منوچهری، عبدالواسع جبلی غرجستانی، امیر معزی، انوری و دیگران، لغز و معما سروده اند. در دورة تیموری توجه زیادی به معما سرایی شد. همین طور در آثار شاعرانی چون: ملا احمد سراج، امامی هروی، ذین الدین محمود واصفی و دیگران نیز چیستان آمده است. نمونه های عالی آن ها چنین اند: از عنصری بلخی در وصف شمشیر:

چیست؟ آن چو آتش و آهن چون پرنیان

  بی روان تن پیکری پاکیزه خون در تن روان

ار جنبانیش آبست، ار بلرزانی درفــش

 ار بیندازیش تیـر است، ارنجنبانی کمان

برخی بر این باور اند که قدیم ترین معما سرای، انوری ابیوردی شاعر ششم هجری است و کلمه «معما» به مفهوم امروزی در اشعار او دیده شده است که نشان دهندۀ رواج این پدیدۀ ادبی در آن روزگار است؛ چنانچه گوید:

 همچو معماست فخر و همت او شرح

 همچو اوستاست فضل و سیرت او زند

امیر خسرو دهلوی نیز چیستان یا معمایی چنینی دارد:

نر و ماده بهم چون دوست با دوست    

عثمان مختاری چنین سروده است:

چیست آن چرخی که باشد بر دو کوه آن را مدار      

آلت رفتنش هشت و جای آسودنش چار

همگر شیرازی گفته است:

چیست آن گوهر که می زاید از آن دریا روان          

صورت او دُر ولیکن باشدش از جزع کان؟

امیرمعزی گفته است:

چه پیکرست به زیر سپهر یافته تیر                         

بشکل تیر و بدو ملک راست گشته چو تیر؟.

در عهد تیموریان معما سرایی چنان اوج گرفت که به نوشتۀ علیشرنوایی در مجالس النفایس در روزگار او (قرن نهم هجری)  ۸۲ نفر معما سرا بوده که جز معما سرایی کاری نداشتنده اند. و گروهی نیز چنان غرق این کار بودند که به معمایی معروف گردیدند، مثل: میر حسین معمایی، شهاب الدین معمایی، مولانا محمد معمایی و دیگران. در همین دوره بود که تالیفات زیادی در بارۀ معما نوشته شده، چنان که تنها جامی هفت رساله دراین باب تألیف کرده بود.

 

انواع چیستان

چیستان را به سبب ساختار و و گوناگونی آن می توان چنین دسته بندی کرد:

الف) چیستان های از گونه ای متجانس

در این گونه از چیستان از کلمات متجانس یا هم جنس استفاده می شود. در این صورت کلمۀ بسیط که عام تر از مرکب است باعث اشتباه مخاطب می شود. اما پس از تعمق متوجه اشتباه خود می شود. این چیستان های متجانس مانند تجنیس مرکب در شعر است، اما با این تفاوت که در شعر واژه های مرکب و متجانس هر دو ذکر می شود، ولی در چیستان ها کلمه مرکب ذکر می گردد و شنونده با شنیدن آن کلمه متجانس را حدس می زند، مانند:

مرده ره آو برد، شل غم می خورد.

سبز و بلند است خدا نی آفریده.

چیست که خدا (ج) آنرا نی آفریده.

 ب)  چیستان های استدلالی

این چیستان ها دارای استدلال جدی است و از این رو دارای چند جزء است. این جزء ها در نگاه نخست متضاد به نظر می رسد و تنها با استدلال مستدل است که این تضاد حل می گردد:

اشتر بمرد  از لاغـری                   

از بسکه پی بسیـار داشت

نی در زمین نی در هوا              

  نزد یک  شام، وقت ســـحر

مقصود این است، که اشتری لاغری یعنی چربی زیاد بار بوده است. نه در روی زمین و نه در هوا یعنی سرپل، در نزدیکی های شهر شام، وقت سحر مرده است.

 ج) چیستان های زنجیری

در این نوع چیستان ها گوینده در وصف چیزی به دور و حالت تسسل وار اوصاف یا علایمی را بیان می کند. در گام نخست شنونده به خطا می رود و همه را اوصاف و علایم یک چیز یا شی می پندارد و پس از تعق بسیار در می یابد که هر کدام از آن ها اشاره های توصیفی و معنا دار و همین طور معنای ویژۀ خودش را داشته است. این گونه چیستان ها از عبارت ها و جمله های مستقل ترکیب یافته است، مانند چیستان آزل بزلک که در جاهای دیگر غیر از هزارستان دیده شده و مردمان شمال افغانستان و مردم هرات آن را به یاد دارند و سرگرمی کودکان آن هاست و هزاره ها هم آن را نزدیک به زبان فارسی معیار به کار می بردند:

آزل بزلک یکی

مازل بزلک، دو

تیر صدف، سه

در کوه رود، چهار

در دشت چرد، پنچ

در آب رود، شش

سر گنبد کش هفت

جواب:

مازل بزلک، انگور

مازل بزلگ، زنبور

تیر صدف، نیشکر

در کوه رود آهو

در دشت دود یا رود خرگوش

در آب رود، ماهی

سرگنبد کش، انار

 

 د) چیستان های تمثیلی یا ایمایی

این گونه چیستان ها را با ایما و اشاره و بیشتر با گوشه های چشم و ابرو نشان می دهند. همین طور در هنگام توضیح دادن از حرکت های دست و سر و انگشت کمک گرفته می شود.

 

ط) چیستان های داستانی

این چیستان ها حکایت گونه است و گاهی خود قصه است که گنگ و ناگشوده به نظر می رسد. این چیستان شرایط داستان شدن را دارند. برای فهم داستان چیستان گونه فهم و درایت  ادبی و زیرکی کار ساز است. نمونه های زیر چیستان های  داستانی است که در ایران و  افغانستان و جاهای دیگر غیر از هزارستان دیده شده و هزاره هم آن را به گویش هزارگی قصه می کنند و نگارنده آن ها را به زبان فارسی معیار برای بهتر فهم آن آورده است:

شوهر کردن دختر پادشاه

دختر پادشاهی از پدر خود می خواهد، که او را تنها به کسی شوهر دهد که بتواند به پرسش های منظوم او پاسخ گوید، بزرگان و امیرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمی مانند و سرخود را در این راه برباد می دهند. تا آنکه دلاک کچلی در پاسخگویی به پرسش های دختر پادشاه توفیق حاصل می کند. پرسش های آن دختر چنین بود: من اگر آهوی شده به کوه ها بگریزم، چه می کنی؟ ۲- من اگر مشتی دانه شده، برزمین ریختم، چه می کنی؟ ۳- من اگر گُلی شده بر کوه ها رُستم، چه می کنی؟ ۴- من اگرسیبی شده به درون صندوقی رفتم، چه می کنی؟ پاسخ آن دلاک کچل چه بود؟

پاسخ

دلاک کچل نیز پرسش هایی مطرح کرد که این پرسش ها در حقیقت، پاسخ پرسش های آن دختر بود. او پرسید ۱- اگر من سگی شده آهو را گریزاندم، چه می کنی؟ ۲- اگر من خروسی شده دانه ها را برچیدم چه می کنی؟ ۳- اگر من باغبان خردسالی شده، گل را چیدم، چه می کنی؟ ۴- اگر من دامادی شده، سیب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه می کنی؟ همینکه پسرک دلاک این جمله را بر زبان راند، دختر پادشاه فریادی کشیده و گفت: آی دایه ها، معمای مرا پیدا کردند و در پایان او را به پسر دلاک دادند.

 

خویشاوندی

دو مرد نسبت به هم، ماما وخواهر زاده اند. یعنی اولی مامای دومی و خواهر زاده اوست، دومی نیز مامای اولی و خواهرزاده وی می باشد. چطور چنین چیزی ممکن است؟

پاسخ

هر چند که این نوع خویشاوندی به ندرت اتفاق می افتد، ولی غیر ممکن نیست. دو مرد را در نظر می گیریم که زنشان فوت کرده و هر کدام یک دختر دارند. اولی دختر دومی را به عقد خود در می آورد و دومی نیز دختر اولی را به زنی می گیرد و آن دو پدر زن یکدیگر و در عین حال داماد هم محسوب می شوند. هر کدام از آن ها صاحب پسری می شوند. اگر کمی فکر کنیم، متوجه خواهیم شد که هر یک از این دو پسر نسبت به دیگری هم ماما محسوب می شوند و هم خواهر زاده.

جهانگردی

جهانگردی توسط قبیله ای وحشی دستگیر شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله ای بگوید.ولی بدین شرط که اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تیرزهرآگین مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشیار با کمی فکر پاسخ داد که موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟

پاسخ

پاسخ داد: «با تیر زهرآگین مورد هدف قرار می گیرم» و بدین ترتیب از مرگ رهایی یافت.(آینه دات نت).

ی)   چیستان های شماره یی

این چیستان ها دارای اعداد و ارقام است و برای فهم کمی فهم ریاضی لازم است. این چیستان ها سلسله سوال های است که موضوع ریاضی دارد که از شمارۀ یک آغاز شده و ختم آن وابسته به امکانات و توانایی علمی و درک جواب دهنده و پرسنده است. چیستان های مذکور در کتب فقهی و اساطیر اقوام مختلف و کتاب های کهن از روزگاران دور بوده و ریشه های باستانی دارد. این گونه چیستان ها در «تورات» اساطیر یونان (بخصوص در درامه اودیپ) در متن پهلوی «ماتیکان یوشت فرییان»، شهنامه فردوسی و کتب فقهی دیده می شود. مانند یکی دو نمی شود چیست؟ دویی که سه نمی شودچیست؟ سه که چهار نمی شود چیست؟ چاری که پنج نمی شودچیست؟… تا اخیر. یعنی تا جایی که توانایی پاسخ گفتن را داشته باشد و یا اینکه امکان جواب دادن وجود داشته باشد. ولی نخست جواب سوال اول باید داده شود تا دومی سوال شود.

 

نمونه های از چیستان های هزارگی

این چیستان ها برخی به گویش هزارگی است و برخی به فارسی معیار افغانستان و برخی شعرگونه و به فارسی فصیح اند که هزاره ها همه را در حد امکان نزدیک به فارسی معیار به کار می برند. برخی از این چیستان ها در افغانستان ایران و تاجکستان نیز دیده شده و مورد استفاده ای مردمند، هزاره ها هم آنان را به همان شکل یا کمی متفاوت به کار می برند. چیستانی که فقط مال هزاره ها باشند نیز بسیارند که نگارنده به برخی از آن ها دسترسی داشته است. امید است با کمک دوستان به فرجام نیکوی برسد. زیرا دست ما کوتا و چیستان ها در سینۀ پیرمردان و پیرمردان هم در شرف انقراض، بدتر از همه این که جوانان و نسل فعلی هزاره ها در شرف فراموش کردن آن هایند.

*

یک تخته سنگ جلجلی

نه در هوا نه در زمی(دنبۀ گوسپند)

یک مشت گل، خانه کاگل(چراغ).

د دم همه چیز چسبیده (اسم، نام )

همه ی چیز برای نوشتو ( الفبا )

ریسپون رسه بسه هر چه دراز کنی می رسه( چشم).    

خودم د پشت تو، موییم د مشت تو(سبد)

قلف کدوم کلی کدوم از سر کوه للی کدوم. (اشک فرو ریختن از چشم).

رافتوم د راه، یافتوم گیاه، مغزش سپید، پوستش سیاه (موچلیغ- نوعی گیاه مانند پیاز که ریشۀ آن پیازه دارد).

دختری دیدم که از هبه(تخم) نر است، مادر دختر به دختر شوهر است؟(رابطۀ آدم و حوا(ع)).

یک گاو سه پیستو، قیرد زد د مالیستو (کیک).

تا خانه بال خانه، سرخ ملا می خوانه (زبان)

 

عف میزنه، جف میزنه، گرد خو یک قد برف میزنه (آسیاب).

تب تب تب، نم نم نم، سرخ و یشل گنبدی گل. (تندور هنگام نان پختن)

چیست آنکه گریه کنان می آید، خنده کنان می رود (دلو چاه).

 چیست آنکه تا آسمو گریه نکنه، اشک شی روان نموشه؟(خاک)

جافری دیدم که بر جافر سوار جافری می خورد از جافر گذشت(گویا جعفری نامی بر آلاغ سوار و جعفری(سبزی) می خوردی و از پل گذشته است).

آن کدام یک است که دو نمی شود؟(خدا).
آن کدام دو است که سه نمی شود؟(شب و روز).
آن کدام سه است که چهار نمی شود؟ (ماه های فصل)
آن کدام چهار است که پنج نمی شود؟(چهار فصل).
آن کدام پنج است که شش نمی شود؟(پنجۀ دست و پا).
آن کدام شش است که هفت نمی شود؟(شش دانگ هرچیز).
آن کدام هفت است که هشت نمی شود؟(هفت طبقۀ آسمان و روزهای هفته).
آن کدام هشت است که نه نمی شود؟(هشت پا).
آن کدام نه است که ده نمی شود؟(اعداد یک رقمی).
آن کدام ده است که یازده نمی شود؟(انگشتان دست).

تمام روز را راه موره و شاو با دان پیغ می خوابه( کفش)

تمام جای را می بینه ولی پاس سر خوره نمی بینه(چشم).

تاقچه پر میخچه. (دهان و دندان)

روی مه د روی تو، دست مه د دان تو(کندوی آرد یا گندم)

دوکوه پشت د پشت، مه نیشی ذلیخا را کشت (کشتن … میان دو پشت ناخن).

روز منزل زد منزل زد شو یک پیسه جای گرفت.(عصا).

از بال آمد تیر واری، شیشت میروری، رفت سگ پیروری. (ژاله).

یک صندوق سر بسته، نه در دره نه دروازه (تخم مرغ- خی گینه).

صبح چار پا / چاشت دو پا / عصری با سه پا راه موره ( آدمی زاد)

(آدمی در کودکی (صبح زندگی ) با چهار دست و پا راه می رود / در میانسالی و جوانی بر روی دو پا راه می رود و در پیری، با عصا و دو پایش راه می رود) .

یک صندوق طلایی، نه قلف دره نه کلی (تخم مرغ).

اون چه کشوری استه که د پیش نی مویه؟(چین).

اون چه کشوری استه که د چیم مویه؟(کره).

اون چیه که هر چه بیشتر بیکشیم کوتاه تر موشه؟(سیگار)

اون چیه که یک چیم و یک پای دره(سوزن).

 اون چیه سه چیم دره و یک پای(چراغ قرمز، راهنمای رانندگی).

اون چیه که اگه باشه (کور) استه اگه نباشه (کر) استه؟(حرف واو).

اون چیه که سر دره، کلا دره، یک پای دره ولی کفش ندره(خیل لی یا قارچ)

اون چیه که پدر و پسر داره ولی مادر ندره؟(نقطه).

اون چیه که سپیده، برف نیه، ریشه دره، درخت نیه(دندان).

اون چیه که مال تویه، ولی خود تو کمتر د کار موبری؟(نام).

کدام حیوان استه که اگه سر شی ره منتی کدی عضو از بدن آدم موم نه(خرگوش).

اون کدام درنده استه که آدم سرشی ره موخره؟(شیر).

آلی چار تا از پیغمبرا زنده هستن، اون چار تا کدامه؟( حضرت خضر، حضرت الیاس، حضرت ادریس، حضرت عیسی).

اون چیه که وقتی مه موروم او هم قد مه میه(سایه خود انسان).

اون چیه که خیلی خطرناکه ولی وقتی قد پشت خو شوه دیگه آرام موشه(مار).
از صفر تا صد چن تا ۹ وجود داره؟(بیست تا).
سر بریده، حرامه/ سرش نبرند حلاله ( ماهی )

آن چیست که یکی یه و همیشه با تویه؟(خدا)

پنچ پلنگ سرکبود کفته ره برد ده دان غار. از دان غار در ترق سنگ از ترق سنگ ده دشت نیل از دشت نیل در دشت مولا پرته کد. ( پنچ انگشت که لقمه را به دهان و زیر دندان می برد سپس وارد معده شده تا فرجام و آنگاه در صحراریخته شدن).

آن چیست که نه دست داره و نه پا، در همه جای زمی است و نمی رود به هیچ جا؟(رودخانه)

 اون چیه که تا نام شی ره د زبو میری میشکنه؟(سکوت).

اون چیه که هر چه آو درو بیرزین نی پر نموشه؟(آبکش).

اون چیه که هر چه دی ده مونی ده او نمیرسی ؟(سایه خود ما).

 اون چیه که بخشی همه ی مردم کالا جور مونه خود شی بی کالایه ؟(سوزن).

اون چیه که ما فکر مونیم او ره موخریم اما د حقیقت او موره موخره ؟(غصه).

اون چیه که شیری استه طعم ندره، گرنگ استه وزن ندره؟(خواب).

آن جسم عجیب چیه که بر چرخ فلک پدید استه؟(باد)

گاه پرده ماه استه و گاهی حاجب رز(خورشید)؟(ابر)

 نه دیست دره، نه پا دره، از همه جا خبر دره؟(باران)

امو چیه که خودشی آو، دُشمن شی آو؟(یخ)

 امو کدام دو برارند که د زیر یک کوه زندگی مونن، و هیچ وقت خانه یکدیگه خو ره نمی بینن؟(چشم ها)

امو کدام شو تاریک استه که د میان روز دیده مو شه؟(سیاهی چشم)

عجایب سری را دیدم در آن دشت، خودش بی دم پس دم دار می گشت. (گاو آهن یا چوب قلبه)

از اون بالا میه یک گله دختر

همه چادر سفید قوم کلانتر! (دسته ای کبوتر)

دسمال انار، پیش زن بادار
اگه مردی، یک شی بردار!(آتش در دیگدان)

اختر مخترهمه ش خونِ کوتر(گل سرخ).

اولوم اول زمستو، آخروم آخر باغ، دومم رفته از بستو، امده مه نی باغ(زاغ).

پتنوس داروم پرگوشواره

هیج کس نمیتنه بشمره!(آسمان پرستاره).

اون چیه که رز مودوه و شاو نگابان اتاقه؟(کفش).

چار برارند که هرچه دیده مونه د ام نمیرسه؟(چهار فصل).
اون چیه که یک پا دره و هزار دست؟(درخت)
اون چیه که چار پایه ولی قادر د را رفتو نیه؟(چوکی).
اون چیه که اگه از بالا د زمی بوفته نمیشکنه اما اگه د دان بوفته نمیشکنه؟(تخمه، خسته ای هر چیزی خوردنی مانند کدو و خربوزه).

اون چیه که رز و شاو دست شی ره د کمر زده و ایسته شده؟(آفتابه).

اون چیه که مه یکی دیروم تو دو تا دری شاه سه تا و پسر پادشاه نه تا دیره؟(نقطه).

اون چیه که د دنیاست، دنیا ام درو استه؟(چشم).

 عجایب جنگل بی پایه دیدم،  

 عجایب چادر بی سایه دیدم،

  بدیدم صنعت پروردگارم،    

  دوتا سوداگر بی مایه دیدم(آسمان و خورشید و ماه)

خالی باشه امو طول(وزن) ره دره پر باشه بازم امو طول ره دره (نوار  یا کیسیت).

دو دکان پنج خریدار، لِنگِ شی بگیر، بیزنو د دیوار(گرفتن آب بینی با دست)

صندوق چویی، پر از روغون کویی(چارمغز).

بافتوم و بافتوم، پشت کو انداختوم(گیس و موی بلند).

قبلوی بی دُم، نه جو خورده نه گندوم، گشت میزنه د بیابو، نفع میدیه د مردم(زنبور عسل).

نه دس دره نه پا دره

از همه جا خبر دره (باد)

نه در دره نه دریچه

منه شی پراز بچه! (تخم مرغ)

قوطی قوطی چویی قوطی

چار تا بچه د یک قوطی(چارمغز)

بالا یک تا دو

چبوک موره د پای تو(تنبان)

دالون دراز تنگ و باریک

آغا خاو کده دراز و باریک!(شمشیر داخل غلاف).

چل قوطی چل بند قوطی

چل بیری د یک قوطی(چوب پلته-کبریت داخل قوطی)

یک گیاهی بر لب دریا بروید برگ شان را خر خورد

گر بدست اهلش افتد باج هفت کشور خورد

راه سپید می رود، آب سیاه می خورد

گر ز راه رفتن بماند، بر سرش خنجر خورد (قلم نی)

سرشی که ببری، گریه مونه/ از گریه ازو، آتی سخی آدم کش هم گریه مونه ( پیاز )

روز آبی(مادر) خانه/ شوی د کنج خانه( جارو)

نام شی تلخ خودشی شیری. (تلخان توت)

عجایب صنعتی دیدم در این دشت، درخت پرگلی بی سایه می گشت؟( آسمان پرستاره )

اون چیه که از مه نی آو تیر موشه، تر نموشه(نور)

اون چیه که وقتی میه بار دره، وقتی موره کار دیره(قاشق).

اون چیه که اگه از آسمو بوفته سالم مومنه ولی د آو بوفته تکه تکه موشه(کاغذ).

اون چیه که هر چه تعقیب کنی در شی نمیرسی(سایه).

اون چیه که همه دارن(نام).

اون چیه که وقتی راسته نمیرسه ولی وقتی قد شد میرسه(دست در دهان).

اون چیه که سپید چی کثیفه ولی سیای شی تمیزه( تختۀ سیا).

اون چیه که رز می گرده شب می گرده، وقتی خاو یک بوته خار روی خو میکشه خاو مونه(چشم).

اون چیه که بی بال و پر و بی دست و پا پرواز مونه(دود).

اون چیه که د آو تر نموشه نه آتش نموسوزه(سایه).

اون چیه تا د سر شی نزنی را نموفته(میخ).

اون چیه که خوراک شی فقط باد هوایه(بادکنک).

اون چیه که قد یک پای را موره قد سه پای استه موشه(گادی دستی- پرغون).

اون کدام بچه استه که د مادرخو شیر میدیه(رودخانه که به دریا می ریزد).

اون چیه که از شیشه تیر موشه ولی او ره میده نمونه(نور).

کدام پرنده استه که نام شی برعکس شوه د آو شنا مونه(زاغ که می شود غاز).

اون چیه که تا دم شی ره نگری را نموره(قاشق).

اون چیه که سرتا پای شی زبویه( آتش).

اون کدام درخته که فقط پنج برگ دره(دست).

اون چیه که د چارده روزگی جوان کامل موشه و د سی روزگی دوباره بچه موشه(سی روز ماه).

اون چیه که از سیو ریزه تره و از چنار کلان تره(نخ بادبادک).

اون چیه که د سر زمی سوز د بازار سیا و د خانه سرخه(چای).

اون چیه که برگ دره ولی درخت نیه دوخته موشه ولی کالا نیه حرف میزنه ولی آدم نیه(کتاب).

اون چیه که پای شی د سر شیه و روی شی د پای شی(پارو).

اون چیه که از کوه و تپه بالا موره و تا میه ولی از جای خو شور نموخره(سرگ یا جاده).

اون چیه که همیشه پیش روی مویه ولی اوره نمینگیرنیم(آینده).

اون چیه که دندو دره ولی نمی تینه که چیزی ره بوخره(شانه).

اون چیه که دو شکم و یک کمر دیره(خورجین).

اون چیه که د کاف استه ولی د قاف نیه، د لام استه د میم نیه، د غین استه د عین نیه(کلاغ).

اون چی چیز سوز رنگ استه که آو خورد سرخ موشه(خینه یا حینا).

اون چیه که تا بسته نشه نمی تونیم بخوابیم(چشم).

اون چیه که زود تر از شومو داخل اتاق موشه(سلام).

اون چیه که از عسل هم شیری تره(محبت).

اون چیه که از شمشیر هم تیز تره(زبان).

اون چیه سخته سنگ نیه، چار پایه گاو نیه، خیگینه مونه مرغ نیه(سنگ پشت).

اون چیه از هر دری داخل موشه و از هر سوراخی بورو موره، می دوه، گرد موشه، بالا موره تا میه اما جای پای شی مالوم نموشه(دود).

اون چیه وقتی هوا گرمه لباس موپشه ولی وقتی هوا یخه کالای خوره لوت مونه(درخت).

اون چیه بار موبره د خروار تکیه میدیه د دیوار(دیگ).

اون چیه که هرچه کنده موشه دراز تر موشه(چاه).

کدام کلمه استه همیشه غلط تلفظ و خوانده موشه(لفظ غلط).

اون چیه که پوف کنی چیغ میزنه(نی، شیپور).

اون چیه که د زمستو از سنگ سخت تره و در تایستو از پمبه نرم تره(آب).

اون چیه که د زمی بیلی خموشه ولی وقتی د گردو اوزو کنی فریاد مونه(زنگوله).

اون چیه که نه قفله نه دره ولی پشت سرهم باز و بسته موشه(دهان).

اون چیه که یک چیم دره و چیم شی همیشه بازه ولی دیده نمیتنه(سوزن).

اون چیه که همیشه را موره و هرگز پشت سرخوره نگاه نمونه(ساعت).

اون چیه که گوشت شی بورویه، پوست شی درویه(سنگدان مرغ).

اون چیه که د روی زمی حرکت نمی تینه ولی د زیر زمی راحت حرکت مونه(ریشه و کرم).

اون چیه که وقتی میه روسپیده وقتی موره روی سیا(برف).

اون چیه که واز کنی اندازه دشته وختی بسته کنی اندازه موشته(دل انسان).

اون چیه که یکی یه ولی از او موشه چند تا بیگری (رودخانه و ماهی).

اون چیه که هرچه از شی بل کنی کم نموشه(علم و دانش).

اون چیه که دروازه شی تنگ و بی علامت، داخل شی سرخ و قیامت، هرچیز ترکه داخل شی بیلی خشک بورو میه(تنور).

اون چیه که همه جا ره روشن مونه ولی زیر پای خوره روشن ننه(چراغ).

دو خوار و برارن که هرچه موره د یک دیگه خو نمیرسه(ماه و خورشید).

اون چیه که قدشی هم نوشته مونه هم می نوازه(نی).

اون چیه که خیلی تیز تیز را موره د سختی بار موبره د آسانی مومره(مورچه).

اون چیه که اگه چپه کنیم بیشتر موشه(عدد هفت).

اون چیه که علف خواره گاو نیه، افعی سره مار نیه، تخته سنگه سنگ نیه، تخم میله مرغ نیه(سنگ پشت).

اون چیه که هرچه دراز باشه بازم کوتایه(عمر انسان).

اون چیه که دور چیمه ولی دیده نموشه(پلک).

اون چیه که هرچه ازو بوخوریم سیر نموشیم و شکم از او پور نموشه(هوا).

اون چیه که هرچه کلان شوی ریزه موشه(لباس).

اون چیه که دو چیم دیره وقتی انگشت د چیم شی کنی گوشای شی تیز موشه(قیچی).

اون چیه که د قرن یک بار میه د دقیقه دوبار میه و سال هیچ نمیه(حرف ق).

اون چیه که هر طرف می چرخه ولی د دور خود خو نمی چرخه(سر انسان).

اون چیه که اول گیا بود، باد ازو حیوان شد(عصای حضرت موسی (ع).

اون چیه که باضی حیوانا د دان دره و باضی د دم(نیش).

اون چیه که دیده نموشه، چشیده نموشه، لمس هم نموشه ولی برای همه لازمه و در همه جا هم هسته ؟(هوا)

چیست آن درج زمرد رنگ ناپیدا دهان               

چون صدف یکتا دری ناسفته دارد در میان

حیرتی دارم که چون آن درج بشکافد کسی              

افکند آن گوهر ناسفته از کف رایگان

مبدع صورت چو ترکیب وجودش نقش بست        

  پوستش بر مو پدید آمد و مو بر استخوان «انبه»

اون چیه که خشک ست و نسوز و اون چیه که ترست و بسوزه ؟ ( خاک و پی).

خودشی دسته دره، صدای شی نعرۀ شیر را دره ( تفنگ)

دوتا کاکای هزاره که براره، که شو و روز خاک بر سرهم پاش مونه ( تیشه و بیل )

یک بنده خدایی د سرگ راه موره یک دفه بدون هیچ دلیل پزشکی مومره! علت چیه؟( خوب کلوخ یاسنگ می خوره د سرش و می میره)

چیزی چه بود مرده به یک کنج نهاده                

زنده نشود تا نکنی ز آتش بریان؟ «شمع»

سیا سیا زنگی، کلای سبز پرنگی( بادمجان سیاه )

آن چیست که خود ریسد و خود بافد جامه          

خود جامه همی بافد او باشد عریان؟ «عنکبوت»

چل درگاه، چل دریچه، چل آبی فرشته (انار)

آسمون پر ستاره، دنگگ دنگگ موباره. (غربال وقت غلبیل کردن آرد)

 یک نقطه سیا روی دیوال چیه؟ (یک مورچه است)

تا خانه بالا خانه منه شی بلبل می خوانه. (دهان و سقف آن و زبان).

نام علمی یک نوع کرم سبز که سنگ موخوره چیه؟( کرم سبز سنگ خور) 

پنج تا الاغ بخواهن داخل یک موتر بشینند باید چه کار کنند؟(مجبورند دو نفرشان پیش روی بشینند سه نفرشان هم پشت سر).

یکی واجب /دو تا مستحب / سه تا، حرام ( آب وضو به صورت زدن)

قیل کی قیله، دم شی کیله، گاو کی نیه، خر کی نیه، بار موبره. (هواپیما)

شیر سلطان جنگل همه حیوان ها ره د یک میمانی بزرگ دعوت مونه. همه مورن به جز یک حیوان، آن حیوان

کی باید باشه؟( موش چون شیر مغرور او را به نظر نمی آورد).

 قلف کدوم کلی کدوم از سر کوه للی کدوم. (اشک فرو ریختن از چشم)

کدام حیوانه که اگه بشینه بلندتره تا نشینه. (سگ)

دستمال آبی آبی، پر از سیب و گلابی ( آسمان )

مرده ره آو برد، شل غم می خورد(مقصود آدم شل و نیم مرده است که از آب بردن مرده غم می خورده است).

  سبز و بلند است خدا نی آفرید( گیاه نی که از آن قلم نی سازند).

 چیست که خدا (ج) آن را نی آفریده(همان است).

 شو می گرده تق و توق / روز می گرده تق و توق / ذله نمیشه تق و توق ( ساعت )

ای سر کوه، اَرّه اَرّه، اون سر کوه، اَرّه اَرّه، میان کوه، گوشت بره!

(دندان ها و زبان)

 

نمونه های از چیستان عددی به فارسی معیار

 پنج زاغ روی درختی نشسته اند، ۳ تا از آن ها در شرف پرواز هستند. حالا چه تعداد زاغ روی درخت باقی می ماند؟ (همه زاغ ها، چون آن ها فقط ” در شرف پرواز ” هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند).

چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟( هیچ. آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی).

شیب یک طرف پشت بام پرچال دار، شصت درجه است و طرف دیگر ۳۰ درجه است. خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت می افتد ؟(هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند).

طیارۀ از افغانستان به سمت پاکستان در حرکت است و در مرز این دو کشور سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟( بازمانده ها را دفن نمی کنند. آن ها جان سالم بدر برده اند. شما به وسیله دفن کردن منحرف شده اید).

 چیستان های منظوم

این چیستان ها به زبان شاعرانه و به فارسی معیار اند. مردم هزاره آن ها را همین گونه بدون کم و کاست به کار می برند و به خاطر موزون بودن آن ها بسیار مورد پسند هزاره ها به ویژه با سوادان، دانشجویان و دانش آموزان اند. این چیستان ها در افغانستان، ایران و تاجکستان با کمی تفاوت رواج دارند و مردم آن ها را برای سرگرمی و بالا بردن قوۀ تفکر استفاده می کنند. آگاهان می دانند که این چیستان ها توسط شاعری بزرگی سروده شده است و به شهرت رسیده است. سرایندۀ این چیستان ها ممکن است هزاره ها نباشند اما چون در هزارستان و به ویژه بین روحانیون محل بسیار رواج دارند و ملاهای محلی از آن ها برای سر پیری و معرکه گیری استفاده می کنند؛ آورده شدند. این چیستان ها را در سفری به وطن- جاغوری از دفترچه حاج شیخ فقیهی پیدگه به رسم امانت گرفتم که در جایی درج شود و نابود نشود.

 *

چیست آن مرغ آتشین منقار

که ندارد به آشیانه قرار

شب و روز اندر آب می گوید   

و قنا ربنا عذاب النار ؟(چلیم یا قیلیان)

آن چه مرغیست تا اوج هوا رهسپراست  

پرنیان پیکرو آهن دل و فولاد پراست ؟(طیاره یا هواپیما)

عجایب لعبتی زرد است و بی جان

دو اسم زنده دارد از دو حیوان؟(خربوزه)

آن چیست که پیک عاشقان است

مشاطه زلف دلبران است

خندیدن گل ز بوسه اوست

رقص چمن از نوای آن است ؟(نسیم سحری)    

 چیست آن، کز چشمه ای آید برون

بی هدف ره  می برد با  قلب خون

مدتی بر دشت خشکی چون برفت

می شود از سنگ سختی سرنگون؟ (اشک چشم)

  آن چیست که ارغوان قبایی دارد

بیرون و درون  شهر جایی دارد 

گرد است و مدور است و تاجش بر سر

مانند دم موش پایی دارد؟(چغندر)

چیست آن گرد گنبد بی در

پوست درپوست گرد یکدیگر             

هر که بگشاید این معما را

رخش از آب دیده گردد تر؟(پیاز)

 آن چیست گردو کوچک، آویز و معلق  

 گاهی حلال و طیب، گاهی حرام مطلق؟(انگور)

آن چیست که پا و سر ندارد

گرد است و دراز و در ندارد              

اندر شکمش ستارگانند

جز نام دو جانور ندارد؟(خربزه) 

چیست آن پادشاه هفت اقلیم

با هزاران سوارمی گردید         

ناگهان یک سوار زرد نقاب

آمد و فوج شاه در پیچید؟ (ماه و ستارگان و خورشید)

کدام است گنبدی که در ندارد

کلید آهنین قفلش گشاید

هزاران بچه دارد در شکم بیش

ز هر بچه دو صد مادر بزاید؟ ( تربوز یا هندوانه)

چیست آن لعبت پسندیده

سرخ و سبزو سپید پوشیده                

در میان دو کاسۀ چوبین

با دو صد احترام خوابیده؟ (پسته)

چیست آن چیست که در برگ پناهی دارد

جامه در پوش سیه، سبزکلاهی دارد                

پوستش را بکنند و سینه اش چاک کنند

عجب است این که نه جزم و نه گناهی دارد؟(بادمجان)

یک معما از تو پرسم ای حکیم پر هنر

کاندرین صحرا بدیدم یک عجایب جانور                    

  مور چشم ومار دم کرکس پرو عقرب شکم

پای او مانند اره، شیرسینه، اسب سر؟(ملخ)        

عجایب صنعتی دیدم در این دشت

که آتش در میان آب می گشت؟(سماور)

از آن بالا میه یک دسته حوری

همه چادر سفید سینه بلوری؟(کبوتر)

حقه ای دیده ایم در بسته

اهل حقه تمام سر بسته

همه یاقوت رنگ و لعل صفت   

صاف و رنگین به یکدیگر بسته؟(انار )

چه چیز است، مرغی است بی بال و پر

سرش تا نبری نگوید خبر؟(نامه)

آن چیست که روز می نماید شبگون

صد پاره تنش بود ولی به یک پای نگون 

چون ناز کنی تنش ز اندازه فزون

چون عاشقان ز چشم او ریزد خون؟(شاه توت یا سیاه توت)

 چیست گردنده یی که دم نزند

روز و شب گردد و قدم نزند    

نعره او به سان  شیر بود

 برف بارد و لیک دم نزند ؟(آسیاب)

یک جفت کبوتران ابلق

هستند جدا جدا معلق            

پرواز به آسمان نمایند

از  خانه شان برون نیایند؟(دو چشم).

اژدری دیدم که او چارشاخ اندر سراست

برسر هر شاخ او سه دختر افسونگراست          

  برسر هر دختری بنشسته باشد سی پسر

هر پسر را بیست و چار فرزند دیگر درخور است؟(سال، فصل، شبانه روز و ۲۴ ساعت )

آن چیست که برسینه خصمش گذرست

کهربا پیکر و آدم دم و فولاد سر است؟( تبرزین)

 ………………………………………………….

منابع و مآخذ   

۱-   یشت‌ها ج ١. گزارش ابراهیم پور داود. چاپ دوم. تهران: کتابخانه ی طهوری. ١٣۴٧.

۲-   چیستان‌های شفاهی دری. اثردکتر اسد الله شعور. کابل وزارت اقوام و قبایل. ١٣۶۶.

 ۳- یشت‌ها ج ١(چ ٢) ص ص ٢٧١ – ٢۶٩

۳-   محمد معین، دکتر. یوشت فریان و مرزان نامه. تهران: چاپخانه مجلس. ١٣٢۴ ص ص ٨ ـ ٧.

۴-   یوشت فریان و مرزبان نامه. ص ص ١٧ ـ ١۶

۵-    زبان و ادبیات پهلوی. ص ١۴٣

۶-   یوشت فریان و مرزبان نامه. ص ١٢

۷-  شاهنامه. ج ١ . صص. ١٧۶ ـ ١٨۶

۸- فره وشی، دکتر بهرام. فرهنگ پهلوی. تهران: بنیاد فرهنگ. (ب. ت) ص ١۵٧

۹- یشت‌ها. ج ۱ گزارش ابراهیم پورداود. تهران: کتابخانة طهوری. ١٣۴۶. چاپ دوم. ص. ٢۶٩

۱۰- یشت‌ها. ج ١. چاپ نخست. بمبیی: انجمن زردشتیان هند. ١٩٢١. صص. ١۵٧ – ١٩٠

۱۱- رضی، هاشم. فرهنگ نام های اوستا. ج ١. تهران: انتشارات فروهر. ١٣۴۶. ص. ۴٢٧

۱۲- فرهنگ نامهای اوستا. ج ١. ص. ۴٢٨

۱۳-  برهان قاطع. مؤسسة مطبوعات فریدون علمی، تهران. (ب. ت) ص ۴٠١

۱۴-  نفیسی علی اکبر (ناظم الاطبأ) فرهنگ نفیسی. تهران: کتابفروشی خیام.. ١٣۴٣. ص. ١٢٢١

۱۵- دهخدا، علی اکبر. لغتنامه. شماره ١۴۶. تهران: سازمان لغتنامة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران.. ١٣۴٧. ص. ۴٧٢

١۶ گاثاها. گزارش ابراهیم پورداود. تهران: دانشگاه. ١٣۵۶. دریسنای ٣٠ قطعه ی ٩؛ یسنای ۴۴.

۱۷- ندیداد. گزازش ابراهیم پورداود. تهران دانشگاه ١٣٣٧ در فقره ٣٩.

۱۸ـ محمد معین، دکتر. یوشت فریان و مرزان نامه. تهران: چاپخانه مجلس. ١٣٢۴ ص ص ٨ ـ ٧.

۱۹- نوشته شده در  ۲۰۰۹/۸/۲۱ساعت ۳:۲۵ توسط محمد صالح راسخ.                  

۲۰- مرجان دادپور، سایت کازرون.

۲۱- آینه دات نت.