کار بی حاصل ما و خیانت دولتمردان

مدبریت ۹:۵۸ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
کار بی حاصل ما و خیانت دولتمردان

vatandarمن به تجربه دریافته ام ( و تجربهِ دوستان دیگر هم چنین می نماید) که مهاجرت یک فرد تحصیل کردهِ افغانی به اروپا، کار بی حاصلی است، و به احتمال زیاد به پیشیمانی می انجامد. داستان کسانی که تحصیل نکرده اند، فرق می کند. آنها شاید، شاید بتوانند با مهاجرت، دروازه ای را به روی شان باز کنند که در افغانستان امکانش نیست، اما اکثریت آنها هم متاسفانه به سختی به چیزهایی که می خواهند، دست خواهند یافت.

هیچ کشور اروپایی، کشور ما نیست، و نمی تواند باشد. ما نمی توانیم آن غرور و حس مالکیتی را که در افغانستان می توانیم داشته باشیم، در اروپا هم داشته باشیم. در اینجا، لااقل ما نسل اولی ها مهاجر هستیم، مهاجر خواهیم ماند، و هیچ گاه به آن آرامشی که به دنبالش هستیم، نخواهیم رسید. حق خواستن ما، برابری خواهی ما و عدالت طلبی ما در یک کشور اروپایی به شکل غم انگیزی، رنگ گدایی دارد، و خواهد داشت. سیل مهاجرتی که جریان دارد، رویکرد اروپایی ها به مهاجرین را به سرعت دگرگون می کند، و احتمالا شرایط را برای مهاجرین سخت تر خواهد کرد. تندروان جهادی و مساجد شان هم در حال گسترش اند، و تاثیر شان را خواهند گذاشت.

با تمام تلخی های مهاجرت، پذیرش اخراج اجباری پناهجویان از آلمان از سوی دولت افغانستان اما کار درستی نیست، و چیزی از یک خیانت کم ندارد. کسی که از افغانستان تا آلمان راه پیموده است، دار و ندارش را به آب زده است، و به امید ساختن یک زندگی آبرومندانه، دشت ها و کوه ها و مرزها را پشت سر گذاشته است، به عنوان یک انسان حق دارد، درخواست پناهندگی اش به صورت عادلانه مورد بررسی قرار گیرد، و فرصت یک آغاز دوباره برایش داده شود. اخراج اجباری چنین فردی می تواند کل برنامهِ زندگی اش را در هم بریزد، و شاید برای سالهای طولانی و یا برای همیشه، نتواند دوباره سر پایش استاده شود.

اگر دولت افغانستان اخراج اجباری پناهجویانش را نپذیرد، آلمان نمی تواند آن ها را جبرا اخراج کند. ناتوانی دولت افغانستان در فراهم کردن امنیت و فرصت برای نیروهای جوانش، بر همه روشن است، و شاید بهتر باشد بگذارد، آنهایی که دست به مهاجرت زده اند، تلاش شان را برای یک آغاز دوباره، بکنند، و دولت هم برای آنهایی که در وطن هستند و حاضر به مهاجر نیستند، کاری بکند. مهاجرت، سالها است که دروازهِ امیدی برای افغانی ها است. بگذاریم این دروازه، باز بماند، گرچند در آن سوی این دروازه، خبری از باغهای سرخ و سبز نیست. ورای این دروازه نیز درد است، رنج است، حسرت است، ناراحتی است، تنهایی است، غم است، گم شدن است، و از دست دادن.

عبدالله وطندار 

989بازدید

کامنت بسته شده است.