««کاش می شد…!؟»»

مصطفی خرمی ۳:۳۵ ق.ظ دیدگاه‌ها خاموش
««کاش می شد…!؟»»

««کاش می شد…!؟»»

********

کاش می شد یک شبی، سرقصه هایت من شوم

نَقل و نُقل ی قصّه ها و غُصّه هایت، من شوم!؟

****

کاش می شد یک شبی، تو آتش گردون شوی
شعله ور گردی و داغ شعله هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، تو ماه پُر نورم شوی
تو جهان افروز و مثل زرّه هایت، من شوم

****6cp7gcz

کاش می شد یک شبی، تو مشعل پرنور و من،
همچو:«شوپرک» محو نور شعله هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، با خنده ات شادم کنی
خنده ی مستانه، مست خنده هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، دست محبت بر سرم
تو نوازشگر، فدایی کرده هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، تو غرق افسونم کنی
تو فسون خوانی و غرق فتنه هایت، من شوم
****

کاش می شد یک شبی، با ساز خود نازم کنی
تو نوازی«ساز»و مست«زخمه»هایت من شوم

****

کاش می شد یک شبی، تو نی نواز من شوی
نی شوم بر آن لبان و «نی نوایت» من شوم !؟

****

کاش می شد یک شبی، با حرف ها بنوازییم

لب بجنبانی و محو«توره»هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، در دیده ات جایم دهی

آن سیه چشمان و رنگ سرمه هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، چون«لاکت»آویزم کنی
زیب چاک سینه، گرم «دَندَه»هایت، من شوم!؟

****

کاش می شد یک شبی، من «گوشوار»لاله ات

تو بیاویزی مرا،«گوشواره»هایت، من شوم !

****

کاش می شد یک شبی در«توخنه» پیش چراغ

تو بدوزی«شال» و تار ی بخیه هایت من شوم

****

کاش می شد یک شبی با زلف خود بندم کنی

من اسیر تار زلف و«پیچه»هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، با رقص خود غوغا کنی
میده، میده شور و محو«میده» هایت، من شوم !؟

****

کاش می شد یک شبی، در انتظار روی تو

من خمار«ماخ»و مست«کومه»هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، من رنگ لبهایت شوم

آن دهان غنچه، رنگ«غُنچه»هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، در دیده پنهانم کنی
خیره در چشمان تو، در«دیده»هایت، من شوم

****

کاش می شد یک شبی، من واله و شیدای تو

مجنون ات گردم به مثلِ«دِیونه»هایت، من شوم

*******

با الهام از تک بیت دوست گرامی، شاعر گرانمایه جناب شاولی صالحی(شاخص)

***

«کاش می شد یک شبی در خاطرات خوب خود
قندهار پر انار گونه هایت می شدم»

****

م، خرّمی
۶/۱۱/۹۵

307بازدید

کامنت بسته شده است.