گهواره ام بابه! – قسمت ۳

عزیزالله جاغوری ۱۲:۴۵ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
گهواره ام بابه! – قسمت ۳

گهواره ام بابه! – قسمت ۳FB_IMG_1545482997953

پس از خواندن پسخواندگی، باآن همه تشنگی و مندگی در بینیِ ایرمه نشستم و نگاه طایرانه ی بسوی اولیخو افگندم و در اولین نگاه دیدم که دود از بُرج و باروی قلای شفای اولیخو چنان سر کشیده و چنان ده آسمو نیل میکند انگار تمامِ روی ناوه را میمو و میزو کرده باشد. اما بدون اینکه لب باز کنم و زبان دراز، آهسته اما با اطمنان کامل با خود گفتم: “حتما پَیچِه طؤلئ ده قوغ خورده” که افتاؤ بر سرِ سنگ نا رسیده، دودِ دیدگونِ خانِه ماما با کوه شیخی بِیه ده بِیه میشود وگرنه۰۰۰

حرف و حدیث از زمانیست که الیور جان، جوانِ ناز و نوربندِ آغیل و تنها چراغِ سرِ اوجاغِ قرلوخِ غربی هنوز خوندِه خانه و خاتو نشده است و اغبال بابه صاحب هم، هنوز در خانه قدیمی اش زندگی می‌کند. خانه ای که واقع در شاهراه یست که هردو قرلوخ را باهم وصل می‌نماید. اما خانه ی بی بالخنه ی بابه صاحب آنقدر پخچ و پچک است که حتی خورگو هم بدونِ تای پُشتک بر بامِ آن بُر شده، هرگاه و به هر سبکی که دل شان خواست بیت میخوانند و بنگ میدهند. به همین دلیل است که در تمام سال‌ یکبار هم کسی آذونِ ملا نوروز را از قلای شش بُرجه ی تولای آچو نشنیده است.

اما در حالِ حاضر، بعلت اینکه فصلِ تیرماه است و میزان در عقرب و هوا گرگ و میش، از مرز و درزی که درمیانِ قرلوخِ غربی و قرلوخ شرقی وجود دارد چیزی نمی‌نگارم وگرنه روابط سیاسی این دوکشور از روابط سیاسی کشور های کوریای شمالی و کوریای جنوبی نیز وخیم تر خواهد شد.

لذا برمیگردم به موضوع اصلی روی ملایی ملا نوروز صحبت میکنم نه روی روابط درهم برهمِ قرلوخین! بنابراین باید یاد آور شوم که از زمانیکه ملا نوروز، ملای «روی ناوه» شده است و در قرلوخ شرقی مستقر، از آنزمان تاکنون در چیلخینه، در «دوکونِ» استا «جما»، هر روز و در هر ثانیه هفتاد بار مارتول بر روی سندو تب میشود و آتِش در هوا باد تا استا تیشه ها را تیز تر بسازد و تونتی ها را برنده تر… چرا که بزونِ ترکستانی خلیفه که گوشای شان تا سینه آویزان است و سینه های شان تا بندِ پیچه کشال، هر روز و بلا ناغه بر کشت و کارِ قرلوخ غربی تاخت و تاز میکنند و پیشقیل پاشی!!!

اما و همانا، ملا نوروز که پس از چندین سال ملای در روی ناوه، وقتی در «ایسپی سنگ» و «رئ رمه» ملای گرفت، از برکت تعویذ نویسی که صاحب صبور جان شد و خوندِه نورجهان، از مردمانِ «شامول» است و شامول از شاخه های ترکانِ خلج.

محمود کاشغری در «دیوان لغات ترک» که نخستین لغتنامه زبان ترکی است می‌نگارد که ترکان خلج از ترکهای «اوغوز» است. اوغوز که به زبان «اَیغور» صحبت می‌کنند، در شمال چین در طول و عرضِ «سینگ کیانگ» زندگی می‌کنند. اوغوز ها بطور عموم مسلمان اند و سنی مذهب.

سینگ کیانگ، با از هم پاشیدن اتحادیه جماهر شوروی سابق و رونق گرفتن بازار جدید آسیای میانه، اکنون یکی از مهم ترین شهرهای اقتصادی آسیا و یکی از مهم ترین نقاط شاهراه آبریشم بشمار میرود. تا چند سالِ دیگر خط قطارِ تیزرفتار(سریع السیر) که اروپا و آسیا را با هم وصل میکند هم از همینجا میگذرد. تا آنزمان که خط قطارِ سریع السیر، هردو قرلوخ را نیز باهم وصل نماید، شما را به خداوند بزرگ میسپارم.
رضا واثق

108بازدید

کامنت بسته شده است.