گهواره ام بابه! _ قسمت ۲

مدبریت ۳:۳۵ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
گهواره ام بابه!  _ قسمت ۲

گهواره ام بابه! _ قسمت ۲FB_IMG_1545232705908

آخر تایستو هست و آفتاو هنوز بر تراغِ بُرج و بام بابایو و رمه ی بز و گوسپونِ «آجئ اربابِ» تناچو مخلوط با برگو و بزغولگو، از سرِ کوتل زردولو با دِه و دیارِ گلابیگ خدا حافظی گفته رو بسوی خوجگورو در پشتِ سرِ خانه بوستان زوار قرلوخ، خاطر جمع چریده و قدم زده راه می پیمایند.

ازآنجایکه برگو و بزغولگو دیگر از شیر فارغ شده اند و و از بِر بی نیاز، هم اکنون، هر کدام از راه خود با پای خود روانند. در چنین فصلِ از سال و در چنین رمه ی آرام و با حال، دیگر نه بِر بندی به چشم می‌خورد و نه دستی به بِرِ بُزی گرفتار!! لذا صدای دل انگیز زنگوله های بُزونِ خوشخرام و سرکشِ رمه ی نواسه ی نازِ «آجئ ارباب» هم به مشکل بگوش میرسد.

اما و قبل از اینکه رمه از پشت و پهلوی آغیل قرلوخ و از بغلِ منزل و ماوای اغبال بابه بگذرد و ما از دنبالش باچپلکهای کیربندِ بدونِ پسبند قدم در دشت پُر خار و خرکی خشکگ بگذار یم، لحظه ای اگر بر سرِ سنگی بنشینیم و پنجسره ی خود را ورق بزنیم و چوب خط را پیدا و پس خواندگی خود را بخوانیم و ببینیم و بدانیم که در قاعده ی بغدادی، در مورد قومای قرلوخ چه گفته اند، یقیناً، فردا که چارشنبه است از «قاف پایی» در پیش ملا نوروز(نوسِه تاتئ بودال) در امان خواهیم بود.

در پنجسره ی قاعده ی بغدادی، بعد از فصلِ پُر از حساب و کتابِ «ابجد هوز»(اگر پخته خوانده باشید) با رنگ طلایی و با رسم‌الخط طغرایی که نشانِ شوکت و شانِ امپراطور ترکها هست، نوشته شده است که: “اگر قومای قرلوخِ بابه از جمله‌ ی هزاره های قرلوخ خراسان باشند که اکنون در سراسر هزارستان و عمدتاً در قول و قشلاق شمال پراکنده و آباد هستند، در واقع آنها همان خانه بدوشان ترکتبارِ کوهسار «التای و بالتای» می‌باشند که در طی قرون بسیار دور، از شمال آسیا بسوی جنوب آن کوج نموده و در چار سوی غور و غزنه ی غرجستان بزرگِ پار و پیرار مقیم شده اند. اما، التای و بالتالی سلسله ی کوهساریست که از قدیم الایام تا کنون در شرق آن مغول ها و در غرب آن ترکها آباد بوده و هستند. و قومای قرلوخ از سلسله ترکان «قره خانی» می‌باشد که در قسمتِ غربی التای و بالتالی ساکن بودند و هستند. و نا گفته نماند که در غرجستان، سلسلهٔ غزنویان نیز توسط قومای قرلوخِ قره خانی به قدرت رسیده اند. اما واژهٔ قرلوخ، در اصل خود مرکب از دو کلمه است: قر و لوخ. در زبان ترکی برف را قر می‌گویند و جای را لوخ. پس قرلوخ می‌شود برفجای یا برفگاه.

ولی، پیش ازاینکه “روز پِشی شود و گل پری خویشی”، بهتر این است که دهانِ قاعده بغدادی را قب کرده، رو را بطرف اولیخو نماییم که مبادا ما دیر برسیم و «گلپری» در چشمه آمده و کوزه اش را پر کرده و در خانه برگشته باشه. که دیگر آنزمان، از بختِ برگشته و کامِ تشنه‌ی نگارنده، نه گل پری را ده بورو خواهد دید، نه نوکِ «نُه گله» را به دندو و نه پیکرِ پاکِ کوزه را بل گردو!!!

اما «نُه گله»ی که بر سرِ گل اندامانِ بابایو هست، همان چادرِ نرم و ملایمِ جِگری کتانی هست که با گلهای بنامِ «نیناریچی» سفید رنگ مزین شده است. که گل اندامان و گلچهرگان بابایو: از گلابیگ و نظر بیگ گرفته تا شادیخو و دلیلخو و از آچو و ابدئ گرفته تا آزایو و مسکایو همه و همه در هر دِه و دیار، در غرق جوانی آنرا با یکجهان ناز و نزاکت و عشق و علاقه میپوشند و آنگه همچون کبوتران رقص و رقصان پرواز میکنند و همچون غزالان مست و مستان گام بر میدارند.

اما، «نُه گله» که مرکب از نُه و «گله» است، در آن عدد نُه و گلِ «نیناریچی»، از نظر تاریخی بسیار مهم و ارزشمند است. چونکه شفر نُه در نزد اقوام ترک و مغل بیانگر بلوغ و کمال است و گل نیناریچی علامتِ خوشبختی و پیروزی. فلهذا هر کدام از نگاه فرهنگی اهمیت خاص خود را دارد.

همزمان لازم است یاد آور شوم که بیرق خانِ خانان، امپراطور جهان، تموچین چنگیزخان عج الله و فرجه هم نُه تا توپوک داشت. توپوک های که از یالِ اسبها ساخته و به بیرق های آسمانی امپراطوری مغول آویخته میشدند. لذا و از همینجاست که توپوک های رنگی و ابریشمی در فرهنگ هزارگی نیز جایگاه خاصی خود را دارد که هم در گوش چادرِ گل پری های گل اندام گروگان اند و هم بر نوکِ دیوارِ کلاه نوجوانان آویزان.

توصیه: همانا و هرگاه متوجه شدید که سخن به درازا میکشد، چوب خط را باید و فورا در دلِ بیاز چپچی کنید و گرنه مجلس ملال آور می‌شود و روضه بی مزه!!!

رضا واثق

156بازدید

کامنت بسته شده است.