یاد یار … قسمت سوم – کابل شهر دود، شهر زباله، شهر حصار، شهر حقارت و … !

میراحمد لومانی ۷:۱۸ ق.ظ ۱
یاد یار … قسمت سوم – کابل شهر دود، شهر زباله، شهر حصار، شهر حقارت و … !

kabulکابل امروز را شهر دود، شهر زباله، شهر ترور، انتحار… و تناقض زندگی انسان های آن، و همچنان شهر فقر و تجمع سرمایه، باید نام گذاشت!. در همه گوشه و کنار آن هر جا که به ساختمان مدرن و نیمه مدرن ی بر میخوریم، حصار بتون ی سنگر گونه نظامی نیز در حریم آن به چشم میخورد. قدم در قدم سربازان مسلح در حال پاس دادن به چشم میخورند! در تعجب م از نفوذ بلا قید و شرط ترور، تریاک و انتحار طالبانیزم در این شهر! چطوری با داشتن چنین نیروی نظامی، باز هم توانایی نظامی طالبان بر همه چیز میچربد! بیخود نیست که همواره جناب کرزی و حواریون خاص در بار وی، به طالبان، این سمبل کامل وحشت، استبداد، تحجر و.. برادر خطاب مینمایند. همین است دیگه، نتیجه همکاری های متواتر و برادرانه جناب رئیس جمهور حامد کرزی با طالبان هم قبیله یی وی، و پیامد آن در درون جامعه، تاریخ و..!در لحظه ها خاکستر شدن !

کابل، شهر حقیر و در هم فرو ریخته یی، که غرق در دود، فقر و کثافات دست و پا میزند. بی نظمی و بی قانونی از درو دیوار آن بیداد مینماید. هر کسی به سهم خویش قانون و قانون مداری را در این خراب آباد لگد مال مینمایند. از رئیس جمهور و انتخابات ریاست جمهوری آن گرفته، تا به ارگان شهرداری، کسبه کار؛ و حتی سبزی فروش کنار جاده و خیابان آن..! گویی در این شهر همه چیز و همه کس دست در دست هم داده اند، تا مدنیت و قانون مداری و فرهنگ شهر نشینی را لجن مال بنمایند..!. برای هر صاحب بصیرت ی، در همان گام نخست تقسیم نا عادلانه و غیر انسانی ثروت در میان مردم این شهر به خوبی هویدا میباشد. کوچه های گلی، تنگ، کثیف و تو در تو، با جوی چه های بویناک و متعفن فاضلاب از یک سو، و در گوشه و کنار آن ساختمان های مجلل بلند منزل و اعیانی، خود حکایت گر تفاوت سطح زنده گی انسان های این شهر را به نمایش میگیرد!

تنها ترین پدیده یی که در میان ساکنین این شهر مساوی به قسمت گرفته شده است، این همان گرد، خاک، اشغال و فاضلاب خشکیده این شهر میباشد! خانه های مجلل و کوخ های گلین، همه و همه به گونه یک سان در میان انبوهی از گرد و خاک کثیف، و هوای آلوده به دود، به گونه مصیبت زده خاک بر سر میپاشند!. هر گاه، همین که در شهر راه میافتم، گلویم از هجوم گرد، خاک و دود سوزش گرفته و نفسم رو به تنگی می گراید.. در کابل فقر توام با بی عدالتی، در تبانی با آشغال و لجن، خاک بر سر و صورت ساکنین آن می پاشد…

در حریم خاک!

کوچه خاکی ، خانه خاکی، آدم ها هم خاکی تر

خاک می بارد در این وادی هم از دیوار و در!

شهر خاک ، بازار خاک –هم توشه تجار خاک

« صدر» ما رندانه میفروشد همین خاک پدر !

آب شد زندانی در هفت آسمان این دیار

ای خدای آسمان: یک آسمان آبی تر!

خاک و خاکستر همین است نقد عمر ما و بس

کودکان در خاک بازی،« پیری هم خاک ش به سر!»

رانده خاک و دیار ام ؛ من غلام مردم اش

خاک این ویرانه را من می نمایم « تاج سر…»

قصه کابل، قصه گرگ و گوسفند را در ذهن آدمی به تلاقی میگیرد! تعداد شیاد در فکر شکار اند و تزویر اندو وفریب، و استبداد؛- و معامله! یک معامله گوسفند گونه در حق مردم..! و تعداد بی شماری دیگر با گاری و کراچی و تبنگ در فکر سیر کردن شکم خویش اندو چگونه گی گذران شب و روز خویش؛ « همچون گوسفند..!» قصه کابل درد گم شدن تاریخی گوسفند گونه یی یک نسل، در مسلخ استبدا است! قصه وامانده گی ها و در وادی شیطان، قصه نسل نفرین شده، و وامانده. همچون درد تلخ تاریخی گیر مانده در گلوی من! فریادیست در گلو خفه شده! تداوم رنج های متواتر یک ملت، در اسارت خویش پوسیده و… قامت های سیاه سوخته، کچ و کوله، و لولیدن ی در میان دخمه های گلین! همچون آشغال دانی؛ « بنام کابل..!» دشت برچی فریادمن است و درد من است و امید من و…! آخ خدای من! که برای درد های مردم وی بار ها و بار ها که اشک نه ریخته ام.. و ادامه دارد…

1,459بازدید

یک دیدگاه »

  1. گیلانی حمل ۲۰, ۱۳۹۲ در ۲:۲۷ ب.ظ -

    آخه بنده خدا! شما یک توصیفی از کابل کردی که دیگران به قول معروف کلاهشون بیفته اونجا نمی رن برش دارن!