یلدای شوم این سرزمین کی به سحر می‌رسد؟

اسلم جوادی ۹:۴۲ ب.ظ دیدگاه‌ها خاموش
یلدای شوم این سرزمین کی به سحر می‌رسد؟

0در این فصلی از سال شب‌ها طولانی‌ترین شب‌های سال است. رسم دیرینه‌ای در این سرزمین است که شب یلدا را جشن می‌گیرند. در آن پای می‌کوبند، شادی می‌کنند و شب را نه در تاریکی که در نور و روشنایی سحر می‌کنند. این شب‌ها اما اکنون به غمناک‌ترین شب‌های تاریخ این سرزمین بدل شده است. چه کسی می‌داند شب‌های قبل و این شب و شب‌های بعد از آن در هلمند چگونه سحر شده است؟ بیش از صدتن از رشیدترین جوانان این سرزمین اکنون در خون خویش غنوده‌اند و صدها تن دیگر، در حصار توپ و انفجار و باروت در سنگرهای خویش نوبت مرگ خود را به انتظار نشسته اند. چگونه می‌شود چنین شبی را سحر کرد؟ چه حسی دارد در یک‌سو جنازه‌های عزیزترین یارانت تلنبار شده باشد و در سوی دیگر آدم‌خوارانی شما را محصور کرده باشد که تنها با نوشیدن خون شما سیر می‌شود؟ تو خونت را در کف گرفته در سنگر بجنگی اما در این سو کسی بر کرسی ارگ و قصر سپیدار لمیده باشد که تمام درگیری ذهن و دلمشغولی‌اش این باشد که چگونه ثروت و قدرت را، همچون غنایم جنگی، میان خویشاوندان و حامیان کمپاین انتخاباتی‌اش تقسیم کند. کم‌ترین دلمشغولی‌اش اندیشیدن به تو و جان عزیزی باشد که در کفت گرفته‌ای و این شب‌های بلند را سنگربانی و از این خاک و ساکنانش پاسبانی می‌کنی.

به کجا و به چه کسی می‌توان شکایت برد؟ شب یلدای شوم این سرزمین کی سحر می‌شود؟ کی این نفرت چرکین قومی از ذهن و روان مان بیرون می‌آید تا رهبری وزارت دفاع سهم یک قوم یا یک گروه سیاسی نباشد و به بهانة آن بی‌کفایت‌ترین فرد این سرزمین آن را رهبری کند؟ کی می‌شود که جان آدمی و سرباز نازنینی که این شب‌های غمناک را سنگربانی می‌کند ارزش پیدا کند و با آن معاملة قومی و سیاسی نشود؟ چه آیت و نشانه‌ای روشن‌تر از این می‌توان برای بی‌کفایتی معصوم استانکزی پیدا کرد که هربار صدها تن از راست‌قامت‌ترین جوانان این سرزمین همچون برگ‌های درخت پاییزی به زمین می‌ریزند؟ مگر جان آدمی برگ است که به همین سادگی از شاخه جدا شود و نقش زمین شود؟ چه چیزی در وجود معصوم استانکزی است؟ آیا او اگر پشتون نمی‌بود باز با او این گونه معامله می‌شد؟ آیا پشتون بودن او می‌تواند این همه جوان‌های غلتیده در خاک را به زندگی برگرداند؟ می‌خواهیم به کجا رویم؟ تا کجا حاضریم با عزیزترین جان‌های این سرزمین بازی سیاسی و قومی کنیم و دین انتخاباتی خویش را ادا کنیم؟ این نفرت چرکین قومی کی از جان‌های ما بیرون می‌خزد؟

مدت‌هاست که رعناترین جوانان این سرزمین در گوشه و کنار کشور و اکنون در هلمند صدها صدها درو می‌شوند. این پاسبانان پرافتخاراز پشت بیشتر خنجر می‌خورند تا از دشمنی که رویاروی‌شان است. از زمانی که دولت وحدت ملی بر سر کار آمده رسم شده است که جان صدها عزیز قربانی شود، ولسوالی و ولایتی سقوط کند و سپس اردو و نیروهای امنیتی ما وارد عمل شوند. کی می‌شود به این رسم شوم و شرم‌آور و دردناک پایان داد؟ در جواب خانواده‌های این جوانان رشید چه برای گفتن داریم؟ این غمی غمناک را چگونه بیان کنیم؟ چرا بهار سربازان مان به خزانی این گونه غمناک تبدیل می‌شود؟ با این وضعیت، از «سردادن و سنگر ندادن» این سربازان رشید چه حاصل می‌شود به جز خنده‌ها و خشم‌های هیستریک اشرف‌غنی احمدزی و ژیست مضحک و پر از بلاهت عبدالله؟ هر روز مان خونین‌تر و ناامن‌تر از روز قبل.

مدت‌هاست که مردمان این سرزمین در تاریکی محاط‌ اند و نور زندگی و آزادگی در افق این مزرعة مرگ ره نیافته است. شب یلدای شوم این سرزمین را پایانی نیست و نفرت چرکینی که در جان‌های ما خانه کرده نمی‌گذارد که به روشنایی برسیم. تاوان این همه نفرت و تعصب به قیمت جان عزیزانی تمام می‌شود که جان‌های شان شیرین‌ترین و نازنین جان‌های این سرزمین اند. کاش شمع وجودشان هرگز خاموش نمی‌شد و در این یلدای شوم این همه تلخی و غم به کام مان و خانواده‌های نازنین‌شان نمی‌ریخت. این همه رشادت و شکوه در یک‌سو و این همه بی‌شرفی و بی‌شرمی در سوی دیگر آدم را در برزخ غرور و استیصال و شرم همزمان رها می‌کند. کی می‌شود از این حس تلخ و غمناک رها شد؟ و خاک و سرزمین خود را اسیر این همه پلیدی و بی‌شرمی ندید؟

690بازدید

کامنت بسته شده است.