تأملی در هزارستان شناسی – بخش چهارم

تأملی در هزارستان شناسی – بخش چهارم
دی یا دای؟
بسیاری از اقلیم هزارستان با پیشوند “دی” نامیده می شود مانند دی زنگی، دی کندی، دی میر داد، و…که دلیل نام گذاری این سرزمین ها بر گرفته از نام مردمان و اقوامی است که در این جا ها زندگی می کنند. بسیاری از تیره های هزاره نیز با پیشوند «دی» نامیده شده اند مانند دی زنگی، دی کندی، دی میر داد، دی چوپان، دی میرک شه(که به اشتباه و به دلیل رسم الخط چسبان قدیمی، دی میرکشه تلفظ می شود)، و…
در مورد ضبط درست واژه «دی» یا «دای» بحث هایی صورت گرفته و احتمالاتی داده شده است؛
1.پاورقی تاریخ ملی هزاره تیمور خانف، ص19″دای به معنای قدرتمند و قوی است که مغول ها آن را از چینی ها گرفته اند!
2. عیسی غرجستانی، در کتاب گشکست روس ها در هزاره جات” آن را به معنای شجاع دانسته است.
3.حاج کاظم یزدانی: ” اما این کلمه برای من همچنان مجهول باقی مانده است و حتی نمی دانم اصل آن “دای” است یا “دی”؟ زیرا مردم به صورت دی، تلفظ می کنند اما در کتاب ها به صورت “دای” ضبط شده است….با اعتراف کرد که معنی “دی” و “زی” مانند صد ها واژه­ی دیگر به مرور ایام فراموش شده اند!(پژوهشی در تاریخ هزاره ها،ص323)
4. آقای غلام محمد غبار، واژه­ی “دی” را از ریشه­ی “داه” دانسته اندکه یکی از اقوام آریایی است: “اما طوایف سیستانی که وارد غرجستان گردیدند، موسوم به “داهی” بودند. در زمان اقامت به مسکن جدید خود نیز، همان اسم اسبق خود را محافظه کرده و تمام شعب تازه­ی آن ها کلمه داهی را در ابتدای اسمای جدید خود گذاشتند از قبیل «داهی زنگی، داهی کندی، داهی فولاد، داهی میرداد، و غیره». این عشیره داهی، از قدیم ترین عشایر سیستان استو حتی به قول مورخین فارس “دهستان” حالیه به نام آن ها«مردم داه» موسوم شده و بعض چادر نشین هایی مثل مردم دای و دروبیک ها در حوالی پاریس نیز سکونت گزین شدند. کوروش هخا منشی که بعد از غلبه بابل به جنگ افغانستان پرداخت؛ نیز به دست قبیله “ده ها” شاخه (اسکایی) کشته شد(529 ق.م.). مستر بیلو می­گوید: لفظ “داهی” یا “دیهه” در اسمای طوایف غرجستان یک اسم قومی است که شاید سراغ قوم “داهای] ماوراءالنهر را می­دهد. آن ها مردمانی بودند که در اوایل بر خلاف مردم ساکا، جنگ نمودند و سپس با آن­ها در هجوم آوردن به این قطعه در زمان میلاد شرکت نمودند. به هر حال ترکیبات و ساختمان عضوی و بدنی طوایف حالیه غور و غرجستان دلیل می­کند که به استثنای قسمت کوچکی از اهالی غرجستان، (که از روی تیپ سر و ساختمان چشم، موی و دماغ و رخساره و زنخ و قد، نمایندگی عرق و خون مغول را می نماید) سایر طوایف این ولایت، روی هم رفته، از اقوام آریایی افغانستان بوده و در ساختمان بدنی، اساسا یک نسل شمرده می می شود. آن عده که مستثنا که گفتیم نیز جزءلاینفک وحدت وطنیه غرجستان گردیده­اند که سوای سیمای ظاهری، در اخلاق و روحیات فرقی با سایرن ندارد.(غبار، جغرافیای تاریخی افغانستان، چاپ پاکستان،ص186-187)
داها چه کسانی بودند؟
داهه؛ «داه، داهه، نام قومی از ایرانیان است، ساکن شمال شرقی ایران و اشکانیان به یاری آنان به سلطنت رسیده اند و این قوم ظاهرا از “سکاها” بوده اند.(ایران در زمان ساسانیان، ص30، چاپ جدید). نام طایفه­ی ایرانی و شعبه­ای از قبایل اسکیت بوده اند و در اطرف شرقی دریای خزر سکنا داشته اند و به نام آنان در تاریخ ایران تا حمله­ی عرب بر می خوریم. به قول بروسوی، مورخ و پیشوای دینی کلده که در قرن سوم پیش از میلاد می­زیسته است. کوروش بزرگ در آخرین جنگ های خود با “داهه­ها” در زد و خورد بوده است. آدین مورخ یونانی قرن اول میلادی، در جزو لشکریان داریوش سوم، هنگام جنگ با اسکندر از سواران تیر انداز “داهه” نام می­برد. قسمتی از لشکریان، از این طایفه بودند. چون از زمان های بسیار قدیم از سواحل رود سیحون تا صحراهای جنوبی روسیه محا قبایل ایرانی(آریانی) چادر نشین بوده است و داهه ها از این از قبایل محسوب می­شوند؛ احتمال ارتباطی میان نام آنان و ناحیه دهستان می­رود.(یشت ها،ج2، ص579)
5. شاه علی اکبر شهرستانی(شارستانی) در مقاله­ای می گوید: “دای-دی و تای” در لهجه مردم هزاره، در نام های انسان به صورت فردی و در نام های قبیله ها به شکل صفت باقی مانده است-که در اسماء و صفات را ویزگی داده است.. کلمه “دی” که در برخی از لهجه های رسته از ترکی “تای” شده است؛ به معنای قبیله-قوم-ده و خطه­ی بزرگ می­باشد. در یک کتیبه­ی زمان “دارای” اول، پادشاه هخامنشی(که به زبان یونانی داریوش گویند) که از کنار کانال سوئیز کشف شده است؛ چنین آمده است که«دهیو» یا (Dahyu) به معنای اقلیم، سرزمین و ولایت به کار رفته است. در اوستا نیز(Dahyu) به معنای مملکت و در سانسکریت “دسیو”( (Dasyuشده و “ه” به “س” قلب شده است.(مرکز انسجام ملیت هزاره، مجله غرجستان، سال سوم، ش1، 1368، کابل).
جناب شهرستانی ریشه واژه های بالا را در زبان های گوناگون بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که کلمه های زبرین، همریشه اند و به معنای کشور، مردمان متخاصم، بی بیم و بزرگ و…آمده است؛
“اگر اسمای دی زنگی، دی کندی، دی میرداد، دی چوپان، دی کلو، دی­دیغو(دهقان-دهگان)، و غیره غور و خوض کنیم؛ بر ما روشن خواهد شد که باز هم “دی” و “دای” هردو به یک مفهوم یعنی«سرزمین، یا اقلیم و طایفه” را افاده می­کند. دی زنگی؛ خطه بزرگ یک حکومت کلان شامل حکومات و علاقه داری های بهسود، یکه اولنگ، سه پای، دای کندی، و لعل و سرجنگل بود…دای چوپان رابه نام “دایه” هم یاد می­کنند که شامل حکومت کلان ارزگان بود…در لهجه­ی دری هزارگی “دی” به معنای بزرگ است و با ترکیبات مختلف در جمله به کار می رود مثلا “دی کاه، دی خاشه(خره هیزم)، دی گندم(خره گندم)»(همان منبع قبلی)
جناب شهرستانی، معتقد است که کلمه دی یا دای، به معنای اقلیم، طایفه و بزرگ آمده است. اما مثال هایی که از زبان کنونی مردم می آورد متقن به نظر نمی رسد. ایشان واژه را به صورت ترکیبی مورد توجه قرار می دهد و از آن معنای جزء را استنباط می­کند. دی را به معنای اقلیم بزرگ می داند و آن را از ذهنیت تاریخی و واژه ترکیبی حکومت کلان دی زنگی و ارزگان برداشت می کند. در حالی که معنای اقلیم از ضمن و سیاق کلمه “حکومت کلان….” و معنای بزرگ از واژه “کلان” دانسته می شود و نه از کلمه “دی”. یا دی خاشه و دی کاه، به معنای سرزمین و یا خاشه و کاه بزرگ نیست، بلکه به “مجموعه ردیف شده و منظم چیده شده، دی خاشه یا دی بیده” و …گفته می شود. اگر “دی” به معنای اقلیم بزرگ باشد؛ باید به تعداد اقوام دارای “دی”؛ حکومت کلان داشته باشیم که تاریخ به حافظه ندارد. دایه یا هژیرستان، جزء حکومت کلان ارزگان بوده و نه شامل آن!!
در مورد اقوام نیز به مجموعه­ی قومی که گفته می شود از یک نیا هستند؛ دی زنگی و دی کندی و…گفته می شود. نام های مناطق هم به تبع باشندگان آن نام گذاری شده است.
این گپ و گفت ها بی ارتباط با منشاء نژادی هزاره ها نیست. محققان ارجمند آقای غبار، دکتر صفا و ملک الشعرا بهار و م.الف. آریانپور، و…معتقدند که هزاره ها –به جز عده­ی اندکی که وارد جامعه هزاره شده و اکنون جزء این جامعه به شمار می آیند؛ آریایی یا آریانی هستند. یکی از قوی ترین شواهدی که بر نظریه­ی شان اقامه کرده اند؛ زبان مردم هزاره است که دیرینه ترین ویژگی های زبا دری را در خود دارد. دلایل زبان شناختی غیر قابل انکاری وجود دارد که نشان می دهد هزاره ها وارث اصلی تمدن باستانی آریانی و از نسل آریان هوشنگ اند. بیشترین ویژگی های زبانی و لهجه ای اوستایی و پس از آن در زبان ما رایج است. بی جا نیست که استاد نجیب مایل هروی متخصص تصحیح متون کهن دری، زبان ما را معیار تحقیق و درستی متون کهن دری و تحقیق در آن را ضرورت فوری می داند! مردمی که زبانش ترکی و یا مغولی باشد؛ منطقی هست که زبانش معیار درستی زبان دری دانسته شود؟
نام بسیاری از تیره های آریانی مانند کیان و زاولی و پشین(منسوب به کی پشین) و مناطق بسیاری با همین ویژگی مانند دره کیان و زاولی و پشین، خاک ایران و هژیرستان و……وجود دارد! پیشوند نام اقوام هزاره “دی” یا “دای” نیز واژه­ی دری است به معنای “مجموعه ردیف شده و چینه و رده” که در زبان ما رایج است مانند “دی خاشه” و دی بیده و ….! سرزمین هزاره ها غرجستان نامیده می شود که معرب گرستان است. در زبان ما گر و گیرو و ناوه گری و …..نشان دهنده آن است هم زبان ما، دری و اوستایی و هم این سرزمین متعلق به ما است! در یکی از نوشته ها خواندم که چون تیره ما ترکی است پس زبان هزاره ها دری و یا پارسی نیست!!! آقای معلم طارق مالستانی در کتاب “فرهنگ ابتدایی ملی هزاره ها” معتقد است که زبان کنونی ما هزاره ها مغولی است!! از این گونه هویت تراشی های غیر تحقیقی و با پیش فرض، زیاد گفته شده است!! ما باید به منابع دست اول مراجعه کنیم! اولین بار ابوالفضل دکنی حرف غیر تحقیقی زد و مستشرقان و دیگران هم به خود زحمت تحقیق ندادند و همان حرف ها را تکرار کردند
در مورد معنا و ضبط درست کلمه­ی “دی، دای و داهی”، برخی از نویسندگانی که تمایل بیشتری به مغولیزه کردن هزاره ها داشته اند مانند جناب مرحوم غرجستانی و پاورقی نویس “تاریخ ملی ملی هزاره ها”، آن را به معنای شجاع و از ریشه مغولی دانسته اند که با معنای رایج کلمه در زبان کنونی ما تضاد دارد و نا ساز گار است! جناب حاج کاظم یزدانی آن را کلمه فراموش شده می داند که از دقت در زبان رایج غافل مانده است.
به نظر نگارنده معنای واژه همان معنای رایج مردم است که به مجموعه منظم و ردیف چیده شده “دی” می­گویند که با معنای لغوی آن ذیل واژه “دای” گفته شده هماهنگ است! ضبط درست آن هم در کتاب های لغت به شکل «دای» ضبط شده اما «دی» هم شکل درست است. به دلیل آن که یکی از مراجع معنای لغت زبان مردم است که «دی» با مفهوم شناخته شده در زبان مردم هماهنگ است. بنا بر این پیشنهاد من این است که به گونه «دی» مکتوب شود! نکته ای می تواند معنای «دی» را روشن تر می کند آن است که مردم مجموعه های قومی را بیشتر به «دسته، تول، پای و …تعبیر می کنند که به گونه­ای به معنای مجموعه هستند.
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۱۴ساعت 3:8 توسط شوکت علی محمدی



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*