قوم­گرایی چیست؟

قوم­گرايي چيست؟
شوكت علي محمدي
در پي پايداري سنت حاكم بر جامعه­هاي ابتدايي، كه امور بر اساس خوني و قبيله­اي طراحي و اجرا مي­شده است؛ تقسيمات و حقوق اجتماعي نيز در اين دايره قابل پيگيري و استيفا بوده است. جامعه افغانستان بسياري از شاخصه­هاي دنياي ابتدايي را محفوظ داشته كه يكي از دلايل گرفتاري و پسماندگي اين كشور به شمار مي­آيد. جامعه جاغوري نيز از اين قاعده مستثنا نيست. جامعه سنتي در برابر نمودها و شاخصه­هاي دنياي مدرن مقاومت مي­كند.
يكي از مشكلات جامعه ما فقدان تفكيك مفاهيم جديد از مفاهيم سنتي حاكم بر جامعه است كه در پي اين خلط مفهومي، قضاوت و اقداماتي صورت مي­گيرد و هر كس، از مفاهيم معنايي را در نظر مي­گيرد و ديگري را كه مفهومي مغاير او را در ذهن دارد؛ با پيش فرض خود محكوم مي­كند. خطرناكتر از همه اين است كه نيروهاي سنتي جامعه و نيز اناني اين مفاهيم را واكاوي نكرده و حوزه­هاي مفهومي را از هم جدا نكرده­اند؛ نمودها، شاخصه­ها و فرصت­هاي مدرن و جديد را به روش­هاي ناكارامد سنت برمي­گردانند و هر روزنه­ي جديدي را به كورسويي تبديل مي­كنند. بسياري از مفاهيمي كه به نحوي اشتراك لفظي و تشابه دارد؛ باهم خلط مي­شود كه به قضاوت­هاي نا مناسبي منجر مي­شود. يكي از اين مفاهيم «قوم­گرايي» است كه از مؤلفه­هاي دنياي قديم است.
يكي از مؤلفه­هاي كه يراي خيلي­ها تفكيك نشده و خلط مفهومي اتفاق افتاده، مسأله قوم­گرايي است كه به نوعي اشتراك دارد با «حق طلبي» در قالب حقوق شهروندي و عدالت­خواهي كه از مؤلفه­هاي دنياي مدرن و مورد تأييد دين نيز مي­باشد. هنگامي كه مجمع علما و طلاب جاغوري شكل گرفت؛ گپ و گفت­هايي از اين دست داغ بود. با مراجعه به آرشيف سايت­هايي كه اخبار تشكيل مجمع را منتشر كردند؛ اين خلط مفهومي به خوبي نمايان است. اكنون نيز وقتي عده­اي از حقوق اجتماعي برابر ظرفيت وجودي شان حرف مي­زنند؛ با هجوم اين خلط مفهومي مواجه مي­شود. براي روشن شدن حوزه­ي قوم­گرايي مذموم و منفي و حق طلبي در قالب عدالت­خواهي و حقوق شهروندي؛ تأملي بر اين مسأله خواهم داشت.
انسان از نظر روان شناختي داراي سه مؤلفه­ي كلي است؛ «دانش»، «بينش» و «گرايش». دانش مربوط به حوزه شناختي است كه زير ساز دو مولفه­ي ديگر است. بينش همان قضاوت و اقدام اوليه بر اساس نوع تفكر شكل يافته و يا عادت است. گرايش همان حوزه عاطفي است كه شامل دوست داشتن، عشق و علاقه است.
قوم­گرايي
قوم­گرايي در حوزه­ي عاطفي طبقه بندي مي­شود و به معناي دوست داشتن قوم، قبيله، خويشاوندان و سرزميني است كه به آن تعلق دارد. بنا براين قوم­گرايي نيز مانند هر دوست داشتني؛ داراي دو جنبه مثبت و منفي مي­تواند باشد.
قوم­گرايي مثبت
از نظر دانش جامعه شناختي، قوم و منطقه و واحد ساسي اداري، يك گروه اجتماعي شمرده مي­شود. گروه، مجموعه افرادي است كه داراي اهداف مشترك و روابط پايدار است. آموزه­هاي اسلامي نيز گروه اجتماعي را محترم شمرده و ان را امضا و تأييد كرده است. آيه شريف «انا جعلناك شعوبا و قبائل لتعارفوا» ناظر بر اين است كه گروه­هاي طبيعي قومي را محترم شمرده است. آموزه­هايي از قبيل «ديه­ي عاقله»، «بلدي بودن زكات و فطريه» و اولويت داشتن اقاريب در پرداخت زكات، نشان آن است كه اسلام گروه­هاي اجتماعي را به رسميت مي­شناسد. اسلام معياري دارد كه كلي و فراگير است و آن «حق» است. تا زماني كه از حق عدول نشده مورد تأييد اسلام است. بر كسي پوشيده نيست كه كارهاي جمعي و گروهي داراي بركات فرواني است. ديه­ي عاقله به نحوي ايجاد گروه قومي و خوني را به رسميت مي­شناسد و همكاري را در آن نهادينه مي­كند و از سويي، جريمه و جزاي گروهي به شمار مي­آيد كه در تربيت افرادشان كوتاهي كرده­اند.
از نظر دانش نيز مفهوم قوم دوستي مورد تأييد است كه مفاهيمي مانند «قوم مركزي» يعني توجه و علاقه به داشته­ها، فرهنگ، تاريخ، سرزمين، رجال و…خود و حتي برتر دانستن آن مجاز شمرده شده و يكي ازمؤلفه­هاي نيرومند بسيج عمومي به هنگام تجاوز نيروي بيگانه و دفاع از سرزمين و داشته­هاي شان به شمار مي­آيد.
قوم­گرايي منفي
قوم­گرايي و منطقه­گرايي به معناي مذموم و منفي، آن است در روند قوم دوستي و حب سرزميني، از جاده حق و انصاف خارج شود. براي ترسيم قوم و سرزمين خود، حقوق ديگران را پايمال كند. ديگران را به ديده­ي تحقير بنگرد. خصوصيت فاشيسمي داشته و خود و قوم خود را برتر دانسته و در اين راستا از هر نوع حق كشي و برتري جويي بر اساس پررنگي خون قوم خود، دريغ نكند. در افغانستان، حاكميت­هايي بوده كه قوم­گرايي داشته و حقوق اجتماعي شهروندان به دليل فقدان پيوست قومي و خوني به حاكمان، از حقوق اجتماعي­شان محروم شده­اند.
در برابر چنين حاكميت و نوع نگرشي، مليت­هاي محروم مقاومت كردند و در مرامنامه­ي همه احزاب اين مليت­ها، عدالت­خواهي يك اصل شمرده شده است. در نتيجه­ي تقابل چنين نگرش­هايي افغانستان درگير جنگ­هاي دراز دامن شد و سر انجام در بن، نظام دموكراتيك كه بر اساس حقوق برابر اجتماعي شكل گرفت.
در ادبيات سال­هاي مقاومت، مفاهيمي مانند «عدالت اجتماعي»، «حقوق برابر شهروندي»، «مليت­هاي محروم»، «رفع تبعيض»، «ستم مليتي»، «حقوق شيعيان»، «حقوق هزاره­ها» و….برجسته نمايي مي­كند.
اكنون پرسش اساسي اين است كه آيا اين شعارها بر اساس قوم­گرايي منفي بوده و يا محمل مدرن عدالت طلبي و حقوق انساني و شهروندي داشته است؟
خواست حقوق شهروندي از مفاهيم پيشرفته، مدرن و مورد تأكيد اسلام است. به دليل تضييع حقوق شهروندي يك طبقه و طيف خاص، در دنياي مدرن براي جبران حقوق تضييع شده، «تبعيض وارونه» اجرا مي­كنند تا طبقه­ي محروم به جايگاه برابر اجتماعي برسند. در افغانستانِ فراطالبانيسم، براي جبران حقوق از دست رفته­ي زنان اكنون تبعيض وارونه اجرا مي­شود كه زنان با سهميه و نه ميزان رأي به حقوق اجتماعي مي­رسند. تا اين­جا شايد كسي از جامعه­ي ما ترديد نداشته باشد كه شعارهاي حقوق مساوي هزاره­ها و مليت­هاي محروم و رفع تبعيض، شعار به حق و غير قوم­گرايانه است. كمي در مراحل پايين تر به سادگي همديگر را به قوم­گرايي و منطقه­گرايي متهم مي­كنند.
براي روشن­تر شدن مسأله به برخي مصاديق اشاره مي­كنم. هنگامي كه «مجمع علما و طلاب جاغوري» شكل گرفت؛ سيلي از انتقادات به سوي اين مجمع روان شد كه منئش، همين عدم تفكيك حوزه­هاي مفهومي بود. اكنون نيز نگاه­هايي به مجمع با همين برداشت و خلط مفهومي وجود دارد. برخي ديگر، منطقه دوستي و غرور جاغوريگي را بر قوم­گرايي و منطقه گرايي منفي و مذموم حمل مي­كنند.
راستي، آيا جاغوري­ها، قوم­گرايند؟
آيا دغدغه فراگير راهيابي نامزدهاي مردم جاغوري به شوراي ولايتي، بر اساس قوم­گرايي و منطقه­گرايي است؟
آيا «مجمع علما و طلاب جاغوري» بر اساس تبار محوري شكل گرفته است؟
بنا بر تفكيك حوزه­ي مفهومي قوم­گرايي منفي و مثبت و عدالت خواهي و طلب حقوق برابر اجتماعي؛ مردم شريف جاغوري قوم دوست هستند اما قوم­گرا(به معناي منفي) نيستند. چنان كه ما هيچ قوم و منطقه­اي را كه براي حقوق اجتماعي شان تلاش مي­كنند، قوم­گرا نمي­دانيم. همان گونه كه شعارهاي عدالت­خواهي مليت­هاي محروم و مذاهب مكتوم را قوم­گرايي و فرقه­گرايي نمي­دانيم.
بر همين اساس دغدغه­ي فراگير مردم جاغوري را براي احقاق حقوق شهروندي و سياسي و تلاش براي راهيابي نامزدهاي منطقه­اي را در شوراي ولايتي و پارلمان قوم­گرايي و منطقه­گرايي نمي­دانيم و آن را تلاش براي احقاق حق مي­دانيم و نه تلاش براي ناحق كردن حقي! فلسفه تشكيل واحدهاي اداري ولايت، اولسوالي، شوراهاي ولايتي و…براي مشاركت مردمي در سرنوشت است. اگر چنين نباشد؛ مي شود از پاي تخت همه كشور را اداره كرد و نياز به تشكيل اين واحدها نباشد. مردم جاغوري به عنوان يك واحد اداري داراي جمعيت حدود «سه صدهزار نفري»، اين حق را دارند كه به اندازه شعاع وجودي شان در سرنوشت كشور سهيم باشند! تلاش براي آن كه چنين حقي استيفا شود؛ قومگرايي و منطقه گرايي نيست. در دنياي مدرن، واحدهاي اداري و سياسي، به عنوان يك گروه اجتماعي تبديل شده است. مردم شريف جاغوري، قرباغ، ناوور و جيغتو از يك قوم كلاني به نام «داي ميركشه» و از يك ريشه اند كه تشكيل واحدهاي سياسي و اداري هر كدام را به يك گروه جداگانه تبديل كرده است. برهمين اساس در داخل جاغوري نيز اگر منطقه و مجموعه مردمي كه ظرفيت فرستادن نماينده در شوراي ولايتي و يا پارلمان داشته باشند و عده­اي از نخبگان، بدون دليل آنان را از حق شهروندي­شان محروم كنند؛ اعتراض­شان قوم­گرايي محسوب نمي­شود.
بر همين مبنا تشكيل «مجمع علما و طلاب جاغوري»، نه بر اساس قوم­گرايي بلكه بر اساس مفهوم مدرن تشكل گروه اجتماعي، اتحاديه­ي صنفي و نهاد مدني شكل گرفته است. طلاب، نيز مانند هر گروه اجتماعي ديگر حق دارند فعاليت مشترك و سازمان يافته داشته باشند.
مجمع علما و طلاب، با ماهيت و روش كاملا مدرن و بر اساس آراي عمومي و آزاد همه­ي طلاب شكل يافته است كه اين مجمع را از ساير نهادهايي مانند شوراي علماي كابل، شوراي علماي داخل جاغوري و شوراهاي روحانيتي كه قبلا در جاغوري و مناطق مختلف آن شكل يافته بود؛ متمايز مي­كند. شوراهاي مذكور ماهيت كاملا سنتي و گزينشي دارد. مردم و طلاب به تشكل«مجمع علما و طلاب جاغوري» اميد بسته­اند كه اقدام و روش مجمع براي اعلام حمايت از كانديداتوري افرادي در شوراي ولايتي، افزون بر تضاد با اصل نظام مردم سالار، با ماهيت مدرن خود مجمع نيز در تضاد است و پايه­هاي مدرن مجمع را كه بر رای و رضايت همگاني استوار بوده متزلزل خواهد كرد. تشكيل مجمع اين اميد را براي همگان ايجاد كرده بود كه علما و طلاب، به وي‍‍ژه نسل نو روحانيت، خود را با دانش و منطق دنياي جديد انطباق داده­اند. اقدام مجمع با روش كاملا متضاد با ماهيت نظام مردم سالار و ماهيت مدرن خود مجمع، كه بدنه­ي اصلي مجمع يعني، هيئت نظارت، شوراي مركزي و مجمع عمومي از اين تصميم آگاهي نداشته­اند اين برداشت را تقويت مي­كند كه علماي ما بدون ژرف­نگري با شرايط جديد مواجه شده و جنبه­هاي سنت­گرايي و فردگرايي و گريز از تصميم جمعي در آن غلبه دارد. اين گونه مواجهه با مؤلفه­هاي دنياي جديد نشانه­ي فقدان كلان نگري، عدم تفكر و مديريت استراتژيك و فقدان طبقه بندي مفاهيم و اولويت­ها است.
در روند تقليل نامزدها، دو تشكل ديگر يعني «شوراي علماي داخل جاغوري» و «شوراي معارف جاغوري» نيز شركت داشته اند كه با زيركي و جامعه شناختي دقيقتر از نيمه راه انصراف داده­اند و پي سنت­­گرايي و ارباب منشي را به تن شان نماليده­اند، در صورتي كه تشكل شوراي علما كاملا سنتي و گزينشي است و با ماهيت ارباب منشي سازگاري دارد. آينده نگري و مصلحت داخلي تشكيلات­شان مد نظر بوده؛ اما متأسفانه هيئت مجمع بدون استعلام از شوراي مركزي، بدون توجه به مشكلات احتمالي داخلي مجمع، بدون توجه به خطر درگير كردن مجمع با منافع و آبروي افراد و مناطق و تشكل­هاي مدني و نخبگاني مانند دانش­آموختگان دانشگاه و دانشجويان، اقدام به اجراي پروژه­ي اربابي «قيموميت اجتماعي» نموده اند كه با مصالح مجمع در تضاد است. به ويژه ادبيات تندی که در بیانیه و اخباري كه در سايت مجمع منتشر شد؛ كساني كه به پروژه قيموميت تن نداده­اند؛ را افراد خودخواه و «مخالف مصالح علياي جاغوري» معرفي كرده­اند كه به يقين با جايگاه پدرانه و قيموميتي كه خود هيئت و نه مجمع، به آن اعتقاد دارد، در تضاد است.
يك بار ديگر به روشني تأكيد دارم؛ نظام دموكراتيك حاكم بر افغانستان، دو ركن اساسي و تغيير نا پذير دارد و قانون اساسي كشور از اين نظر، سخت و انعطاف ناپذير طبقه بندي مي­شود. افغانستان، نسخه­هاي متعدد حكومتي را به خود ديده، كه بيشترين و عمده ترين آن ماهيت غير مردمي داشته است. تنها نظامي كه در آن مردم نقش واقعي داده شده؛ همين نظامي است كه بنش ريشه در بن دارد. بنا بر اين براي نخبگان و روشن انديشان پيشرو جامعه، اصل نظام و دو ركن «اسلاميت» و «جمهوريت» فصل­الخطاب تلقي مي­شود. ماهيت جمهوريت نظام، اصل نوبنياد و نا آشنا با ساختار سنتي جامعه است. نيروهاي سنتي حاكم بر جامعه دانسته و ندانسته در برابر نمودها، شاخصه­ها و فرصت­هاي دنياي جديد مقاومت مي­كنند و آن را به روش­های فسیلی سنتی برمی­گردانند. نگاه من از زاویه اصل جمهوریت و دفاع از سیستم نو اجتماعی است که مردم فرصت يافته در مديريت سرنوشت­شان سهيم باشند، كه هیچگاه در سرنوشت شان شریک نبوده­اتد. روزی کشور گشایان، ملوک طوایف، امیران، ظل اللهان، خوانین و….مردم را از حق تعیین سرنوشت محروم می­کردند. شاسته نيست كه بار ديگر به هر نامي از تعيين سرنوشت محروم شوند. بهترين راه براي موفقيت سياسي و اجتماعي؛ تشكيل شوراهاي محلي است كه هم با اصل نظام سازگاري دارد و هم سيستم نو اجتماعي متناسب با نظام دموكراتيك به وجود مي­آورد تا به حاكميت افراد و عده­اي خاص پايان داده شود و مردم و سيستم اجتماعي حاكم باشد
نوشته شده توسط مدیریت بخش المیتو – شوکت محمدی
شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۸


دیدگاه برای “قوم­گرایی چیست؟
  1. شنبه 31 مرداد1388 ساعت: 18:44
    سلام اقای محمدی . مشکل مردم ما اگر از دسته بازی شروع تا پایه بازی هم ختم نمیشود . یعنی چه از دسته بازی تا پایه بازی ؟
    در ایام که من جاغوری بودم نخبگان مردم جاغوری هم , گاه وقت ( دسته ) را برای منا فع خود وسیله قرار میداد !!!!
    افسوس !! شما ببنید اختلاف دسته مشکل خودرا دارد و باز هر دسته دربین خود مشکلاتی منطقوی دارد و هر منطقه دربین خود مشکلات خانواری رادرد و باز این حلقه تنگ تر میشود و دربین یک خا نوار هم مشکل هست بنام این پایه و آن پایه !!
    امید واریم که این حلقات تنگ اندیشی منطقوی و دسته بازی ازبین مردم جول و پوستین شان را جمع نموده و در یک کلام ( هزاره را بنام هزاره ) بشناسد ودر ک کند
    و شعار مردم ما این با شد که : هزاره های جهان متحد شوید .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*