زلزله­ ی سیاسی انتخابات ریاست جمهوری در جامعه ­ی هزاره

زلزله ­ي سياسي انتخابات رياست جمهوري در جامعه ­ي هزاره
شوکت علی محمدی
روشنی: این قلم در صدد است پرسش های عینی جامعه را بر اساس وسع و به نیت خدمت به مردم شریف واکاوی کند تا مسائل برای خودش -در گام اول- روشن باشد و اگر نه وقت برایش مغتنم است. منظوري جز اين نيست. تا به نظر دوستان چه قبول افتد و چه در نظر آيد!
نتايج انتخابات رياست جمهوري، در هزارستان معادلات معمول و حاكم را به هم ريخته و بسياري از تحليل­ها و ذهنيت­ها را دچار سردر گمي كرده است. اكثريت قاطع مردم هزاره در كنار ساير مردم افغانستان به داكتر بشردوست رأي دادند. اين رأي، سوال­هايي بر انگيخته كه نياز به تدل بيشتري دارد. انتخابات براي جامعه­ي ما پياه­هايي دارد كه بايد به طور جدي به آن توجه شود. اين قلم در صدد است براي واكاوي پرسش­هاي مطرح در جامعه تلاش كند تا به شفاف سازي و تحليل مسايل كمك كرده باشد. اين قلم عميقا به فضاي باز تحليل مسائل باور دارد و آن را ضمان انتخاب راه روشن و آگاهانه­ي اجتماعي مي­داند. خوش­بختانه­، جامعه­ي فهيم ما از دوره­ي حاكميت احساس رها شده و تحليل مسئل را با سينه­ي گشاده مي­پذيرند. گفت­و­گوها و تحليل­هاي حلقه­هاي مشورتي باز و علمي براي سياست­گذاري جامعه فراهم خواهد آورد. اين قلم، به طور مطلق كسي را تأييد نمي­كند. اين قلم به راهي كه مردم انتخاب كرده قلبا ايمان دارد و مردم را از هوشمندي لازم سياسي برخوردار مي­داند و عميقا به آراي مردم احترام قايل است. انتخابات رياست جمهوري؛ در جامعه­ي هزاره حقايق بسياري را عيان كرد و پيام­هاي بسياري براي جامعه­ي ما به همراه داشت.دیداری بشر دوست با مردم
پرسش­هاي اساسي اين نوشتار:
1. چرا هزاره­ها به داكتر بشردوست رأي داده­اند؟
2. مطالبات مردم هزاره چيست؟
3 . «هويت هزارگي» به چه معنا است؟
4. آيا هزاره­ها فاقد عقلانيت سياسي­اند؟
5. چرا فعالان سياسي و برخي از نخبگان، بشردوست را تنها گذاشتند؟
6. همراه شدن با كاروان پيروز، عقلانيت سياسي است، يا فرصت طلبي و بي هدفي؟
چرا هزاره­ها به بشردوست رأي داده­اند؟تبلغات طرفداران بشر دوست در جاغوری
هزاره­ها به اين دليل به بشردوست رأي داده­اند كه بشردوست در «تخريب ديواره­ي اعتماد ملي» مشاركت نداشته است. بشردوست عميقا به وحدت ملي مي­انديشد و آن را تنها راه حل بحران كشور مي­داند. هزاره­ها در مورد انتخاب بشردوست، اسير احساسات قوم پرستي نشده­اند، بلكه راه شان را از قوم­گرايي و فرصت طلبي جدا كرده­اند. مردم شريف هزاره، با رأي به بشردوست ثابت كردند كه بيش از هركس و هر زمان ديگر به وحدت ملي رأي مي­دهند. بشردوست هزاره­اي است كه درمان درد مردم و قومش را از ديگر هموطنانش جدا نمي­داند. از ميان نامزدهاي محترم رياست جمهوري، آن كه بيش از همه در عمل ثابت كرده، به وحدت و استقلال ملي ايمان دارد؛ بشردوست مي­باشد. بشردوست مي­گويد؛ درد بچه­ي محرم و گرسنه­ي هزاره و افغان پكتيا و… كه چپلك ندارد، يكي است. بشردوست دامن زدن به احساسات قومي را مانع راه رشد و آرامش افغانستان مي­داند. هزاره­ها به تفكر بشردوست رأي داده­اند و نه شخص بشردوست. هزاره­ها در فراز و نشيب تحولات به اين نتيجه رسيده­اند كه هماناني بيشتر از همه به سنگ قوم دوستي به سينه زده­اند؛ در مواقع سود سياسي و موقعيت شخصي به راحتي با دشمن­ترين­ها كنار آمده­اند و پشت مردم را خالي كرده­اند! چه زيبا گفت شاعر درد آشناي هزاره؛ داكتر عبدالسميع حامد:
دو عسكر خسته در بين دوسنگر؛
دو رهبر خفته در بين دو بستر؛
دو رهبر پشت ميز صلح خندان؛
دو بيرق بر سر گور دو عسكر!
هزاره­ها به بشردوست به عنوان كسي رأي داده­­اند كه از جدا انديشي مليتي عبور كرده و برادري و برابري در روابط اقوام را ترويج مي­كند. به نظر مي­رسد در سال­هاي دموكراسي مردم بيش از هر زمان ديگر نيازمندي به روابط سالم و بازسازي اعتماد ملي را احساس كرده باشند.
مطالبات مردم هزاره چيست؟
مطالبات مردم هزاره چند وزارت خانه­ي تشريفاتي نيست. هزاره­ها درمان واقعي درد افغانستان را ترميم اعتماد ملي بر اساس عدالت اجتماعي و حقوق شهروندي مي­دانند. خواست واقعي مردم هزاره اجراي ميثاق ملي و قانون اساسي است. هزاره­ها مانند همه­ي مردم افغانستان خواستار امنيت و وحدت ملي­اند. هزاره­ها، بر اساس حقوق شهروندي و عدالت اجتماعي؛ خواستار توزيع عادلانه­ي واحدهاي اداري و سياسي­اند. هزاره­ها خواستار توزيع عادلانه­ي ثروت و امكانات ملي­اند.
آيا مطالبات سياسي مردم هزاره در دوران حكومت هفت ساله­ي كرزي، برآورده شده است؟ چرا برخي از فعلان سياسي براي رسيدن به مطالبات جامعه­ي هزاره، وارد معاملات سياسي و انتخاباتي شده­اند؟ آيا قولنامه­ي كرزي مدار اعتبار هست؟
مردم هزاره، در دوران حكومت كرزي، به مطالبات سياسي شان نرسيده­اند؛ بنا بر اين برخي از فعالان سياسي وارد معاملات انتخاباتي شده­اند. در فقدان صداقت و عدم عدالت محوري كرزي همان بس كه در طول هفت سال حكومت؛ براي مناطق غير پشتون كاري انجام نداده، كه مردم در صدد برآمده­اند براي گرفتن حق مشروع و توزيع عادلانه­ي اماكانات ملي؛ وارد معامله شوند. نشانه حاكميت فاسد آن است كه گرفتن حق از راه عادي و قانوني نا ممكن باشد. چنين حاكميتِ تبار محور و قوم انديش، چگونه مي­تواند قابل اعتماد باشد كه در دوره­ي جديد به قول و قرار خود و عدالت اجتماعي پاي­بند باشد؟ حاكمي كه با معامله و رشوه، عدالت را اجرا كند و حقوق شهروندي را به مردم بازگرداند؛ هرگز قابل اعتماد نيست.
كرزي، با تمام خوشرويي ظاهري، مار خوش خط و خالي است كه زهر افغان مليتي در آستين دارد. كرزي بارها و بارها، از طالبان حمايت نموده و تروريست­ها را جلو چشم مردم آزاد مي­كرد تا دوباره بيشتر به كشتار مرد روي آورند. اشك كرزي براي مرگ تروريست­هاي همتبارش از خاطر مردم پاك نخواهد شد و نيز همسويي جناب كرزي با كوچي­ها و بي توجهي به خانماني مردم شريف بهسود! كساني كه بشردوست را براي بيانيه ندادن در برابر كوچي­ها از هزاره بودن بري مي­دانند؛ از خود پرسيده­اند كه كرزيِ حامي كوچي­ها بود؛ آيا بيانيه ندادن جرم است يا حامي قاتل بودن و در كنار قاتل مردم قرار گرفتن؟ اين كه چرا بشردوست بيانيه نداده، شايد براي عدم تشديد شقاق مليتي باشد؛ من وكيل مدافع ايشان نيستم، اگر چه بشردوست مي­توانست بر اساس دفاع از مظلوم و عدالت از مردم بهسود دفاع كند. هر كسي مي­تواند داراي اشتباهات و خطاي محاسباتي باشد، بشردوست هم داراي خطاها و نا پختگي­هايي است كه نبايد خطاهاي يك فرد موجب بيرون راندن از دايره­ي هويت ملي و مليتي شود. در آشفته بازار فروريزي ديواره­ي اعتماد ملي، موضع دفاع از مردم شريف بهسود، حمل بر قوم­گرايي مي­شود؛ كه نبايد از آن هراس داشت. رأي قاطع مردم شريف و شهيد داده­ي بهسود به بشردوست و «رويگرداني كميسيون مردم بهسود» از كرزي و حامي بهسودي­اش؛ نشانه­ي درستي راه بشردوست است.
مهمتر از همه، آن است كه هزاره­ها مطالبات سياسي و شهروندي شان را از اين پس در قالب گفتمان «حقوق شهروندي، عدالت اجتماعي، اجراي قانون اساسي» دنبال خواهد كرد. هزاره دانسته­اند كه اقتدار، هيمنه­ي فرهنگي و شعاع وجودي شان مانع از آن شده است كه «هلوكاست هزارگي» در افغانستان به وجود آيد و براي جبران ظلم تاريخي و قتل عام دوران عبدالرحمان خان، «تبعيض وارونه» به نفع هزاره­ها اجرا شود؛ بنا بر اين از طرح شعارهايي كه نخاع مقاومت شان را بشكند و به شقاق بيشتر اجتماعي بيانجامد پرهيز مي­كنند؛ اما حافظه­ي تاريخي­شان را از دست نخواهند داد و درس­ها تاريخ را به ياد خواهند داشت.
«هويت هزارگي» به چه معنا است؟
هويت هزارگي، به معناي تمامي داشته­هاي تاريخي و فرهنگي و طبيعي مردم هزاره است كه هزاره­ها به آن افتخار مي­كنند. هزاره­ها داراي پيشينه­ي روشن تاريخي و تمدني­اند كه «تمدن بشكوه باميان» و «غوري» را به وجود آورده­اند. مردم هزاره، همان مردم زابلستان و غور قديمند كه تمدن شكوهمند كياني و غوري را پايه­گذاري كرده­اند. هويت هزاره­ها، زبان فخيم دري است كه باز مانده­ زبان اوستايي است كه در كناره­ي رود دايتي و بند امير زاده و در تار و پود تمدن كياني رشد كرد و باليد. هويت هزاره­ها دستان هنر آفريني است كه تمثال سنگي «خنگ بُد» و «سرخ بُد» را به نام و چهره­ي حاكمان تمدن ساز خويش ساخته­اند. هويت هزارگي، افتخار به پيشينه­ي فرهنگي است كه مسجد جامع هرات و منار جام را آفريده است. هويت هزارگي پيشينه تمدن سازي و اعتقاد روشن حق پذيري است كه نياي خردمندشان؛شنسب يا بهرام شاه سوري و ماهويَ براز؛ در برابر حق زانو زدند و شايستگي تفويض حكومت از سوي تجسم عدل؛ مولا علي(ع) را داشتند.
گذر بشردوست از شعارهاي قومي كه جز شقاق اجتماعي نتيجه­اي دربر ندارد؛ نشان از سينه­ي بزرگ او دارد كه مانند پيشينيان تمدن آفرين خود همه­ي مردم را به ديده­ي عدالت عملي بنگرد؛ تا تمدن غوري و كياني دوباره احيا شود. هويت هزاره ريشه در تمدن باستاني زابلستان و غور دارد كه سينه­ي به پهنه­ي آسمان داشته­اند تا تمدن بي­نظير بشري را بيافرينند. پس از غوري­ها كه حاكميت به دست پشتون­ها افتاده؛ چه تاج تمدني بر سر مردم زده­اند؟ دیداری بشر دوست با مردم
آيا هزاره­ها فاقد عقلانيت سياسي­اند؟
عقلانيت سياسي، -به نظر نگارنده- به معناي تصميم سازي سياسي بر اساس مصالح و منافع مهم و اساسي است. مردم هزاره با رأي به بشردوست اعلام كردند كه تفكر ملت­سازي راستين و عملي -بر اساس عدالت اجتماعي و حقوق مساوي شهروند
ي – اساسي­ترين خواست شان است. مطالبات سياسي مردم هزاره، تغيير در رأس هرم قدرت بود كه نه بر اساس تبار محوري تصميم­ساز كند؛ بلكه مردم را با هر رنگ و سمت و مليت؛ برادر و برابر بداند و ثروت و امكانات ملي را بر اساس عدالت اجتماعي توزيع كند، نه بر اساس قوم­گرايي از نوع افغان مليتي. عقلانيت سياسي و حسابگري­ مردم هزاره نشان داد كه مطالبه­ي­ اساسي شان، چند وزارت خانه­اي كه در رأسش هزاره­ا­ي باشد كه نتواند در وزارت خودش عدالت مليتي را اجرا كند و ترس از دست دادن مقام، او را به افختار به نبود هزاره­ها در وزارت خانه­اش بكشاند؛ نيست. حساب­گري هزاره نشان داد كه به راهي دلبسته­اند كه وحدت ملي و عدالت اجتماعي را هموارتر مي­كند و ديواره­ي اعتماد ملي را بازسازي و ترميم مي­كند. شما قضاوت كنيد؛ آيا مردم شريف هزاره فاقد شعور، خرد و عقلانيت سياسي­اند؟!
چرا فعالان سياسي و برخي از نخبگان، بشردوست را تنها گذاشتند؟
گفتمان و تفكري كه بشردوست طرح كرد؛ با شالوده­ي تفكر قوم محوري فعالان سياسي افغانستان نا آشنا و غريب بود. از سوي ديگر تحولات افغانستان به گفته­ي تحليل گران جهاني، پيش بيني نا پذير است؛ به دليل آن كه تفكر و مديريت استراتژيك در تصميم سازي­ها حضور ندارد. فراز و نشيب تحولات سياسي كشور و جامعه­ي هزاره نشان داده است كه در پيِ رسيدن به مراد سياسي، چرخش­هاي صد و هشتاد درجه­اي و قرباني كردن باورها، كار معمولي بوده است. شعار هويت­جويي هزاره­ها، وسيله­ي موج سواري داراز مدت عده­اي بود كه در تحولات سياسي، به راحتي كنار گذاشته شد. بر اساس فقدان تفكر و مديريت استراتژيك، خواست­هاي اساسي به راحتي وجه­المصالحه قرار مي­گيرد. نبود استراتژي روشن و عدم طبقه بندي اولويت­ها، فعالان سياسي جامعه ما را به سرگرداني سياسي كشانده كه معامله­گريِ سياسي و انتخاباتي در مراحل مختلف نشانه­ي آن است.
فعالان سياسي كه استراتژي نداشته­اند؛ به حيرت سياسي دچار شده­اند. فقدان دانش لازم رهبران و فعالان سياسي و عدم مشورت­خواهي و دور بودن از قاعده­ي جامعه؛ آنان را به عدم اعتمادي كشانده و موفقيت شان را در معاملات سياسي جست­و­جو مي­كنند. فقدان دانش و مديريت كارامد، احزاب جامعه­ي ما را در تيول عده­اي افراد خسته و بي­ انگيزه و فاقد استراتژي قرار داده كه هر فرد داراي جربزه­اي داراي يك شاخه­ي حزبي شده­است.
به دليل فقدان كادر سازي احزاب و ترس رهبران از ورود نيروهاي تازه نفس با سواد؛ بسياري از نخبگان جامعه را به عدم اعتماد به نفس سياسي دچار كرده­ كه فراتر از تحليل فعالان سياسي نيانديشند و اقدامي نكنند و يا منافع سياسي شان در گرو همراهي با فعالان سياسي است، كه من از آنان به نخبگان تابع، تعبير مي­كنم. معامله­گري سياسي فعالان سياسي، اين ذهنيت را به برخي از نخبگان تسري داده است؛ به همين دليل برخي از نخبگان، زبا در كام كشيدند تا نتيجه چه مي­شود. بسياري از نخبگان جامعه، با محافظه كار برخورد كردند. نا پختگي سياسي بشردوست و اعلام حرف­هايي از قبيل از پشتونستان تا اصفهان و….برخي از نخبگان را دچار ترديد كرد. اما مردم شريف هزاره، افزون بر موضع ملي بشردوست، ثابت كردند كه مي­شود با وسعت نظر بيشتر، برخي از ناپختگي­ها را ناديده گرفت و فرزند فرهيخته قوم را تنها نگذاشت.
اگر فعالان و نخبگان جامعه­ي ما كه ديروز از احساسات هزارگي به مقام رسيده­اند؛ براي مسائل اساسي­تري به ائتلاف سياسي مي­پرداختند، مردم هرگز آنان را تنها نمي­گذاشتند. محوري­ترين خواست هزاره­ها دستيابي به حقوق برابر اجتماعي و سياسي بود كه در قانون اساسي به ثبت رسيده است. براي جبران ظلم و تسكين دردهاي تاريخي هزاره­ها، شايسته بود فعالان سياسي ما به جاي قول و قرار چند وزارت خانه و توزيع عادلانه امكانات ملي و واحدهاي اداري كه حق طبيعي و شهروندي شان است؛ اين خواسته­ها را از رئس جمهور پشتون تبار مي­خواستند:
1. محكوميت رسمي جنايات عبدالرحمان خان از سوي كرزي؛
2. عذر خواهي رسمي از هزاره­ها به عنوان رياست جمهوري و جانشين حاكم پيشين؛
3. استرداد زمين­هايي كه در زمان عبدالرحمان و پس از آن از سوي دولت غصب شده و در اختيار افراد قرار داده شده است؛
4. ممنوعيت هميشگي ورود كوچي­ها به هزارستان.
همراه شدن با كاروان پيروز، عقلانيت سياسي يا فرصت طلبي و بي هدفي؟
همراه شدن با كاروان پيروز، شعار برخي از طيف­ها و نخبگان جامعه­ي ماست. آيا همراهي با كاروان پيروز، به هر قدر و قيمتي فضيلت و تيزهوشي است، يا فرصت طلبي، راحت طلبي و بي هدفي؟ پيش از انصراف خليل زاد از تصميم نامزدي رياست جمهوري، نوك پيكان­ها به طرف جناب كرزي -به عنوان مهره­ي سوخته- نشانه گرفته شده بود. پس از نيامدن خليل زاد؛ كرزي محور توجهات معامله­گران قرار گرفت. چرا كرزي سر قافله­ي كاروان پيروز پنداشته شد؟ ذهنيت فسيلي حاكم بر جامعه­ي ما آن است كه حاكميت مال پشتون­هاست، به همين دليل بسياري، به اين نتيجه رسيده بودند كه با كاروان پيروز همراه شوند تا هزاره­ه
ا يك بار ديگر شكست را تقسيم نكنند.
همراهي با كاروان پيروزي كه با تفكر، مصالح، منافع و ايده­آل­هاي انسان هم­خواني داشته باشد؛ لذت بخش و فرحزاست. اما اگر كاروان پيروز، با ايده­آل­هاي انسان سنخيت نداشته باشد؛ فرصت طلبي و بي هدفي است. انسان فرهيخته و نخبه داراي تفكر بنيادين، استراتژي و طبقه بندي اولويت­هاست. چنين انساني براي پياده كردن آرمانش، نقشه­ي راه تهيه مي­كند؛ زمينه­سازي مي­كند و تلاش مي­كند تا به «هدف والا» دست يابد. كاروانِ پيروزي در فرصت هفت ساله براي هزاره­ها كمترين خدمتي انجام نداده و سرك باميان به جاي پخته كاري و آسفالت كاهگل مي­شود؛ مكاتبِ مردم ساخته جاغوري تا آستانه­ي تعطيلي پيش مي­رود؛ از طالبان، تروريست­ها و كوچي­ها حمايت مي­شود؛ عدالت اجتماعي در بدل رأي وعده داده مي­شود؛ تقسيمات اداري عادلانه مسكوت مي­ماند؛ بيشترين امكانات ملي به مناطق پشتون نشين سوق داده مي­شود؛ نا امني فراگير مي­شود؛ فساد ادراي نهادينه مي­شود؛ مواد مخدر و مافياي بين­المللي حاكميت مي­يابد؛ آيا واقعا به چنين حاكمي مي­شود اعتماد كرد؟ آيا همراهي با كاروان حاكميتِ پيروزِ دروغ و فساد و حق كشي؛ جاي افتخار است؟ دیداری بشر دوست با مردم
مردم شريف هزاره نشان داد كه حناي قولنامه­هاي اين چنيني رنگ ندارد. مردم هزاره نشان داد كه به تغيير مي­انديشد. منطق مردم هزاره، حاكميت فساد محوري كه توزيع امكانات ملي را با رشوه­ي رأي قول دهد، نمي­پذيرد. اتحاد مردم هزاره ها را يك بار ديگر آنان را به موفقيت­هاي سياسي بيشتري نزديك مي­كند. در منطق و خرد سياسي هزاره­ها مسائل اساسي از معامله­گري سياسي پست و مقام برخي افراد مهمتر است. +;نوشته شده در ;یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت;19:50 توسط;مدیریت بخش المیتو – شوکت محمدی; |;


8 دیدگاه برای “زلزله­ ی سیاسی انتخابات ریاست جمهوری در جامعه ­ی هزاره
  1. دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت: 11:23
    دوست گرامی احساس پاک و نیت نیک شما قابل قدر است. قلم شیوا و زیبای شما نیز خواننده را با خود می کشد.
    به نظر می رسد در بخش اول نظریات خود خیلی خوش بینانه رشته ی سخنت را بافته ای، ایا شما واقعا معتقدید مردم هزاره به بشر دوست به خاطر اینکه وی در «تخريب ديواره­ي اعتماد ملي» مشاركت نداشته است و به وحدت ملي مي­انديشد رای داده است. آیا به راستی هزاره ها با دادن رای به بشردوست، اسير احساسات قوم پرستي نشده­اند؟
    به نظر می رسد این سخن و این برداشت بسیار زیاد آرمانی است. آیا همین عقلانیت برای مردم هزاره تازه پیدا شده است و یا در دور اول انتخابات ریاست جمهوری نیز بود که مردم هزاره آن وقت نه بشر دوست بلکه محقق را انتخاب کردند. آیا هزاره ها محقق را نیز به خاطر شعارهای ملی گرایانه وی انتخاب کردند و یا به خاطر هزاره بودن شان؟ متاسفانه قومیت در افغانستان بسان تابوی بزرگ است که نیاز به عزم ملی و خود آگاهی دارد تا مردم این چهار دیواری قومیت را در کشور و در هر قریه و منطقه درهم بریزند.
    منطقه ما یعنی جاغوری نیز به نظر می رسد افغانستان فشرده و کوچکی است که با دسته های چهارگانه خود سرنوشت افغانستان بزرگ را به خود گرفته است و نه مردم عادی بلکه حتی نخبگان و فرهیختگان ما نیز در دام دسته گرایی غلتیده اند. آراء در مناطق جاغوری تا کنون همواره قومی و دسته ای بوده اند و تا چنین است چنین خواهد بود.

  2. دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت: 22:10
    آقای بشر دوست دراین دور از انتخابات افغانستان یک شگفتی بود.چون همه تحلیلگران مسایل افغانستان آقایان کرزی -داکتر عبدالله واشرف غنی احمدزی را رقیبان اصلی می دانستند.دلیل رای مردم به بشر دوست اینست که او دستش به خون کسی آلوده نیست.او بی باک است یعنی از گفتن خیلی ازمسایل که دیگران جرئت گفتن آن راندارند ترسی ندارد و صادقانه با مردم سخن می گوید.اگر رمضان بشر دوست امکانات کافی برای رساندن پیام خود دراختیار داشت رای او خیلی بیشتر از اینها خواهد بود.از مسله تقلب میگزریم که آن هم بسیار جدی شده است.
    تشکر از جناب آقای محمدی تحلیل بسیار عالیی بود.

  3. سه شنبه 10 شهریور1388 ساعت: 11:32
    سلام! حرفهای جناب برهانی را تائید می کنم و آسمان و ریسمان بافتن آقای محمدی فکر نمی کنم چیزی بیشتر از توجیه شخصی خودشان باشد. تعداد کثیر مردم هزاره رای خود را به بشردوست دادند و بشردوست بعنوان سپاسگذاری از آنها میدانید در میزگرد تلویزون طلوع چی گفته است؟ پیرامون این قضیه تحقیق کنید و آنوقت به دیوانگی بشر دوست خودتان مهر تائید میگذارید.

  4. سه شنبه 10 شهریور1388 ساعت: 14:37
    سلام دوستان . ببنید اینکه مردم ما در مورد بشر دوست هما هنگی خودرا نشان داد
    قا بل قدر است . شما ببنید ملا عمر که هیج ارزش انسانی و علمی ندارد اگر خودرا کاندید میکرد , از بشر دوست بیشتر رای را از آن خود میکرد . پس کیها به ایشان رای میداد ؟ مسلما پشتونها ! مگر شما بخا طر ندارید , در زمان حکومت طالبان با همان
    مفکور ه و ایده ای وها بیسم قرون وسطی که داشت . تکنو کرات های پشتون در امریکا تا ئید شان کرده بود و حتا خود اشرف غنی احمد زی یکی از پدر معنوی وهامی طالبان بود . آیا بشر دوست در افغانستان امروزی من حیث یک فرد ملی شنا خته نشده است ؟ که شده است . آیا کرزی , احمد زی ,دا کتر عبدالله , شهنواز تنی و امثالهم یک فرد ملی شنا خته شده است ؟ که نه !!! و همه اینها شعار شان ملی
    است و در عمل کرد قومی است .
    لا اقل تلاش کنیم بعد ازین خود باور با شیم . بشر دوست هم کم و کاستی های خودش را دارد و به آن هم , ارزش شان بالا تر از کرزی و سگزی و خرز ی می با شد .
    ا

  5. چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت: 17:53
    جناب محمدی همه ی نخبگان را به یک چوب رانده اند این ازاول معلوم بود که رای به بشردوست در میان هزاره ها بالا است به همین دلیل این رأی از احساسات پاک قومی ناشی می شود ونه عقلانیت سیاسی. رای به بشردوست از جانب غیر نخبگان یک همذات پنداری عوامانه ای بیش نیست. چون او مانند خودشان سخن می گوید.

  6. چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت: 18:10
    برادر گرامي جناب آقاي برهاني از لطف و محبت تان نسبت به اين شير خام خورده و خامه خام انديشش و نيز مشاركت تان در رمزگشايي رفتار سياسي و انتخاب مردم ما سپاسگزارم. دوست عزيز، شما بهتر از هر كس ديگر مي¬دانيد كه قصد قلبي مردم را هيچ پارامتري نمي تواند بسنجد، پس ما بايد به ظواهر و نشانه ها متمركز مي شويم. نوع منش سياسي بشردوست منش ملي است و نه مليتي. كساني كه داعيه¬ي رهبري هزاره ها را داشتند و آرمان گرايي هزارگي و عقلانيت هزارگي سر ميدادند؛ ديگر مركز توجه مردم نيست. بسياري حتي بشردوست را هزاره نميدانند؛ چطور آرايي كه با شعار ملي به وجود آمده را قومي تلقي كرد؟ دوست عزيز! ما وظيفه داريم مسايل را بر اساس نشانه ها به احسن وجه تحليل كنيم كه آموزه¬هاي ديني ما نيز آن را تأييد مي¬كند. ما نبايد انتخاب مردم هزاره را كه با شعارهاي مدرن به وجود آمده؛ انگ قومگرايي و واپس¬گرايي بزنيم. انتخاب مردم هزاره، با شعر قوم¬گرايي نبوده؛ بنا بر اين ما به عنوان تحليلگر و يا قلمزن، اين ايده را كه درست ميدانيم گسترش دهيم، زوايايش را باز كنيم، ضرورتش را تبيين كنيم تا تفكر جدا انديشي مليتي از جامعه ما و در كل افغانستان از ميان برود. بايد روزي همگرايي ملي آغاز شود يا نه؟ حد اقل، ضرورت و فواييد آن را تبيين كنيم. شما وظيفه نداريد. يكي از لايه¬هاي سخن دفاع از انتخاب مردم بود. از آقای دهقان زاده نیز به دلیل مشارکت در بحث و همنظری با دوستم برهانی تشکر میکنم!

  7. چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت: 18:27
    سلام بر دوستان عزیز آقایان افضلی و ناروي و دوست انديشمندم آقاي دانش! از آقايان افضلي و ناروي به دليل مشاركت و همراهي بحث تشكر ميكنم. دوست عزيز آقاي دانش! من گفته بودم برخي از نخبگان و نه همه نخبگان. چون شما اگر سرچي انحام دهيد نشان ميدهد كه بسياري از نخبگان جامعه با بشردوست همراه بودند. به هرحال ديدگاه اين است. در جواب برادر عزيز برهاني نيز گفته ام. مهمترين وظيفه نخبگان تبيين آرمان ها و راه درست رسيدن به آن است. احساسات قومي در افغانستان يك واقعيت است اما اين به نفع مردم نيست و بايد كساني كه به ديدگاه ملي رسيده را دستگيري كرد. تلاش من گسترش اين راه است. ما بايد براي درمان دردهاي مردم مان راه هاي همه پذير و مدرن را انتخاب و تاكيد كنيم. من همه نخبگان را دلسوز ميدانم اما جامعه ما پس از وقوع رفتار سياسي به واكاوي ميپردازند كه ما بايد تلاش كنيم پيشترها راه را روشن كنيم. تلاش من در دو نوشته ام در باره بشردوست و انتخاب مردم وسيع تر كردن قاعده حق خواهي و عدالت طلبي مردم هزاره است من نخبگان را به اين دليل مورد سوال قرار داده ام كه كمتر به روشنگري پرداختند و محافظه كاري روي آوردند. من ارادت ويژه اي خدمت شما و ديگر نخبگان جامعه دارم.

  8. جمعه 13 شهریور1388 ساعت: 16:55
    جمعی در سرای خیام بنیشستند و اندر باب عقل سخن براندند، چشمان نظر بیانداختند و یکی گیلاس را نیمه پر بدید و یکی در پی نیمه خالی بودن آستین فرضیه بالا بکشید تا قضیه را به نفع نیمه خالی بودن آن ثبوت بکندندی………….یکی مثبت بدید و با لا بکشیدی، دیگری منفی بدیدی تقلیل بداد!
    کی را باید چه گفت!؟……. هر درختی را میوهء و هر میوه را مزهء داراست ، هر سرای نشین را دید و اندیشهء در کار است تا بدید و بگفت!

    محمدی گرامی سلام و سالم باشید

    نوشته و تحلیل شما را زیبا یافتم و خواندنی که جامهء امید به تن دارد و گیلاس نیمه پر بدست!
    امید وار و مثبت بین بودن کار نیکو ست، ولی زمانیکه پلهء ترازوی آرمانگرای و شعار سازی بر حقیقتها و واقعییتها سنگینی کند، نتیجهء بر عکس و گیج کننده بجا خواهد گذاشت، نه تنها عمل گرا بلکه عمل گریز و مسولیت فرار خواهد شد.
    نه جاغوری شهر آرمانگرای افلاطونی هست و نه مردم آن از نسل اصلاح شدهء که شهروند اکادمی افلاطون باشند و نه……………….
    کاش انتخاب مردم جاغوری بر مبنای شناخت افراد، شعور سیاسی و آگاهی انتخاباتی میبود، تا در انتخابات پارلیمانی چند سال پیش و انتخابات شورای ولایتی امسال قطار بیست نفری و پانزده نفری بر مبنای دسته گرایی و ضد و ضد بازی قومی منطقهء نمی داشتیم.

    امروز و فردا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*