تأملی در هزارستان شناسی – قسمت هفتم جاغوری

تأملی در هزارستان شناسی – قسمت هفتم جاغوری

جاغوری

نقشه جاغوري خاص

جاغوری یکی از اقلیم­های مهم هزارستان اسلامی امروز و غورستان، غرجستان و زابلستان و ائيران وئيجه تاريخي است که با جمعیت حدود دو صد و پنجاه هزار جمعیت، در تقسیمات اداری نا عادلانه­ی افغانستان یک اولسوالی­های ولایت غزنی به حساب می­آید که بزرگ­ترین اولسوالی کشور شمرده می­شود. جاغوری، سرزمینی است که صد در صد باشندگان آن هزاره­هایند- به جز عده­ای از سادات که به لحاظ جامعه شناختی جزو جامعه­ی هزاره شمرده می­شود.
واژه شناسی
در مورد دلیل نام­گذاری این سرزمین فرهنگ دوست، نظرات مختلفی ارئه شده است. «جاغوری» واژه­ی ترکیبی است که از سه جزء «جا»، «غور» و «ی» ساخته شده است. واژه­ی «جا»، از قدیمی­ترین واژه­های زبان فخیم دری و اوستایی است که در اوستا به گونه­ی «وئیجه» آمده است و به معنای سرزمین و مکان است. «غور» یکی از واژه­های کلیدی تاریخ و فرهنگ هزاره­ها است. غور، در تاریخ هزاره­ها برگ زرّینی است که روزگاری بر همه­ی هزارستان برزگ اطلاق می­شده است. در طبقات ناصری، سرزمین غور شامل این مناطق است؛ فیروز کوه، هرات، بُست، درمشان، ورازگان، تمران، کشه، غزنه، هژیرستان، بامیان، گيزيو، تگاب و….
غوريان، عنوان مردمی است که در این سرزمین می­زیسته و بر این اقلیم حاکمیت داشته­اند. غوریان، در مدت طولانی دارای حاکمیت مقتدری بوده که در زمان ظهور اسلام، حکومت خراسان بزرگ در اختیار این مردم بوده است. حاکم خردمند غور، بهرام­شاه سوری یا شنسب در سال 36 به حضور حضرت علی(ع) رسید و مسلمان شد، که به دلیل شایستگی این مرد فرهیخته، مولا حکومت خراسان را به خاندان غور سپرد و به دلیل آن که اقتدار سیاسی این مردم از سوی مولا تأیید شد؛ این مردم عاشقانه دل در گرو عشق مولا سپردند. برای اطلاع بیشتر به مقاله­ی نگارنده با عنوان درهم آميزي هويت ملی و مذهبي هزاره­ها در وبلاگ جامعه ی نو  و… مراجعه شود.
سرزمین غور و غرجستان از یک ریشه و منبطق بر هم­اند. سرزمین تاریخی هزاره دارای دو مرکز مهم بوده که مرکز دو خانواده­ی حاکم شمرده می­شده است؛ یکی «بامیان» که به «غرجستان» بیشتر معروف است و دیگری «فیروز کوه» که به «غور یا غورستان» معروف است.
جزء سوم نام جاغوری «ی» نسبت است که این مرز و بوم را به غور منسوب می­کند. واژه­ و ساختار کلمه­­ی جاغوری، دری اصیل است که بازمانده­ی زبان اوستایی است. زبان هزاره­ها اصلی ترین شاخه­ی زبان دری و اوستایی است که در آینده به آن پرداخته خواهد شد.
در نتیجه، این سرزمین به معنای «جای غوری» است؛ سرزمینی که مردمِ منسوب به «غور» در آن زندگی می­کنند.
در میان مردم جاغوری دو اطلاق و دلیل نام­گذاری بیشتر رایج است که نظر فوق یکی از این دو اطلاق است. وجه دیگری که میان مردم رواج دارد آن است که «جاغوری» را مرکب از دو جزء «جاغور» و «ی» نسبت می­دانند. جاغور، به معنای همتِ بلند، بلندْ نظری و سعه­ی صدر  است و «ی» نسبت. یعنی مردمی که دارای این اوصاف می­باشند.
آقای حسن پولادی در کتاب «هزاره­ها» جاغوری را کلمه­ی مرکب از دو جزء «جام» و «غوری» دانسته است که به نظر ایشان، «جام» ترخیم شده یعنی «میم» آخرش حذف شده است که به معنای ظرف کوچک است و «غوری» به معنای بشقاب است. (پولادی، حسن، هزاره­ها، ترجمه علی عالمی کرمانی، نشر عرفان،تهران، 1381). آقای پولادی برای نظرش مستند تاریخی یا مبنای زبان شناختی و… نیاورده است که نشان از نبود منطق و استدلال کافی است و بدون تأمل چیزی نوشته است
نوسندگان خارجی نیز در مورد نام­گذاری جاغوری نظراتی داده­اند؛
فوچر، کلمه­ی جاغوری را با واژه­ی سانسکریت «جاگودا» مرتبط دانسته است که نام جغرافیایی زابل و نام قبیله­ای در این محل بوده است.
بیوار، «جاگودا» را عبارت سانسکریت شده­ی «زابل» دانسته است.
نظرات فوچر و بیوار قابل دقت است که بخشی از پیشینه­ و پیوست این مردم را به زابلستان روشن می­کند. اما جاغوری از نظر واژه­های تشکیل دهنده و ساختار، با صورت بومی غور ارتباط روشنی دارد و لازم نیست آن را با گونه­ی سانسکریت شده­ی این سرزمین منتسب کنیم. واقعیت جالب و غفلت شده آن است که سرزمین غور و غرجستان انطباق کامل با سرزمین تاریخی زابلستان دارد. سرزمین هزارستان در گذر تاریخ به نام­های «أئیران وئیجه»، «زابلستان»، «غور و غرجستان» و «هزاره­جات» یا «هزارستان» نامیده شده است.  در مورد نظر شرق شناسان يك نكته روش شناسي را تذكر دهم كه آنان، به دليل آن كه برخي از حرف ها مانند (غ) را نمي توانند خوب تلفظ كنند؛ مثلا جاغوري را جاگوري تلف
ظ
مي كنند و بعد بر اساس لهجه خود شان نتيجه گيري مي كنند كه غلط بودن روشن است. 

بیکن، جاغوری را با واژه­ی «جاواری» [جاریه] به معنای کنیز ارتباط داده است که نا درستی آن برای همگان روشن است.
نام قومی
نام قوم ساکن در جاغوری «دای میر کَشَه» است. کشه، یکی از سرزمین­های غور است که اکنون بخش کوچک آن در چخچران ولایت غور قرار گرفته است. به باور و برداشت نگارنده تعبیر و ریشه­یابی جاغوری به «جایِ غوری» با نام قومی مردم جاغوی نیز مرتبط است که احتمالا «میر کشه» به این منطقه آمده و ساکن شده و به همین دلیل این سرزمین به «جای غوری» و به مرور زمان به شکل «جاغوری» شهرت یافته است.

جوزجانی در مورد «کشه» چنین توضیح می­دهد: «و ملك فخرالدين را غالب ظن آن است كه ولايت كشى معين گشت. آقای عبدالحی حبیبی در پاورقی از نسخه­های دیگر طقبات ناصری، صورت­های مختلف آن را توضیح می­دهد: «كش، كشى يا كشه. اكنون كشى در چخچران، غور شمالى واقع است.» (طبقات‏ناصرى،ج‏1،ص:336)

 جغرافیای سیاسی- اداری
این اقلیم سر سبز و کوهستانی، اکنون از نظر اداری و سیاسی؛ از شرق به قرباغ، مُقُر، رسنه؛ از شمال به مالستان، از شمالْ شرق به ناوور؛ از غرب به خاک­ایران و مالستان؛ از جنوب به تنگی اوتله محدود می­شود.
 جغرافیای قومی- تاریخی
حسن پولادی، جغرافیای جاغوری را شامل «منطقه­ی جرمَتو، سوخته، جلگه، سنگ­ماشه، دره­ی ارغنداب و رشته کوه «گل­کوه» می­داند» (پولادی، 1381: 65). یا بنا به نوشته­ی آقای یزدانی، قوم «دای میر کشه» اکنون در جاغوری، قره­باغ، خواجه میری، جیغَتو و ناوور ساکن هستند.(یزدانی، حسین علی(حاج کاظم)، پژوهشی در تاریخ هزاره ها، ج1، نشر عرفان، تهران: 279).

جاغوري تاريخي-به جز مناطق پشتون نشين و مالستان

به نظر می­رسد جاغوری تاریخی با جغرافیای زیستی قوم «میر کشه» ارتباط دارد. به دلیل آن که از نظر سیاسی- اداری به اولسوالی­های جاغوری، قره­باغ، خواجه میری، جیغَتو و ناوور تقسیم شده؛ نام جاغوری به مرکز آن محدود شده است. اکنون نیز بخشی از مردم جاغوری خاص، مانند پشین، شیرداغ، چهل باغتوی پشین و کَمْرَک در جغرافیای اداری اولسوالی مالستان قرار گرفته است که مردم شریف مالستان از نظر قومی «دای پولاد» نامیده می­شوند.
دسته­بندی قومی جاغوری خاص:
جاغوری دارای چهار دسته­ی کلان قومی است که هر کدام در یک سوی جاغوری قرار گرفته است؛
1. دسته­ی­ باغچاری:   
این دسته در شرق جاغوری قرار دارد که شامل مناطق لامان (لومان)، مهاجرین، بوسٍد، خدایداد، شارزایده، باریک، بَیَک، اولیادتو، شُغلَه، غُجور، سه پایه، و… است.
2. دسته­ی گری:
این دسته از شرق جاغوری آغاز شده و مانند نواری تا مرکز جاغوری امتداد دارد و شامل مناطق انگوری، داوود، زیرک، حیدر، دولت­شه و… است.
3. دسته­ی ایزدری:
این دسته از شمالْ­شرق جاغوری آغاز شده و از مرکز  و شمال تا غرب جاغوری امتداد یافته است که شامل مناطق سبز چوب، قره­قُل، تبرغنک، سی­دامد، الودال، الی سٍد، کمرک و المیتو است.
  4. دسته­ی آته:
قلمرو این دسته از شرق جاغوری آغاز شده و از مرکز و جنوب تا غرب جاغوری امتداد یافته است که شامل مناطق اوت­قُل، دهمرده گلزار، تبقوس، مسکه، سنگ­شانده، سنگ ماشه، چهل باغتوی اُوقٍی، پاتو، بابه، ایچه، پشین و شیرداغ و…است. این نوشته از این جهت ممکن است دچار نقصان باشد که از دوستان جاغوری در خواست می­کنم نقصان را تذکر دهند تا اصلاح شود.
در این نوشته از این جهت به دسته­ی قومی جاغوری پرداخته شد که ضرورت پرداختن به این گونه مسائل با دیدن نگارش­های غیر دقیق نویسندگان خاجی و نویسندگان جارج از منطقه ملاحظه شود؛
به یک نمونه از این دست نوشته­ها توجه کنید که حسن پولادی به نقل از بیلو می­گوید: «قبیله بزرگ جاغوری از طوایف زیر تشکیل شده است؛ آته، المیتو، بوله، نثار، بغران، باغچاری، بلای تو، بوبک، گیوتو، گری، غوشی، گوجرستان، ایزدری، قلندر، مالستان، مامه، مغی تو، پاشال، شیرداغ، شوناسی، زولی و ناساری است.» (پولادی، 1381: 65؛ بیلو، تحقتق: 45). کسانی که اندک شناختی از جاغوری داشته باشند، نا صواب بودن و اضطراب داشتن آن را به خوبی درک می­کند. بسیاری از این طوایف قطعا وجود خارجی ندارد و یا مانند مالستان حتی اشتراک قومی هم با جاغوری ندارد.
پیشینه­ی تاریخی:

واژه­ی «جاغوری» در کتاب­های کهن تاریخی به چشم نمی­خورد و یا من ندیده­ام، اما نام بخش­هایی از جاغوری در متون قدیمی آمده که نشان از اهمیت استراتژیکی این مرز و بوم دارد. یکی از این بخش­ها نام منطقه­ی مهم و استراتژیک «لومان» است که در متون تاریخی از آن به عنوان «نای لامان زابلستان» یاد شده است.

نقشه جاغوری ne borde
r=0/>

نای، نَیَک یا نایَک، ناوه، با «نی» همریشه است و به معنای جسم لوله­ای شکل است. در هزارستان مناطق مختلفی با این ویژگی که اطراف آن را کوه­ها در بر گرفته باشد به «ناوه» و «نَیَک» نامیده می­شود که به صورت پیشوند و یا پسوند در نام مناطق کار برد دارد.

«لامان»، مصحف لحمان؛ هزوارشِ نان و نیز به معنی غذا است. (دهارله). «لامان»، هزوارش(1) است، به زبان زند و پازند نان را گویند و به عربی خُبز خوانند(برهان). توضیح آن که لحمان=لامان نوشته می­شده و «نان» خوانده می­شده است.

نام جاغوری، ظاهراً متأخر است و در کتاب­های تاریخی واژه­ی جاغوری به چشم نمی­خورد. اما نام بخش­هایی از سرزمین جاغوری کنونی مانند «ناوه لامان» و «شارزایده» ثبت شده است. تاریخ سیستان یکی از سه کتاب کهن دری پس از اسلام است که در حوادث سده سوم هجری، جنگ پسر یعقوب لیث صفاری و مقصود پسر رتبیل یا زنبیل شاهان را نقل می­کند که مقصود در اسارت صفّاریان در «قلعه­ی بُست» زندانی بود که از آن جا گریخت و در «نای لامان زابلستان» یا «پای لامان»، سنگر گرفت. تعبیر تاریخ سیستان «حصار» است که بعید نیست منطقه­­ی «حصار»، که در دامنه­ی لومان کنونی واقع شده به دلیل همین واقعه، «حصار»، نامیده شده باشد.

«مقصود پسر زنبيل، روز شنبه پنج روز مانده از ربيع الاول سنة ثمان و خمسين و مائتين(258)، چون به ز ابلستان برسيد، پسر يعقوب[كذا … و الظاهر «پسر زنبيل».] به «قلعه­ی ناى لامان» بر شد و حصار گرفت، و يعقوب آن جا بايستاد و حرب پيوسته كرد تا او را آن جا فرود آورد و بند برنهاد، و بر راه باميان به بلخ شد»(تاريخ‏ سيستان،متن،ص:216)
در کتاب زین­الاخبار گردیزی، یکی دیگر از سه کتاب کهن، در حوادث غزنویان، نیز از «نای لامان» نام برده شده است:
«و ناى لامان، [اصل: و پاى لامان] و مرنج و سامدكوت؟ پس هر چه مال از جواهر و زر و سيم و جامه و فرش و اوانى بود همه بر اشتران بار كردند، و لشكر بكشيد، و روى سوى هندوستان نهاد با آن خزينه و حرم و بنه. و هم از راه كس فرستاد تا برادر او امير محمد را رحمة الله از قلعه برغند سوى لشكرگاه بيارند.» (گردیزی، زين‏الأخبار، ص: 439)
مرحوم عبذالحی حبیبی در توضیح و تطبیق «نای لامان زابلستان» دچار اشتباه شده و «نای لامان» را به  را به دلیل داشتن واژه­ی «نای» و معروف بودن، به «قلعه­ی نای» یا همان «نی قلعه»ی قرباغ، تطبیق داده که واقعیت ندارد. حبیبی می­گوید: «اما ناى از قلاع معروف و استوار دوره غزنويان و مجلس شاعر بزرگ مسعود سعد سلمان بود كه اكنون هم به نام نى­قلعه در اجرستان شمال غربى غزنه موجود است كه از قره باغ 18 ميل فاصله دارد. و درين قلعه ناى لامان زابلستان بود، كه يعقوب ليث پسر رتبيل را در حصار گرفته بود.» (زين‏الأخبار، پاورقی ص:439)
در تمام ولایت غزنی کنونی جایی به نام «لومان» یا «لامان» به غیر از جاغوری وجود ندارد. این مسأله از اهمیت تاریخی «نی قلعه» نخواهد کاست، بلکه تصحیح یک اشتباه و کشف پیشینه­ی تاریخی یک منطقه است. 
«شارزایده» و «کوه شار»
شار زایده، قریه­ای در “جاغور” حد فاصل “قره باغ” قرار دارد که مردم “شارزیده” تلفظ می کنند، اما کاتبان ما – متأسفانه-“شهر زایده” می نگارند. این مورد به روشنی بیشتری، دلالت داد که این منطقه، منسوب به “شار”ها است. هیچ گونه نمودی از “شهر” در این منطقه وجود ندارد. علاوه بر این، کلمه “زایده”، در عرف جامعه ما تلقی خاصی دارد، که در عرف عام “زیده” یا «زایده» تلفظ می­شود و مراد، انتساب نسبی است. در متون تاریخی در دوران غوریان مطالبی وجود دارد که از حضور غوریان در این منطقه حکایت دارد. زمانی که علاءالدین جهان­سوز غوری قدرت را به دست گرفت، به دلیل ترس از تزلزل قدرت خود، فرزندان برادر خود سلطان بهاءالدین یا شهاب الدین؛ یعنی سلطان غياث الدين محمد و سلطان معز الدين محمد غوری را در شار زایده­ کنونی، و قلعه­ی هژیرستان به زندان انداخت. این منطقه از نظر سوق­الجیشی بسیار مهم است و اطرافش را کوه­ها محاصره کرده و در دو سوی آن کوهی است که به «دیدو» یعنی دیدبانی وجود دارد که از موقعیت نظامی بودن آن خبر می­دهد.
در حوالی این منطقه و شرق “جاغوری”، کوهی است به نام “کوه شار”، که این نظر را تأیید می­کند که این منطقه به نام نامی شارزاده سلطان غياث الدين محمد سام و سلطان معز الدين محمد سام غوری نام­گذاری شده است. به احتمال قوی، این قلعه زندان شارزادگان بوده باشد. در چند سال اخیر، تقریبا در قله­ی آن، قلعه­ی بسیار بزرگ کشف شده است. این قلعه، تماما از زیر خاک بیرون نیامده، اما گوشه­ی آن که پیدا است، عرض دیوارهای آن حدود یک متر است. در جاهای مختلف این کوه، سمچ­هایی کشف شده است. این قلعه نمی­تواند یک قلعه­ی معمولی باشد و خیلی استراتژیک است. این جا “شار” قطعا به معنای شهر نیست و نمودی از آن وجود ندارد. اگر این، یک قلعه معمولی بود، می­توانست به قلعه، حصار، کوشک و …نامیده شود چنان که، کوشه، کوشک، قلعه در آن مناطق رایج است. ظرف­ها، مجسمه­ها و اشیاء عتیقه از این قلعه به دست آمده که گفته می­شود به ممالک خارجه برده شده است. مطالعات دیرینه شناسی، در این
جا، انجام نگرفته است. شاید با مطالعات باستان شناسی، سبک و اصالت “شاری” این قلعه به اثبات خواهد رسید.                          

«ثقات چنين روايت كرده‏اند: كه چون سلطان علاء الدين بر تخت فيروز كوه بنشست، هر دو برادرزاده خود را غياث الدين محمد سام و معز الدين محمد سام [را كه‏] پسران سلطان شهاب الدين سام [بودند] به قلعه و جيرستان[هژیرستان] محبوس فرمود»( طبقات‏ناصرى،ج‏1،ص:346)

«سلطان غياث الدين و سلطان معز الدين طاب مرقداهما، هر دو از يك مادر بودند، و غياث الدين به سه سال و كسرى از معز الدين بزرگ (تر) بود، و مادر ايشان دختر ملك بدر الدين گيلانى [1] بود هم از اصل بنجى نهاران و تخمه شنسبانيان، و ملكه مادر ايشان نور الله مرقدها، غياث الدين را حبشى خواندى، و معز الدين را زنگى گفتى، و در اصل اسم مبارك او غياث الدين محمد بود و نام معز الدين هم محمد، بر لغت غور محمد را اخمد [3] گويند، و چون سلطان غياث الدين سام عليه الرحمه در گيلان [4] برحمت حق (تعالى) پيوست، سلطان علاء الدين بتخت نشست، هر دو برادرزاده خود غياث الدين و معز الدين را فرمان داد، تا به قلعه و جيرستان [5] محبوس كردند و اندك وظيفه جهت ما يحتاج ايشان تعيين كرد. چون سلطان علاء الدين (از دنيا) نقل كرد سلطان سيف الدين ايشان را از قلعه وجيرستان مخلص گردانيده.» (طبقات‏ناصرى،ج‏1،ص:353)

قلعه­ی هژیرستان را جناب حبیبی، به نای قلعه تطبیق داده که با توجه به ویژگی منطقه­ی شارزایده، و نام­گذاری آن، به نام شارزاده، احتمال بسیار قوی همین منطقه است. به ویژه این که در برخی از منابع، جنوب هژیرستان یاد شده است.

……………………………………………

(1)  هُزوارش: در زبان پهلوي هزاران كلمه‌ي سامي از لهجه­ی آرامي به كار مي­رفته كه فقط در نوشتن مي­آمده و خوانده نمي‌شده است، بلكه برابر آن از واژه بومی تلفظ مي‌شده است. به ايدئو گرام Ideo Gramme (نشانه‌هاي كه) به شكل واژه‌ي آرامي نوشته مي‌شد و در هنگام خواندن واژه پهلوي آن را تلفظ مي‌كردند، هُزوارش مي‌گفته اند، مانند آن كه به جاي ايد ئوگرام‌هاي آرامي: شيدا، جلتا، ملكا، يقيمون، برابر آن را از واژگان پهلوي ديوانه، پوست، شاه، و ایستادن به زبان مي آوردند. واژه هزوارش، به معناي بيان، شرح و تفسير است.

+;نوشته شده در ;شنبه سی ام آبان 1388ساعت;20:2 توسط;مدیریت بخش المیتو – شوکت محمدی; |;


14 دیدگاه برای “تأملی در هزارستان شناسی – قسمت هفتم جاغوری
  1. یکشنبه 1 آذر1388 ساعت: 17:36
    خدمت اقای محمدی عزیز سلام و احترام
    امیدوارم موفق باشید ، اقای محمدی عزیز موضوع جالب و با ارزشی را روی دست گرفته اید خداوند شمارا دراین راستا موفق بگرداند /
    برادر محترم امیدوارم در مورد معرفی جاغوری بیش از اینکه از اثار و نشرات استفاده میفرمائید از روایات موسفیدان استفاده بفرمائید . دیگر هر دسته جاغوری زا مفصل اگر تشریح داده بتوانید خیلی عالی است . مثلا در مورد ایزدری مرحله اول فرزندان ایزدری مانند میرداد ، خواجه علی ، سید احمد و علودال بعد مناطق مسکونی انان همانند المیتو ، منگه ، تبرغنک ، کمرک ، علودال ، سید احمد ، خربید و غیره
    همچنین گری رادارای پنج فرزنده میدانند که عبارت اند از انگوری، داود ، قره ، زیرک و حیدر شماری دولت شه را فرزند انگوری میدانند.

  2. یکشنبه 1 آذر1388 ساعت: 17:45
    همچنین در مورد نوشته های تان اشتباهات لفظی را اصلاح کنید البته با عرض معذرت در دسته آته در سطر چهارم نویسنده گان خاجی و نویسنده گان جاج از منطقه نوشته شده است که باید به خارجی و خارج از منطقه اصلاح شوند .
    موضوع دیگر موقعیت جغرافیای سیاسی جاغوری از شرق به ولسولی های مقر و قره باغ ، شمال شرق ناور ، شمال مالستان جنوب گیلان و غرب ولسوالی های مالستان و دایه و چوپان ولایت زابل هم مرز میباشد یعنی منظورم از اینکه رسنه و اوتله مربوط گیلان است . از اینکه پر حرفی کردم معذرت میخواهم مرا به بزرگی تان ببخشید . موضوع نهایت عالی است پیروز ی تانرا تمنا دارم .

  3. یکشنبه 1 آذر1388 ساعت: 18:16
    بی منطق خطاب کردن پژوهشگر مانند دایفولادی بیشتر نشان دهنده بی منطیقی شخص خود شما است.
    ادمی که بیعقل نباشد اعتراز خود را با چنین لحنی زشت بیان نمیکند.
    پیشنهاد اقای قاسمی مبنی بر اینکه باید از نظرات ریش سفیدان استفاده شود نظر فاقد علمی است.به طور مثال اگر از یک ریشسفید مردم داود بپرسید که مردم دولتشه از کدام خاندان است میگوید از پشتونهای لوخک است و در گزشته بر اسر جنگ مهاجر شده و در منطقه داود پدر کلانهای ما به انها زمین فروخته….
    ایا میشود برای یک تحقیقات علمی بر دید گاه این ریش سفید ها استناد کرد…

  4. یکشنبه 1 آذر1388 ساعت: 18:35
    سلام خدمت اقای عیسی جان
    خدمت شما عرض شود که اقای محمدی به دایفولادی گاهی هم بی منطق خطاب نکرده است ، بلکه ایشان در مورد نوشته شان گفته است که نوشته شان دارای منطق و استدلال کافی نیست که این جمله اصلا از برداشت شما فاصله زیادری دارد .
    دوم در مورد پیشنهاد من خدمت عرض نمایم که تاریخ خود بیان از گذشته گان است که از بزرگان و اجداد ما به مارسیده و از ما به نسل های بعدی میرسد ، تاریخ کدام کتاب وحی نیست . گذشته ازان مردم ما که تاریخ روشن ندارد بهترین راه و روش زنده کردن تاریخ همین افراد کهن سال است . و تاریخ تحقیق علمی است در نتیجه جمع اوری روایت نه در اینکه در لابراتوار کیمیا و یا بیالوژِی انرا ثابت کنیم پس جمع اوری تحقیقات علمی تاریخی را باید یا از لابلای کتابهای زیاد جست ویا از بزرگان شنید که انها نیز از نسل های گذشته به یاد دارند . اقای عیسی اگر پدران شما در مورد جنگ های پنجاه سال پیش که در منطقه بین افغان و هزاره رخ داده برای شما بیان نکند شما از کدام لابراتوار حقیقات علمی اثاری را درمورد این جنگ ها پیدا میتوانید ؟ امیدوارم ناراحت نشوید و منظور اقای محمدی را هم کج نفهمید
    با عرض معذرت

  5. یکشنبه 1 آذر1388 ساعت: 18:36
    سلام دوستان گرامي به ويژه آقايان دوستدار جاغوري، آقاي قاسمي و آقا عيسي!
    تشكر از حسن نظر، لطف و دقت تان!
    اين نوشته ادامه سلسله مقالاتي است كه جهت معرفي هويت تاريخي هزاره ها تدوين شده است. زاويه ديد اين نوشته بيشتر واكاوي پيوند تاريخي مناطق است كه هويت ما را روشن مي كند. غرجستان، داي ها، ورازگان، هژيرستان، شارستان، شارزايده، دره شار، گرد شار، كوه شار، و…موضوعاتي بوده كه قبلا مورد بحث قرار گرفته است. در آينده پشين، غور، دايزنگي و رير شاران و….بحث خواهد شد.
    از تذكر جناب آقاي قاسمي در مورد اشتباه هاي تايپي و جغرافيايي ممنونم!
    احساسات جناب عيسي نيز قابل احترام است! اما من هرگز بي احترامي نسبت به جناب پولادي نكرده ام؛ اما هر عبارتي در هر جا معناي خاصي پيدا مي كند. در تحقيق، منطق به معناي دليل است و نه به معناي قوه ناطقه! گفته ام كه منطق يعني دليلي بر ادعاي خود ارائه نداده است!
    جناب دوستدار جاغوري عزيز! اين نوشته با ذكر نويسنده و منبع مجاز است تكثير شود و محدوديتي وجود ندارد. تشكر از دوستان فرهيخته و ارجمند!

  6. یکشنبه 1 آذر1388 ساعت: 20:13
    سلام عيسي جان! چرا اينقدر اصباني استي؟ از اين كه به اختلاف دولتشه و حيدر و داود پرداختي به نظر مي رسد از همان ادماي استي كه د جنجال با خرمي شريك بودي! كمي با تامل قضاوت كن!

  7. دوشنبه 2 آذر1388 ساعت: 0:23
    حضور تمام خوانندگان واقای محمدی سلام .
    بسیار تشکر از زحمات و نوشته های ارزنده ومفید شما در ارتباط با تاریخچه جاغوری که کار شایسته ودر خور قدر را روی دست گرفته ای . ودر مورد بعضی از نوشته تان که نوشته ای. اکنون نیز بخشی از جاغوری خاص مانند پشین وشیرداغ چهل باغتوی پشین وکمرک در جغرافیای ولسوالی مالستان قرار گرفته است. با وجود واضح بودن جمله تان درست متوجه نشدم. ایا نوشته شما مطابق برداشت خود تان که از منابع مختلف بدست اوردی میباشد ویا درست عین نوشته که انها قبلا انجام داده این جا اوردی البته این یگ سوال است که در نزد شخصی خودم به وجود امده وهیچ نوع بی احترامی به گفته شما نمیباشد. امید است که لطفا هر چه مفصل تر اگر ممکن باشد به موضوع فوق یعنی جاغوری خاص اگر توضیح بدهد. .تشکر

  8. دوشنبه 2 آذر1388 ساعت: 7:47
    سلام دوست گرامي بچه با خبر جاغوري!
    بهتر دانستم شما را بچه با خبر بنامم؛ چون اطلاعات خوبي داري كه با بي خبري سازگاري ندارد. در مورد جاغوري، من به اين نكته رسيده ام كه تقسيم بندي كلان فرهنگي جاغوري- دايزنگي منشاء واقعي دارد. بنا بر آن كه قوم مير كشه در اولسوالي هاي جاغوري، قرباغ، ناوور، جيغه تو زندگي مي كنند و كشه تاريخي مربوط به غور خاص است؛ اين مناطق در گذشته جاغوري ياد مي شده است. جاغوري خاص در اين نوشته دو معناي اداري و قومي دارد. جاغوري خاص اداري يعني مناطقي كه در اين اولسوالي قرار گرفته است. جاغوري خاص قومي، به مناطقي و مردمي گفته شده كه از نظر قومي فعلا خود را جاغوري مي دانند. در برابر جاغوري عام مانند مناطق قرباغ، ناوور و…كه خود را فعلا جاغوري نمي دانند!

  9. دوشنبه 2 آذر1388 ساعت: 8:55
    سلام جناب آقای محمدی!معلومات خوبی رادر مورد جاغوری داده اید.امیدوارم درآینده این کار را ادامه دهید.چون قبلا ازخود مردم ما این گونه تحقیقات صورت نگرفته ویا خیلی کم وناچیز بوده که زیاد به حساب نمی آید.درگزشته بیشتر منابع ما محققان خارجی بوده که در سفرهای کوتاهی که داشته اند ,بصورت ناقص معلومات جمع آوری کرده اند.مانند تیمورخانف نویسنده تاجیکستانی .ایشان درموردهزاره ها وبخصوص مردم جاغوری معلومات ناقصی راجمع آوری و در کتاب خود آورده است.ازنظر قومی جاغوری به چهار دسته:باغچاری , گری,ایزدری وآته تقسیم بندی می گردد.بعضی از مردم اینگونه تصور دارند که این چهار دسته فرزندان جاغوری هستند.یعنی جاغوری علاوه بر اینکه نام یک منطقه است, نام یک شخص هم هست.
    در این مورد اگر ممکن است توضیح دهید.

  10. دوشنبه 2 آذر1388 ساعت: 23:9
    سلام برادر گرامي آقاي افضلي! از لطف تان سپاسگزارم!
    در مورد اين كه جاغوري به چهار دسته تقسيم شده حرف درستي است؛ اما اين كه جاغوري اسم فرد خاصي باشد؛ به منبعي بر نخورده ام! از قرار ان كه اسم جاغوري نشان محل و جاغوريان است؛ بعيد به نظر مي رسد، نام نياي مردم جاغوري باشد. از نام قوم مردم جاغوري يعني ميركشه بر مي آيد كه نياي جاغوري همان مير كشه است كه محل زندگي اش جاغوري است و مير كشه به نام غوري معروف شده بوده است.
    قرار شنيدگي من به نقل از برخي نسب نامه هاي موجود در جاغوري؛ قبر نياي جاغوري سمت غزني قرار دارد كه زيارت گاه است. البته اين مورد از نظر من قطعي نيست و بايد تتبع بيشتري صورت گيرد. اميدوارم اين نوشته نقطه آغاز اين گونه تتبع ها باشد!

  11. سه شنبه 3 آذر1388 ساعت: 14:29
    جالب بود. بسیار خوب و البته می توانست خیلی بهتر هم باشد. تحقیقات جناب محمدی در مورد جاغوری در نوشته های پیشین هم بسیار ارزنده اند.

  12. شنبه 7 آذر1388 ساعت: 18:40
    سلام آقاي حبيب ميرزايي!
    تشكر از لطف تان! كاش بيشتر مي نويشتيد كه از چه جهت هايي مي شود بهترش كرد؛ چون اين نوشته در حال تدوين است و پرونده آن باز است كه در آينده در يك مجموعه اي چاپ شود! تشكر دوست من ميرزايي!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*