مقاله ۱۵ – آریان تاریخی و آریاهای ساختگی – بخش اول – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها


 نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

مقاله ۱۵ – آريان تاریخی و آریاهای ساختگی

 بخش اول :

 فهرست مقاله :

 نامگذاری نژاد هند و آريا در قرن نوزده

نقد نژاد هند و آریا

نام گذاری زبان هند و آریا

نقد زبان هند و آریا

 اگر بخواهیم از آریان و ایران تاریخی سخن بگوییم ناگزیریم که دست به دامن رِیگوِیدا و اَوِستا و شاهنامه ها شویم. زیرا تنها شناسنامه آریان و ایران تاریخی همین اسناد کهن میباشد و بجز این اسناد ، هیچ سند روشن و قناعت بخشی وجود ندارد که از آریان و ایران نام برده باشد.

گفتنی است که ما فقط می خواهیم از تاریخ و حقایق تاریخی گفتگو کنیم و عاشق خال و ابروی هیچ یک از آریان یا ترک نیستیم. آریان و غیر آریان صرفا یک نام است و نژاد آریان هیچ برتری یا کمی از دیگران ندارند.

کهن ترین منبعی که از قوم «آریان»  و از سرزمین آنان  بنام «آریاوَرته» و «ایرانویجه» و «ایران» نام برده، به ترتیب ریگ ویدای سروش و اَوستای زردشت و شاهنامه های پارسی است. این اسناد کهن که همگی زاده محیط جبال هندوکش و بابا است، سرزمین افغانستان و پاکستان کنونی را به عنوان ایرانویجه (جایگاه آریانها) و ایران یاد کرده اند و باشندگان این سرزمین را که از تبار کیومرث و جمشید و هوشنگ بودند، بنام کَیانیان و گودرزیان و نوذریان و گرشاسب و کُورنگ زابلی و زال و سام نریمان و رستم زابلی و… صاحبان این سرزمین نوشته اند.

در تواریخ و نظم کهن پارسی پیوسته «ایران» و «توران» مطرح است. مرزِ شمالی ایران تاریخی کوههای حصار در شمال آمودریا (شمال افغانستان کنونی) و مرز غربی آن کویر لوت بوده است. سرزمینهای خارج از این محدوده را توران میگفتند. آریانهای هوشنگ تبار و احتمالا سامی نژاد (بومی آسیایی) در پیرامون هندوکش و بابا در جنوب و تورانیهای ترک تبار یافثی نژاد در شمال و غرب زندگی میکرده اند. جنگ های تاریخی ایران و توران که در سراسر سروده های ویدی و اوستایی و در تمام کتب تاریخ پارسی و عربی و در تمام شاهنامه ها بازتاب یافته اند در بین ساکنان این دو ناحیه اتفاق افتاده اند.

از بررسی منابع کهن و اسناد قدیمه دانسته میشود که: آریان تاریخی جدا از آریای مصطلح است. آریا به مفهوم امروزی دارای ریشه و محتوای تاریخی، قومی و فرهنگی نیست و تنها نامی قرار دادی است. آریاها به مفهوم امروز غالبا تورانیان و ترک تباران تاریخی هستند كه در قرن نوزده به منظور مغالطه و به غرض دستبرد به تاریخ آریان اصیل، وارد ادبيات تاريخ گرديده اند. به بیان دیگر: از منابع باستانی معلوم میشود که طوایف زیر مجموعه آریاهای کنونی در هیچ جا آریا خوانده نشده اند؛ بلکه تورانی و ترک و مغول خوانده شده اند.

عنوان « هند و آرين» نيز از « سِند و آريان» جدا است. « سِند و آريان» يك مقولة واقعي وتاريخي و با سنَد است. اما « هند و آرين» « هند و اروپایی» و « هند وجرمني» و… نوعي توافق و نوعي نام گذاريهاي جديد و بی ریشه و غیر علمی است.

بدون هیچ تردیدی تاريخ و نژاد آريانهاي بلخي و زابلي، از صدها قبايل آلپی سکایی توراني و يافثي نژاد جدا ميباشد. طوایف آلپی سَکایی یا اُورالی آلتایی از سرزمین توران (ترکستان شرقی و غربی= نواحی رود تاریم و سیر دریا و دریای اُورال (خوارزم) و خزر و جبال آلپ و  قفقاز و…) به نقاط دیگر دنیا مهاجرت کرده اند.

 نامگذاری نژاد هند و آريا در قرن نوزده

گرچه شکوفایی علم و تمدن کم نظیر بشری در غرب و سهم غربیان در آسایش بشر کنونی را به هیچ صورت نمی توان نادیده گرفت و بشر امروزی در بسیاری از صحنه ها وامدار مغرب زمین است.

اما این مطلب نیز مسلم است که تمدن اروپاییان بیش از هر تمدنی دیگر بر چپاول ثروتهای دیگران متکی بوده است. مردم مغرب زمین پس از رنسانس کم کم با علم و تمدن و تاریخ و تاریخ نگاری آشنا شدند. وقتی دیدند تاریخ نیاکان شان تاریک و آمیخته به جنگ و خونریزی و صحراگردی است، به فکر افتادند که چه کنند که در کنار استعمار و استثمار ، جهان را استحمار فکری نیز بکنند. لذا شرکتهای چندکاره انگلیسی و فرانسوی در قرون اخیر – بویژه پس از تسخیر هند- به نام باستان شناسی به آثار باستانی و جمع آوری نسخه های خطی کتب مشرق زمین دست یازیدند.

اروپاییان از روی منابع قدیمه سانسکریت و اوستایی و از روی نشانه های باستانی به تاریخ بسیار درخشانی بنام تاریخ « سِند و آریان» برخوردند، دیدند که تاریخ و گذشته بسیار خوبی است؛ آمدند خود را  آریا (نجیب) و هندوآرین و هندواروپایی و… نامیدند، تا به مردم دنیا بباورانند که آنها استثمارگر و چپاولگر نیستند؛ بلکه از اول سازنده و درستکار و نجیب بوده اند.

در عهد باستان در مملکت ایرانویجه، یک قوم نسبتا کوچک به نام آریان که از تبار کی
و
مرث بودند میزیستند. در عهد اوستا و پس از آن تا قرن نوزده میلادی، بجز تبار کیومرث، هیچ قوم دیگری بنام آریا یاد نمی شده است. آریان راستین و تاریخی همانهایی بودند که در دامن جبال هندوکش و بابا بنیاد اخلاقی «پندار نیک» «گفتار نیک» و «رفتار نیک» را پایه گزاری نمودند و تا آخر هم در کنار ساخته های خود باقی ماندند. اینکه امروزه نیم مردم دنیا را با صدها نام و زبان مختلف، هند و آرین و هند و اروپایی نام نهاده اند، صرفا کاری سیاسی و غیر علمی و بی مبنا است که در سال 1845م صورت گرفته است.

دكتر محمودافشار يزدي مي نويسد: « دركتاب لغت ده جلدي انگليسي به نام «دايرت المعارف چمبرس»-كه بعد از دائرت المعارف سي وچند جلدي بريتانيا، از كتاب هاي مهم است- در برابر كلمة « نژاد وزبان هاي آرين » در صفحة471 مي نويسد: « درسال1845 ميلادي اين عنوان استعمال شده است. براي مشخص كردن قسمتي از نوع بشر، كه آن را هند و اروپايي و هند و جرمني هم مي نامند كه به دو شعبه شرقي وغربي تقسيم مي شوند… احتمال كلي داده مي شود كه مركز اصلي اولية اين ملت ها در آسياي مركزي در مشرق بحر خزر وشمال هندوكش بوده است.» [1]

بارتولد نوشته است: « اصل كلمة ايران و كلمة آرين‌ها كه از مصطلحات نژاد شناسي و كلمة ايران از آن مشتق است، در قرون وسطي فراموش شده بود. كلمة «ايراني» را كه مشتق از ايران است براي تشخيص نام سكنة سرزمين ايران وضع كرده‌اند.[2] در قرن هجدهم اروپايي‌ها دوباره با كلمة آرين آشنا شدند و بدين كلمه نه از طريق زبان معمولي، بلكه از مآخذ آثار قديم خطوط هند و ايران پي بردند. بعد از آنكه قرابت زبان‌هاي هند و ايران با زبان‌هاي اروپايي معلوم گرديد، تمام اقوامي را كه قرابت زباني داشته‌اند از « هند تا ايسلند» آرين (Arier, Ariens, Ariyans) ناميدند.[3] بعد اصطلاحات ديگري به جاي اين كلمه پيشنهاد شد، از قبيل: « هند و اروپايي»، « هند و ژرمن» (مخصوصاً در تاليفات علماي آلماني) و « آرين و اروپايي» با حفظ نام آرين‌ها در حق هند و اروپايي‌هاي آسيايي كه اجداد آنها حقيقتاً خود را بدين نام مي‌خواندند».[4]

 نقد نژاد هند و آریا

از اینکه اعتراف خردمندان به ضرر خود حجت است، نوشته دایرت المعارف چمبرس و سخنان افشار یزدی و بارتولد را در باره نام گذاری جدید «نژاد و زبان هندوآرین» می پذیریم. چون شواهد دیگر نیز این مطلب را تایید میکند. اما بخش آخیر سخن بارتولد که «اجداد هند و اروپايي‌هاي آسيايي حقيقتاً خود را به نام آرین مي‌خواندند» مورد پرسش ما است که ایشان باید میگفت که اجداد هندواروپایی های آسیایی در کجا و در کدام کتاب خود را بنام آرین خوانده اند؟

پروفسور رواسانی استاد دانشگاه آلمان، اصل نژادی بنام آریا را انکار کرده و چنین نوشته است: « اصولا چیزی بنام نژاد آریا وجود ندارد هم چنانکه اقوام سامی و هند و اروپایی نیز نداریم»[5] « عدة زیادی از خاور شناسان و زبان شناسان ضمن بحث در بارة روابط قومی و فرهنگی میان ساکنان قاره های آسیا، اروپا، و افریقا در گذشته و حال، اصطلاحات زبانهای « هند- اروپائی»، زبانهای « هند- ژرمنی» اقوام « هند- اروپائی» و اقوام « هند- ژرمنی»، زبانهای « سامی» و اقوام « سامی» را به کار می برند.

اصطلاح زبانهای « هند- ژرمنی» و اقوام « هند- ژرمنی» را خاور شناسان و زبان شناسان آلمانی رایج کرده اند، در حالیکه خاور شناسان و زبان شناسان سایر کشورهای اروپائی در به کاربردن اصطلاح زبانهای « هند- اروپائی» و اقوام « هند- اروپائی» اصرار دارند.

این نکته امروز مورد قبول همة علماء زبان شناسی بی غرض و دانشمند قرار دارد که اصطلاح « اقوام هند- ژرمنی» یا « اقوام هند- اروپائی» اصولا غلط و بی پایه است. و قومی یا اقوامی که خود را به این نام و نشان در تاریخ خوانده باشند وجود نداشتند و ندارند. و هردو اصطلاح « اقوام هند- ژرمنی» یا « اقوام هند- اروپائی» از نظر علمی نادرست اند و بار سیاسی و نژاد پرستی و اروپا ستائی دارند… و متأسفانه در کتب و مقالات محققین فارسی زبان نیز به عنوان یک اصطلاح درست و علمی تکرار می شود.» [6]

«… به­كار بردن كلمه نژاد در رابطه با اقوام آريائي و به­كار بردن مفهوم نژاد آريا و يا نژاد آريائي ربطي به سرودها و كتب مذهبي نداشته و ساخته و پرداخته نظريه پردازان فرضيه نژادي در دوران توسعه كلنياليسم و استعمار سرمايه­داري­اند، پايه و اساس علمي هم ندارد.

تقسيم تاريخ جامعه بزرگ شرق به دو بخش قبل و بعد از مهاجرت­ها و عنوان كردن اين نكته كه گويا تاريخ و فرهنگ و تمدن اين جامعه از دورة‌ مهاجرت­ها و آمدن گروههاي انساني از شرق (و يا هر نقطة‌ ديگري) به غرب و جنوب غربي فلات ايران آغاز شده نيز درست نيست؛ زيرا اين مناطق از هزاران سال قبل از اين مهاجرت­هاي معروف [آریاهای مصطلح] ساكن بوده و رشد فرهنگ و تمدن بوميان اين نواحي را مي­توان نشان داد كه در پارة‌
موارد در سطح بالاتري از اقوام مهاجر قرار داشت.
[7] 

استعمار جهاني به خوبي مي داند اگر فرهنگ شرق، بيدار شود، و اگر ميليونها انسان در سرزمين و جامعه بزرگ شرق به گذشته تاريخي خود آگاه شده و بتوانند زنجيرهاي اسارت را از مغزها و قلب ها و دست هايشان بردارند و اگر دوره اروپا ستائي و احساس عقده حقارت در برابر غرب پايان يافته و اتكاء و اعتماد به نفس و اميد و اطمينان به نيروي خود، در توده هاي وسيع جامعه بزرگ شرق، پا و جا بگيرد، به دوره سلطه استثمار و استعمار خاتمه داده شده و آينده بزرگ بشريت آغاز خواهد شد. اگر توده هاي وسيع سرزمين و جامعه بزرگ شرق، به اين حقيقت پي برند كه فرهنگ شرق قديمي ترين و غني ترين فرهنگ جهان است و بر اساس وحدت قومي و فرهنگي مي توان متحد و يكپارچه شد، عمر ظلم و ظالمين، استعمار كنندگان و استثمار كنندگان در اين خطه از جهان پايان خواهد يافت. براي رسيدن به اين هدف و  ايجاد جامعه اي عادلانه در سرزمين و جامعه بزرگ شرق، وظيفه همه روشنفكران شرقي است كه به تجديد حيات فرهنگي تاريخي اين سرزمين همت كنند.»[8]

نظر پروفسور رواسانی را اسناد و شواهد دیگر تایید میکند. زیرا که هیچ متن تاریخی پیش از قرن نوزده، دیده نشده است كه عناويني چون « هندوآرين» و « هندواروپايي» در آن استفاده شده باشد. اگر تاریخ طوایف زیر مجموعة آریای کنونی را بررسی کنیم، به این نتیجه قطعی میرسیم که تاریخ تمام این جوامع به سرزمینی منتهی میشود که در قدیم توران گفته میشده و ساکنان آن از زیر مجموعة نژاد ترک و خزر و … بوده اند. هیچ شاهد و سندی در دست نیست که این جوامع با تاریخ آریان باستان و با تاریخ ادبیات پارسی و با تاریخ سروده های ویدی و اوستایی ارتباط داشته باشند.

این نکته بسیار مهم و قابل دقت است که در تمام دو کتاب مقدس ریگ بید و اوستا و در تمام شاهنامه های پارسی دری از هیچ یک از طوایف آریا به مفهوم امروز به نیکی یاد نشده است. در ریگ بید و اوستا از مادها و پارتها و اشکانیان و ساسانیان و سکاها و کوشانیان و تخارها و هیاطله و موریای هند و… نام برده نشده است. هم چنین در شاهنامه ها از اشکانیان به اجمال یاد شده است. در تمام منابع یاد شده و در زبان اغلب شاعران پیشکسوت دری اگر دقت شود داستانها و تاریخ شاهان پیشدادی و کیانی محور تمام داستانها و افسانه ها میباشند. یعنی شاهان و مردمانی که امروزه در تاریخ جدید مسکوت مانده و افسانه خوانده میشوند.

 نام گذاری زبان هند و آریا

دکتر احسان یار شاطر نوشته است: « زبانهای ایرانی دسته ای از زبانهای « هند و اروپایی» اند که با هم پیوند نزدیک دارند و نسل آنها به زبان واحدی که با زبان قدیم هندیان نزدیکی بسیار داشته می پیوندد. نام هند و اروپایی به گروهی از زبانهای همریشه اطلاق میشود. که امروز از هندوستان تا امریکا گسترده است و در استرالیا و قسمتی از افریقا نیز رواج دارد، و از حیث وسعت و کثرت آثار و اهمیت تاریخی مهمترین گروه زبانهای عالم به شمار میرود.

زبانهای هند و اروپایی شامل زبانهای عمدة ذیل است: هیتی و زبانهای وابسته به آن- هند و ایرانی- ارمنی- بالتی و اسلاوی- البانی و ونیزی و ایلری – یونانی – تراکیه ای و فریجیه ای – سلتی- لاتینی- تخاری  (اگنی و کوچی)- ژرمنی.

این زبانها که غالبا شاخه ها و شعبه های مختلف دارند هر یک جداگانه تطور یافته و به تدریج از یکدیگر دور شده اند؛ اما گمان میرود که اصل و ریشة آنها زبان واحدی بوده است که قوم اصلی « هند و اروپایی» به آن سخن می گفته اند. این قوم محتملا در جلگه های میان روسیه و آسیای مرکزی و اطراف دریای خزر میزیسته و از آنجا به سایر نواحی کوچ کرده اند. از زبان اصلی هند و اروپایی هیچ گونه اثری به جا نمانده است…

زبانهای ایرانی در سرزمین وسیعی که از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان و از مغرب به بین النهرین و ارمنستان و از شمال به کوههای قفقاز و صحرای آسیای مرکزی محدود میشده، رایج بوده است. در مشرق، این زبانها سراسر افغانستان و قسمتی از فلات پامیر را تا دهنة رود سند فرا می گرفته است… و هنوز دامنة پژوهش در چگونگی صورتهای مختلف آن (زبانهای ایرانی) به پایان نرسیده و با آنکه تاریخ عمومی آنها کم و بیش روشن است نکات مبهم و تاریک نیز در آن کم نیست.

زبانها و لهجه های ایرانی را بر حسب مراحل تحول آنها میتوان به سه دسته تقسیم کرد: زبانهای ایرانی کهن، زبانهای ایرانی میانه، زبانهای ایرانی کنونی. از زبانهای ایرانی کهن به دو زبان فارسی باستان و اوستایی به وسیلة مدارک کتبی آشنایی داریم. فارسی باستان زبانی است که در کتیبه های شاهان هخامنشی (333-599ق.م.) بکار رفته، از این شاهان کتیبه های متعدد بجای مانده است… تمام آثاری که از زبان فارسی باستان در دست است به خط میخی نوشته شده.» [9]

بارتولد در باره نام گذاری زبان هند و ایرانی و هند و اروپایی در قرن نوزده نوشته است: « آرين‌ها را در معناي « هند و اروپايي آسيايي» به دو شاخه منقسم كرده‌اند: هندي‌ها و ايراني‌ها. از لحاظ زبان، مللي
را صرف نظر از سرحدات سياسي آنها ايراني ناميده‌اند كه از روي علائم زباني، يك واحدي را تشكيل مي‌دهند. در اواخر قرن نوزدهم كه فكر تدوين مجموعه‌اي از آثار علمي در رشتة زبان‌ها و ادبيات و تاريخ ايرانيان پيدا شد،
[10] همان وقت در شعبة زباني مجموعة مزبور، از لهجة ساريگل كه شرقي‌ترين لهجه‌هاي پامير است گرفته، تا لهجه‌هاي كردي غربي در قسمت شرقي شبه جزيرة آسياي صغير، همگي داخل شدند. يعني تقريباً از 75 تا 38 درجه طول شرقي نصف النهار گرينويچ. علاوه بر اين‌ها لهجة آست‌ها است كه خود را « اِيرُن» مي‌نامند و از ساير ايراني‌ها سوا و در صفحة قفقاز در غرب راه نظامي سابق گرجستان سكونت دارند. سرزميني كه در قديم لهجه‌هاي ايراني رواج داشته به مراتب وسيع‌تر بوده، هر چند كه در اغلب موارد اين مسئله وجود دارد كه آيا كدام ملل به زبان ايراني سخن مي‌راندند؟»[11]

 نقد زبان هند و آریا

همان گونه که نژاد هند و اروپایی و هند و ایرانی یک مقوله غیر علمی و یک نام گذاری سیاسی عصر جدید است، زبان هند و اروپایی و هندو ایرانی نیز یک امر ساختگی و غیر علمی است.

این مطلب از نوشته های یاد شده بخوبی دانسته میشود. هم چنین بخش آخیر سخنان بارتولد قابل دقت است که گفت: هر چند كه در اغلب موارد اين مسئله وجود دارد كه آيا كدام ملل [ در واقع] به زبان ايراني سخن مي‌راندند؟

سخن یارشاطر که گفت « زبانهای هند و اروپایی امروز از هندوستان تا امریکا و استرالیا و قسمتی از افریقا گسترده است.» چون بر اساس حدس و گمان ارایه شده، نمی تواند یک نظر علمی و قابل قبول باشد. زیرا هیچ دلیل و سند و شاهد دیگر گفته وی را تایید نمیکند و خود ایشان نیز در خلال گفته های خود بر این نکته اذعان نمود که: از زبان اصلی هند و اروپایی هیچ گونه اثری به جا نمانده است و نکات مبهم و تاریک نیز در آن کم نیست.

پروفسور رواسانی اصل زبان هند و اروپایی را که  هم ریشه پنداشته شده است، غیر مستدل و غیر علمی دانسته و نوشته است: « اگر گفته شود که مراد از « اقوام هند- ژرمنی» و یا « اقوام هند- اروپائی» اقوامی هستند که به گروه زبانهای موسوم بدین نامها تعلق دارند، باید توجه داشت که از شباهت ها ویا اشتراک در پاره ای مشخصات زبان نمی توان نتیجه گیری تعلق قومی یا نژادی کرد. وابستگی به یک خانواده و یا گروه زبانی، دلیل آن نیست که سخن گویان بدین زبانها از یک قوم بوده اند. نام گذاری گروهی از این زبانها که با هم خویشاوندند امری قرار دادی است. ولی موضوع این نام گذاری های قرار دادی را نمی توان در اصل از یک خانواده و تیره و تبار دانست و باید به این نکته نیز توجه نمود که امروز، وجود یک « زبان اولیه و مادر» که بقیه زبانها از آن انشعاب یافته باشند مورد تردید است.[12] نام گذاری گروهی از زبانها که بر طبق شیوة بر رسی معین و تعیین ملاک مقایسه معین، دارای مشخصات مشترک میباشند تحت عنوان زبانهای « هند- اروپائی» و یا « هند- ژرمنی» کاملا مصنوعی، قراردادی و نا هنجار و دارای بار سیاسی است. همین گروه زبانها، زمانی از طرف زبان شناسان اروپائی به نام « زبانهای آریائی» و یا با تکیه بر کتاب مقدس عهد عتیق بنام یکی از فرزندان حضرت نوح زبانهای « یافثی» نیز نامیده میشد… اصطلاح زبانهای آریائی بنا به مصالح سیاسی روز پس از شکست آلمان و سقوط رژیم نازی در آن کشور- از جریان خارج گردید. جای اصطلاح زبانهای یافثی را نیز در قرن 19 و 20 اصطلاح زبانهای هند ژرمنی و هندو اروپائی که بیشتر با مصالح توسعه و تجاوز فرهنگی اروپای متجاوز و توسعه طلب متناسب بود، گرفت… اما باید توجه داشت که این « قراردادها» علمی و عام نیستند و بار سیاسی و مذهبی دارند.»[13]

هم چنین تقسیم کردن زبان ایرانی یا پارسی را به سه دورة کهن و میانه و نو، بی اساس و بی دلیل است. در بحث ریگ بید و اوستا گفتیم که محتوا و زبان ریگ بید و اوستا بسیار بهم نزدیک و همسان است. اگر اسطوره ها و داستانها و مضامین سروده های ویدی و اوستایی و گاهنامه ها و شاهنامه ها را دقت کنیم، می بینیم که در حقیقت یک روح و یک خون در همة آنها  جریان دارد. به بیان دیگر: ریگ بید از نظر محتوا و زبان و جغرافیا، مادر اوستا است و اوستا مادر شاهنامه ها است. بنا بر این، دلیلی وجود ندارد که زبان پارسی را به سه دوره بخش کنیم؛ بلکه زبان پارسی ادامه اوستا و اوستا ادامه ریگ ویدا میباشد.



 [1]  افشار يزدي، دكتر محمود، افغان نامه ج3 ص21 چ 1361 تهران)   

[2]   بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، ص 9

[3]   در سال 1920 هنوز اين عنوان باقي بود. (بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، ص 10، زيرنويس 4)

[4]   بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، صص 9 و10

[5]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق ص 185

[6]
   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، چ 1370ش ص 409

[7]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، ص 186- 187 

[8]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، ص 402

[9]  . دکتر احسان یارشاطر، مقدمه لغتنامه دهخدا، ج1، ص 9 و 10 / چاپخانه دولتی ایران 1337ش/ برای توضیح بیشتر به اصل منبع رجوع شود.

[10]   [کار تدوین] در سال 1895 شروع شد و در سال 1905 پايان يافت. (بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، ص 10، زيرنويس 6)

[11]   بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، ص 10

[12]    پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، چ 1370ش ص 409

[13]   پروفسور شاپور رواسانی، جامعة بزرگ شرق، ص410

+;نوشته شده در ;جمعه سی ام مهر 1389ساعت;1:14 توسط;فاضل کیانی; |;


6 دیدگاه برای “مقاله ۱۵ – آریان تاریخی و آریاهای ساختگی – بخش اول – نگاهی نو به تاریخ هزاره ها
  1. جمعه 30 مهر1389 ساعت: 3:14
    شوما فرمودید که هزاره ها ، یا جاغوریها از تباری کیومرث است؟ پس کیومرث از کدام تبار است؟ نکوند همین کیومرث هم مثل سام، حام ،تام و یافیت یک پسر جداگانه حظرت نوح (ع) باشد؟؟؟ خوب مردم کور را گیر کردی. خدا عاقبت قومارا بخیر کند

  2. شنبه 1 آبان1389 ساعت: 18:57
    برادرمحترم آقای مومن زاده سلام امیدوارم موفق باشی تشکر ازشما که همیشه وقت دوستان رادرجریان اخبارات منطقه قرارمیدهید
    اگرلطف نموده برنامه که در روی سایت نوشته میشود که صفحه درحال بارگزاری است کمی صبر نماید این برنامه رااگرحذف نماید بهتر خواهد بود امکاندارد دوستان بیننده وقت کمی داشته باشد تاموفق شود که ازسایت استفاده نماید…. تشکر طیاره یادت نرود ماراهروزدرجریان قراربده

  3. چهارشنبه 5 آبان1389 ساعت: 1:32
    جناب استاد ؛ انشا الله که همیشه لباس عافیت بر تن داشته باشید و شعاع درخشش اندیشه هایناب تان ، روشنی بخش فرا راه تاریخ سرزمین درد دیده مان به جاویدانه گی امتداد تاریخ بشری تداوم یابد .

  4. پنجشنبه 6 آبان1389 ساعت: 16:43
    به مدیریت محترم سایت اطلاع رسانی جاغوری!
    بسیار واضح یک موضوع اشاره می کنم وجواب صریح وواضح می خواهم.
    1. آیا سایت جاغوری یک از جاغوری اداره می شود یا از ایران؟
    2. آیا این سایت مستقل است یا وابسته؟ دلیل هردو حالت
    3. اگر از جاغوری اداره می شود پس این همه تاریخ به ماه ایرانی یعنی چه؟ ونرخ تبادله اسعار چرا به تومان ایرانی نوشته می شود؟
    4. اگر شما در افغانستان فعالیت می کنید خی چرا مطابق مقررات این کشور عمل نمی کنید؟
    با ادامه این نوع کارها فکر می کنم این کار خود وابستگی وسر سپرده گی به کشور ثانی و یا از خود بیگانگی فرهنگی را به نمایش می گذارد.
    با احترام

  5. جمعه 7 آبان1389 ساعت: 20:24
    جناب بچه باتور سلام ! امید وارم تا از بقایای استبداد قبیله یی فاشیست عبدالرحمن خانی تشریف نداشته باشید !
    برادر عزیز ؛ از همان لحظه یی که نهال استبدادی میر ویس هوتکی در افغانستان به ثمر نشست و استبداد عبدالرحمن خانی به گل نشست ، از همان دم تفکیک و تفریق میان فرهنگ و زبان فارسی به گونه احمقانه و مستبدانه ان اغاز گردید . گرچند این تفکیک احمقانه در نهایت زیرکی به عمل در امد . نوچه های استبداد برای عملی نمودن اهداف شوم شان باید مارا شقه شقه مینمودند . که فارسی و دری ، هزاره های گوناگون و تاجیک و.. آغازیدن گرفت . بر اساس همین ترفند سه صذسال است که با دهل ، شمله و خشتک بر ما حکومت میکنند . و حال ما نسل کنونی باید به خود بیداری دست یابیبم .
    برادر فرهنگ گهر بار فارسی ایرانی و افغانستانی ندارد . این مجموعه با ارزش و در صفت میراث نیاکان مشترک ما است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*