سیاست پوپلیستی و گریز! یا اعتراف و رویارویی به حقایق تلخ!؟ بخش دوم و سوم

 

خرم رئیس جمهور ایران: سیاست پوپلیستی، گریز و آرمان گرایی!

 

 اقای احمدی نژاد از “اگر” آغاز کرد و با “اگر “به پایان رسید، در گیرو دار این همه اگر ها، “زنده باد ” نصیب بهار شد. احمدی نژاد نظیر مرد سالخورده و ناتوانی که از روزگار شکایت داشته باشد، بیشتر آروزو می کرد؛  با تناقض گویی از گذشته های تاریخی، سفر به روزگاری کرده بود که از تاریخ مصرفش دهه ها و قرن ها گذشته است.

 دار و داشته های احمدی نژاد در محور کلمهء سه حرفی “اگر” می چرخید، که: اگر چنان نمی شد…! اگر چنین نمی شد…! شاید امروز چنین می بود! شاید جهانی بهتر می داشتیم!  سخنرانی طولانی و ملال انگیز رئیس جمهور، با توسل به انگیزه های آرمانی، عقائد مذهبی و قید های شرطی، نه فصل برای درو داشت و نه زمینه ای برای تامل و باز اندیشی فراهم ساخت.

سخت دلم برای ملت 80 میلیونی وارثان تمدن غنی با تاریخ کهن سوخت! چنانچه امروز قدرتمند ترین کشور خاورمیانه محسوب میشود: خاور میانه ای که بعنوان مرکز تقابل سیاست گذاری ها و رقابت اقتصادی جهان، شاهرگ نفت و انرژی عالم را در اختیار دارد؛  اما رهبرش با ترس و گریز در پس خانه تاریخ نه سخن استدلالی و تامل بر انگیز برای گفتن داشت و نه بعنوان یک سیاستمدار مسول از سیاست سازنده، استراتژی هدفمند، امنیت منطقه، صلح جهانی و مشکلات خاورمیانه طرح و راه حل معقول و مشخص در میان گذاشت.  با سیاست پوپلیستی، آرمان گرایی و استراتیژی توجیه و فرار، نتوانست توجه مشتریان بازار سیاست و اندیشه را به متاع کم بها و تکراری اش جلب کند، در نهایت با دستان خالی بدون هیچ نوع تاثیر و دست آورد، نیویورک را به مقصد تهران ترک گفت.

 
 

 رئیس جمهوری احمدی نژاد بستره به حیات خلوت تاریخ انداخت و دست به دامن امام زمانش برد.  هر آنچه داشت از گذشته تاریخی بود، هر آنچه از آینده بافت دعای امام زمانی شد.  میان دو برهه مجزای زمانی آنچنان بر دوش ائدیالیسم به اوج پرواز رسیده بود، که حتی یادش رفت که در این میانه چیزی مهم را گم کرده است.  آن گم شده خودش بود، زمان حالش بود و “امروز”  بود.  امروزی که در ان زندگی داریم، تصمیم می گیریم و عملی میسازیم، اما برای احمدی نژاد واژه  ” امروز ” درمانده تر از یک مهاجر افغانی که در کوچه های بالای شهر تهران احساس بیکسی میکند، تنها بود.

احمدی نژاد از اقتدار تاریخی ایران، یاد کرد و از گذشته ای تاریخی جهان یاد آوری کرد که اگر جنگهای جهانی اول و دوم واقع نمی شدند، اگر جنگهای صلیبی، اگر جنگهای اروپا، اگر یازده سپتامبر و اگر جنگ عراق و افغانستان و اگر جنگ عراق و ایران و ده ها اگر دگر! اگر بوقوع نمی پیوستند، فکر نمی کنید جهان بهتر می داشتیم؟ دنیا چقدر جای زیبا و دوست داشتنی می بود!؟ ولی اینکه، امروز چه باید کرد ! جز خانه خالی الفبای برای چیدن نداشت.

احمدی نژاد جهان را به عدل و داد امام زمانش نوید داد، که دیر یا زود بهار صلح و سعادت از راه میرسد.  امام مهدی با عیسی مسیح و صالحان جهان از را میرسند، اینده خوب و جهان پر از عدل و انصاف بر قرار خواهند ساخت، بزودی  همه زیر لوای امام زمان از زندگی صلح امیز و سعادتمند بهره مند خواهند شد. تاکید بر ارزشهای اخلاقی، اجتماعی داشت و مادیات را شدیدا محکوم کرد؛ بیانیهء به این شیوه میشود مضمون خوب باشد برای دانشجویان کلاس دین و اخلاق که توسط یک استاد پیرسال تدریس شود؛  اما برای یک رئیس جمهور، آن هم در شرائط حساس امروزی که منطقه و جهان را  خطرات، نزاع و مشکلات جدی تر تحدید میکند، کارساز و رهگشا نخواهد بود. 

آقای احمدی نژاد کاملا یادش رفته بود که از جایگاه رئیس دولت در مجمع سازمان ملل با جهانیان صحبت میکند، نه در جمع ده ها نفری مداحان و نیازمندان در حرم امام رضا در مشهد و یا بی بی معصومه در قم.  رئیس جمهور حرف سنجیده، سخن معیاری با طرح کاری/ اقتصادی باید زد و در صدد راه حل های اصولی، علمی و منطقی باید گشت، نه اینکه خود اظهار درماندگی و ناتوانی کرده دست به دامان امامان فرا بشری برد و توقع اینده خوب و فردای بهتر را از آنان کرد و دست به درگاهشان به دعا و نیایش بلند کرد.  با احترام به این باور که امام زمان و مسیح خواهند آمد؛  اما تا آمدن آن بزرگواران؛  مسولیت دولت مردان مثل احمدی نژاد در وضعیت بحرانی فعلی، دست روی دست گذاشتن، طفره رفتن، کاش گفتن و دعا کردن است!؟ یا بهتر است آن وعده خد
اوند ” از تو حرکت از ما برکت” را عملی کرد و تصمیم گیرینده زمان حال باشند!؟

رئیس جمهور ایران با ستراتیژی طفره و گریز، از مهمترین مسائل جهان، چشم پوشی کرد و به راحتی تاریخ را پناه گاهش ساخت.  احمدی نژاد نیک میداند که نظام و دولت که او از آن نمایندگی میکند در حساس ترین و شکننده ترین شرائط سیاسی-اقتصادی در طول حیات سی ساله اش قرار دارد؛ از آنرو از کنار وضعیت نگران کننده خاور میانه، جریان بهار عربی، شرائط بحرانی سوریه، رشد اسلام گریان تند رو در داخل پاکستان و افغانستان و مرزهای ایران، مشکلات اقتصادی داخلی و مسائل انرژی و صلاح اتمی ایران، تهدید های شبانه روزی حمله اسرائل به ایران و… ده ها مشکلات دیگر بسیار به سادگی و بیخبری گذشت، انگار نه انگار آب از آب تکان نخورده است.

احمدی نژاد از یک طرف مسولیت بدبختی های امروز را به گردن گذشته های تاریخی می اندازد، از طرف دگر سرنوشت جهان و آینده بشر را به عهده امام مهدی و پیامبر مسیح می گذارد؛  بیش از شش میلیارد من و من های که در زمان حال زندگی دارند، دعوت به خواب و امروز فراموشی میشوند.   پس این هیاهوی سازمان ملل برای چیست؟  چرا این همه راه از تهران راهی نیو یارک شده است؟  چرا این همه دولتمردان از سراسر جهان در نیوراک جمع شده اند؟ مگر جشن عروسی اولاند رئیس جمهور مجرد فرانسه است، یا جشن ختنه دولت اسلامی اخوان المسلمین محمد مرسی ؟

قابل توجه اقای احمدی نژاد! این همه سیاستمداران برای آینده جهان طرح و برنامه های مهم و استراتیژی های مشخص دارند.  با احترام به عقیده مذهبی شما، ولی یادت نرود که شاید بیش از پنج میلیارد نفوس جهان اشنایی با امام مهدی ندارند، پس اگر شما به فکر فردا نیستید آنان شدیدا نگران آینده جهان هستند.  گرم شدن هوا، آب شدن یخ های قطب شمال و جنوب، آلوده شدن فضا، زلزله و سونامی، و صد ها خطرات طبیعی با اضافه  تروریزم جهانی، فاصله گیری ملت ها، تندروان مذهبی، تضاد اقتصادی، بی عدالتی، تقابل قدرت ها، سیاست های پوپلیستی، رشد اسلامگرای طالبی -انتحاری، بر خورد مذاهب و فرهنگ ها و صد ها تحدید بشری در کنار خطرات طبیعی، همه روزه دائره زندگی بشر را محدود و دامنه مرگ و خشونت را به سرعت وسعت می بخشند.  پس نباید چاره بشری و امروزی سنجید!؟

رئیس جمهور پاکستان: واقعیت گرا یی و اعتراف به حقایق تلخ! 

سیاست خصمانه ای “ای ایس آی “پاکستان در قبال افغانستان قابل توجیه و دفاع نیست، دولت پاکستان همیشه بخاطر هراس از نابودی خودش دست به هر نوع سیاست ناسالم در قبال افغانستان زده است.  منافع ملی پاکستان با یک افغانستان اباد، مقتدر و دولت با ثبات به خطر جدی مواجه خواهد شد.  یکی از ریشه های اصلی این همه نزاع بر میگردد به قرارداد نا میمون خط دیورند.  خط دیورند برای پاکستان بحیث شاهرگ هستی و بقایش نهایت حیاتی و ارزشمند است؛  از طرف دگر هیمن خط برای افغانستان حیثیت ملی بخود گرفته است، در صورت به رسمیت شناختن ان بعنوان مرز اصلی از طرف دولت افغانستان، به مثابه خیانت و جنایت ملی بشمار میرود؛ در حالیکه پاکستان سالهاست این خواب خوش را می بیند، در تلاش تعبیر این خواب به نفع پاکستان از هر گونه تلاش و معامله دریغ نخواهند ورزید.  البته حق  باید داد،  هر دولت برای “منافع ملی”  خودش تلاش میکند، این روند پارادوکسیکالی همیشه جریان داشته و خواهد داشت که خود بحث مفصل دارد.  

بر میگردیم به رئیس جمهور پاکستان؛ در سخنرانی زرداری، جسارت گفتن و رئالیست اندیشیدن را میتوان برجسته یافت، ایشان با قبولی تمام مشکلات پاکستان و منطقه اذعان کردند که پاکستان بدترین دور را می گذراند، بیشترین قربانی داده است، و زیاد ترین تلاش را در راستای نابودی تروریزم بین المللی دوشا دوش جامعه جهانی انجام داده است.  ایشان یاد آورشد که پاکستان با میثاق سازمان ملل احترام و همیشه در راستای صلح و ثبات جهانی کوشیده است، چنانچه امروز بیش از ده هزار سرباز پاکستانی در سراسر جهان کلای آبی رنگ سازمان ملل را بر سر دارند.

زرداری با صدای سنگین گفت: من برای جواب دادن سوالهای شما نیامده ام، جواب سوال شما را مردم پاکستان با مصیبت های سنگین جواب داده اند، جواب سوال شما را بیش از هفت هزار شهید ارتش و پولیس پاکستان بخاطر امنیت جهانی و نابودی تروریزم داده اند، جواب شما را بیش از سی و هفت هزار قربانی مردم بیگناه پاکستان داده اند.  ایا این همه قربانی و تلاش کافی نیست. من شخصا زخم این تروریستان را بر بدن دارم، سه فرزندم توسط تروریستان داغدار شده اند، همسرم محترمه بینظیر بوتو با وجود که میدانست که جانش در خطر است، بخا طر بقای دموکراسی و رشد جامعه مدنی و عدالت راهی پاکستان شد و توسط تروریستان به شهادت رسید، بچه ای دو ساله در لاهور توسط تروریستان به شهادت رسیده است، اقتصاد پاکستان عملا فلج شده است، امنیت و امید از میان مردم رفته است، ایا این همه کافی نیست؟  

زرداری شدیدا نظام های دیکتاتوری و سیاست ناسالم پاکستان را مورد انتقاد قرار داده گفت: من شاهد بودم که آنان با وعده های دروغین به جهانیان، میلیارد ها دالر را صاحب میشدند، با قالین های سرخ در مسیر راه شان استقبال می شدند اما مردم پاکستان را در تاریکی رها میکردند.

جالب اینکه رئیس جمهور زرداری دو موضع مهم را با اعتماد بنفس یاد آوری کرد، اول اینکه ایشان تا کید داشتند که ما دیگران را بخاطر آنچه دامنگیر پاکستان شده است متهم نمی کنیم، در حالیکه اکثر سیاستمداران با تظاهر و محافظ کاری با مصون نگهداشتن مقام و حیثیت سیاسی اش از واقعیت ها طفره میروندو یا مشکلات را به عهده دیگران می اندازند، اما زرداری چنین نکرد.  دوم: زرداری از سیاست اقتصادی اروپا تشکر کرد و با صراحت گفت که ما میخواهم اقتصاد ضعیف پاکستان را رشد دهیم نه از راه کمک، بلکه ما در صدد تجارت و ایجاد فرصت ها و ظرفیت های تجاری و اقتصادی هستیم.

در مورد چین و هند دو همسایه بزرگ، یکی دوست دگری رقیب با صراحت یاد اور شد که روابط چین و پاکستان روز به روز محکم تر و عمیق تر میشود، اما با هند روابط حسنه را آغاز شده است، زرداری اشاره داشت: شخصا خود در طول چهار سال، پنج بار با نخست وزیر هند دیدار داشته ام، در مورد کشمیر مشکلات هست که باید از طریق سازمان ملل حل و فصل شود، که متاسفانه تلاش سازمان ملل در این مورد ناکام بوده است.

در مورد افغانستان تاکید داشتند که یک افغانستان با ثبات، مرفع و امن به نفع پاکستان است، پاکستان سالها میزبان خوبی برای سه میلیون مهاجر افغانی بوده است، و ما در آروزوی روزی هستیم که کشور شان امن و اباد گردد تا سه میلیون مهاجر با رضایت و احترام به کشور شان بر گردند. بین قوس  ( نگارنده به نمایندگی مردم نجیب افغانستان از ملت شریف 180 میلیونی پاکستان نسبت میزبانی سه میلیون مهاجر کمال تقدیر و تشکر را دارد، بدون شک مردم سخی پاکستان با دریا دلی زمینه رشد فرهنگی/اقتصادی و دروازه فرصت های خوبی را برای مهاجرین باز گذاشته اند، که قابل انکار نیست و نباید فراموش شود)

قابل توجه اینکه: اینجا هدف تمجید از یکی و نا دیده گرفتن شخص دگری نیست، و نه دل بستن به سخنان ظاهری یک رئیس جمهور! پاکستان کشوری 180 میلیونی مشکلات و سیاست های پارادوکسیکالی جدی تر و پیچیده تر از اینها دارد.  سیاست های چند گانه و نادرست پاکستان سر جایش که نیار به بحث و نقد فراخ دامن دارد؛  اما انچه از زبان رئیس جمهور ان کشور بگوش میرسید، به موضعات مهم و حیاتی اشاره دارد:  زرداری از در ماندگی سیاسی اقتصادی سخن میگوید، به سیاست های نادرست آی ایس آی، ترویج افراط گرایی و تند روان مذهبی اعتراف میکند، که جز خود پاکستان هیچ دولت و ملت دگری را متهم نباید کرد. ترس از تنهایی و انزوایی سیاسی پاکستان در سخنان زرداری موج میزند.  دخالت ارتش و برقرار سازی دیکتاتور های نظامی، و ده ها سیاست ناسالم که ارتش و آی ایس آی پاکستان خود عامل این همه بد بختی ها بوده است از طرف رئیس جمهور همان نظام جدا نقد زده میشود، که تامل بر انگیز است.  از طرف دیگر اتخاز موضع شفاف و استراتیژی های مشخص پاکستان در قبال همسایه ها، مثل چین، هند و افغانستان و در سطح منطقه و جهان، قابل تائید و نیاز به باز اندیشی و بررسی دارد.

زرداری در اخیر از دو قربانی بخاطر نجات دموکراسی،  از خانمش بینظیر بوتو و از ذلفقار علی بوتو نخست ویزیر بلند آوازه دهه هقتاد میلادی یاد اوری نموده، شدیدا از دموکراسی، رشد جامعه مدنی، ایجاد سازمانهای خیریه ، نهاد های حقوق بشر، حقوق زن و حقوق اطفال دفاع کرده، مردمش را به اینده بهتر، امنیت و در نهایت به پیروزی دموکراسی نوید بخشید. 

در کنار مشکلات و بحران وسیع جهانی؛ بخصوص سه کشور همسایه: افغانستان، پاکستان و ایران در حساس ترین وضعیت سیاسی/اقتصادی، خطرناکترین و شکننده ترین شرائط صلح و امنیتی و در حادثه خیر ترین نقاط جغرافیایی قرار دارند.  بهتر بود اقای کرزی مشخص تر صحبت میکرد، اقای احمدی نژاد اندک گذری بر واقعیت ها امروز هم میداشت.  حد اقل زرداری مسولیت حقوقی و قانونی اش را بحیث رئیس جمهور، با واقعیت گرایی و تاکید بر وضعیت امروز جهان و منطقه، صدا قت در سیاست و شهامت در گفتار را به نمایش گذاشت. 

نوشته شده توسط حفیظ الله خرم (خرمی)


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*