ادبیات حماسی؛ پیشینه ادبیات مقاومت زبان پارسی

شوکت علی محمدی در گفتوگو با تسنیم: ادبیات حماسی؛ پیشینه ادبیات مقاومت
ادبیات حماسی در زبان پارسی عقیم مانده است/ کاربرد واژگان بیگانه از غم نان است!
خبرگزاری تسنیم: شاعر افغان معتقد است جوانان امروز افغانستان به عاشقانهسرایی و تغزل به چشم ماده مخدر نگاه میکنند؛ چرا که طولانی شدن دوران جنگ از یک سو و نزاعهای داخلی از سوی دیگر یأس شدیدی در آنها ایجاد کرده است.
سرویس: فرهنگی تاریخ ۱۳۹۱/۱۲/۲۲ ساعت ۰۹:۳۴ شناسه خبر: ۱۳۹۱۱۲۱۵۰۰۰۰۵۵
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، مردم افغانستان با اینکه بارها در مقابله با هجوم بیگانگان ایستادگی کردهاند و سرودههای غرایی در این زمینه به نظم درآورده و با آوازهای حزین خواندهاند، اما با وجود این بسیاری از اساتید بر این باورند که تاریخ ادبیات مقاومت این کشور به دهههای اخیر بازمیگردد.
شوکتعلی محمدی از جمله شاعران مقیم ایران است که بر خلاف دیگران این نظر را رد میکند و برای شعر مقاومت قائل به زمان و پیشینهای طولانیتر است. او میگوید آنچه که در این حوزه ما را نگران میکند، نگاه نادرست جوانان به مقاومت و ناآگاهی آنها از تاریخشان است. با وی در خصوص شعر مقاومت و رویکرد شاعران امروز به این حوزه به گفتوگو نشستهایم.4
*تسنیم: آقای محمدی! برای شروع، به پیشینه شعر مقاومت در ادبیات افغانستان اشاره کنید؟ از چه زمانی ما شاهد این رویکرد در سرودههای شاعران افغانستان هستیم؟
تاریخچه ادبیات مقاومت افغانستان در دوره معاصر به زمزمههای مادران شهید داده و مختههای آنان برمیگردد. در شعرهای رسمی معاصر به اشعار علامه شهید اسماعیل بلخی باز میگردد که او در برابر استبداد و حاکمیت داخلی مقاومت کرد و بیشتر سرودههایش در این حال و هوا به نظم درآمدهاند. به خاطر همین فعالیتها و سرودن شعر در حوزه مقاومت، به 14 سال زندان محکوم شده بود. محتوای اشعار ایشان بیشتر به آگاهسازی ملت توجه دارد، به همین خاطر بیشترین تکیه بر نمادهای مذهبی و وحدت ملّی افغانستان در شعر او دیده میشود.
از این پیشینه که بگذریم در دوره آغاز جهاد و قبل از آن، مجموعه انسانهایی بودهاند که از طریق شعر، مقاومت کردهاند؛ عدهای از شاعران که داخل حکومت بودند با زبان نمادین صحبت کردند و شاعرانی که مهاجرت کردند به صراحت و بیشتر در تهییج نیروها شعر سرودند و فعالیت کردند. اوج این نوع اشعار را میتوان در دهه 60 و 70 با هجوم روسها به خاک کشورمان بدانیم. پختگی شعر مقامت دهه هفتاد است. در این زمان سرودههای نابی در قالب اشعار مقاومت برای تهییج رزمندگان و حفظ ارزشهای اسلامی و میهنی سروده شد. به مرور زمان اشعار شاعران مقاومت پخته و پختهتر شد. البته من تاریخچه ادبیات مقاومت افغانستان را به دلیل تعریف خاصی که از این ادبیات دارم، به این دوران محدود نمیکنم و اصطلاح ادبیات جنگ و ادبیات مقاومت را درست نمیدانم.
ادبیات حماسی با آن پشتوانه سترگ، در زمان حاضر عقیم ماند
[*تسنیم: آیا میتوان ادبیات حماسی افغانستان را هم جزء ادبیات مقاومت حساب کرد؟ در این صورت پیشینه آن بیشتر میشود.]
ما پیشینه درازنای تاریخی و ادبی داریم که پیشینه ادبیات حماسی میتواند جزء ادبیات مقاومت در نظر گرفته شود. ادبیات حماسی با آن پشتوانه سترگ، در زمان حاضر عقیم مانده و در قافیه تعریف نادرست آن ماندهایم. علاوه بر این، تعریفی که پژوهشگران برای شعر حماسی و مقاومت میدهند، سبب شده است تا مجبور شویم میان این دو حوزه تفاوت قائل شویم. به نظر میرسد دستهای سیاسی [استعماری] برای انفکاک این نوع اشعار از هم وجود دارد، این در حالی است که به نظر من ادبیات حماسی، جزئی از ادبیات مقاومت به شمار میآید، به همین دلیل، نیاز به بازنگری در تعریف دارد و باید ادبیات حماسی بازتولید شود. چه مانعی هست که به جای ادبیات مقاومت، جنگ و دفاع مقدس از ادبیات حماسی یاد کنیم.
تعریف غربیها از ادبیات مقاومت، روح حماسی را از آن میگیرد
تعریف حاضر از ادبیات مقاومت و حماسی، پیشینه ادبیات مقاومت را محدود میکند و روح حماسی را از آن میگیرد. همین نگاه نادرست و تعریف نامشخص و غیر دقیق از ادبیات حماسی و انقطاع آن از ادبیات مقاومت سبب شده است تا بسیاری از رشادتهای مردم ما ناسروده بماند. مثلاً بزرگترین قیام و انقلاب اسلامی، قیام سیاهجامگان خراسانی است که به دلیل همین تعاریف نادرست از نگاه حماسهسرایان پنهان مانده است. به همین خاطر اعتقاد دارم که میتوان با تجدید نظر حماسه را باز تولید و ادبیات مقاومت را به گذشتههای دور متصل کرد. با توجه به ویژگیهای تعریف شعر امروز، میتوان عناصر جدیدی مثل عنصر تخیّل را برای ادبیات مقاومت امروز در نظر گرفت و جایگزین عنصر «خرق عادت» و اساطوره را تریف جدیدی برایش ارائه کرد. هر زمانی میتواند ادبیات حماسی ویژه خود را داشته باشد. پس میتوان حق قیام های پیشین را بیش از این ادا کرد، میتوان قیام «حمزه آزرک شاری» (منسوب به شارهای بامیان) را سرود. حمزه آزرک شاری، 43 سال در برابر دستگاه عباسی جنگید و بیش از چهل هزار (40000) نفر از لشکرش کشته شد و نیز قیام مردم علیه تجاوز انگلیس که هزاران شهید برجای گذاشت، دوباره با زبان حماسی به تصویر کشید.
*تسنیم: آیا شکل و رویکرد سرودههای مقاومت در چند سال اخیر تغییر کرده است؟ چرا در دهه اخیر ما شاهد رونق و در اوج بودن شعر مقاومت، همچون دهه 70، نیستیم؟
به دلیل اینکه افغانستان درگیر فتنههای داخلی شده است و این فتنه تنها منحصر به افغانستان نیست. اگر ملاحظهای انجام دهیم، متوجه خواهیم شد که بسیاری از کشورهای اسلامی دچار این معضل هستند و پیوسته در سالهای مختلف، به ویژه دهه اخیر، با دستهای پیدا و پنهان در مسائل کشور خود روبهرو بودهاند؛ تاریخ افغانستان هم نشان داده است که این کشور هم از فتنههای اینچنینی خالی نبوده و همیشه درگیریهای داخلی و خارجی مردم را به خود مشغول داشته است.
سالهای حضور القاعده و طالبان، سالهای سرخ برای وطنم بود
در این زمان، اولویتبندیها تغییر میکند و ممکن است به دلیل نبود یک نگرش حاکم، گروهها به جمعبندیهای مختلف رسیده باشند. در افغانستان ما درگیر شبکه بینالمللی و گروه متعصبی به نام القاعده و طالبان بودیم. بسیاری از مردم افغانستان به دلیل قومیتگرایی این فرقه قتل عام شدند و کشور ما در این سالها، تبدیل به سرزمین سرخ شد و سیاست یرزمین سوخته اجرا شد. این تنها متوجه هزارهها و شیعیان نبود، حتی بسیاری از انسانهایی که با طالبان اشتراک مذهبی داشتند، کشته شدند و از تیغ فرقهگرایی نرستند. این فتنه خانمانسوزی بود که آتش آن دامن بسیاری از مردم افغانستان را گرفت. این مشکل در پاکستان هم دیده میشود. البته پشت پرده تمامی این فرقهگراییها، دشمنان مردم مسلمان هستند تا نیرو و توان مردم مسلمان در برابر هم صرف شد.
این شد که مردم حضور نیروهای خارجی را به حضور فتنه و کشتوکشتارهای داخلی ترجیح دادند تا از این سالهای فرقهگرایی دور شوند. البته همین الآن هم از آن وضعیت خارج نشدهایم. هنوز تهدیدها و مبارزه برای پیشرفت مانند اسیدپاشی بر روی دخترانی که به مدرسه میروند، در افغانستان دیده میشود. تمامی این اقدامات محصول دوران فرقهگرایی و تعصبهای قومی است. در این شرایط بیشترین مقاومتها برای تسهیل در امر زندگی و آگاهی مردم صرف میشود. این رسالت مردم و شاعران است که حضور تلخ نیروهای خارجی و فتنههای داخلی را به زبان شعر به نسل دیگر منتقل کنند، اما با وجود اینکه مردم ما در طول تاریخ ثابت کردهاند که فرهنگ و میهن خود را به خارجیها نمیفروشند و به قیمت جان از آن دفاع خواهند کرد، اما جنگهای داخلی و خارجی توان مردم را گرفته است و نوجوانان مهاجر ما با یک نوع یأس و ناامیدی روبهرو هستند.
عاشقانهسرایی برای جوان امروز افغانستان مساوی است با ماده مخدر
به دلیل طولانی شدن دوران جنگ و مخصوصاً نزاعهای پس از دوران جهاد، یک یأس و ناامیدی شدیدی برای نوجوانان پیدا شده است. بخشی از این ناامیدی به نحوه نگاه نادرست نوجوانان و جوانان ما به تاریخ و فرهنگ خودشان بازمیگردد. بسیاری از جوانان ما به ویژه آنها که در کشورهای دیگر زندگی میکنند و به نوعی مهاجر به حساب میآیند، به درستی از تاریخ خود اطلاع ندارند. نمیدانند که زمانی شهرهایی که امروزه در لهیب فتنه و جنگ میسوزد، پیش از این پایتخت فرهنگی و تمدن اسلامی بودهو شاعران و نویسندگان و دانشمندان بسیاری از این ولایات سر برآوردهاند. نوجوانان و جوانان امروز افغانستان به شعرهای عاشقانه و تغزلی، به چشم ماده مخدر نگاه میکنند.
اگر ما پارسی زبانان به جای مرزهای سیاسی، افق دید خود را وسیعتر کنیم و مرزهای فرهنگی را در نظر داشته باشیم. میبینیم که پیشینهی تمدنی و ادبی افغانستان در بسیاری از حوزه ها درخشان بوده است. آریانا و خراسان در خود دانشمندان و شاعران بزرگی را پرورش داده است، اما این را جوانان ما نمیدانند و به نوعی به بیهویتی و عدم خودباوری نزدیک میشوند. باید نگرش دانشجویان و جوانان ما به این سمت و سوها بیشتر از قبل شود. باید تاریخ ادبیات را به آنها نشان داد؛ باید رونق روزهای گذشته را به آنها یادآوری کرد، این در حالی است که سختیهای دوران جنگ، یک نوع گریز در جوانان ما برای سوق به این سمت ایجاد کرده است.
افغانستان اسم جدیدی است که تاریخ سهصد ساله دارد!
بخش دیگر آن به این موضوع بازمیگردد که جوانان ما مقاومت در برابر نیروهای حاضر در خاک افغانستان را ملموس نمیبینند و به نحوی مقاومت در برابر دشمنان خارجی را کمرنگ میبینند. «افغانستان» اسم جدیدی است. در بسیاری از مؤسسات و مراکز تحصیلی این خطای استراتژیک وجود دارد که تاریخ افغانستان را برابر تغییر نام ان محدود میکنند. برای همین نوجوانان از پیشینه خود خبر ندارند و تاریخ آنها منحصر میشود به تاریخ دوران معاصر و همین سهصد سال اخیر. این در حالی است که افغانستان ریشه درازنایی در فرهنگ و تمدن مشرق زمین و فرهنگ اسلامی دارد.
*تسنیم: به نظر میرسد مقاومت امروز افغانستان بیشتر در حوزه زبان و فرهنگ است و کمتر به دیگر مسائل وطنی می اندیشد. دغدغهی امروز شاعر افغان، حراست از فرهنگ و تمدن است. نظر شما در این رابطه چیست و چرا چنین رویکردی ایجاد شده است؟
در سالهای اخیر، دغدغههای زبانی و فرهنگی بسیار شده است و برخی تلاش دارند تا واژگان بیگانه را جایگزین زبان فارسی کنند. این موضوع خشم مردم و اهالی قلم را به همراه داشته است و نویسندگان و شاعران نیز در آثار خود به صورتهای مختلف به این امر اشاره کردهاند.
*تسنیم: این حتی در نگارش کتابهای درسی دانشآموزان هم دیده میشود.
من خلاف نظر شما را دارم. من خودم از کسانی هستم که به دلیل رشته تحصیلی با کتابهای درسی ارتباط نزدیکی دارم. به غیر از تعدادی از واژگان که امروزه در افغانستان رایج است، اعداد و بقیه مسائل به زبان فارسی نوشته شدهاند. آنچه که در این سالها دغدغه اهالی قلم را بیشتر کرده است، استفاده روزمره مردم افغانستان از واژگان بیگانه است که بیشتر از سر نیازمندی و غم نان است. مردم افغانستان به دلیل اینکه بسیاری از کارهایشان مرتبط با اینجوها [n.g.o] و نیروهای خارجی است و آنها نمیتوانند فارسی صحبت کنند،مجبور هستند که به زبان انگلیسی با آنها تکلم کنند. و اگرنه مردم افغان زبان فارسی را دوست دارند و برای پاسداشت آن تمامی تلاش خود را میکنند.
————————–
گفت وگو از منا برجیخانی
————————
انتهای پیام/منبع: http://tasnimnews.com/Detail?id=31008


دیدگاه برای “ادبیات حماسی؛ پیشینه ادبیات مقاومت زبان پارسی
  1. سلام یکی از بحث های جدی مطرح شده است! سوال های جدی وجود دارد که ادبیات حماسی چیست و ادبیات حماسه و مقاومت چه فرقی باهم دارند؟ چرا ادبیات حماسی تنها در قدیم بوده و امروز نیست؟ دوستان صاحب نظر لطف کنند توضیح دهند!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*