همایش غزنه؛ مشرق تمدن برگزار شد

همایش غزنه؛ مشرق تمدن برگزار شد

 همایش مشرق تمدن،اولین همایش تخصصی غزنی شناسی،به مناسبت انتخاب شهر غزنی به عنوان پایتخت فرهنگ و تمدن جهان اسلام در سال2013

 

اولین همایش تخصصی غزنی شناسی تحت عنوان ((مشرق تمدن)) توسط خانه دانشجویان و فرهنگیان افغانستان(ثمر) در تاریخ 12/7/1392 در مجتمع فرهنگی هنری استاد فرشچیان(واقع در روبروی پل آذر،ابتدای خیابان توحید-اصفهان) برگزار گردید.

قبل از شروع قسمت های اصلی همایش،فیلم ((بچه های بزکشی))پخش شد و با قرائت قرآن کریم،مراسم رسما شروع گردید.

پس از قرائت قرآن کریم توسط آقای نوری،سرود ملی دو کشور جمهوری اسلامی ایران و افغانستان پخش شد.

زهرا رضایی،مجری همایش مشرق تمدن بود.

سپس محمدرضا محمدی،دبیر خانه دانشجویان و فرهنگیان افغانستان(ثمر) به عنوان دبیر همایش به ایراد سخن پرداخت.

متن سخنرانی وی چنین بود:

به نام خدا و درود و صلوات بر محمد و خاندان پاكش و با سلام  به روح پاك شهدا،با عرض سلام و خوشامدگويي حضور ميهمانان عزيز

بنده محمد رضا محمدي،به عنوان دبير خانه دانشجويان و فرهنگيان افغانستان(ثمر)،ضمن خوشامدگويي و عرض خير مقدم حضور ميهمانان گرامي،اعم از دانشجويان،فرهنگيان،طلاب و اساتيد محترم و تمامي عزيزاني كه در اين گردهمايي،همراه ما هستند.اميدوارم لحظاتي را كه در اين جا گرد هم آمديم،پربار و سازنده باشد.

براي اينكه وقت عزيزان را نگيرم و سخن را كوتاه كنم،نگاهي اجمالي و كوتاه دارم به نوع نگرش ما به تاريخ افغانستان…

هان اي دل عبرت بين،از ديده نظر كن هان/ايوان مداين را آيينه عبرت دان

تاريخ را هر كس به شيوه ي خويش تعريف كرده و گاه به سليقه خود نگاشته است…اما آنچه كه ما از لابلاي حرف به حرف واژه ي تاريخ ميخوانيم،اين است: بازگويي حوادث گذشته و سرنوشت انسانها و سيره و روش و نگاه گذشتگان به حيات و زيستن…خواندن و تكرار روزشمار زمين ما را بر آن مي دارد تا به اهميت اين روزشمار،بيشتر از پيش پي ببريم ،تامل كنيم و از ميان پستي ها و بلندي هاي گذشته،پلي به آينده بزنيم.خواندن تاريخ بدون انديشيدن به درستي و نادرستي گفته ها و شنيده ها قصه اي بيش نيست،پس بر آنيم تا آنچه كه تاريخ ميدانيم،به خلوص بنگريم…

همانگونه كه سرزمين ما افغانستان،ساليان درازيست دست خوش حوادث ناگوار است،تاريخ در اين سرزمين نيز درگذر روزگار،فراز و نشيب هاي زيادي به خود ديده است،گاه ديده نشدن و گاه تخريب و گاهي اغراق در حوادث گذشته،تاريخ كشورمان را به چالش كشيده است.

افغانستان ما بيش از ديگر كشورها نياز به فهميدن و تحليل گذشته دارد تا بتواند با درسي از ديروز،دست بر زانوان خويش گرفته و از جا برخيزد و درد ديروز و امروز را در نشاط فردا غرق كند…البته ناگفته نماند كه اين سرزمين روزگاري نه چندان دور مهد شكوفايي و زيبايي بوده است.كشوري با دشت هاي گل سرخ و تمدن هاي كبير…

تحليل تاريخ و حوادث گذشته ي افغانستان و ارتباط آن با رويدادهاي حال و آينده به تاريخ جان تازه ميبخشد و آن را در سرنوشت فرداي انسان هاي اين سرزمين دخيل مي كند. اينك ضرورت آن احساس مي شود كه با ايجاد فرصت ها براي شناساندن گذشته ي پر اميد كشورمان،بذر اميد به فرداهاي بهتر را در دل نسل امروز بكاريم و به جوانان سرزمين مان از ابهت كوه هاي سر به فلك كشيده و ارگ هاي خاك گرفته بگوييم…تمدن چند هزار ساله را از زير خروارها خاك فراموشي بيرون بكشيم و با آبي از روشنايي،شفافيت را به آن برگردانيم…از سفر قندهار بگوييم و از پير هرات،از بام دل ها از باميان،غزنين را به تصوير بكشيم و از مردان بزرگ و نامور در علم و ادب اين ديار بگوييم…از سلطان محمود و حكايت فتح هندوستان كه نام غزني را در تاريخ جنگ ها نيز ثبت كرد.

قدمت تاريخي اين سرزمين و گذشته ي پربار آن باعث شد كه به پايتختي فرهنگي جهان اسلام درآيد و همين بس كه بزرگان اين آب و خاك،سر بر آسمان علم ساييده اند.امروز اين ديار،تامل برانگيز است،زيرا فاصله ي آن تا ديروزش،از زمين تا ثرياست…

تاريخ مي خوانيم تا آيينه اي فرا روي فردايمان باشد.    

روح اله روحانی به عنوان شاعر همایش،ادامه دهنده مراسم بود. شعرهای زیر توسط وی خوانده شد:

 

طلوع آفتاب از خاوران است

خراسان سفر آغاز جهان است

تمدنها شروع شان ز شرق است

نگینش بلخ، غزنه، بامیان است

ماهی

در اشتهاي دشت فرو رفته آب رود
و دشت سفره ايست پر از ماهي کبود
لبخند مي زنند و مرا آب مي کنند
بي تابم و تحمل هلمند را چه سود؟
دريا! به رسم عشق عمل کرده اي چنين؟
بر روح هر چه عاشق پرپر شده درود
این دشت! کي دوباره پر از آب مي شود؟
تا ماهيان تازه بيا يند رود رود
خاکسترم دوباره چه آتش گرفته است
از ماهی که روح مرا باز کرده  دود
ماهی! بکش! که جان و دلت تازه تر شود
با من بيا که رنج وطن را کنيم دود

آوارگي

يک عمر انتظار بهارت شديم ما

صد نسل سوختيم و غبارت شديم ما

نفرين به توپ، تانک، گلوله که اين چنين

بي ميله هاي سرخ مزارت  شديم ما

آوارگي است عکس گذر نامه هاي ما

هرجا فتاده سنگ مزارت شديم ما

از بس که روز وشب غم و رنجت شمرده ايم

آخر هميشه رنج شمارت شديم ما

در زير بمب ها که از انسان به ما رسيد

خاکستر بدون حرارت شديم ما

از شرق تا به غرب به روياي آب و نان

در گور هاي خويش خمارت شديم ما

دوبیتی های هزارگی

(1)

دَه بَینِ اَوغُو، اَوغانی شدی تو

دَ مشهد نَمده، ایرانی شدی تو

چیقس لهجه تو آلوده یه الی

عجب بیجرگه تهرانی شدی تو!

(2)

خدا، قرآن و او دنيا پُر مُشت شد

آتَي، آبَيِ بي نوا پُر مُشت شد

به فکر روز مباداي خو نيستي

تَياغِ پيريیِ بابا پُرمُشت شد؟!

(3)

روزا فقط ماشين زير کاري

شاوا تا صُب نِيشه يي، يا خماري

وُيْرُو بِيله اِي رَقَم زندگي ره

که تو يگ مُشت پَخَلْ تايِ چَپاري

(4)

مغز و بازوي تو در خدمت نانه

حاصل تو پَگ ده جيب اين و آنه

دو روزْ دِيگه که اُفتادي و مُردي

دَ سنگ گور تو نام ديگرانه

 (5)

بِيه بُوري اِيد جاي وطن نموشه

هيچ چيز قَدَرِ جان و تن نموشه

آر کَس ناديرِ قوما و ديار شي

قَد خلقِ بيگَنه آتن نموشه

(6)

سُرخيِ گرمِ زِمستو ره دَشتي

کشت و خرمونِ تايستو ره دَشتي

غزل گفته که دَم خُو راس مُوکَدي

بيخْ خو مادرِ زَوُسْتو ره دَشتي

(7)

اروپا رويِ ظاهر شِي قشنگه

اِي خاصيت مُلگاي فرنگه

درونِ وُيْرو مَندِه شِي سيايه

پر از کينه، پر از نيرنگ و جنگه

(8)

اِي سرمايه که در ملگ فرنگه

حاصل ظلم استعمار و جنگه

غرب از غارت ثروت هاي شرقه

که غرق جلوه هاي رنگ رنگه

 (9)

اَ لَي تقصير از مردم نِييَسته

جَودَر هم قَدِّ هيچ گندم نِييَسته

مو بايد رسم دنيا ره بُوفامي

لَغَدِ خَر که از پَردُم نِييَسته

(10)

چه خوش باوَره مردمِ وطن مو

ديمکراسي ره راحت کَد به تن مو

صبا گر فکر طالب پس بيايه

ديمکراسي فقط مُوشه کفن مو

(11)

طالب از پاسِ سر آلال موکونه

کوسه دندون خو ره خِلال موکونه

نه راهِ پس نه راهِ پيش، خدا يا!

چي غَيتا عزرائيل آوال موکونه

 (12)

گرگاي کشميري بيرار نموشه

چوپون خاو رفته بيدار نموشه

قانون آغيلي ره تا نفهمي

وطن آرام و برقرار نموشه

در این قسمت از برنامه،سخنران همایش،آقای شوکت علی محمدی شاری توسط خانم رضایی به جایگاه دعوت شد و به سخنرانی پرداخت.گزیده ای از سخنان وی چنین است:

خرسندم که در برابر فرهیختگان کشورم قرار گرفته ام که از همت و پشتکار شما انرژی دوباره و مضاعف می گیرم.سپاسگذارم از خانه دانشجویان و فرهنگیان افغانستان(ثمر) که به فکر برگزاری تجلیل از پایتختی فرهنگی غزنه افتادند و این همایش بزرگ را با همه خون دل ها شکل دادند.

پایتختی غزنه فرصتی است برای واکاوی هویت و گذشته فاخر کشور ما. چرا غزنه با همه تلخ کامی های امروزینش،پایتخت فرهنگی جهان اسلام میشود؟به دلیل واگرایی های شدیدی که در افغانستان حاکم بوده و بحران ملی را پدید آورده و واگرایی ذهنی در مردم افغانستان بوجود آمده است،هویت ملی ما دقیقا در راستای هویت قومی ما قرار دارد. برخی از فرهنگیان کشورمان تاکنون از نزدیک شدن به مولفه های هویتی سرزمین مان پرهیز داشته اند که این پرهیز خسارت سنگینی بر جامعه و تاریخ ما به بار آورده است.خوشبختانه عده ای از پژوهشگران به نظریه ای دست یافته اند که دقیقا هویت ملی ما را در راستای هویت قومی مان تبیین می کند.هویت یک مقوله و پدیده فرهنگی است.با توجه به نظریاتی که در باب هویت ملی مطرح است،عده ای آن را ازلی میدانند یعنی ریشه در گذشته ها دارد و یک پدیده سخت و نفوذ ناپذیر است که توسط ژن و خون قابل تفسیراست.اما این نظریه امروزه کاربردی ندارد.نظریه ای که مطرح است،هویت را یک پدیده فرهنگی می داند که انسان با همه داشته های فرهنگی خود قابل بازتعریف است.هویت ملی را با شاخصه هایی مشخص میکنند که این نقطه مشترک همه دانشمندان است.عناصر هویت ملی در هر کشوری:

سرزمین مشترک،تاریخ و سرنوشت مشترک،زبان مشترک،دین مشترک،اراده جمعی(سیستم سیاسی)مشترک و بعضی ها هم نیای مشترک را مطرح میکنند که در کشور کثیرالملیتی مثل افغانستان قابل تطبیق نیست.هر کس از شما بپرسد کی هستید؟می گویید من افغانستانی،شیعه،فارسی زبان و متعلق به سیستم سیاسی امروز هستم.

هویت در تعامل اجتماعی شکل میگیرد.یک طرف قضیه خود ما هستیم که چه برداشتی از خود و شخصیت خود داریم.ضرورت دارد که هم خود را بشناسیم و هم آنگونه که ظرفیت های تمدنی و فرهنگی ماست به دیگران هم بشناسانیم.از نظر روانشناسی،آخرین مرحله گرایشی،مرحله افتخار،هویت یابی و عشق به تعلقات مولفه های هویت خود.

غزنی را بدون شناخت تاریخ ایران باستان یا آن گونه که برخی از دوستان ما در افغانستان به مذاقشان خوش می آید-آریانا-که تعبیر یونانی ایران باستان است و بدون شناخت تاریخ خراسان قابل درک و دریافت نخواهد بود.در کهن ترین کتاب های تمدنی سرزمین ما مانند ریگ ویدا یا ریگ بید یا کتاب اوستا که 3000تا3500 سال قبل ثبت شده که روایتگر ظرفیت های تمدنی تاریخ ماست و بیشترین شاخصه های زبانی در میان لهجه هزاره جات و زبان اوستایی و ریگ ویدا نهفته است،خود را بی ریشه تصور نخواهیم کرد. از ایران ویجه(مرکز ایران باستان)،پانزده شهر در این کتاب ها نام برده شده است:گور(ترمذ امروزی)،مرو(که بیشترین قسمت آن در افغانستان است.)، بخدی(بلخ)،نثایه،هریوا(هرات)،وهکرته(کابل)،اوروا (غزنی)،خرنته(کنرها)،خرحوتی (قندهار،ارزگان،شارستان و بهسود)،هتومن (هلمند و نیمروز)،راگا (بدخشان و راغ)،کخره(غرجستان)،ورعه چهارگوش(بامیان)،هبط هندو(سند و پنجاب پاکستان)،رنگها(ختلان). بخش مرکزی و اصلی شهرهای ایران باستان داخل جغرافیای سیاسی امروز افغانستان قرار دارد.برخی از نویسندگان ایران ویج را به خوارزم تطبیق می دهند اما با توجه به شواهد فراوان،ایران ویج در حوزه هندوکش و بابا در مرکز افغانستان است که شاخصه ای که برای آن تعریف میکند،سردسیری آن است،میگوید 10 ماه زمستان،2 ماه تابستان و پارس به عنوان نقطه مرکزی ایران باستان دقیقا منطبق بر همین حوزه هندوکش و بابا است(پارس اصلی و نخستین).این پارس را با 4 رودخانه معرفی میکند،این 4 رودخانه را هر کجای دنیا پیدا کردید همان پار نخستین و اصلی خواهد بود:هیرمند(که هم در اوستا و هم در متون پهلوی آمده)،رود دایتی یا بلخ رود،مرو رود،هریرود،این رودها از کوه های مرکزی هندوکش و بابا جاری میشوند.دین زردشت از همین حوزه منتشر شد،گشتاسب و اسفندیار زحمت زیادی برای گسترش این کشیدند،به همین دلیل،این دین به دین پارسی مشهور شد.کلمه پارسا یعنی متدین و معتقد به دین پارس.زبان پارسی چون زبان این حوزه بوده،زبان پارسی نامیده شده است.متاسفانه از غیبت تلخ ما در کشورمان،سوء استفاده شده است که اگر امروزه زبان پارسی بگوییم،زبان بیگانه تلقی می شود.در صورتی که می گوییم فارسی دری و دری یک صفت است برای فارسی.یعنی زبان مردم،فارسی بوده ولی زبان دربار چون باید شسته رفته می بوده،زبان دری می گفتند.امروزه صفت را به جای اسم جانشین کرده اند و اصل نام،تمدنی و تاریخی بیگانه میشمارند.یکی از توانایی های زبان،پسوندهاست. میگویند دانشگاه نگویید زیرا پسوند <گاه>دارد،در صورتی که در کتاب های قدیمی ما از این پسوند پر است.برخی از دانشمندان روسی و اروپایی،حرفی را در دهان ما گذاشته اند:در کل ما به سه دوره تقسیم می کنیم:دوره های اسطوره ای،پهلوانی و تاریخی. ما هم قبول داریم که دوره ماقبل تاریخ و دوره تاریخی داریم.در دوره ای که خط و نوشتار نبوده،دوره ماقبل تاریخ و دوره تاریخی داریم.در دوره ای که خط و نوشتار نبوده،دوره ماقبل تاریخ مینامند و میگویند تاریخ و پادشاهان دوره ماقبل تاریخ ،اسطوره ای و پهلوانی است.سلسله پیشدادیان و کیانیان را اسطوره ای می نامند یعنی حقیقت ندارد.اما من اسطوره را با افسانه فرق می گذاریم:افسانه روایت هایی است که عاری از سرزمین،زمان و شخصیت خاص است.مثلا ریچارد فراید میگوید زرتشت یک شخصیت خاص نیست!

امیدوارم نسل جوان ما حق هویتی و تاریخی خود را بگیرند و این حاصل نمی شود مگر این که ما به بنیان های علمی  دست پیدا کنیم و در همه زمینه ها صاحب نظر باشیم.

چرا غزنین به عنوان پایتخت فرهنگ و تمدن جهان اسلام انتخاب شده است؟از طرف بخش فرهنگی سازمان ایسسکو برای تجلیل از خدمات فرهنگی،علمی و…غزنی به تاریخ اسلام.

گذری به تاریخ بزنیم:مهمترین شاهکارهای ادبی زبان فارسی که حامل و محمل برای گسترش تفکر اسلامی بوده و مهمترین شاهکارهای علمی،شعری،نثری در اینجا آفریده شده است.همواره 400شاعر تراز اول در دربار غزنویان جمع بوده اند.حدیقه الحقیقه از سنایی غزنوی،دیوان عنصری بلخی،فرخی سیستانی،آثار سعد سلمان،شاهنامه فردوسی و سایر آثار سبک خراسانی در اینجا آفریده شده است.اگر سبک خراسانی را سبک غزنوی بنامیم گزاف نگفته ایم.کلیله و دمنه بهرام شاهی که در قدم اول از زبان سانسکریت توسط برزویه طبیب مروزی به زبان فارسی و سپس توسط ابن مقفع به زبان عربی و دوباره توسط نصراله منشی،وزیر دانشمند دربار غزنوی به فارسی ترجمه شد. چرا سلسله ترک زبان برای زبان فارسی سرمایه گذاری کرد؟باید گفت که افتخارات فارسی مربوط به گذشته است و نه اینکه خود شاهان غزنوی آفریده باشند.در ضمن غزنویان به خاطر اینکه پایگاه سیاسی و مشروعیت سیاسی خود را تثبیت کنند،از فرهنگ استفاده کرده اند که این به سود زبان فارسی تمام شده است این فرهیختگی ریشه در فرهنگ خود مردم داشته است.با این که شاهان غزنوی با غوریان که هزاره و شیعه بودند اختلافات و جنگ های شدیدی داشتند،با این حال با شاهان غزنوی،دانشمندان زیادی بودند که به عنوان وزیر،دوران بی بدیلی را برای ما رقم زدند،مانند حسنک وزیر،نصراله منشی،میمندی،ابونصر بشکان،ابوسهل خجندی،ابونجم عیاض،بشکان دوم و…و سایر دانشمندانی که پیشرفت این سرزمین را فراهم آوردند.دانشمندان بزرگی را از جاهای دیگر به غزنی کشاندند مانند ابوریحان بیرونی،بیهقی،شریف رضی،عبدالحی گردیزی،قاضی نیشابوری،ابوالحق بوستی و…در غزنی یک پارادایم علمی و ادبی اتفاق افتاده استکه اگر دانشمندان در زمینه های مختلف این پارادایم را تعبیر و تفسیر کنند،شاخصه پررنگی دارد که آن وجه ادبی پارادایم علمی در غزنی است که پایه گذاران آن(قطبی و بیهقی و یمینی) در غزنی بوده اند.

مجموعه فعالیت هایی که در راستای تبیین نقش تمدنی و فرهنگی غزنی صورت گرفته است ،4جلد کتاب فاخر با بیش از 2200صفحه میباشد که بیش از 8 ماه است که در راهروهای بعضی از NGOها سرگردان بوده و فکر نمی کنم دیگران برای چاپ آن سرمایه گذاری کنند و برای سرمایه گذاری دچار مشکل شده است که از شما می خواهم کمر همت ببندید و این را به جهان معرفی کنید که در قدم اول،نسل جوان و تشنه امروز را با گذشته فاخرشان آشنا کنند و در قدم دیگر این واقعیت فرهنگی و تمدنی را به دیگران بشناسانند.

پس از آن،کلیپ آثار باستانی ولایات افغانستان با محوریت غزنی پخش گردید که مورد توجه حضار قرار گرفت.

پذیرایی،قسمت بعدی همایش بود که همزمان با پذیرایی از حضار که از قشر دانشجو،فرهنگی،طلبه و سایر اقشار مردم بودند،دعوت شدند که از نمایشگاه خط تحریری،عکس های آثار باستانی و کتاب های منتشر شده توسط موسسه انتشارات عرفان بازدید به عمل آورند.

پس از حدود 15دقیقه،شرکت کنندگان در همایش،به سالن سینمای مجتمع فرهنگی هنری استاد فرشچیان بازگشتند.

در این لحظه،خانم بی نظیر فقیری(دبی کمیته ادبی خانه دانشجویان و فرهنگیان افغانستان(ثمر) ) شعری را که تحت عنوان((وطنم افغانستان))سروده بود،برای حضار به خوانش گرفت.متن شعر چنین بود:

وطنم/خاکم/سرایم

کاش می شدلحظه های دوری ازتو

از دلم پرواز می کرد

کاش می شد روزهایم درمیان سبزی وآب هوایت

شام می شد

کاش می شدگام هایم روی خاک پاک وحاصلخیزی دشتت

سال های عمرمن/یاکه جوانی مرا/طی می نمود

کاش می شدآن زمان

کزخستگی وغصه های بی امان بی تاب گشتم

دل به دیدار بتان بامیانت زنده گردانم

تا دوباره دردهایم،غصه هایم،دل تنگیم،تمام خستگی هایم

درون بقچه ای بردوش باد یادواره

دور می گشت

کاش می شد دست های سرد از فراغم را

دردل آب زلال وگرم هیر مندت

جان دهم…

کاش می شد نام زیبایت را میان کوه بابای از ته دل

باغرور فریادش کنم

کاش می شد دانه دانه،نارهای قندهارت

یاکه شهد دل فریب،انگور هایت

سرخی سیبت

طعم وبوی جاوری وجلغوزه را

باوجودم حس کنم…

کاش می شددر جشن گل سرخ وطن

با دستهایم

گل پر گل های پرپر گشته را

در هوایت پخش می کردم…

وطنم/خاکم/سرایم/میهنم

سال هاست دوری ات را با نقاب غربت وتحقیر و جان کندن تحمل می کنم

سال هاست با یاد تو

دلشوره ها/دلهره ها/دل واپسی ها را دگرگون می کنم

سال هاست که دلم رسیده است به حس برگی بی بن

که از جوشش قلب و دل بی تاب درختش خبری نیست…

سال هاست که سنگینی این دوری را

با مداد ودفترهایم

با نوشتن سروده هایی

بر دوش دلم می گیرم…

: “من فقط می بارم…

شاید آن بغض ورم کرده روحم بنشیند…”

سال هاست که هرکس حال واحوالت را،جنگ هایت را،مال واموالت را

ز من پرسان می کند

فکرم پریشان می شود

:من دور از آن خاکم،چه می دانم؟!

گاه آرام وآباد ، پر امید

لحظه ای مغشوش و ویران و تهی…

سال هاست از لمس تو دورم ولی

قلبم/دلم/روحم/امیدم/نور چشمانم تویی…

وطنم/خاکم/سرایم/میهنم/افغان ستان

دنیا تو را با جنگ شناخت

با فقر و نا امنی شناخت

با طالب و کوچی شناخت

با بذر خشخاشت شناخت

با معدن و گنجینه های دفن گشته

با ثروتت، با بکری سرمایه ها

با مردمانی ظلم دیده

دنیا تو را با دوری از صنعت شناخت

با کار سخت

با مصرف و بازار کالاهای خود

گاهی میان نقشه ها نامت فراموش می شده

گاهی ز فرط دست درازی ها دلت،خاکت پر از خون می شده

اما…

امروز زمان مال من است

دنیا صدایم را شنید

افغان ستان با نام غزنی ها،سنایی ها

بر چشم دنیا خوش درخشید

افغان ستان امروز دیگر

با نام عارف ها وشاعرها و آثارش

بر گوش دنیا می رسد…

دیگر جهان با نام غزنی

افغان ستان را می شناسد

غزنی حضورت را میان عرصه تابش مبارک باد می گوییم…

پس از آن،گفتگو پیرامون غزنی قبل و بعد از اسلام توسط محمدعلی افتخاری آریان پور بامیانی و محسن سعیدی و محمدی شاری صورت گرفت که مهمترین قسمت های آن در ذیل آمده است:

کلمه غزنه بعد از قرن چهارم استفاده شده است،زمانی که سبکتکین به فرمان البتکین از بخارا به غزنه آمد و سلطنت غزنویان را پایه ریزی نمود.غزنی آن زمان محل زندگی ترکان خلج بوده است.قبل از دوره غزنویان،ما با نام غزنه سر و کار نداریم.در اوستا با نام اوروه و هجیر آشنا میشویم.نام پارسی غزنی،هجیرستان،جاغوری،مالستان، توس است.یکی از برادران امام رضا(ع)(امام زاده ابوالقاسم)مشهر به شاه توس در سر دایه مدفون است.نام تاریخی آن در اوستا،هجیر و هجیرستان آمده است.نام تاریخی هجیرستان که شامل اوروه(غزنه)،مالستان،جاغوری و..که بعد از اسلام در کتب جغرافیایی به نام غزنه آمده است.سلطان محمود غزنوی در روز عید قربنب شراب میخورد و علما را می کشت.کتابخانه محمد رسول الله(ص)در بن شاران غرجستان در لشکر کشی دوم محمود غزنوی به آتش کشیده شد و شخصی به نام معین الدین،مدیر کتابخانه زبانش از پشت سر بیرون کشیده شد و آب را روی کتاب های آتش گرفته گرم کردند.سلطان محمود با این آب غسل کرد.همین کار توسط عبدالقدوس،فرمانده عبدالرحمان هم صورت گرفته است.

زبان فارسی زبان مادری هزاره است.زبان فارسی را عرب فرا گرفت،چون بدون زبان فارسی نمی توانستند اسلام را تبلیغ کنند.زبان فارسی در قرن اول در چین،ایران امروزی،بین النهرین،کوفه و بصره به کار برده شد.عرب های مهاجر،زبان فارسی را به جاهای مختلف مثل چین بردند.غزنی قبل از اسلام هم جایگاههایی داشته است.دوره غزنویان یک دوره بسیار طولانی است که با البتکین شروع می شود و تا اسارت ختم الملوک غزنوی است که دوره غزنویان پایان می پذیرد.از نظر گستره مکانی،قسمت های مختلف هند تا اصفهان و بغداد و …تحت سیطره غزنویان بوده است و از این ها خراج می گرفتند.بر این اساس،اهل قلم ما نباید برای شناخت غزنویان به کتاب و جزوه و…اکتفا کنند. ما نیاز به یک فرهنگستان داریم که متخصصان مختلف با اسناد مختلف،با کاوش های مختلف و بررسی اسناد باقی مانده در داخل و خارج،غزنی را معرفی کنیم.دو دوره را برای غزنویان در نظر می گیرند:

دوره اول با ظهور سبکتکین که در عصر سلطان محمود به اوج می رسد که مدت سی سال است و با جنگ ها و فتوحات همراه است و بعد از آن فرزندش مسعود می آید.مسعود از لحاظ سیاست،عقلانیت را در پیش نمی گیرد .در دوره غزنوی،علم به معنای عام ،خوب است و از علوم ظاهری و فقه،ظاهر گرایانه دفاع می کردند و به جز ریاضی و هیئت،علم دیگری را تقویت نکردند.در هر جا میرفتند مسجد و مدرسه تاسیس می کردند.خانواده خود سلطان اهل هنر بودند،مثلا قرآنی به دست خط زمردالملک-دختر سلطان محمود وجود داشته است.برخورد با مذاهب اسلامی شدید بود.با غوریان شیعه مذهب در غور درگیری شدید داشتند.برای شاعران،هدیه های بسیار فرستاده می شده است.معماری غزنی بسیار جالب بوده است که باید کاوش صورت گیرد.به خصوص سمت جنوب شرق،باید آثار آن شناخته شود.سیاست،فراز و نشیب داشت که استبداد خانوادگی بود.دوره محمود نظرخواهی صورت می گرفت.وزرای دانشمندی بودند که کارها با سیاست و عقلانیت آنها انجام می شد.نکته آخر اینکه باید این دوره را بررسی کنیم تا از عهد و دوره غزنویان مطالب دیگر و بیشتری بدست آوریم.

سپس،تندیس خانه دانشجویان و فرهنگیان افغانستان(ثمر) با طرح نقشه ی افغانستان و همایش مشرق تمدن،به آقایان شوکت علی محمدی شاری،محمدعلی افتخاری آریان پور بامیانی،روح اله روحانی و محسن سعیدی اهدا گردید.

تقدیر از شورای مرکزی خانه ثمر،تک تک اعضای فعال خانه ثمر و سایر دست اندرکاران برگزاری همایش و پس از آن،عکس های دسته جمعیایان بخش همایش مشرق تمدن بود.

از آقایان مهدی خاوری،مهدی سیف الهی،عبالرئوف حکیمی،عقیل احمدی،محمدرضا سیف الهی و خانم ها مینا باقری،ام البنین سبحانی،طیبه جعفری،سمیه رحیمی،نرجس حسینی،معصومه صمدی،زهرا صمدی،نسیم سیدالهی و نیز آقایان  زلمی محمدی،محمد ناصری و محمود حیدری و سایر عزیزانی که در برپایی این همایش با زحمت فراوان،همدلی را به تصویر کشیدند،صمیمانه تقدیر و تشکر به عمل می آید.

امید است که این همایش،جرقه ای برای آغاز فعالیت های بزرگ تر و پر(ثمر)تر باشد.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*