زندگینامه شهید علی شفا احمدی انگوری

ahmadiبسم رب الشهداء و الصديقين

وَلاتَقُولُوا لِمَن ْيُقْتَل ُفِي سَبِيلِ لخاللَّهِ أَمْواتٌ بَل ْأَحْياءٌو َلكِن ْلاتَشْعُرُون‏

سلام بر شهيدان و گلگون کفنان راه اسلام. سلام بر شهيداني که مردانه وار استقامت و ايستادگي نمودند و جان پاک خود را تقديم معشوق خود نمودند و با خون خود ريشه‌هاي دين را آب ياري نمودندو مکتب الحادي کمونيسم را از افغانستان ريشه‌کن نمودند.

درود بر روان پاک شهيدان اسلام، مناديان نور و رهروان طريقت عشق، کساني که مرزهاي عالم خاک را در نورديدند و به گستره‌ي عالم پاک متصل گشتند و در مقام عنديت مأوا گزيدند.

مي‌خواهم از شهيدي بگويم که گمنام و بي نشان‌، ساده و بي‌ريا زندگي کرد‌، با مردم زيست و در شادي و غم با آنان قرين و دمساز بود‌، و به درستي ‌مصداق حديث شريفي بود که مي‌فرمايد : «مَنْ‏أَصْلَحَ‏مَابَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَابَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّاس‏»

وي نه تنها مبلغ خوب بلکه همراز دل هابود نه تنها طبيب روح بلکه طبيب جسم‌ها بود. و نه تنها در کارهاي فردي منشأ خيربود بلکه در کارهاي جمعي و ايجاد سنت‌هاي نيک و عام المنفعه پيشگام و پيشقدم بود.

وي نه تنها يک روحاني و مدرس، بلکه طبيبي حاذق، داروساز هوشمند، باغدار نمونه، ساعت ساز دقيق و باهوش بود.

شهيد شيخ علي شفا احمدي حدود سال 1300 هجري شمسي در منطقه انگوري از توابع ولسوالي جاغوري چشم به جهان گشود. پدرش غلام نبي کربلايي از کشاورزان متدين و عالم دوست بود که به دليل علاقه ديني و عشق به ائمه اطهار(ع) توانست با تحمل مرارتها و خطرات فراوان آن سال‌ها، به زيارت عتبات عاليات، بخصوص مرقد مطهر امام حسين(ع) بشتابد و به آرزوي ديرين خود دست يابد. آرزوي ديگر وي به تحصيل واداشتن تنها فرزندش علي شفا و قرار گرفتن وي به عنوان شاگرد مکتب امام صادق و اهل بيت عصمت و طهارت بود و از اين رو پسرش را به مکتب خانه محل فرستاد.

در سايه تشويق پدر و استعداد و پشتکار فرزند، علي شفا به زودي ادبيات فارسي و دروس اوليه عربي را فرا گرفت. سپس به محضر عالمان بزرگ منطقه و اطراف، از جمله شيخ محمد حسن کربلايي انگوري و استادفقيد شيخ قربانعلي وحيدي مشرف گرديد و در آن جا ادبيات عرب و مقدمات فقه و اصول را آموخت و در اواخر سال 1320 همراه شماري از طلاب و علم جويان به ديار مشهد مقدس عزيمت نمود.

شهيد احمدي به مدت دوسال در حوزه علميه مشهد مقدس به تحصيل علوم اسلامي پرداخت و سپس جهت رسيدن به مقامات عاليه علمي و عملي در سال 1322 عازم حوزه علميه نجف اشرف گرديد تا از سفره گسترده ي علوم اهل بيت در کنار ضريح مولاي متقيان و از حوزه کهن، بزرگ و نامدار مکتب تشيع ، خوشه چيني نمايد، ولي با کمال تاسف ، به دليل گرماي شديد نجف اشرف و کسالت مزاجي مجبور به ترک نجف اشرف و عازم شهر کريمه اهل بيت در قم مي‌گردد و مدت پنج سال باجديت تمامبه ادامه تحصيل در اين شهرپرداخت. و در اين شهر است که وي بدون شناخت قبلي وبدون اعلام نياز،مورد تفقد مرجع بزرگ عصر، حضرت آيت الله العظمي سيد حسين بروجردي قرار مي‌گيرد و وسايل اوليه زندگي طلبگي براي وي فرستاده مي‌شود که همين مسئله باعث مي‌گردد شهيد احمدي با تلاش و علاقه فراوان به تحصيل بپردازد و جز در موارد بسيار لازم و ضروري از مطالعه کتب درسي دست نکشد.

شهيد احمدي در سال 1329 با حوزه علميه قم و حضرت فاطمه معصومه وداع و عازم زادگاه خويش گرديد. وي پس از ورود به انگوري در منزل علي شفا کربلايي که از مردان مؤمن و عالم دوست انگوري بود اقامت گزيد و مردم گروه گروه به استقبال او شتافتند، قدم او را در منطقه و کشور، با برکت و گرامي داشتند و از ابراز هر گونه محبت و قول مساعد براي همکاري مالي و فرهنگي دريغ نورزيدند. شهيد احمدي نيز از شرايط پيش آمده حد اکثر استفاده را نمود و طرح تاسيس حسينيه جامع ومدرسه علميه انگوري را روي دست گرفت.

پس ازاعلام تصميم شهيداحمدي مبني بر ساخت مسجد و حسينيه، مردم متدين بدون آنکه از رفاه و اقتصاد مناسب برخوردار باشند به وعده ي خود عمل نمودند به کمک وي شتافتند و ايشان توانست با کمک همه جانبه ي کاري، مالي، تبليغي و غيره مدرسه علميه مورد نظر را با يک حسينيه بزرگ به نام تکيه عمومي يا مسجد جامع انگوري که در آن روزگار در نوع خود بي نظير بود در سال 1331 دوطبقه تکميل نمايد.

پس از ختم بناي مدرسه و حسينيه ياد شده ، شهيد احمدي دست به انجام برنامه ريزي زده و چندين فعاليت همزمان را از طريق همين بناي مبارک آغاز نمود.

1) برگزاريمراسم سخنراني و روضه خواني در روزهاي جمعه که هم باعث مشارکت گسترده مردماز مناطق مختلف ناوه و هم باعث انتشار سنت نيک و مبارک برگزاري جلسات سخنراني و عزاداري در ساير مناطق گرديد

2) جذب طلاب و جوانان مستعد در اين مدرسه و ترويج وگسترش فرهنگ تعليم و تربيت و معارف اسلامي که باعث گرديد جويندگان علوم اهل بيت از مناطق مختلف جاغوري و حتي خارج از جاغوري بدانسو کشيده شوند و به تحصيل بپردازند که بعد از چند سال تحصيل، گروهي به قصد ادامه و تکميل تحصيلات عازم نجف اشرف و يا حوزه هاي ايران مي گرديدند و گروه ديگر به عنوان روحانيون محلي انتخاب و مسئول آموزش مسائل شرعي و آموزگار مکتب خانه ها گرديدند .

3) ايجاد مکتب خانه سنتي و آموزش سواد ابتدايي و تعليم قرائت قرآن براي کودکان و نوجوانان.

4) تبديل شدن مسجد جامع به محل تشکيل جلسه‌هاي مشورتي در امور مهم محلي و منطقه‌اي و طرح مسائل اجتماعي مهم که باعث اتحاد و هم گرايي قومي مي‌گرديد.

همانگونه که قبلا اشاره گرديد شهيد احمدي نه تنها به کارهاي آموزش ، تبليغ و تدريس مشغول بود بلکه در بسياري از کارهاي تخصصي، فني و سنت هاي نيک، پيشقدم، پيشگام و پيشقراول بود که به تعدادي از آن‌ها به صورت فهرست وار اشاره مي‌گردد:

1) وي طبيب حاذق و فهيم در امر طبابت و دارو سازي بود به گونه‌ي که شهرت وي از ولسوالي جاغوري فراتر رفت و مريض‌هاي بسياري از مناطق ديگر مانند : مالستان، ناهور، قره باغ، جنده، مقر نيز به قصد طبابت، عازم ديار شيخ مي‌گرديدند. شهيد احمدي طبابت را وظيفه‌ي خود مي‌دانست بگونه‌ي که براي پاسخ به نياز مريض‌ها، شب و روز‌، گرما و سرما نمي‌شناخت. از طرف ديگر، وي هيچگاه به اين شغل، به عنوان تجارت و منبع در آمد نگاه ننمود و هيچ‌گاه به عنوان ويزيت، از کسي پول طلب ننمود و اگر مريض‌هاي فقيري بودندکه پول دارو را هم نداشتند يا دارو را به صورت رايگان در اختيار آن‌ها قرار مي‌داد و يا در صورت تجويز داروهاي شيميايي ، پول آن را خود پرداخت مي‌نمود.

وي تا آخرعمر ازتحقيق و بررسي جهت افزايش دانش طب خود دست بر نداشت و نه تنها خود به کشفيات و تجربيات تازه دست مي‌يافت بلکه در تعامل با فارغ التحصيلان علم پزشکياز تجربيات خود براي آنان سخن مي‌گفت و از نوآوري‌هاي علم پزشکي مطلع مي‌گرديد.

2) شهيد احمدي ساعت ساز ماهري بود که بادقت وظرافت تمام ازعهده‌ي اين کار برمي‌آمد و در اوقات فراغت به اين کار مشغول مي‌گرديد . او در واقع نخستين ساعت ساز در جاغوري بويژه ناوه‌گري به حساب مي‌آمد و مردم از اينکه يک روحاني داراي چندين مهارت و هوش بالا در فهم اجزاي ساعت و تعمير دارد و در خواص گياهان و ساختن انواع داروي گياهي فعاليت مي‌نمود شگفت زده مي‌گشتند.

3) ترويج و گسترش فرهنگ کار در راستاي بهبود وضعيت اقتصادي مردم و عدم اکتفا به در آمدهاي اقتصاد سنتي مانند کشاورزي و دامداري.

تکيه بر اقتصاد سنتي روز به روز وضعيت معيشتي مردم را دچار رکود مي‌نمود و سال به سال بر گستره تسلط کوچي‌ها بر اقتصاد منطقه مي‌افزود به گونه‌ي که در آن وقت، در صد بسيار بالايي از زمين‌هاي منطقه تحت قباله کوچيان قرار گرفته بود. شهيد احمدي با درک خطرتصاحب زمين‌هاي زراعي از سوي کوچي‌ها وجهت ترويج فرهنگ کار و جلوگيري از بيکاري جوانان در طول فصل سرما، دست به ابتکار جالبي زد و آن اينکه طي فراخوان عمومي در حسينيه عمومي، از جوانان و کساني که بيکار بودند ثبت نام به عمل آورد و آن‌ها را براي کار با خود در سد کجکي بر روي رودخانه هيرمند بردند و براي استقامت و استقرار جوانان و جهت تقويت روحيه آنان ، خود نيز به عنوان روحاني در همان جا مستقر مي گردد و مدت شش ماه در آن جا زندگي مي‌نمايد. بعد از بازگشت از قندهار نيز، تعدادي ديگر از جوانان جوياي کار را به شهرهاي مزار شريف و ديگر شهرها به دوستان خود معرفي نمود که انجام همين ابتکار باعث ارتقاي سطح زندگي مردم و و‌ضعيت رفاهي گرديد.

4)ترويج فرهنگ درخت کاري و فضاي سبز

يکي از سنت‌هاي نيکو و عام المنفعه شيخ شهيد که منشأ خيرات فراوان در سطح منطقه گرديد، ترويج فرهنگ درخت کاري اعم از درختان ميوه‌اي وغيره به صورت گسترده و انبوه بود. ايشان در مرحله اول، طرح درختکاري را در کنار جوي بارها و کنار رودخانه که محل مناسبي براي زراعت نبود به اجرا در آورد که دستاورد خوب اقتصادي و تأثير مناسب آن بر محيط زيست منطقه و کاهش بعضي از امراضدر چند سال بعد، باعث تحسين مردم و تشويق عملي آنان به کاشت درخت به صورت گسترده در نواحي مذکور گرديد به گونه‌اي که در مدت زمان کوتاه صادرات چوب جاغوري به مناطق ديگر آغاز گرديد . در مرحله دوم ايشان درزمين شخصي خود، طرح نشاء کاري و يا تلوخانه را به اجرا در آورد که در اين طرح تعداد هزاران نشاء پرورش داده شد و نشاء مورد نياز منطقه را با قيمت بسيار مناسب و به صورت کامل و گسترده تأمين نمود. علاوه بر اين، شهيد احمدي خود از اين تلوخانه تعداد 5000 درخت زردآلو را در زمين شخصي خود غرس نمود که در منطقه به باغ بزرگ شيخ لالي شهرت يافت که مصداقي بود از سنت حسنه و صدقه جاريه به گونه‌ي که عابران و مسافران خسته در فصل تابستان با عبور از اين مسير هم از سايه درختان جهت استراحت کوتاه استفاده مي‌نمودند و هم ذائقه شان را با ميوه‌هاي آبدار زردآلو شيرين مي‌نمودند .

شهيد احمدي، به گواهي همه‌ي آشنايان و دوستان، مجسمه محبت ورزي، تواضع گري و همگرايي با مردم بود به طوريکه اشخاص متعدد و افراد دور و نزديک، آشنا و ناشناس از هرقشرو جرياني، در اولين مراجعه و ملاقات، او را مهربان، صميمي و خاکي مي‌يافتند و کمترين فاصله و بيگانگي بين او و خود احساس نمي‌کردند و به خاطر همين اوصاف نيک، مشهور به «شيخ لالي» گرديد که اين اصطلاح در ميان مردم هزاره و بويژه مردم جاغوري، داراي بار عاطفي، تکريمي و شخصيت بخشي ويژه و بالا مي‌باشد که معمولا افراد کوچک براي برادر بزرگترو محترم خويش به کار مي برند.

شيخ شهيد تا آخر عمر، درکمال ساده زيستي، در ميان مردم زندگي نمودو خالصانه و بي ريا خدمت نمود به گونه‌ي که تا آخر عمر حتي از داشتن خانه ي شخصي محروم بود.

و در آخر اينکه شهيد احمدي با وجود اطلاع قبلي از تحت تعقيب بودن و قرار گرفتن در ليست دست گيري و با آنکه نزديکان خود را تشويق به مهاجرت مي‌نمود، و ظيفه‌ي خود را ماندن تا آخرين نفس در کنار مردم مي‌دانست تا اينکه سرانجام در ماه مبارک رمضان سال 1357 هجري شمسي توسط کمونيست‌هاي مزدور دستگير و همراه شهيد شريفي به غزني منتقل و مانند هزاران روحاني آزاد و پرتلاش به جرم دانايي و آزادگي مظلومانه به شهادت رسيد

روحش شاد و يادش گرامي باد.

 



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*