چرا ما حقیر شده ایم! « تاریخ » (1)

چرا در روند سیاست کذاری ها، جامعه جهانی و قدرت های خارجی زیدخل در امور، به فارس تبار های سرزمین افغانستان کمتر اتکا مینمایند؟!
آغاز : از چندین صده بدین سو، آنگاهی که بنابر علل و عوامل گوناگون درون مرزی و برون مرزی، پای قدرت های خارجی در چگونهگی بازی سیاست واعمال قدرت، و در پیامد از تاثیر گذاری آن در منطقه و سرزمین مان باز گردیده است؛ این همواره قبایل افاغنه در دو سوی خط مرزی دیورند بوده اند که در پیوند بر اجرای پروسهسیاست گذاری های داخلی و خارجی، و روند حاکمیت و تداوم قدرت در این سرزمین، همچون اصل محوری، مورد توجه و کنش جامعه حهانی قرار گرفته اند. حاکمیت و قدرت، تسلسل وار در ید تدبیر و قدرت این بخش از کتله انسانی قرار داده شده؛ و همسایه های دور و نزدیک علاقه مند به ارتباط، دیالوگ و دیپلماسی با آنان بوده اند. در دهه و صده های گزشته روس و انگلیس انان را بر گزیده اند، و حال نیز در محراق سیاست گذاری های منطقه و جهان قرار گرفته اند. منباب مثال، کشور های همسایه دیوار به دیوار مان؛ یعنی ایران و پاکستان همواره علاقه مندی عریان در تعامل سیاست با همین قوم و تبار را بار بار در کنش های تاریخی خویش به اجرا گذاشته اند. حال آنکه موجودیت پیوندهای عمیق و گسست ناپذیر فرهنگی فارس تبار های سرزمین افغانستان با کشور ایران، و ایجاب منافع سیاسی کشور پاکستان، جامعه و ملت فارس را باید در محراق توجه این دو همسایه در و به دیوار مان بر می کشید. قبایل افغان، با کشور پاکستان تضاد و اصطکاک عمیق مرزی را دارا بوده؛ و کشور ایران، گاه زخمه های عمیق تاریخی را از قبایل افغان بر جبین دارند…! در بازی کلان سیاست های بین المللی، انگلیس، روسیه تزاری ، روسیه سوسیالیستی، و ایالت متحده نیز در پیوند با محوریت قبایل افاغنه وارد به تعامل در سیاست گذاری منطقه یی گردیده اند…! حال، بر روشن اندیشان و دلسوخته گان جامعه و ملت فارس تبار در سرزمین افغانستان است تا علل و عوامل چنین کنش های تاریخی را که پیامد های سیاسی– اجتماعی و تاریخی آن در روند شکل گیری حیات سیاسی جامعه و ملت مان بسی امر مهم و تعیین کننده یی بوده اند؛ مورد تامل عمیق کاربردی و اکادمیک قرار بدهند…
برای ارایه جواب به سوال فوق، نیاز مندی بر توضیح چند فاکتو تاثیر گذار لازم و ضروری به نظر بر میخورد.
یک: – ملت و جامعه فارس، در نماد از بستر فرهنگی – تاریخی و جغرافیایی مشخص؛ پشینه پُر ابهت، تاثیر گذار، و قدرت مند تاریخی را در منطقه و جهان دارا بوده، که این اُبهت و تاثیر گذاری تاریخی، باز تاب از متشکل بودن، یک پارچهگی تاریخی؛ و دارا بودن کیاست در سیاست و تدبیر از جانباین مجموعه پیکره انسانی، در اقدام به کنش و واکنش های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و.. در پرتو از ایجاد حاکمیت و امپراتوری های وسیع در سینه تاریخ به تبارز بر تابیده است. فرهنگ و تمدن فارس، در نماد از حاکمیت و امپراتوری ایران باستان، بدون شک در تقابل و تضاد با قدرت های موازی خویش در نقاط دور و نزدیک جهان توام بوده است. هر گاه در گستره ایجاد سرزمین ایران تاریخی و باستان به کاوش و مطالعه بپردازیم، تدبیر و درایت در عرصه های دین، دولت مداری و سیاست؛ در حداعلی از کمال مطلوبدر آن به جلوه گری میپردازد. در عرصه دین داری در این باب میتوان از زردشت این حکیم دانشمند و فرزانه، و مانی بزرگ نام برد. و در عرصه کیاست و سیاست از کیومرث و یا هم کوروش بزرگ، در نماد کیفیت عالی از دولت مداری، و اعتدال در روند اجرای حاکمیت و امپراتوری در پهنای وسیع از جغرافیای جهانی میتوان یاد آوری نمود. اما با ظهور و پیدایش آئین اسلام در شبه جزیره عرب که هم زمان با حاکمیت و امپراتوری سلسله ساسانی توام میباشد، اقتدار و صلابت ملت و جامعه ایران با کشته شدن یزد گرد سوم رو به افول گذاشته و به انقراض میگراید..
.بنابرشهادت و گواهی تاریخ، قبل از ظهور و پیدایش آئین اسلام در شبه جزیره عرب، امپراتوری ایران و رم قدرت های مهم و مطرح در منطقه و جهان بوده اند. اسلام، در نماد از آئین و مکتب جدید الظهور، در تقابل و شکست این دو امپراتوری باید جهانی میگردید. در عینیت های تاریخی حال دیده میشود که امپراتوری “رُم ” اقتدار و عظمت خویش را به حراصت پرداخته، و بقا خویش را همچنان به تداوم برده است. اما در عوض این عظمت و درخشش امپراتوری ایران تاریخی است که از بنیاد بر چیده شده است. هجوم و لشکر کشی های متواتر اعراب بر سرزمین ایران تاریخی، با پیشینه فرهنگی آئین زردشتی « مجوس » حیات و هستی فرهنگ و تاریخ ملت و جامعه کوروش، و زردشت بزرگ را از بنیاد بر انداخته است. از ملت، جامعه، و تمدنِ که روز گاری بر جهان حکم میرانده است، مخروبه ها؛ و ملت زبون و وامانده یی بیش بر جای نه مانده است.اقتدار، عظمت؛ فرهنگ و تمدن تاریخی جامعه و ملت ایران تاریخی و باستان، بعد از ترور و کشته شدن “رستم فرخزاد ” در نبرد قادسیه، برای همیش در گورستان متروک و نم زده از فراموشی ها به دفن گرفته شده است! ظهور و پیدایش ایدیالوژی جدید در محدوده جغرافیایی ایران تاریخی و باستان، با آتش سوزی های عظیم از فرهنگ و باور های تمدن قدیم و بومی آن توام بوده است. بیش از هزاران سفیر ایدیالوژی جدید، در تبانی با میلیونها انسان مومن و تازه مسلمان شده بومی، با تمام حدت و نفرت، تمدن عظیم و سترگ چندین هزار ساله حوزه جغرافیایی ایران تاریخی و باستان را به تباهی به فنا برده اند. باور عرب از تمدن و جامعه ایران، پدیده جز نفرت نبوده است. تا حال، در فرهنگ و با ور جامعه عرب، پدیده نفرت، خود برتر بینی و کینه؛ نسبت به ایران و فرهنگ ایرانی همچنان مشهود میباشد. به باور بخش بزرگ از جامعه عرب، ایران و جامعه آن یعنی (مجوس). آن عده از عزیزان که در کشور های عربی حاشیه خلیج فارس مسافرت نموده اند، بهتر و عینی تر درک ام می نمایند… مرگ مشکوک، و یا ترور ” دو سپهسالار ” ایرانی، در دو مقطع متفاوت تاریخی، شالوده و بنیان ساختار پیکره ملت، حاکمیت و تمدن سرزمین ایران تاریخی و باستان را از بنیاد در هم فرو می ریزد. ترور رستم فرخزاد در نبرد قادسیه، و ترور نادر افشار در ” خبوشان “؛ این هردو مرگ مشکوک و شبانه، سیمای تاریخ، جامعه و جغرافیای ایران تاریخی وباستان را به دیگر گونی میبرد..! با استیلای اعراببر حوزه فرهنگی تاریخی سرزمین ایران تاریخی و باستان، این حوزه تمدن فرهنگی، هیچگاه شکوه و جلال اولیه خویش را باز نه میابد. خلافت و امپراتوری نو ظهور اسلامی بر خواسته از بتن قبایل بادیه نشین عرب، مجال و فرصت نفس کشیدن در راستای احیای دوباره اقتدار و عظمت تاریخی جوامع و ملت ایرن را در نطفه به خفه شدن میبرد. « ایمانِ به خود، باورِ به فرهنگ – تاریخ و هویت، در نهاد و متن جوامع و مردُم ایران در هم فرو میریزد. و از همین رهگذر، نُخستین شکست ها و در هم فرو ریختن های یک ملت و تمدن آن آغاز میابد…» تقدیس گویش و زبان عربی، قداست نژاد و تبار اعراب بنام سید، آقا و.. جای گزین شدن ساختار نوشتاری رسم الخط عربی .. و دها مصایب دیگر، پیامد پوسیده گی و انحطاط جامعه امروزی ما را در پی داشته است! جامعه و ملتِ که در رنج تاریخی خویش خون می گیریند..
تهاجم و استیلای اعراب بر سرزمین پارسیان در دو جبهه، ” مخملین و تاراج ” توام بوده است. جبهه تاراج با اعمال از کشتن و آتش سوزی ها و در پیامد از خشم و جبر اعمال گردیده است؛ اما جبهه مخملین توام با کار فرهنگی و ایدیالوژیکی پیوسته مرئی و نا مرئی مستدام، قرین بوده است. در جبهه جنگ و اشغال، تمام بن مایه های فرهنگی – اعتقادی و مدنی حوزه تمدن زبان فارسی در پیامد از کتاب سوزی هایعظیم، و امحایفرهنگ مکتوب، و در هم شکستن باور به تمدن و فرهنگ بومی این خطه به اعمال گرفته شده است. پیامد چنین عمل، تهی گردیدن فرهنگی ملت و جامعه ایران بوده، و باز تاب آن ایجاد چند دسته گی اجتماعی- مذهبی؛ و در هم فرو ریختن اتحاد، همدلی، همسویی این جامعه همتبار و هم ریشه را به ارمغان آورده است. دسته های متفاوت مذهبی، اختلاف انشقاق، نا باوری، بد بینی گاه جنگ های خونین و کشتار های وسیعی را برای این جامعه پیامد داشته است. کاش جامعه و ملت حوزه تمدنی زبان پارسی دارای یک مذهب و عقیده می بودند. بدون شک ایجاد دچند دستهگی اعتقادی میان این پیکره واحد، امر اتفاقی و بدور از غرض نبوده است…
با سقوط حاکمیت و امپراتوری سلسله ساسانی، ایران تاریخی در قیمومیت خلافت اسلامی ادغام گردیده، و نزدیک به دوقرن بخشِ از قلمرو خلافت آن به حساب می رفته است. بیش از دو قرن استیلای اعراب بر سرزمین کیومرث و کوروش، شالوده و بنیان بخش مهم از فرهنگ و تمدن تاریخی جهان، نابود میگردد. در تناسب با تمدن رم و یونان، چه بسا آثار ناچیز و اندکِ از تمدن ایران تاریخی و باستان، در گنجینه های فرهنگی جهان امروزی به مشاهده میرسد. ایا امپراتوری پر عظمت ایران تاریخی و باستان تا بدین پیمانه ضعیف و فاقد تمدن و آثار فرهنگی تاریخی بوده است؟ کجا است اندیشه های مکتوب زردشت و مانی بزرگ…؟! درست بعد از دو قرن استیلا، مغز شویی ها، فرهنگ زدایی ها و… ملت و جامعه ایران باستان از شوکه شکست به خود آمده، و کم و بیش در راستای ایجاد حاکمیت های محلی، اما دست نشانده خلافت بغداد، به تکاپو و تلاش میاغازند. قیام ابو مسلم خراسانی (132 هجری) و شکست خلافت اموی به تعقیب آن؛ امارت طاهریان( 205-259) در پوشنج؛ و قیام صفاریان حوالی سالهای ( 250 هجری در زرنگ) نمونه هایی از تلاش در راستای باز گشت به اقتدار و عظمت تاریخی گذشته ایرانیان به حساب میروند. یعقوب لیث این بزرگ مرد تاریخ است که در جسارت تاریخی خویش، گفتار و گویش زبان پارسی را به در بار و حاکمیت خویش رسمیت می بخشد. اما اولین حاکمیت منسجم فارس تبارها بعد از استیلای اعراب، این عبارت از سلسله سامانی ها میباشد. حاکمیت سامانی ها هر چند در راستای تحکیم حاکمیت اعراب و سرکوب نمودن جنبش های محلی توام بوده است؛ اما خود سنگ بنا مجدد حاکمیت در ایران تاریخی به حساب میروند..!در پرتو ظهور و پیدایش خلفای اسلامی در بغداد و دمشق، تمدن های ماقبل اسلامی موجود در قلمرو این حاکمیت ها رو به افول گذاشته و به انقراض گراییده اند. تنها این گستره حوزه تمدنی ” زبان و فرهنگ فارسی ” بوده است که بقا و بودن خویش را همچنان به حفظ برده، و حوزه جغرافیایی ایران تاریخی و باستان را با تمام گزند و یورش ها و.. همچنان مقاوم و مستحکم بر جا نگهداشته است.این از توان مندی گنجینه زبان و فرهنگ فارسی بوده است، که؛ امروز این فرهنگ، و جغرافیای انسانی آن در نقشه سیاسی جهان معاصر موجود میباشد. زبان پارسی، شالوده بقا؛ رمز؛- و شاه کلید تداوم حیات سیاسی – اجتماعی و فرهنگی جامعه و ملت پارس بوده، ود در فراخنای تاریخ اینده گان نیز همین ودیعه، مادر گونه و اعچاز بر انگبز تداوم و بقا هویتی جامعه و ملت مار به تضمین خواهد برد!. پشتوانه غنی، و قابلیت های توان مند زبان، و فرهنگ زبان پارسی؛ در تبانی با تلاش، درایت و خون دل خوردن فرزندان صدیق و هوشمند این دیار بوده است، که امروز این گنجینه همچنان زنده میدرخشد. ورنه تمدن های عظیم همچون فراعنه مصر و…در تهاجم فرهنگی حاکمیت و خلافت بغداد از پا در افتاده اند. حوزه تمدنی زبان و فرهنگ فارسی نه تنها در قبال حاکمیت اعراب کاملنبه زانو نیافتاده است، بلکه گاه در نماد از قیام سیاه جامه گان، به انقراض خلافت اموی نیز انجامیده است..! لذا بر فرزندان هوشمند و دلسوز دیار و سرزمینم است تا این گنجینه پر بها و ارزش مند تاریخی را پاس بدارند…! با بقا و تداوم زبان فارسی، فرهنگ، ملت و جامعه فارستبار ها در سینه تاریخ هم چنان جاویدانه باقی خواهند ماند..!
تا فرا پیدایش و ظهور خلافت اسلامی در دمشق و بغداد، ما سوای از سلسله کوشانی ها در یک مقطع کوتاه از تاریخ سرزمین ایران تاریخی و باستان، از موجودیت و تداوم حاکمیت اتراک در قلمرو این سرزمین روایتی به نظر بر نه می رسد. تنها بعد از استیلای اعراب بر این سرزمین است که اتراک پیوسته و گاه و متواتر، زمام امور حاکمیت و روند کشور داری در این سرزمین مملکت رابه تصاحب می برند. همان طوریکه اگاهان میدانند، در اساطیر تاریخی پارسیان؛ ترکان « تورج» با ایرانیان« ایرج» فرزندان یک پدر، خوانده شده اند؛ که در این روایت نیز جایگاه و موقعیت جغرافیایی ترکان، سرزمین توران به معرفی گرفته شده است, نه ایرانتاریخی و باستان. اما این درست بعد از تضعیف و تقلیل ایران تاریخی در فرایند هجوم و استیلای فرهنگی – سیاسی خلافت اسلامی دمشق و بغداد است که زمینه ترک تازی های اتراک بر این سرزمین فراهم گردیده، و آنان ممکن به تصاحب قدرت و حاکمیت در این خطه میگردند. «این هراس از باز گشتِ به اُبُهت، و آغاز دوباره درخشش و اعتلایتاریخی سرزمین ایران تاریخی و باستان بوده است که ” فتنه وفساد ” حاکمیت و خلافت در دمشق بغداد را در قبال شکستن کلیه بن مایه های این امر ممکن، در پرتو سرزمین و جغرافیای سیاسی – فرهنگی ایران تاریخی وا داشته است.» خلافت اسلامی بغداد، برای بقا و تداوم سیطره سیاسی – نظامی – اقتصادیو… بر سرزمین های مفتوحه خویش، و از آن جمله ایران تاریخی و باستان از هیچ کنش و امر مشروع و نامشروع در راستای ابقای قدرت و حاکمیت خویش دریغ نه ور زیده اند. و از ان جمله ایجاد چند دسته گی در پیامد از تعدد ” مذاهب ” در قلم رو جغرافیای انسانی این خطه میباشد.« تعدُد مذاهب؛ بن مایه اساسی شکست و بنیاد فروپاشی ساختار ایران تاریخی و باستان را در پی داشته است. در پیامد همین امر چه بسا هم تباران هم ریشه، با هم به بیگانهگی گراییده، گاه و تیشه به ریشه هم نواخته، و بر مرگ هم دلشاد و خوشنود که نبوده اند…!» تعدد مذاهب؛- امر دستوری و یا هم اتفاقی، اما پدیده ویران گر تاریخی بخش عظیم از فرهنگ و تمدن جهانی در گستره ایران تاریخی و باستان را در پی داشته است. در پسا استیلای فرهنگی چنین پدیده،(تعدد مذهب) ملت و جامعه یی به قهقرا سقوط نموده، بدون شک چنین جامعه ساقط گردیده شده و نا منسجم در معادلات قدرت وسیاست در ردیف های چند و چندمین قرار داده خواهد شد!. تعدد مذاهب؛ تشنج، اصطکاک و بد بینی های فرساینده یی را در ساختار جامعه ما به تحمیل گرفته است…!
اعراب؛ این در تبانی با ترک تازی های اتراک و ایجاد حاکمیت و امارت اسلامی به وسیله آنان، بشترین فتوحاتایدیالوژیکی خویش را در راستای ایجاد خلافت و امپراتوری اسلامیخود در منطقه و جهان عملی گردیده شده در یافته اند.زیرا مجموعه حاکمیت های موجود، لیوا و اعتبار نامه از خلافت بغداد دریافت نموده و به آن باج و خراج می پرداختند.« خاصیت ستیزه جویی اتراک در تبانی با ایدیالوژی جدید؛ و بخصوص امر( جهاد) قابلیت عظیم از لشکر کشی و فتح را برای ترک تباران به ارمغان آورده است؛ کشتار و خون ریزی های آنان را وجهه شرعی و. قانونی بخشیده است! » درست بعد از این امر است که از دامن قبایل بدوی و ستیزه جوی اتراک، سلسله های قدرت مندِ همچون غزنوی ها، شیبانی ها، سلاجقه و تیموریان و.. سر بر تابیده اند. فتوحات اسلامی اتراک بی نظیر میباشد. ایران شرقی، بخش های از سرزمین های هندو چین، قفقاز و آسیای صغیر، و بخش هایی از سرزمین رم و یونان ( اروپا امروزی) به شمول بیزانس، کنستانتین، کاپری و… به وسیله لشکریان قهار، خون ریز، و بیباک ترک، ضمیمه قلمرو، و حاکمیت خلافت اسلامی گردیده اند. رادیکال ترین حاکمیت های مذهبی اهل ” سنت و شیعه” در بطن ایران تاریخی و باستان ( ایران و افغانستان کنونی) به وسیله حکام ترک تبار ( غزنوی – تیموری و صفوی ها ) پی ریزی گردیده اند. ناگفته نماند که شدید ترین اعمال تعصب مذهبی به وسیله غزنویها و شخص امیر تیمور گرکانیعملی گردیده شده است! ابولفضل بیهقی این پدر تاریخ زبان و فرهنگ فارسی وقتی از بردار شدن حسنک وزیر به جرم رافضی بودن سخن به میان میاورد، و یا این که تاریخ از اعمال تعصب در قبال فردوسی بزرگ، سخن میگوید؛ اعمال شدید تعصب مذهبی رادر دربار غزنوی ها به گونه عریان ان بیان میدارد..
با فرو پاشی سلسله ساسانی و استیلای اعراب، نزدیک به دوقرن اراده و خواستگاه دولت و حاکمیت در نهاد و ضمیر ملت ایران میمیرد. گویی از آن همه اقتدار و عظمت گذشته، شمه یی حمیت و اراده در وجود ملت اسیر و وامانده آن روز باقی نگذاشته بوده اند. بدون شک، این امر بیان گر ضربات سهمگین و مرگ بار بر پیکره فرهنگ، و ساختاراجتماعی ملت و جامعه ایران آن روز را بیان گر میباشد. ملت و جامعه یی که قرن های متمادی در روحیه سلحشوری و جهان گشایی؛ و ایجاد تمدن و مدنیت مطرح بحث جهانی بوده اند؛- خود نزدیک به دو قرن هیچ گونه ساختارِ از حاکمیت و اقتدار ملی خویش را در قلمرو سرزمین آبایی خویش به تجربه نه گرفته اند؟! این چگونه ممکن و مقدور خواهد گردید؟ بُعد و فراخنای فاجعه شکست، از همین پس منظر به خوبی نمایان میباشد. این چگونه میشود که یک فرهنگ و تمدن، به یک باره گی چنین سقوط نموده و به اضمحلال بگراید؟ پشینه ادیان قبل از ورود مکتب و ایدیالوژی اسلام در سرزمین ایران تاریخی و باستان، بر مبنای مکتب یکتا پرستی آیین زرتشت استوار بوده است. زرتشت، این بزرگ مرد تاریخ، بر مبنای گفتار نیک- کردارنیک و پندار نیک؛ و بر مبنای فلسفه وجودی خداوند خیر( مزد یسنای) مبتنی و استوار بوده است. فلسفه معراج، پل سراط، پاداش و کیفر بعد از مرگ و خیلی از اصول و مبانی ادیان ابراهیمی، قبل از ورود و پیدایش این ادیان، در آیین زردشت مطرح بحث و تفسیر قرار داده شده است.( آیین و مکتب زرتشت، مکتب خدا جویی بوده است. سقوط و اضمحلال به یک باره گی آن، پدیده یی است عجیب، بحث انگیر و نادر! ) بر مبنای همین اصل غنا مندی فرهنگی ملت فارس بوده است که ادیان و مکاتب جدید، بی مهابا، پیگیر و مرگ بار، آن را مورد هجمه قرار داده اند؛- زیر از آن و از بیداری و توان مندی های آن همواره هراس بر دل داشته اند. شکست ملت فارس، لازمه پیروزی قدرت های جدید، و مطرح روز بوده است. اعراب آگاهانه و با تمام توان؛ در راستای شکست و نابودی توان مندی های ملت و جامعه فارستبار آن روز کوشا بوده اند. لذا، آنان (اعراب) در سه محور، در راستای فرو پاشی توانمندی های جامعه فارس، بر نامه ریزی و اقدام به عمل نموده اند:
1 : نابودی بن مایه های فرهنگی – تاریخی.
2: ایجاد اختلاف و چند پار چه گی در قالب مذاهب و..
3: استیلای حاکمیت اتراک و غیر فارس تبار ها..
« در پسا ظهور و پیدایش خلافت اسلامی اعراب در بغداد و دمشق، ملت و جامعه فارس در سرزمین ایران تاریخی و باستان، به صفر تنزل میابند. فرهنگ، هویت تاریخی – غنامندی فرهنگی و داشته های تاریخی آنان توام با خواستگاه قدرت و اراده حاکمیت ملی در این سرزمین برای مدت های مدید، می میرد. این یعنی ملت و جامعه یی در بستر تاریخ خویش رو به فنا شدن می گذارد؛ غرور و حیثیت ملی آنان با خاک یکسان میگردد و.. و چنین ملتی در معادلات سیاسی – نظامی منطقهو جهان،بدون شک در ردیف های چند و چندمین قرار داده میشوند…»
با استقرار و تسلط خلافت اسلامی شام و عراق بر قلمرو جغرافیایی سرزمین ایران تاریخی و باستان،قیام های مردمی متعددِ در اکناف این سرزمین در ضدیت با استیلای فرهنگی –سیاسی و نظامی آنان حادث میگردد. که از ان جمله میتوان از قیام ابومسلم خراسانی، ایحاد سلسله طاهریان در فوشنج، و همچنان تلاش های مخملین سیاسی خواندان برمکیان بلخ در درون دربار عباسی در بغداد، و شورش علویان طبرستان، شورش هایی در ری و.. در راستای سرنگونی خلافت بغدادمیتوان نام برد. اما این قیام و تلاش ها هیچ یک منجر به ایجاد حاکمیت مستقل و ملی ایران آن روز نه گردیده اند. تنها بعد از حدود دو قرن سکوت تلخ و شکننده، حاکمیت نسبی مستقل ایرانیان در سلسله یی از حاکمیت صفاریان سیستان به ظهور بر میتابد. یعقوب لیث، این عیار ترین مرد سیستان ، با جسارت و تهور تمام، زبان فارسی را در امورات کشوری و لشکری خویش رسمیت بخشیده، و اراده و آهنگ سرنگونی خلافت بغداد مینماید.سلسله صفاریان فوران رنج بیش از دو قرن ملت به زنجیر کشیده شده یی است، که در بلندای اراده یعقوب لیث به ظهور بر میتابد. یعقوب لیث توسن اراده به عظم شکست خلافت به جانب بغداد میراند، و تا به سرزمین های خوزستان نیز به پیش می تازد. اماد در خوزستان وی و لشکریانش را متوقف می سازند.. و در نهایت یعقوب لیث به گونه مشکوک و ناگهانی در خوزستان میمیرد…! ( بشترین نام آوران سرزمین ایران تاریخی و باستان مرگ مشکوک و ناگهانی داشته اند..) صفاریان باب طبع خلافت اسلامی بغداد نه بوده، و در یک دسیسه جنگ داخلی و برادر کشی میان صفاریان و آل سامان، عمرو لیث برادر یعقوب به وسیله آل سامان به اسارت در آورده شده و به بغداد ار سال میگردد. خلافت بغداد عمرو لیث را گردن میزند و بدین سان سلسله صفاریان پایان میابد… حاکمیت صفاریان که بر بنیاد قیام های مردمی شکل گرفته بود، باب طبع خلافت بغداد نه بوده؛ لذا در دسیسه های متعدد به سقوط کشانده شده و حاکمیت سلسله سامانیان ( 261 – 393 ق ) پایه گذاری میگردد. سلسله سامانی اولین حاکمیت منسجم و متشکل ایرانیان ان روز بوده است، که در قمومیت خلافت بغداد مشروعیت خویش را بدست اورده است. سامانیان، با وجود داشتن معایب، اما در راستای احیای مجدد فرهنگ و هویت ملی ملت فارس تلاش های ارزش مندی را به فرجام برده اند. دقیقی بلخی و رودکی بزرگ محصول فرهنگ دوستی شاهان سامانی میباشند…
خلافت اسلامی بغداد، در تبانی با حاکمیت آل سامان، جنبش های متعددِ از مخالفین خویش در سرزمین ایران تاریخی را به سرکوب گرفته، و آنان را به چالش وا داشته اند. واما؛ گاه نفس حاکمیت آل سامان، خود در تقابل با خلافت بغداد عرض وجود نموده اند؛ که از جمله، میتوان از گرویدن منصور دوم ال سامان به آیین اسماعیلیه یاد آوری نمود.. بر آگاهان مشخص است که تا قبل از سقوط “قلعه الموت در قزوین،”« 483 – 654 ه ق » توسط هلاکو خان مغول، اسماعیلیون بزرگ ترین خطر و رقیب بالفعل برای حاکمیت و خلافت بغداد در اقلیم ایران تاریخی به شمار می رفته اند. لذا خلافت بغداد در راستای جای گزینی حاکمیت فارس تبار ها در این سرزمین به تامل وا داشته میشوند. اعراب، بعد از استیلا بر سرزمین ایران، دو حاکمیت نیم بند از فارس تبارها در این اقلیم را به تجربه نشسته بودند، حاکمیت صفاریان و آل سامان. اما این هردو حاکمیت کم و بیش برای خلافت اسلامی شام درد سر ساز و خطر افرین بوده اند. بر همین مبنا، خلافت بغداد گزینه حاکمیت اتراک بر سرزمین ایران تاریخی را بر می گزینند. با مقداری درنگ در سیر حوادث تاریخ دیار و سرزمین مان، تکاپو و تلاش مستدام حکام مسلمان عرب را در راستای ایجاد حاکمیت غیر فارس در محدوده جغرافیای ایران تاریخی به خوبی فهم و درک می نماییم. اعراب که شاهرگ فرهنگی و اعتقادی بخش عظیم از جامعه و ملت مان در ید تدبیر و درایت شان گره خورده است، همواره عظم و تلاش شان در راستای به زیر کشیدن و حقیر شمردن ملت و جامعه فارس در سرزمیبن آبا و اجدادی آنان توام بوده است. و براستی که در این امر چقدر زیرکانه و موفق عمل نموده اند..
حاکمیت ال سامان به توسط غلامان ترک تبار در بار سامانی ساقط گردیده، و سلسله ترک تبار غزنویان ( 344 – 583 ه ق ) در شهر غزنه به وسیله آلبتکین پایه ریزی میگردد. خصلت جنگجویی و سلحشوری اتراک، در تبانی با احکام جهاد و قتل کفار و مشرکین در آیین اسلام، پدیده رشد سریع و برق آسای سلسله غزنویان گردیده، و فتوحات حیرت انگیز سرزمین های دور و سروت مند پهنای هند را برای آنان، و در نهایت برای خلافت شام و بغداد به ارمغان آورده است. تاریخ در پی لشکر کشی های مکرر محمود به هند، از غنایم و تاراج سرشار و وصف ناشدنی حکایت دارد. در بار غزنه برای تداوم حاکمیت خویش گزینه های هوشمندانه یی را در امورات کشوری و لشکری به کار می برند. یعنی: بخش عمده یی از فضلا و شخصیت های علمی – فرهنگی ملت فارس را در درون دربار پذیرفته، و به آنان سله و انعام مقرر مینمایند. و از جانب دیگر در لشکر کشی های متواتر به هند، غریضه جنگجویی و سلحشوری سرداران ترک را به اشباع می گیرند. همین نفس حضور شخصیت های علمی ملت فارس است که به حاکمیت اتراک در غزنه وجهه ملی ایرانی بودن را به اعطا میبرد. محمودغزنوی در نبرد های متعدد، حاکمیت های محلی غور، بُست، طبرستان و ..را ساقط نموده و بخش های کنر و لمقان ، پشاور، سند، مولتان و… را به پیروی از ایین اسلام وا میدارد. سلسله غزنویان ایدیال ترین و خدمت گذار ترین گزینه از حاکمیت ها برای خلفای بغداد و شام بوده اند. اشاعه و رشد مذهب تسنن در افغانستان کم و بیش مدیون حاکمیت ترک تبار غزنویان به حساب میرود. زیرا این حاکمیت غزنویان بوده اند که بر سنت گرایی تمرکز داشته و تمام مخالفین و رقبای حوزه ایران تاریخی خویش را در لفافه از را رافضی بودن به تجرید وا داشته و یا هم به چوبه دار آویخته اند. تجرید فردوسی بزرگ و به دار اویختن حسنک و زیر خود گواه بر این امر میباشد.. هویت ملی ایرانیان که در زیر سُم شتران عرب لِه گردیده بود؛ در زیر سُم اسپ ها، در ترک تازی های اتراک به خاکروبه ها تبدیل گردیده و گرد هوا میگردد… آخر نزدیک به پانصد سال حاکمیت شکننده اغیار، ستون فقرات ملت و جامعه یی را زا بنیاد به شکست مواجه نه می سازد؟! در ایران شرقی و یا افغانستان امروزی، تمام حکام اتراک در شدید ترین گونه یی از تعصب و جزمیت گرایی در مذهب اهل سنت مشهور و معروف بوده اند. هر گاه اگر بخواهیم هزاره های افغانستان را به اتراک و مغول نسبت بدهیم، یکی از دلایل و برهان قاطع خلاف این امر شیعه بودن اکثریت قریب به اتفاق هزاره ها میباشد..!
از آغاز تشکیل خلافت اسلامی در مشق و بغداد، ما سوای جنبش ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث سیستانی، نزدیک به سه قرن، اکثریت جنبش های رهایی بخش محدوده ایران تاریخی را شورش های مردمی علویان و یا جنبش اسماعیلیه به خود اختصاص داده اند؛ که بخش اعظم از این جنبش ها به هدایت خلافت بغداد و به وسیله حاکمیت اترااک، و در راستای بقای حاکمیت آنان به خاک و خون کشیده شده اند. محمود غزنوی ( 998 -1030 میلادی ) پنج سال اول حاکمیت خویش را در راستای سرکوبی حاکمیت های محلی ایران ( حاکمیت غور، بقایای صفاریان در سیستان، فتح بُست، فتح ری و اصفهان و غلبه بر مجدوله دیلمی و…) سپری نموده، و بعد از آن به جانب پهنای سرزمین بزرگ هند به لشکر کشی های مکرر آغاز مینماید. اعراب در تبانی با حاکمیت اتراک زیر ساخت های تمدن ایران تاریخی و باستان را از بُن ویران نموده، تمدن و مدنیت جدید اسلامی را بر آن جای گزین نموده اند. تمدن و مدنیت که پیامد ساختار جغرافیای و فرهنگی جامعه امروز ما را در پی داشته است. سلسله غزنویان و تیموریان متعصب ترین سلسله حاکمیت سنت گرا بوده، که از این میان بخصوص از سلطان محمود، سلطان مسعود و امیر تیمورگرکانی میتوان یاد آوری نمود.پس لرزه های خشونت و تعصب مذهبی در حاکمیت های اتراک، امروز نیز در سرزمین افغانستان برای آگاهان و دردمندان این سرزمین به روشنی مشهود و معلوم میباشد. اعراب از هر پدیده خلاف رشد وتبارز ملت فارس در سرزمین آبایی آنان به گونه سیستماتیک – هدفمند و زیرکانه بهره برداری تاریخی – استراتیژیکی نموده اند؛ از ان جمله میتوان از حمایت های معنوی کاربردی، و تعیین کننده از حاکمیت اتراک در سرزمین ایران تاریخی یادآوری نمود. به گونه یی که القاب سلطان برای محمود غزنوی از جانب خلافت اسلامی شام و بغداد به القا گرفته شده است.. اعراب در لشکر کشی های اولیه بر سرزمین ایران تاریخی، دین و دولت بر خواسته از بطن، و زیر ساخت های فرهنگی جامعه ان رو ز را به تاراج برده، هویت و تعصب مذهبی را جای گزین هویت، غرور و حمیت ملی نموده آنان نموده اند. بر همین اصل، ساختار ملی جامعه ایران نه تنها از بنیاد فرو میریزد، بلکه ملت فارس به ساده گی و سهولت، تحت نام دیدن و مذهب، حاکمیت اغیار را رضا مندانه پذیرا میگردند..
در پیامد نزدیک به هزار سال ترک تازی و عرب تازی؛ شالوده و ساختار ملی ملت و جامعه یی با داشتن قدامت سترگ و پر عظمت، در هم فرو میریزد. بن مایه های تاریخی – فرهنگی آنان به تاراج رفته؛ برنامه های عظیم از کتاب سوزی و فرهنگ کشی، آغاز میابد. خلای فرهنگی موجود را با ایجاد فرهنگ جدید و آیین جدید پر مینمایند. دریغ و درد که از تمدن گذشته و عظمت آن به غیر از موارد اندک، به گونه یی از تپه های خاکی، چیزی دیگری برای نسل های بعد بر جای نه میماند. هر جا یادی از تمدن و عظمت ملت فارس هست؛ به غیر از تلنبارِ کلوخ و خاک، و تپه های از خاک و ویرانه چیزی دیگری به مشاهده نه میرسد. ملت منسجم و قوی در هم فرو می شکند؛ و جوامع از هم گسسته، زبون، شکننده و بی حمیت از درون آن سر بر میتابد. جامعه، ملت و فرهنگ که برای جهانیان قانون وضع مینموده و تا مرز های یونان را به فتح گرفته بوده اند، به مرز بندی های کوچک تقسیم گردیده، و گاه به قتل عام هم همت گذاشته اند و چنین ما در زیر بار حقارت تاریخی گیر مانده، از سیاست، اقتصاد و مدنیت به حاشیه رانده شده ایم….و براستی از گذشته های با عظمت مان، امروز ما چه چیز هایی را به گونه مشهود در دسترس داریم؟! در این میان یتیم تر از همهگان ملت و توده هزاره ها میباشند. هزاره هایی که گاه ره به سوی مغول بودن می برند و گاهم ساز پان تُرکیزم همنوا گردید و تیشه به ریشه خویش میکوبند…



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*