««چهل دختران به روایت عین الوقایع»»

««چهل دختران به روایت عین الوقایع»»

کتاب مفید «عین الوقایع» نگارش «محمد یوسف ریاضی هروی»، اثر ارزشمندی است در ‌تاریخنگاری عمومی که بیانگر  وقایع و حوادث سالهای 1207 تا 1324 هجری قمری، در تاریخ کشور می‌باشد. «هروی» این کتاب را در سال 1324هـ.ق – 1906 میلادی؛ هنگام مهاجرت و دوری از وطن، در شهر «مشهد مقدس»، در کنار بارگاه ملکوتی رضوی به نگارش درآورده است. محمد آصف فکرت دیگر نویسنده توانمند کشور، در سال 1368 خورشیدی، این اثر ارزشمند را در شهر«مشهدالرضا» تصحیح نموده و برای نخستین بار در سال 1369 خورشیدی، با شمارگان دو هزار نسخه توسط «بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی» به چاپ رسیده است.1920258_742950092457698_4060294456241793636_n

هروی در کتاب «عین الوقایع» ضمن بیان حوادث خونین دوره سیاه «عبدالرحمان خانی»، به خصوص بازخوانی وقایع حمله های ویرانگر عبدالرحمان و سپاه خونریزش به «هزارستان»، تلاش فراوان به خرج داده که حوادث را آن گونه بازتاب دهد که اتفاق افتاده است. وی ضمن نگارش تاریخ واقعه عجیب و شگفت انگیز «چهل دختران» این «حادثه حماسی» را به نظم کشیده و جاویدانه نموده است.

*********

به قصد غزالان نیکو سیر
چو گرگان شدند از قضا حمله ور

همه تیغ برکف، تفنگی به دوش
تعاقب کنان جمله اندر خروش

«غزالان» بر آن کوه بالا بلند
به «لاخی» سر راه شان، شد بند

نه دست ستیز و نه پای گریز
سراسر بر احوال خود اشک ریز

ز نامحرمان هریکی در حجاب
به «مو» سایه افکنده بر آفتاب

یکی گشت پنهان پی «لاخ» سنگ
یکی بود با طالع خود به جنگ

ز زلفان پریشان به صورت نقاب
چو ابر سیاه بر رخ ی ماهتاب

ز بیمی که برطرف دامان شان
مبادا رسد دست نامحرمان

کشیدند افغان به صد شور و شین
بگفتند فریاد رس، «یا حسین!»

همه مضطرب حال و گریان شدند
سراسیمه از بهر «افغان» شدند!؟

به دیده پر از اشک و چشمان تر
وداع ی نمودند با یک دیگر

ز غیرت از آن کوه کردند سریر
فکندند خود را یکایک به زیر

به هرسنگ یک قطعه ای چون بلور
جدا شد از اعضایی آن خیل «حور!»

بدادند جان و نداند دست
که ناید به ناموس آنها شکست

بلی رسم غیرت همین است و بس
نه زن عشوه گر باشد و بُلهوس

بباید پی حفظ ناموس و دین
چون آن ماهرویان به عزم متین

بجای گرش عرصه گردید تنگ
ز غیرت زنند شیشه ی تن به سنگ

و لیکن شنیدم که جمعی دیگر
ز زن های آن مردم نامور(هزاره)

چو«شرین» معروف با تیغ تیز
بکشتند خود را از ننگ نیز

تأسف به خیل قشون ماند و بس
طمع می نباید به ناموس کس

«ریاضی» به تاریخ گوهر نشان
چنین زد رقم حال آن مهوشان

*******
م، خرّمی
24/2/96

 



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*