سیمایِ یک پدرِ مسئول

سیمایِ یک پدرِ مسئولFB_IMG_1601315167732

…………..
دیروز از سر اتفاق به گزارشی برخوردم که در آن از نسیم‌ علی‌زاده و به قول هم‌کارانش «معلم‌ نسیم‌علی‌زاده»، پدر شمسیه تقدیر شده بود. کلاهِ کار زرد رنگ به سر داشت و خاموش و درون‌گرا در میان جمعیتِ تشویق‌کننده نشسته بود. به‌همان میزان که شمسیه مثل آب زلال حرف می‌زنند، علی‌زاده مثل تونلِ تاریک پرگرد و خاکِ معدنِ زغال سمنگان تاریک و خاموش است. لبخندی بر لبانش دیده نمی‌شود، انگار در سراسر زندگی نگرانِ بچه‌هایش بوده و فرصتی برای خندیدن نداشته است. به‌نظرم رسید چهره‌ی او خواندنی‌تر از صدها کتابِ کنکور و متونِ علمی و دانشگاهی است. دل‌خوشی‌های ما در برابر آن‌ چهره‌ي خاموش و درون‌نگری که به آسانی تن به تفسیر نمی‌دهد، سطحی و بی‌محتوا به‌نظر می‌رسد. هیاهوی زودگذر و ناپایداری که مثل ابر بهار می‌گذرد. رد پای شهابِ آسمانی که روشنی آن یش‌تر از چند ثانیه دوام نمی‌آورد. هیچ سنخیتی با تشویق‌ها ندارد. احتمالا در آن دم که ما به‌خاطر اول‌شدنِ شمسیه به خوشی و شادی پناه می‌بریم، هزاران رنج و اندیشه در کاسه‌سر او در پروزا است. به کار طاقت‌ها فرسا در اعماقِ تونل‌های معدن زغال سنگ. خاطرات غم‌بار ِحمله به کورس موعود و ده‌ها چراغ آینده‌ي که در آن‌جا قتل عام شدند .آمدنِ طالبان و آینده‌ی مبهمِ فرزندانش! این را می‌دانیم که چهره آدرسِ احساسات است. کلکینی به اعماقِ وجود آدمی. نمی‌توانیم اما بفهمیم که راز ‌های این چهره‌ی خاموش چیست و چرا با خوشی‌های زودگذر ما نسبتی ندارد. در آن دم که ما به بهانه‌ی اول‌شدن شمسیه از جان و روح خود غم‌زدایی می‌کنیم، او به آینده‌ی تاریک می‌اندیشد، به اکنونِ فروپاشیده فروپاشیده و به گذشته‌ی که «ویرانه‌ها یکه‌یکه روی هم تلنبارشده‌اند». شاید همین سردی و کرختی و بی‌نسبت‌بودن با این تشویق‌هاست که او را به عنوان یک پدر مسئول از دیگران متمایز می‌کند. یک پدر مسئول نمی‌تواند به آینده‌ی افغانستان بی‌توجه باشد و به این نیاندیشد که فرزندانش سوار کشتی است که عن‌قریب غرق شود. جای شگفت نیست که معلم نسیم خاموش است و نمی‌خندد، شگفت‌انگیز این است که ما به رغمِ این وضعیت تیره‌ و تار و آینده‌ی پر خطر و مبهمِ کودکان در این کشور، می‌توانیم بخندیم! ( اسد بودا)



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*