راه دشوار هزاره‌پژوهی:

راه دشوار هزاره‌پژوهی:
نظریه‌‌های مغول‌تباری، ترک‌تباری و‌تبار مختلط، نظریه‌های درماندگی است، که هم‌سو با نظریه‌های مهندسی‌شده‌ی حذف هزاره‌ها، آنان را از متن به حاشیه می‌راند.
نوشته‌ی زیر از دوست گران‌مایه‌ام دکتر عبدالحکیم کاظمی Abdulhakim Kazemi است، خرسندم که راه درست اما دشوار پژوهی عالمانه درک می‌شود. جناب کاظمی دکترای تاریخ دارد و روش‌مندانه به تاریخ نگریسته است. ایشان در پایان‌نامه‌ی دکتری‌اش رابط‌ی هزاره‌ها و مغولان را بررسی کرده که مغول‌تباری هزاره‌ها مردود می‌داند. در پی، مقاله‌ی خواندنی و قابل تاملایشان را خواهیم خواند.

استاد آریان‌پور، و مسیر دشوار جدید:

عبدالحکیم محمدی (کاظمی)
در این تاریخ سازی، دری زبانهای که امروزه به هزاره شهرت یافته اند، مردم مغول هستند که با پتانهای ساکن غور وغرجستان که غلزایی بوده اند در هم آمیختند، سپس با خلط آنها، لهجه ی قدیمی زابلی پدید آمده است! . این اشارات، اندکی از تاریخ نویسی است که براساس تشابه کلمات اوستا با برخی کلمات پشتو تدوین شده است! ..

استاد افتخاری (اریانپور) از معدود رجال به تمام معنی از خود گذشته بود که عمر و زندگی اش را با تمام اخلاصش در مسیری که واقعا نیاز آن را احساس می کرد، صرف کرد. وی از شهریه ی طلبگی که حقش بود، صرف نظر کرد، می توانست خانواده اش زندگی بهتری داشته باشد، ژرف نگری او می توانست اورا در حوزه فقه واصول یا یکی از رشته های مرسوم ونان وآب دار به شهرت برساند امااو مسیری دیگری را برگزید، وسوگمندانه باید گفت، ناشناخته رفت و ناگفته های فراوانش با خود او به خاک سپرده شد. جادارد در باره این مرد بزرگ کارهای فراوانی انجام گیرد. در روز های اخیر وپس از فوت ایشان، اظهار نظرهای فراوانی شده است که عمدتا نگاه مثبت به ایشان بوده اما این کافی نیست. سیاهه ای که پیش رو دارید، نگاهی بسیار کوتاه و البته ناقص به مسیری است که ایشان رفته است. در این سیاهه، صرفا نگاه تاریخی او مورد توجه است بنابراین، از زندگی شخصی، اقدامات اجتماعی، وعلمی اش در حوزه های دیگر صرف نظر می شود.

تاریخ ونسبیت تعریف آن

تاریخ در اینکه علم هست یا نیست، اصلا چیز مفیدی هست یانه؟ فراز ونشیب فراوانی را طی کرده است اما تاریخ نگاری همزاد آدمی است، تاریخ قصه ی آدمی زاد است و از روزی که بشر شروع به نقاشی کرد یا قلم بدست گرفت، پا گرفته است تاریخ، علم باشد یانباشد، هست اما حکایت گری آن، تابع تاریخ نویسان بوده است.

تاریخ، غالبا سلسله های حاکم را دیده است اما کم کم با ورود نگاه فرهنگی وتمدنی، ادبیات وعلم نیز مورد توجه قرار گرفت سپس بدون عبور از سلسله های حاکم، درمیان مردم رفت واجتماع نیز مورد توجه قرار گرفت.

انسانها وقتی برگشتند وبه خود تاریخ نگریستند، خواستند از خود او نیز حکایت کنند، این بار نیز نگاه ها، اورا متفاوت نشان داد، برخی بخاطر اعتراض بر سلطه حاکمان، تاریخ انبیا را نیز به آن افزودند، به همین ترتیب، حوادث طبیعی نیز که مرتبط با انسان باشد نیز افزوده شد اما انسانها در همه ی این موارد، تاریخ را کوچک شمرده اند.

واقعیت این است که تاریخ، همه ی گذشته ی بشریت است چنانکه پشتوانه اصلی نگاه او به آینده نیز هست. ملت های بدون پیشینه، به سادگی هضم می شوند، نابود می شوند و تسلیم پذیر اند با توجه به اهمیت آن است که درعصر جدید، انبوهی از تاریخ نویسی وتاریخ سازی را شاهد هستیم. این نکته در شرق، بخصوص پس از مرز کشی ها و اوج گیری ترک گرایی، عرب گرایی و… بسیار شدید است. ناگفته نماند که کشور های پیشرفته نیز در این ساحه مقدم برهمه اند، طیف وسیعی از اثار تاریخی وتاریخ نویسی با اهداف معین را در این کشور ها نیز می بینیم. به دلیل اهمیت تاریخ است که عجالتا آنرا «پیشینه کامل بشر» تعریف می کنیم چرا که پیشینه هر ملتی در حکم پدر، مادر و جغرافیای محل تولد ونمو او است که همگی، نقطه ها وحروف شناسنامه/تذکره او به شمار میروند. از اینرو، هر ملتی بدون تاریخ، در حکم هیچ است.

دوره های مبهم وروشن تاریخ خراسان/ افغانستان

تاریخ ایران تاریخی یا اگر ساده تر بگوییم خراسان/ افغانستان تاریخ نسبتا روشنی دارد وشاید بتوان گفت از همه تاریخ ها کمترین دوره اسطوره ای را دارد. تاریخ توراتی، یونانی، چینی، مصری وغیره آغازشان توأم با دوره های اسطوره ای است. نگاه تاریخی در مقام مقایسه ی تواریخ ملت ها، آندسته از منقولات را که متفاوت از تجربه آدمی است را محترمانه فرا تاریخی یا اسطوره می نامد. گفتنی است، تاریخ خراسان، بهره ی اندک از اسطوره دارد وشاهان پیشدادی صرفا با «جن» و «دیو» می جنگند که در آنصورت، دستکم نیمی از شروع تاریخ، انسانهای واقعی اند. اما عمده منابع، دینی یا ملی اند که برخاسته از خود منطقه هستند.

پس از عصر اسکندر (333ق.م) تا پایان عصر جانشینانش (135ق.م) منابع یونانی نیز وارد تاریخ ماشده اند، اما روشنی نسبی هنوز درتاریخ هست. پس از این درعصر ترکان، تا ورود اسلام، ابهاماتی هست. پس از اسلام نیز تا ورود مغولان در قرن هفتم، تاریخ بسیار روشنی داریم. اما در دو قرن حضور مغول (617هـ به بعد تا استقرار شاهرخ 799هـ) تقریبا کار نشده بود و به همین دلیل مبهم مانده است. از این پس تا دوران حاضر نیز تاریخ روشن است. بنابراین فقط یک دوره پیش از اسلام ویک دوره پس از اسلام تاریخ ما مبهم است.

بدبختانه تاوان این دو دوره تاریک بدوش هزاره ها انداخته شده است؛ انبوهی از آثاری که مدعی «تاریخ هزاره» بودن اند، همگی در سوراخ ها دنبال طیفهای ترکی- مغولی گشته اند تا همه را نصیب هزاره ها کنند. عملا در این شرایط، هزاره وجود ندارد! وبرای وجود آن، هر نام ایل ترک یا مغولی در تاریخ آمده را به آنها باید پیوند زد! این شرایط بگونه ای سنگین است که حتی برخی نویسندگان تاریخ هزاره که بی خبر از تاریخ اند ادعا کنند:

«بسیار مشکل است که دریابیم از چه زمانی واز کجا این قوم [هزاره] به موقعیت وهویت کنونی خود رسیده اند زیرا از آغاز خلقت تا قرن پانزدهم هیچ سند تاریخی در باره ی این قوم نداریم![1]»
این سخن در باره مردمی است که زبان، فرهنگ، اقوام، جغرافیا، مذهب، آداب ورسوم روشنی دارند! ولی قرار است تاریخ این سرزمین کاملا از این مردم بریده شود ودیگران صاحب تمام پیشینه ی آن باشند، طبیعی است که در آنصورت این مردم اصلا روشن نیست از کجا آمده اند؟ با وجودی که در میان مردم این نواحی، قدیمی ترین لهجه فارسی را دارند![2] بخصوص که شاران غرجستان وشیران بامیان و شاهان غور همگی پشتو باشند![3] پس بی ریشه ترین مردم هزاره ها خواهند بود وبسیار واضح است که باید در بقیه اقوام هضم شود وگرنه هیچ حق وسهمی در این کشور ندارد!

در چنین شرایطی شک در این همه بافته ها کار ساده ای نیست بخصوص که راه جدید رفتن حکم دیوانگی را داشته باشد. چنانکه بسیاری، مرحوم اریانپور را «شیخ دیونه» می گفتند وبسیاری نیز از باب دلسوزی نصیحتش می کردند؛ دست از این کارهایش بردارد و علوم «دینی» بخواند. اما از دید او «کار دینی» اهمیت بیشتر داشت . از همه مهم تر اینکه ورود در این عرصه خطر های جانی برای او داشت زیرا ایستادن در برابر دنیاهای ساخته وبافته شده توسط قدرتمندان، کار ساده ای نیست.

اریانپور به درستی دریافت، انگاره ترک ومغول در باب هزاره ها پوچ است. تعبیر او از کتاب نویسانی که هزاره هارا ترک ومغول کردند، «ملا نقطه ای» بود وی به درستی نشان می داد که چگونه با پیش فرضها، رفتن در مسیر غلط، نفهمیدن رده های منابع و غیره چگونه ستم هایی بر هویت وتاریخ مردم هزاره بار آورده اند وبه کلی آنان را از تمام پیشینه این کشور محروم کرده اند. رفتن در مسیر مرحوم اریانپور، تحقیق درست و منطبق بامعیار های علمی در این دو دوره مبهم است وگرنه در دوره های دیگر، زابلستان وکابلستان وسیستان تاریخی، مردم، دولت های محلی و زبان وفرهنگ ثابت وروشنی دارند و اعتقاد به جابجایی این مردم، یا دشمنی است یا ابلهی.

تاریخ و زاویه دید

زاویه دید در کلیه آثار مکتوب بشر، کم وبیش وجود دارد حتی قرآن، از این نکته بناچاری استفاده کرده است: نگاه او به بسیاری از مسائل، از زاویه دید عرب آنروز است. این نکته کاملا امر طبیعی است و اگر جز این باشد، خطا است چرا که حفظ زاویه در این موارد، در مسیر هدف های قرآن است. این زاویه در تاریخ نگاری توراتی نیز هست می بینیم که در تورات، قوم یهود، جایگاه خاص دارد، تقسیم همه بشر بر اساس فرزندان حضرت نوح است که تیره ارزشمند آن سلسله ی ابراهیم (ع) است که یهودیان از زادگان این پیامبر اند. منابع یونانی، نگاه خاص به خود ونگاه حاشیه ای به دیگران دارند واین، طبیعی است.

بنابراین، در همه ی آثار مکتوب حوزه های تمدنی قدیم، یک مرکزی نسبی وجود دارد و نگاه حاشیه ای به خارج از این مرکز، اما این زاویه گاه، طبیعی است و گاه، ظالمانه. چنانکه در دنیای امروز، تقسیمات دنیا با محوریت غرب انجام می شود: آسیای میانه، خاور دور، خاور نزدیک، خاور میانه وغیره. همانگونه که در تاریخ نویسی یا تاریخ سازی عصرما، نیز این نکته شدیدا وجود دارد، همه دولت ها سعی دارند، تاریخ شان بگونه ای باشد که پر بار بوده و شاخ ودم بلندتر از دنیای دیگران داشته باشد. خودش نقش محوری داشته ودیگران به نوعی در حاشیه اند.

کلیه ی آثار مکتوب تاریخی وقتی از محل خود گزارش می دهد، نگاهش متفاوت از نگاه دیگران است و زاویه دید او به دیگر نواحی، از زاویه دید مردم یا حکومت ناحیه خود او است. گاه، نام های مهم جغرافیایی نیز زاویه دار اند بعنوان مثال، خراسان، نامی است که نواحی دیگر بر این منطقه گزارده است که خراسان، شرق آنجا به شمار میرفته است و بنابراین، خراسان نام برخاسته از خود مردم منطقه نیست.

اکنون، ما باید به تاریخ نگاری ایران قدیم -که بر اساس وداها، اوستا که منابع دینی هستند و شاهنامه ها وغیره که منابع ملی اند، شکل گرفته است – این حق را بدهیم که خود را مرکز ومحور در نظر بگیرد، و نگاه خاص به دنیای دیگران داشته باشد. از زاویه دید خود، دنیارا و مردم جهان را تقسیم کند؛ اینکه این منابع، مردم خود را آریا بنامد، و نگاه متفاوت تری نسبت به مردمان دیگر نواحی جهان داشته باشد، طبیعی است. بنابراین، تحقیق در تاریخ مردمان خراسان وایران تاریخی بمعنی نژاد پرستی نیست و اگر کسی نگاهش به مردم مناطق دیگر، برخاسته از این منابع باشد، طبیعی تاریخ است البته تا زمانی که صرفا تحقیق تاریخی باشد نه واقعا نژاد پرستی.

بنابراین، اتهام نژاد پرستی به مسیر اریان پور، عین نژاد پرستی است چرا که مسیر او باز سازی هویت تاریخی ملتش است نه تحقیر ملت های دیگر. بخصوص که هیچ وقت اتهام زنندگان، مغولگرایان وترک گرایان را متهم نمی کنند زیرا هزاره ها پیشینه تحقیر آمیزی را دریافت خواهد کرد. در نتیجه اتهام زنندگان، خود، در گناهی گرفتار اند که دیگران را متهم می کنند.

تاریخ نویسی نقطه – حروفی
تاریخ نویسی معمولا روش های معینی داشته است بگونه ای که اثار تاریخی را از بقیه آثار براحتی تفکیک می کند. اما این روش ها با وجود تعدد، وحدت رویه دارند. منابع تاریخ در ایران تاریخی به شمول خراسان وآسیای میانه- بسته به شرایط و مسیر جامعه- روش تقریبا ثابتی را پس از اسلام طی کرده است؛ این اثار، در قالب سالشمار، محوریت دولت، محوریت جغرافیای خاص وغیره تدوین شده اند.

اما در صد سال اخیر، شاهد تولد دولت های جدید هستیم که نام شان کاملا جدید است، طبیعی است در این حوزه های جغرافیایی تلاش های زیادی برای ساخت پیشینه شان متناسب با تغییرات فرهنگی- جغرافیایی انجام گرفته است. حوزه تمدنی فارسی یا ایران تاریخی امروزه عملا به سه دولت ایران، تاجیکستان وافغانستان تقسیم شده است. گرچه بخشی از سوریه، ترکیه، و تقریبا تمام عراق امروزی، بخشی از حوزه سند، از قلمرو ایران تاریخی است اما تغییرات بسیار گسترده فرهنگی و دینی، جابجایی های انسانی و دخالت سیاسی قدرت ها در این تغییرات، عملا این سه کشور فارسی زبان مانده است. دو کشور (تاجیکستان و افغانستان) نام شان کاملا جدید است و پیش از این در تاریخ نداریم.

این دو کشور برای ساخت پیشینه، در صدد برامده اند، تا تاریخ را مطابق این نامها تغییر دهند، وچون تغییر تاریخ با روش معمول ممکن نیست، به روش جدیدی دست زده اند که نگارنده آنرا تاریخ نویسی نقطه – حروفی می نامد. منظور این است که در منابع پیش از اسلام چیزی بنام افغان وتاجیک نداریم. از اینرو هردو طیف سعی دارند، برای ساخت پیشینه، دست به تصریف کلمات بزنند، خوانند گان اگر بسیاری از آثار تاریخ نویسان دولتی عصر امان الله خان تا انقلاب را دیده باشند، خواهند دید کل تاریخ نویسی بر اساس تغییرات در کلمات است نه روش معمول تاریخ نویسی.

در این روش سعی می شود هر کلمه ای که در منابع قدیم یافت می شود را با یکی از واژه های زبان پشتو ارتباط دهند واگر نشود، با تغییرات حروف ونقطه ها باید این ارتباط را بر قرار می کنند وسپس ادعا می شود که بله، همه ی اینها پشتو بوده اند، این روش به حدی پر حرارت اجرا شده است که اگر کسی از منابع قدیم بی خبر باشد و از تاریخ بی اطلاع باشد، مطمئن می شود که شاهان کیانی و پیشدادی و بسیاری از ایل های ترکی مانند هپتالیان و سکاها وحتی شاران غرجستان، شیران بامیان وغوریان همگی پشتو زبان بوده و منابع نیز به زبان پشتو بوده که ما از بی اطلاعی آنرا فارسی می بینیم!!
حبیبی در جایی، فهرستی از شاهان محلی جوزجان، غور، غرجستان، بامیان، سیستان وغیره، مدعی می شود که
«از مطالعاتی که براساس زبان شناسی در کتیبه ها ونام های این حکمداران محلی کرده ام، بدین نتیجه رسیده ام که زبان این دودمان های شاهی از تخار تا کرانهای هلمند یا پشتو بوده ویا زبانی بوده که بکلی با این زبان قرابت وپیوستگی تامی داشته»[4]

واز این مدعیات است: «غوریان از پشتانهای لودی بوده»[5] ویا «خاندان کارت سوری»[6] که منظور از سوری، سوریان دهلی است که به زعم این مورخان، از بومیان ایران قدیم اند؟
از آنجایی که نمی شود همه ی تاریخ را فقط با الفاظ ساخت، بناچار برخی منابع باید وجود داشته باشد تا روش معمول تاریخ نویسی نیز لحاظ شود اما این منابع قدیمی، فقط در دسترس حبیبی بوده و گم شده است مانند کتابی که مدعی است در پاکستان در دسترس او بوده ولی گم شده! [7]اما خود حبیبی رونوشتی از او دارد که کلمه به کلمه اش مورد تحلیل قرار میگیرد، یا کتابهای «لرغون پشتانه» و «پته خزانه» که منابع نادیده ورفته اند، ولی حبیبی متن آنهارا دارد!

در این تاریخ سازی، دری زبانهای که امروزه به هزاره شهرت یافته اند، مردم مغول هستند که با پتانهای ساکن غور وغرجستان که غلزایی بوده اند[8] در هم آمیختند، سپس با خلط آنها، لهجه ی قدیمی زابلی پدید آمده است![9]. این اشارات، اندکی از تاریخ نویسی است که براساس تشابه کلمات اوستا با برخی کلمات پشتو تدوین شده است!

از تصریفات لغات پشتون که بگذریم، تاجیک نگاران نیز واژه ی تاجیک را بی نصیب از تاریخ قدیم نگذاشته اند: چنانکه تاج، تاجوری، تاج داری وغیره را ریشه ی تاجیک میدانند! ودادیکای هرودوت را بر تاجیک تطبیق می نمایند.[10] غافل از اینکه تاجیک وتازیک وتازی از واژهای است که پس از ورود اعراب، برعربهای تازه وارد وسپس بر خراسانیانی که همراه آنان به آسیای میانه هجوم می بردند، معمول شده ونشان دهنده ی یک قوم نیست. براین اساس، غوریان را تاجیک دانسته اند[11]چنانکه آلکرت را نیز تاجیک دانسته اند.[12] وچون غوریان از مردم غور یعنی هزارجات فعلی اند، ناچار، باید مردم هزارجات نیز تاجیک باشند.[13]در حالیکه با تناقض آشکار، بر شیعه بودن این نواحی در قرون میانه اعتراف دارند.[14] از دید اینان، هزاره ها بقایای مغول اند که تحت سیطره فرهنگ تاجیک، زبان خودرا به فراموشی سپرده و زبان تاجیکی فرا گرفته اند! [15]در حالیکه لهجه هزارگی با تاجیکی تفاوت بسیار است و لهجه هزارگی لهجه بسیار قدیم تر از تاجیکی است.[16]

مرحوم اریان پور، از همین روش بهره گرفت، از میان اثاری که از او دیده ایم و در صحبت های شان شنیده ایم، انبوهی از کلماتی که در میان هزاره ها معمول است را در منابع قدیم یافته بود. ونیز اصطلاحات ونام های تاریخی را با واژگان هزارگی تطبیق می داد. آیا او از روش حبیبی تأثیر پذیرفته بود یا نقدی بر آن روش بود؟ به نظر می رسد کار او کپی اقدامات دیگران نبود، بلکه ارائه این روش به نحو منطقی بود زیرا او به خوبی دریافته بودکه لهجه ی هزارگی از قدیم ترین لهجه ی فارسی است و از سویی، «اوستا» محصول جغرافیایی است که هزاره های امروزی در آن سکونت دارند، سازگاری این لهجه با این اثر قدیمی، یکی از راه های باز سازی هویت هزاره هاست که مغفول مانده بود بخصوص که هم نویسندگان هزاره ها وهم نویسندگان دیگر که در باب هزاره ها دست به قلم زده اند، زبان هزاره هارا مخلوط ترکی وفارسی میدانند، چیزی که هرگز پذیرفتنی نیست چرا که این اختلاط در مقایسه با بقیه مردم فارسی زبان بسیار اندک وناچیز است.

اما کار او تصریف و جابجایی کلمات نبود، او نمی خواست بگوید چون این دو کلمه مشابه اند، پس یکی اند. بلکه با الفاظ معمول در میان هزاره ها، ابهامات تاریخ را باز می کرد. چرا که بسیاری از نامها، اصطلاحات و نیز لغات منابع تاریخی را دیگران نفهمیده اند یا اشتباه فهمیده اند در حالیکه همین لغات در میان هزاره ها هنوز معمول بوده و معنای آن روشن است. کار اریانپور، این نبود که از این تشابه، برای لهجه هزارگی کمک بگیرد، بلکه با کمک لهجه ی هزارگی، ابهامات منابع تاریخی را بر می داشت. نکته مهم اینکه در این مسیر، روند یگانگی اوستا و لهجه هزارگی کاملا به اثبات می رسد و دیگر افسانه پیوند بُد های بامیان و بودا، نخ نما می شود. چنانکه در این خصوص، کتاب «در اوستایی در صدف لهجه هزارگی» اثر محمدی شاری تألیف شده است. گفتنی است، هویت هزاره ها بسته به این بخش ندارد و اریانپور نیز تنها به این اکتفا نکرده بود. سوگمندانه باید گفت، طیف وسیعی از این واژگان تطبیق داده شده با منابع و اصطلاحات تاریخی – به احتمال زیاد- مکتوب نشده بود و فقط اندکی از آن را ما مکتوب شده داریم که با رفتن او، شاید هزاران لغت از این دست، از بین رفت.

جغرافیا وتاریخ نویسی

جغرافیا، معرب ژئوگرافی) (Geography است، واز معدود دانش هایی است که در میان مسلمانان بعنوان یکی از علوم وابسته به تاریخ تعریف شده است. در حالیکه جغرافیا یکی از مؤلفه های اصلی تمدن به شمار میرود. نگاهی به تاریخ تمدن مسلمانان نیز نشان میدهد که اوج این دانش در میان آنها مربوط به دوره ای است که مسلمانان در اوج تمدن بوده اند. جغرافیا دانش کامل زمین شناسی بوده واز ابزار های مهم نفوذ نظام سلطه در دنیای امروزی است.

اماتاریخ بدون جغرافیا بدرستی قابل فهم نیست. تسلط بر جغرافیا است که تحلیل ها و تحقیق تاریخی را دقیق و علمی می کند. شناخت آب وهوای مناطق، جذبه های یک سرزمین، مسیرها و غیره در بررسی تاریخ یک ملت اهمیت زیادی دارد. سوگمندانه باید گفت برخی از آثاری که در تاریخ هزاره ها نوشته شده اند، از این نظر بسیار فقیر اند وشاید یکی از اصلی ترین دلایل ضعف آنها و قضاوت های اشتباه شان همین نکته است تا جاییکه برخی، غرجستان را تمام هزارجات تاریخی وفعلی دانسته اند![17]

ازدید مرحوم اریانپور جغرافیا اساس فهم تاریخ است خود او تسلط عجیبی بر نواحی مورد مطالعه اش داشت. جغرافیای آسیای میانه، شمال چین، افغانستان و هند و رودهای این نواحی و مسیر رودها ومناطق حاصلخیز و فقیر وغیره اطلاعات جامع ودقیق داشت. شاید به قطع بتوان گفت: یکی از اصلی ترین چالش یا اشتباه گرایش ترک- مغولی در باب هزاره ها، نپرداختن به جغرافیای ایران تاریخی است وچون از این نکته غافل مانده اند، بطور طبیعی هرگز سراغ منابع ایران قدیم نرفته اند وطبیعی است هرگز احساس یگانگی هزاره ها با ایران تاریخی را در نیافته اند. فقط با مجسمه ها ودیگر آثار باقی مانده مشاهده ای، برخورد داشته اند که ناچار شده اند، آنهارا نیز برساخته ترکان بدانند.[18]

رده بندی منابع، مآخذ و تحقیقات جدید

یکی از کارکرد های تاریخ، باز سازی رویداد هاست وچون رویداد ها زمانمند هستند، باید هر حادثه را از منابع همان دوره جست و در این راه، می توان از منابع دوره بعد، یعنی مأخذ نیز باید بهره گرفت زیرا بسا که حادثه ای در عصر خودش مکتوب نمی شود یا مکتوب می شود ولی این اثر کتبی بدست ما نرسیده ولی در دست دوره بعد حادثه بوده است. بنابراین، مأخذ، اهمیت منابع را دارند. اما اثار تألیف شده در دوره ما را «تحقیق» می نامیم ارزش تحقیق صرفا در استفاده از نظریه ها و جمع بندی وتحلیل او است نه استناد. ولی خود منابع، نیز حوزه های مختلف دارد که شامل کلیه اثار تاریخ عمومی، محلی، اشعار، زندگی نامه ها، منابع جغرافیایی و بالاخره کلیه ی شواهد ومدارک است.

در تحقیق تاریخ، این رده بندی ضرورت دارد وگرنه کار، علمی نیست. در تاریخ نویسی معاصر افغانستان، تعداد اندکی از مورخان، دسته بندی منابع را می دانسته اند منکر نباید شد که حبیبی وغبار آگاه به این مسائل بودند.
سوگمندانه باید گفت: غالب آثاری که در حوزه تاریخ هزاره ها نوشته شده، فاقد این نکته علمی واساسی است. تعداد این اثار که از دهها عدد فراتر رفته است غالبا کپی پست از تحقیقات، گفته ها ، بافته ها وسفرنامه های معاصر است. وقتی می بینیم که تاریخ هزاره ها در عصر مغولان را مستند به یاد داشت های یک افسر انگلیسی کرده اند یا پایان نامه وکتاب یک اروپایی معاصر، منبع اصلی او برای هزاره ها در عصر مغولان است! انسان در این شرایط باید بر بیچارگی هزاره ها گریه کند!

به لحاظ ساختاری شاید «هزاره ها» اثر فولادی از بهترین ها باشد اما برای سرتاسر بخش های تاریخی این کتاب اشک ریختنی است. این آدم که یک بار از کسی نپرسیده که برای تحقیق افغانستان عصر مغولان من از کدام منابع استفاده کنم؟ وی براحتی تاریخ این دوران را از گفته ها ونوشته های معاصران غربی جمع آوری کرده وشده تاریخ هزاره! برای این آدم طبیعی است که ادعا کند:

«در روی این کره خاکی، هزاره ها از جمله ی چندین نژادی هستند که اطلاع چندانی در مورد منشأ ومبدأ آنها در دست نیست… بسیارمشکل است که دریابیم از چه زمانی واز کجا این قوم به موقعیت وهویت کنونی خود رسیده اند، زیرا از آغاز خلقت تا قرن پانزدهم هیچ سند تاریخی معتبری در باره این قوم نداریم. ازاین رو برای دانش پژوهان ومحققین تاریخ هزاره غیر ممکن است تا تعریف جامع ومانعی از تاریخ وهویت این قوم داشته باشد»[19]
«پژوهشی در تاریخ هزاره ها» اثر استاد یزدانی. «تاریخ ملی هزاره ها» اثر تیمورخانوف. «تاریخ نوین هزارجات» اثر عیسی غرجستانی. «مختصر المنقول» اثر محمد افضل بن وطنداد زابلی. «مردم هزاره وخراسان بزرگ» اثر تقی خاوری. «هزاره در جریان تاریخ …» اثر اخلاقی. « هزاره ها وهزارجات باستان » اثر حیدر علی جاغوری. «هزاره ها» اثر پی . جی. میتلند. «هزاره های افغانستان» سید عسکر موسوی. برخی از اثاری اند که در باره هزاره ها نوشته شده اند. البته اثاری که مستشرقان نوشته اند را نیز باید به آنها افزود.

غالب آنان، از سر دلسوزی دست به قلم برده اند، وغالب شان در بیان اوضاع معاصر هزاره ها کارهای خوبی داشته اند. چرا که خود از معاصران اند واگر منبعی هم ذکر نکرده باشند، ارزشمند اند. اما بخش تاریخی این آثار، واقعا درد آور است! این اثار، هزاره هارا از تمام پیشینه کشور شان بریده اند! واگر تلاش کرده اند که اثار تاریخی را به «هزاره ترک» بچسپانند، کار غیر مقبول کرده اند چرا که منابع اصیل این خطه در هر دوره، این اثار را مربوط به سلسله های فارسی زبان و ایرانی دانسته اند البته ایران نه به معنی امروزی بلکه ایران تاریخی با پیشینه کیانیان وپیشدادیان. ترکی دانستن آنان مثل این می ماند که بگوییم یونانیان ترک بوده اند! چون بارها به آنجا حمله کرده اند!.

یکی از اقدامات اصلی و علمی مرحوم اریانپور، شناسایی منابع است. او به درستی رده بندی منابع را انجام داده بود. او از دوره جوانی درک کرد که برای مطالعه وفهم تاریخ خراسان یا ایران تاریخی باید به منابع وآثار خود این خطه در هر دوره ای پرداخت و درست را از نادرست جدا کرد. سوگمندانه این کار جدا گانه وتفکیک شده توسط او تحت عنوان مقاله یا کتابی تدوین نشد یا شده ولی در میان انبوهی از یاد داشت هایش مانده که بدست ما نرسیده. وقتی سخن از چیزی در هر دوره ی می شد، او با حافظه ی قوی اش بدرستی مسائل را از منابع اصلی وسپس فرعی بررسی می کرد. او تحصیل دانشگاهی در باب تاریخ وتاریخ نگاری نداشت اما با دقت فراوان روش برداشت تاریخی را رعایت می کرد.

از میان یکی – دو دفترش که من برایش تایپ کردم، عمده کارهای او نقد تحقیقات جدید بود برای من گاهی خیلی عجیب بود که بسیار با دقت فراوان، مسائل ریز ودرشت تحقیقات جدید در باب تاریخ ایران را به نقد می کشید وسپس با تکیه به منابع اصلی، بطلان مدعیات را روشن می کرد. انبوهی از آثار جدید را خوانده بود وبا دقت هم خوانده بود. اما هرگز در لفافه های اثار مشهور این زمان گیر نمی ماند و سره وناسره را روشن می کرد. در یکی از جلسات، با اصرار وقتی از منابع افغانستان پیش از اسلام پرسیدیم و با وجود اظهار خستگی اش کمی صحبت کرد، بسیاری از آثاری را که ما از منابع بی شک وریب می دانستیم، مورد انتقاد قرار میداد، اشکالات اوستا که چرا نمی تواند صد درصد منبع موثق باشد، اشکالات وداها، اشکالات شاهنامه ها و نیز منابع یونانی را بیان می کرد. من که تا آن زمان نظر نیک نسبت به منابع یونانی داشتم، واقعا شک کردم و با مراجعه در برخی موارد، دیدم واقعا درست است. از اینرو، او دوره های دور مارا دیده بود اما باتکیه به منابع اصلی ولی نه کور کورانه بلکه با دقت علمی. همین مسیر را ما در دوره های بعد از اسلام نیز می بینیم تفکیک دقیق مباحث در هر دوره نشان از مطالعه گسترده او در منابع پس از اسلام نیز دارد.

شاید اغراق نکنم که اوستا را حفظ داشت هنگامی که به مسائل تاریخی اشاره می کرد، بدون یاد داشت، انرا به بخش های مختلف اوستا ارجاع میداد ضمن اینکه گزارش اوستا را نیز تصحیح می کرد. گفتنی است، فهم منابع قدیم کار سختی است وما با رفتنش، هزینه وزمان زیادی برای جبران آن نیاز داریم.

جامعیت مطالعاتی

بررسی تاریخ یک ملت، با چند لغت و نام انجام نمی شود، نگاه جامع باید، تا کار به درستی انجام شود. یک ملت یعنی زبان، آداب ورسوم، مذهب، اقوام وقبایل، لباس، خوراک، نماد ها وغیره. شاید کار اریانپور را در باز سازی تاریخ هزاره ها از این نظر منحصر به فرد دانست. وی هنگامی که به قدمت حضور هزاره ها اشاره می کند، انبوهی از دلائل و قرائن را لیست میکند که وجود اقوام اوستایی در میان هزاره ها، آداب ورسوم اوستایی در میان هزاره ها، زبان، انطباق کامل فرهنگ آنها با فرهنگ قدیمی اوستایی، جغرافیا و غیره اشاره میکرد امید وارم با چاپ آثارش حوزه های مختلف نگاه او در دسترس همگان قرار گیرد.

ممکن است این سوال پیش اید که وی، با مطالعه آثار ایران قدیم و تاریخ زابلستان وبلخ باستانی، با خود شیفتگی و روحیه احساسی در صدد پیوند مردم خود به این حوزه بوده؟ باید گفت: وی تمام منابع در دسترس را خوانده بود و با جغرافیای آسیای میانه، تمام اقوام وقبایل ترکی در همه ی دوره ها، مسیر عبور و نیز پایان کار ترکان چه ترکان باستانی وچه ترکان پس از اسلام ونیز مغولان وطیف های آنان آشنا بود وچنین نبوده که از بی خبری از دنیای ترک- مغول، مدعی ایرانگرایی شده باشد. امادریغ که زمانه کاملا علیه او بود. بعلاوه، زندگی طلبگی او توان چاپ وانتشار همه آثارش را به او نداد تا امروز بهتر می توانستیم توانایی های اورا درک کنیم.

چالش های مسیر اریانپور
•1- تعارض با تاریخ وهویت برادران/ همسایگان (چالش بیرونی)
در باب اهمیت تاریخ اشاره مختصر داشتیم، این اهمیت گرچه برای جامعه هزاره چندان که باید، درک نشده است اما بلوک های دیگر ایران قدیم مانند ایران امروزی وتاجیکستان ونیز، هموطنان پشتون وتاجیک ما به خوبی از اهمیت آن آگاه بودند بنابراین، هر کدام به نوبه خود تلاش داشته اند تا سهمی در تاریخ قدیم داشته باشند.
از جامعه پشتون، حبیبی بیشترین تکاپو را برای اریایی کردن پشتون ها انجام داده است. دخل وتصرفات او در لغات منابع ایران قدیم و واژه های پشتو به حدی است که آدم فکر میکند، اوستا وشاهنامه ها ومنابع تاریخی ما همه به زبان پشتو بوده اند؟ حتی با تمام پر رویی ادعا می شود که:

«طایفه غلزایی منسوب به غرج یا غورات است!!! وقتی آریاها به بلخ آمدند، بخش پتانه به غور رفتند که مناسب مال داران بود»[20] ویا حبیبی که مدعی است همه شاهان تاریخی زابلستان پشتو بوده اند! [21]. دراین صورت، هزاره ها مغولانی است که با پشتو آمیخته وعجیب اینکه با ورود آنان به زابل وکابل، زبان زابلی قدیم پدید آمد![22]اینکه حبیبی، نمی تواند چشم بر روی حقایق ببندد، در مقاله ای مدعی می شود که هزاره ها از مردمان قدیمی اند ولی نام شان هوزاله بوده وهوزاله در زبان پشتو، بمعنی خوش دل است![23]. به عبارت روشن تر، هزاره قدیمی باید پشتو باشد وزیر مجموعه پشتون به حساب آید! علاوه براین، وی وقتی می بیند بخش قابل توجهی از مغولها با پشتونها درامیخته اند، که هزاره شادی وهزاره جرما اوغان باشند، با یک مغالطه آنان را نیز پشتون می خواند وچون مردمان زابلی امروزه به هزاره شهرت یافته اند، با هزاره جرما- اوغان صرفا اشتراک لفظی دارند. بنابراین همه را یکی دانسته و مخلوط شده با اوغان ها میداند.[24].

از اینکه بگذریم، جامعه تاجیک نیز تلاش زیادی داشته اند تا کلیه ی افتخارات ایران تاریخی از پیشدادیان تاعصر حاضر را از آن خود کنند. «تاجیکان، آریایی ها وفلات ایران» اثر میرزا شکورزاده. «چهره ملل تاجیکان در مسیر تاریخ» اثر مولف پیش گفته. «تاجیکان در تاریخ» اثر رحیم سلیمانیان قبادی. «تاجیکان در آیینه تاریخ» اثر امام علی رحمانف. «تاجیکان، تاریخ قدیم، قرون وسطی ودوره نوین» اثر باباجان غفور اف. «جغرافیای تاریخی تاجیکان» اثر ایرج افشار. «سامانیان واحیای تمدن تاجیکی» ترجمه حمزه کمال. «مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان» اثر حق نظروف. «نقش ایرانیان وتاجیکان در تاریخ وفرهنگ جهان» از مؤلف پیش گفته و «تاجیک%



دیدگاهها بسته شده است.