هزاره های استرالیا را، بکجا می برند

مدبریت ۱۱:۳۳ ق.ظ ۹۱
هزاره های استرالیا را، بکجا می برند

http://jaghori2.persiangig.com/Australia/3.jpgدوسال قبل بود،  مثل همه بچه های وطن هوای استرالیا کردم ، خود را با هزار بد بختی به کمپ رساندم در کیمپ که رسیدم چیزی که برایم غیرقابل باور بود معلومات گسترده  کیس افیسران استرالیایی از تاریخ هزاره ها بود، ای دل غافل ، معلومات اعم از حقوقی تاریخی فرهنگی و دینی، اداب رسم ورواج های مذهب ، تعلق های سیاسی که اصلا باورم نمیشد و مهمتر از همه اینکه ، هزاره ها را مردم تمدن پذیر می پنداشتند.

این نظر آنها یگ چیز را برایم آشکار نمود وبراحتی  قابل درک بود ، وان زحمات آگاهانه وبسیار زیادی کسانیکه در سال های قبل وارد این سرزمین گردیده بودند، چهره ای درست از مردم هزاره به تصویر کشیدند تا زمینه ساز این نظریه نیک مردم استرالیا به هزاره شده است .

در حقیقت این همه  معلومات صحیح، کیس افسران مرا به تلاش و معرفی درست و هوشیارانه عزیزان میرساند که چند صباحی زود تر ازما به این کشور پناه اورده بودند وآرزو میکردم که روزی از کیمپ ازاد گردم و انان را بیابم و حد اقل همکاری ام را از آنان که تشکر است دریغ نکنم . ولی از کیمپ که بیرون شدم دیدم اینجا دنیای دیگری است افکار رنگا رنگ وگیرودارهای زندگی، بر تصمیم های گذشته ام سایه فراموشی افگند ویادم رفت که در سر چه فکرایی داشتم.

چند روزی که تیر شد،  چند نفسی که دراین سرزمین کشیدم، به یاد خیالات گذشته افتادم،  بعد از کلاس های زبان انگلیسی خواندو، در جستجوی گمشده به گشت وگذار پرداختم، دیدم فضای اینجا چنان آلوده است که یافتن حقیقت ها کار آسانی نیست.

 گپ وگفتار های اینجا، مرا به گذشته ها ی تلخی برد که، باهم، بر سر سودای دیگران، از کشته ها پشته ها ساختیم، بجان هم تاختیم به بهانه های “روی کوتل و پشت کوتل”، افسانه ها ساختیم ودر پشت هر افسانه ای  لشکرها کشیدیم، کشتیم وبه آتش کشیدیم وسرانجام درکنار  ملا گلبدین، استاد سیاف ، قسیم و… استادیم ، که تا بعد ازمرگ نیز یاد آور قدرت، قداست وسیاست مداری ما باشد.

اری عزیز برادر : افرادی که در دوران کیمپ قهرمان ها ی خیالات وتفکرات من بودند، در اولین تشکل های مردمی برای دفاع از مردم کار کرده بودند یافتم ، که سایه های تیره بر نام و اعتبار آنان بناحق سایه افکنده است. که دست از فعالیت های اجتماعی برداشته و به زندگی های شخصی پرداخته اند و یا تضعیف گردیده وتلاش شان در جامعه براساس بافت های جدیدی که عده ای برای  جامعه بافته اند از پیشرفت و شکوه افتاده است.

وقتیکه از نزدیک و ناشناخته، با آنان به گفتوگو شدم ، دیدم که براستی انها افرادی لایقی بوده که دیروز نتایج کار آنان را در اولین روز های ورودم  در کیمپ ها دیدم وجفای که بر انان شده است،  ضرر ان باز یخن مردم را گرفته، که هر روز مردم سرگردان تر ازگذشته ها و جامعه کاملا از هم پاشیده که به هیچ نظم جمعی پایبند نیستند. نه مطابقت با جامعه استرالیا را پذیرفته اند ومی پذیرند و نه داشته های خود وفرهنگ وتاریخ خود را باور دارند، جامعه که از بهارش خزان و زمستان سردی را براحتی میتوان دید.

در این گیرو دار مدیرکلان های قومی وگروهی کهنه کار که تازه از کشتی ها پایین امده اند، قهرمان های قوم وقبیله ، طوفانی براه انداخته اند، برای ملت سازی هزاره ها استرالیا که گویا برای این کار اعزام شده باشند نمایندگی عمومی را خلیفه به آنان سپرده است که دیگران را باید به طوفان سپرد و نابود کرد، که اگراز فرمان قومندان ها  سرپیچی کنند.

برای خدمت بمردم و اصلاح جامعه، خشونت، سلاح گرم و شکننده “دسته بندی های قومی” وگروهی” را بعنوان یگ منطق راه بردی در دنیا و کشوری مثل استرالیا به  عنوان دوای درد این ملت تجویز کرده اند.  نسخه فرسوده ای، که تجربه تلخ آن کام نسل تا نسل مان را زهری کرده وکشته است. در خانه ، میدان بازی ، محل کار( بازار ) و حتی مکاتب،مردم را بجان هم انداخته اند، میگویند قصد خدمت مردمی دارند، که تا بگمان شان رقیب های قومی و گروهی خود را باید بزور آدم کنند، واز سر راه خود یگطرفش کنند،تا که دیگر در مراسم های فاتحه خوانی بالاتر از جنابان  نشینند، وسر خو ره ککرک نگیرد.

چرا میخندی!؟ راست میگم !

اینجا هیچ چیز دیگر غیر از ریاست و بالانیشینی مجلس فاتحه وختم برای انان وجود ندارد، بخواطرکه اینجا حضور در صحنه های سیاست و ریاست ، کار و اقتصاد، دانش وفرهنگ براساس لیاقت است،دانش و مدرک ضرورت دارد، نه سهمیه بندی شده و “وند” زنی، که براساس آن  برای گرفتن “وند” خود لشکر قومی و گروهی باید  براه  انداخت، اینجا دنیای متمدن غرب است باهمه خصیصه های خودش .

دیروز، امی دیروز،!!! من خود شاهد بودم، که استادی صاحبی، بدیدن مردم امد، سخت از خواطره های کابل ومزار ازین  این صحنه بسیار ترسیدم!  درست همان شد که نباید می شد. پیامدهای  پیش بینی شده وطبیعی خود را کاشت و رفت، شش دیپلمات همراه جناب تقاضای پناهندگی کرد، وپس نرفت، ، نفامیدم که این شش، برای چه اینجا ماندند؟ ودر شهر های استرالیا پراکنده شدند. جنجال تازه ای شروع شد ، وبه رقابت ها، رنگ تازه داد و وانگهی توسط طرفداران جناحی اش، شمشیرها از غلاف  کشیده شد ، رجز خوانی های رستم  وسهراب فضا را پور کرد. از برق شمشیر ها چشم های زیادی کور شد، فرق ها شکافته شد، دندان ها شکست و حرمت ها ی زیادی دریده شد، که گویا ایجاد تنش و خصومت در نام قوم گروه، جز خصیصه های ذاتی واز برکات وجودی  اینایند. “در بوخره ای طالع و قسمت که از مو شده د ار جای بوری اتش در میگره”  .

صحنه های گذشته اوارگی و بد بختی ها در جلوچشمانم مجسم شد . بعد از سال ها جهاد وتلاش سازماندهی و تجربه در عرصه های مردم داری انهم در کشور ویرانه افغانستان واموختن از تمدن های دنیا برای کادر سازی واداره مردم و کشور داری، سرانجام قهرمانان ما سران باند های گروهی وقومی بودند که هرکدام یا دیوانه ویا شیشه خور و یا گنگس، و ما بوجود انان افتخار میکردیم وافتخار میکنیم، بازم صد رحمت به آنها ؛ وقتی به اعمال این رهبران دار دسته اش نگاه می کنم به روح همان دیوانه ها درود می فرستم ونمایندگان دولتی ما جنرال های خلق وپرچم، که بعد از چهارده سال رودر رویی، تازه استادان قوم شناس شده بود! و از زیر دار گریختگان وقاتلین مردم را، بمقام درجه داری دوران کمونیست ها پس منصوب کرد که “بچه ازره بابه خنی استه” در معرکه غرب کابل این درجه داران کجابودند؟!!

رهبران گروه های جهادی دیگر، همه مجرم خاین،  وکمترین جرم ان تکفیر نوکر دشمن و سیاف، ومستحق مرگ و اعدام انقلابی ! در استرالیاهم میخواهند که امی قسم الگو را روی کار کنند، آدم های که اول گروه، دوم خدا نماز روزه . در راه گروه جهاد واجب ولو در استرالیا.”

فکرت منحرف نشوه، از بزرگان  اشکالی ندارد، فقط من وتو خطا نکنیم ، چون بی عقلیم و رعیت و از گروه مخالف وچپ.

اینجا است که بخود میاندیشم که آیا در هرکجاکه باشیم این سرنوشت جبری ماست ؟ دیگر فرق نمی کند استرالیا باشد یا کنج وگوشه های ای دنیای کلان ویا مناطق مرکزی ، هرجا باشد اساتید حاضر است، و آتش روشن، در این قسم  استادی هم، استادان ما، بی حریف و بی رقیب است . “زنده باد ازره، مرگ د دوشمنون ازره”

در استرالیا درپی آرامش بودیم ولی چکار کنیم اینجارا که  هم ، نظامی اعلام کردند، وحال چی کنیم، درین  فکرم که پناه گاه بعدی کجاست؟ تاآخرین گوشه دنیا هم که آمدیم؟ در دریا از چنگ کوسه ماهی نجات یافتیم،  قد کوسه های خشکی چکار کنیم.

فقط یگ راه باقی مانده ، فرار ازین فرهنگ کهنه که بنام قوم و دین ومذهب پیش کش میشود، تا دیگه قوم وگروه ازنو پیدا نکنم، ازین شر نجاتی نیست،”درین سر دنیا امادیم امینجی د دنبال مو اماد” هم من وهم اولادایم، فراموش کنیم که مربوط یگ تاریخ سیاه از یگ سر زمین پور از فتنه وجوریم و مربوط آدم های که تکامل را راه شیطانی میدانند و ارباب رعیتی را بهترین روش مردم داری می پندارند، آیا بجز فرار ازین فرهنگ وآیین راه دیگر وجود دارد؟ فرزندان مان دراین سرزمین با درک این حقیقت بکجاه پناه خواهد گرفت وتقصیر کیست؟ هنوز هم  عنوان ارباب، حاجی و ملا بهترین گزینه برای کلان و مدیران مردمی معرفی میشود، قومندانان برای حفظ قدرت  خیالی خود مردم را  تهمت، تکفیر و تحقیر میکنند. وباتهدید از مردم مالیه جمع میکنند و در جیب استاد ، پول بنام مرکز وماجد ولی خرج  سفر… ولی د مردم موگیه که دزد برده از بانگ، کس سوال نکرد که چرا وچگونه؟ بانگ استرالیا و گم شدن چندین لگ دالر!!!؟؟؟ وای که چقه بی عقلیم !!

و آیا خشونت سلاح نجات ملت هاست؟ و چرا یاد نمیگیریم که مردم دنیا چطور کشور ومردم  را اداره می کنند، راه کاربردی ما همیشه سیربه قهقرا است؟.

فارغ شدگان دانشگاهی وتشکیلات های روشنفکری را می بینم که به پیروی از اساتید ویا پدرهای بیسواد و بیچاره شان که روزگاری دراین عرصه زور آمایی کرده اند چه جانانه  وجاهل گونه  استدلال میکنند که فضای روشنفکری را از فاشیسم پس گرا بدتر کرده است.

اوه  مردم هزاره های دنیا شما بگیویید! ما چه کنیم  به حرف های کلان های امروز که نگاه می کنم  هیچ ارتباط به عمل شان ندارد حرف ها همان شعار است  برای به زنجیر کشیدن من تو ما و شما همه وهمه . برای رسیدن به هدف میشود از هر وسیله استفاده کرد، این بهانه می تواند برسر داشتن یک ساختمانی برای مرکز فرهنگی  یا ماجد باشد ، که بالاترین تصور وضرورت آن در افکار عامه اینجا، داشتن یگ مرده خانه و فاتحه خوانه چیزی بیش نیست، ولی این بزرگترین آرمان مردمان اینجاست.!!!

همه این هیاهوها به بهانه این است

ایا براستی  داشتن یک ماجد این همه مشکل افرین گردیده است ؟ یا سخن جای دیگر است ؟ ملت سازی در چارچوبه گروه گرای ها  نابود گشته با حاکمیت قبیله ای؟  و مفکوره سیاه و ارتجاعی و پس گرا! چرا سران اقوام  وقبایل وچهره های مقدس قومندانان وملایان دست از سر مردم برنمی دارند ؟ و چرا دست های اینان دانسته و نداسته در همه جا دراز است ؟ چرا فرصت نمیدهند که مردم دمی بیاندیشند و بیاسایند؟ این مردم نه بی دین اند نه “اوغوشل”قومندان های دیروز واساتید امروز از جان ناتوان این مردم بیچاره چه می خواهند . ؟!!! می خواهند این مردم را بکدام سمت سو سوق بدهند ؟ اگر همه این مردم بد، اند، خوب کیست؟ اگر کمونیست ها دیروز قوم شده بود چرا ملایان دیگر اندیش و مردم دیگر بیچاره که از گروه وقوم شما نیست “ازاره” حساب نمیشه؟ استادان وکلان های قوم ، به پیر به پیغمبر درهرچیزی که خود باور دارید دست از سری سوخته این مردم  بیچاره و اواره بردارید . اگر مردم داری سیاست کلانی امی است؟ در کار مو نمیه، دوای درد مو نیه، بوبر د خانه خو.

ما بدین در نه پی حشمت جا امده ایم     -     از بدو حادثه این جا به پناه آمده ایم

توکاری زمین را نکو ساختی   -  که در اسمان پنجه انداختی

و راستی دوست عزیز شما چی می اندیشید ؟

مختار کیانی استرالیا

نوشته شده توسط مختار کیانی

5,271 views

۹۱ دیدگاه »

  1. حمید حمل ۱۲, ۱۳۹۱ در ۲:۱۵ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۲ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۱۵

    منکه خیلی خوب نفهمیدم . میتوانستی آن را ساده تر و قابل فهم تر بنویسی !!

  2. مختار حمل ۱۲, ۱۳۹۱ در ۴:۳۹ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۲ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۳۹

    حمید برار سلام
    ببخش که نویسیده نیستوم لیکن ای درد و رنج آخر مرا درین میدان خاد کشاند.
    در چندین سایت تقاضاکردم نوشته مرا پخش نکرد جاغوری ۱ د صد دامو بیگری بعد از چندین هفته ، ای لطف را در حق من نموده از او خیلی خیلی تشکر

  3. farid qasimy حمل ۱۲, ۱۳۹۱ در ۵:۲۹ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۲ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۷:۲۹

    tashakor az aghayee mokhtar harf hayee khobi nawishti ,wali ki gosh konad wa ki aamal konad

  4. میراحمد لومانی حمل ۱۲, ۱۳۹۱ در ۶:۱۳ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۲ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۸:۱۳

    جناب مختار کیانی چی حرف خوبی: خرابی های امروز ما ؛ تداوم فتنه گری های دیروز، تحت شعار دفاع از اسلام، و امروز دفاع از آزره! باید هوشیار بودو مردانه در وسط میدان ایستاد!!

  5. Sutani Australi حمل ۱۳, ۱۳۹۱ در ۵:۵۱ ق.ظ - Reply

    یکشنبه ۱۳ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۵:۵۱

    salam
    زنده باشی آقای کیانی!
    درک درست شما شایسته ای تقدیر و نوید بخش زنده بودن افکار زنده از واقعیات های اجتماعی جامعه هزاره امروز است. فرار بعض از رهبران، بعد از چند دهه سباست و ریاست، شرم آور است، که در گوشه شهر استرالیا پول خیرات ای مردم را خورده و در راه اندازی گروه گرایی تلاش میکند > سازمان نصر راکه ۲۰ سال پیش منحل اعلام کردند،باز مخواهند که چکاز کند اگر درست است برو ذ افغانستان استرالیا جای این کار ها نیست اگر باشد برای شما نیست ، گفتی برای زنده ماندن در استرالیا آمدی مرگ که یگ بار است چرا آدم مرگ هرروزه را انتخواب کند، این همان جنهنم نیست که خود میگو یید،که در جهنم بعض آدم ها لحظه به لحظه میمرند و پس زنده میشوند.
    غلیزاذه در سدنی ملا است؟ که برای چند هزار هزاره در منبر بالا شده بود در محرم؟ که خودت نبودی باید روضه و سخنران باشد در سدنی عالمان بسیار کلانی دیگر وجود دارد که شما قبول ندارید. فقط عیب اش این است که نصری نیست.
    نصری بودن هم معیار دین شده و هم هزاره بودن عالم بودن و روشنفکر بودن. نوشته کیانی نمونه خوب درک مردم است، بترسید از خدا و از خشم مردم.

  6. سیدعصمت الله نقوی حمل ۱۳, ۱۳۹۱ در ۲:۳۳ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۱۳ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۳۳

    سلام خدمت آقای مختاروباقی دوستان:
    متسفانه که دراسترالیاوباقی کشورهای غربی افرادبیسیواد مردم هزاره برای کارهای شخصی خویش جاگزین گردیده است که نمیتوانند برای ملت هزاره خویش حداقل همرای آن کشورهایک معاملات سیاسی را براه بی اندازند شمابیبینید که مظلوم ترین قشر درافغانستان مردم هزاره هست بنده دریکی از ادارات دولتی ایفای وظیفه مینمایم ازتمام عملکردهای سایرملیت ها وسیاست مداران افغانستان باخبرهستم حتی سران سیاسی ماهم باکدام کشوری تفاهم نکرده است که بعد از سال ۲۰۱۴ اگر کدام تغیرات درنظام افغانستان وارد شود مردم هزاره درکجاپناه گزین شوند.

  7. حمید حمل ۱۳, ۱۳۹۱ در ۳:۲۷ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۱۳ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۲۷

    مختار عزیز
    سلام برشما. تشکر از اینکه جواب بنده را نوشتی. معنی این نبود که هیچ نفهمیدم بلکه کمی جمع بندی و نتیجه گیری اش سخت بود. ولی خوب عموما خوب نوشته بودی.
    حد اقل همین که با جرأت میگویی نویسنده نیستوم خودش قابل قدر است. واین یعنی اینکه شما از انتقاد بدت نمیاید که خودش رمز موفقیت است.
    مثلا به عنوان نمونه میر احمد لومانی طوری مینویسد که فقط خودش می فهمد و بس. وقتی اعتراض بکنی با تمام توان شما را محکوم نموده و درب انتقاد را کاملا بسته است.
    ==========================================
    میراحمد لومانی!
    جناب « حمید» ؟ عزیز سلام! میخواهم یاد آوری بنمایم که در این کامنت به حقیر جفا « تهمت » روا داشته اید! طوریکه به همگان« به خصوص محترم مدیریت سایت» مشخص است، بنده همواره اصولا مخالف سانسور، بخصوص نظریات « کامنت» ها بوده ام . همیشه مقالات حقیر گزینه نظریات ان بروی باز دید کننده گان کاملا باز، و ثبت ان به شکل مستقیم بوده است! خداوند بما انصاف و تعصب سالم و سازنده عنایت کند!! در ضمن اگر قصوری از حقیر بوده است، صمیمانه از خوننده گان مقاله ام معذرت میخواهم!

  8. سیدعصمت الله نقوی حمل ۱۴, ۱۳۹۱ در ۷:۲۷ ق.ظ - Reply

    دوشنبه ۱۴ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۷:۲۷

    سلام خدمت آقای حمید:
    انسانهاهیچگاه ازخود کامل نیست اشخاصیکه انتقادپذیرنیست آنان ازجمله کسانی هستند که فقط خودرا قبول دارند نه دیگران را باید آدم ازهمه بی آموزند شما،آقای مختار وباقی دوستان همیشه موفق باشید.

  9. نصیر حمل ۱۴, ۱۳۹۱ در ۱۲:۲۵ ب.ظ - Reply

    دوشنبه ۱۴ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۲۵

    دوست محترم جناب کیانی موفق باشید و سلام و ارادت مارا بپذیرید.
    دردهایی را مطرح کرده اید که متاسفانه هزاره ها در تمام کشورهایی که رفته اند، به آن مبتلاشده اندو فراموش کرده اند که به چه خاطر آواره شده و وطن دوم گزیده اند و حال درآنجاها باید چه کنند تا از فتنه ها در امان بمانند و در هرزمینه رشد کنند.

    چیزی که میخواهم از دوست مان جناب Sutani Australi بپرسم اینکه در نوشته های جناب کیانی که هرچه خواندم و جستجو کردم، نام مشخص از کدام فرد یا گروه خاص نیافتم؛ اما شما چطور به سازمان نصر تشبث کرده اید؟
    در حالیکه کیانی از همین گروهگرایی ها شکایت کرده و این همه غم و الم نوشته؛ شما با انگشت گذاشتن روی یک گروه، آیا برخلاف کیانی موقف نگرفته اید و مصداق گفته ها و شکایت های شان نشده اید؟
    وقتی شما در آسترالیا با این نفرت از نصر گپ می زنید، به یک نصری در همان آسترالیای تان حق نمیدهید که از نصر خود نمایندگی کند و گپ بزند و فعالیت کند!؟
    بیایید این گروهبازی ها را دفن کنیم و دلسوزانه همدیگر را نصیحت کنیم تا موثر واقع شود؛ زیرا سخنی که از دل براید، بر دل خواهد نشست! در غیر آن، به فرموده پیامبر گرامی اسلام: "رطب خورده، منع رطب کند!"

  10. فرزند یک قربانی حمل ۱۵, ۱۳۹۱ در ۲:۳۰ ب.ظ - Reply

    سه شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۳۰

    نص.. و ن … ری گرایی همیشه یک پدیده فتنه انگیز و چالش زا برای جامعه هزاره بوده است. نصر نی تنها در درون جامعه هزاره عامل انشقاق و فتنه بوده است بلکه در چوکات ساختار کلی کشور بگونه تنش زا عمل کرده است. به عنوان مسال تا موقع که نصر در جاغوری حضور نداشت، جاغوری در فتنه اتش نفاق نمی سوخت!! حال در درون دولت کنونی همچون مهره ها فاسد عمل میکند. دوستان باید هوشیار بود..

  11. چورشدۀ کیبل خورده حمل ۱۵, ۱۳۹۱ در ۴:۰۶ ب.ظ - Reply

    سه شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۶

    راست میگی فرزند یک قربانی! واقعا همینطور است. کارلوس برای ما مردم جاغوری بسیار خوب است و مایه صلح و آرامش است که لشکر ملاعمر آخوندمجاهد را به جاغوری آورد و خانه به خانه تلاشی کرد و حتی ناموس جاغوری را هم به قندهاری ها فروخت و هرچه سلاح و امکانات روز مبادای مردم بود، حتی از زیر خاک هم کشید و به برادران طالب خود داد و آرامش گورستانی برای ابد به مردم جاغوری هدیه کرد و این ضرب المثل را برزبان پشتونها جاری گذاشت که: "حاغوری ها میگویند اول کوماز، دوم نماز، سوم راه غزنی باز!!"

  12. راهرو حمل ۱۵, ۱۳۹۱ در ۴:۲۲ ب.ظ - Reply

    سه شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۲۲

    بنال ای دمبری بچاری من
    بنال ای جگری صد پاره من

    بنالم تاخدارحمش بیایه
    سخی چابشکنه زونالی من

    مردم هزاره ده غم نصر و سپاه سوخت و دودش چشم همه مارا هم کور کرد

  13. احمدزاده حمل ۱۵, ۱۳۹۱ در ۶:۱۸ ب.ظ - Reply

    سه شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۸:۱۸

    نصر هرچند یکی از جوانب درگیر در جنگهای داخلی بوده که آن هم جای بحث دارد٬ لکن همین گروه بیش از گروه دیگر در جهت دفاع از هزاره ها جنگیده است و نیز بیشترین قربانی را در این راه داده است. در ارتباط با جنگهای داخلی باید یاد آور شد که بشترین درگیریهای نصر با حزب حرکت شیخ آصف و در راستای دفاع از هزاره ها بوده که قابل دفاع میباشد. درگیری های جاغوری هم که بیشتر محصول خصومت های خانواری و دسته ای بود تا جنگ گروهی.

  14. داغدیده حمل ۱۵, ۱۳۹۱ در ۹:۴۶ ب.ظ - Reply

    سه شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲۱:۴۶

    نصر همیشه متحد گلبدین بوده و درنهایت رهبریت ان در دامان اوغو پناه برده است

  15. مریم حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱:۳۸ ق.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱:۳۸

    راست گفتید سازمان ن … تازمان تشکیل حزب وحدت یکی از طرف در گیری های بین آزرگی بود/ سی هزار جوان ازره درین جنگ کشته شد. حمله سازمان ن ص … با لشکرکه از سراسر هزارجات جمع آوری شده بود با فرماندهی شخص استاد مزاری بالای مردم جاغوری در سال ۱۳۸۹ که ده ها کشته و زخمی بر جای گذاشت و با فراز استاذ ختم شد. ده ها خانه در جاغوری راکت خورد و زنان و اطقال کشته شد. مردم جاغوری که در خانه خود نشسته بود آیا این هم توجیه دارد؟ و روشنفکران جاغوری ازان پس توسط چند بی غیرت مذدور یکی پس از دیگری تروز شدند/ ترور مامور اسحق را مردم جاغوری بیاد دارد که بازن و طفلش توسط بی عیرتان سازمان نصر دم خانه شی تکه تکه شد. آیا این هم توجبه دارد؟ شپش قروشان نص .. در مسیر راه هزاره جات قهرمان بودند و مجاهد ولی عالمان و روشنفکران جاغوری همه خاین؟ این هم تو جیه دارد؟ مردم و قلم بدستان که حقایق ننویسند و یا توجیه دروغین کنند خیانت کار ترین مردم تاریخند.

  16. اسد حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۲:۵۲ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۵۲

    هر کس که باز به زمان گذشته به نوع بر میگرد و نفاق را دربین مردم هزراه تازه میکند منافق است . درآن وقت هیچ کس اغای پا ک دامو نبود هر گروه بنوبه خود حکومت و جنگهای داخلی کرد . ناکرده گنا کسی نیست . ای بیخیر هزاره از حالی شروع و به فکر دوسال بد خودرا بکن . امریکا و ناتو تا ابد نمیماند .باز اوغو که امد نموگیه که تو نصری بودی بیا این طرف نفری دیگه نهضتی باید کشته شود . خود باوری تان کجاشد . چرا مردم ما . راهبران بی شعور سیاسی ما به خود با وری نمیرسد . اخر شما که ادمهای با سوادی هستیند به اندازی یک کوچی نموشید و قتکه حمله به بهسود میکنه همه پشتونها ازیشان دفاع مونه میگه کوچی حق دارد و سند دارد باید هزاره را با تمام هست و بستش بیچرد . دیروز باز بچه های قوم شمارا در دکان چپلی دوزی کویطه کشته و مردم هزاره را عزا دار ساخته است ..

  17. اسد حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱:۰۴ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۴

    کسی که تحت نام مریم نوشته امید وارم که مردانه بنوس . مامور اسحق را نصریها نکشت بلکه دست خود باشی حبیب دخیل بود و به این خاطر که مامور اسحق خدا بیا مرز از باشی بریده بود و در کنار عرفانی قرار گرفته بود و با همان دلیل عرفانی پسر برادر باشی حبیب را برد زیرا پسر برادرش در کشتن مامور اسحق دست وافیری داشت . وتا امروز همان پسره برادر باشی به اسم روشن ناپدید است . زیرا قاتل بود و خیانت کرده بود . تو خیال کردی از منطقه کسی نیست که اینجا دروغ شمارا افشا کند ..
    من از عرفانی هم دفاع نمیکنم زیرا ایشان هم اغای پاک دامن نیست اشتباهات را داشته بوده طی حکومتش و اما از حقیقت هم دور نباشیم .
    در اخر باز سفارشم وحدت و خود باوری است زیرا دشمن خیلی کارش خطر ناک تر است و قوی که نه پروای توره داره و نه ازمره .

  18. نصیر حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱:۴۱ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۴۱

    مریم جان اگر واقعا مریمید که از شما جنس لطیف، چنین دروغهای غلیظ به شدت بعید است. و اگر خودرا به نام مریم زده اید که متاسفیم به حال شما با این اندیشه و افکار و پنهان شدن در پشت نام یک زن!!!!!!
    بهرحال منباب روشنی خوانندگان عرض کنم که جناب!
    - اینکه پیش از حزب وحدت، نصر یکی از طرفهای درگیر بوده شکی نیست. اینکه درین درگیریها آغازگر کی بوده؟ قوماندانهایی که فعلا حداقل درهیمن جاغوری خودما زنده اند، خوب میدانند.
    – سی هزار کشته نیاز به سند ومدرک دارد و ادعای محض عندالعقلا باطل است.
    – سازمان نصر در سال ۱۳۸۹ به وحدت تحلیل رفت و خدابیامرز شد.
    - شهید مزاری هم فقط یکبار در جاغوری آمده و آنهم وقتی که در مرز مورد کمین نیروهای دولتی قرار گرفت و مدتی در دشت های گرم غرب سرگردان بود و آوازه شهادتش پیچید؛ تا اینکه پیاده و ناشناس خودرا به جاغوری رساند وقرار گفته ها شب را به قولی در خانه عالم جلیل القدر جناب عظیمی حوتقول و به قولی در منزل روحانی بزرگوار جناب استاد سعیدی)، سپری کرده و در موتر ایشان از ساحه نهضت و حزب اسلامی و حرکت عبور داده شده و به نی قلعه و بعد به بامیان رفته است.
    - خوب بود همان ده ها خانه راکت خورده و زنان و اطفال کشته شده را مشخص میکردید و اینکه باراکت کدام طرف؟
    - خوب بود همان روشنفکران ترور شده را نیز لست میکردید.
    - مامور اسحق در دشت شوگیرک جلگه (ساحه ای میان مرغ دولنه و تیلوم در مسیر تاخوم،) توسط نفرای آخندسلمان حزب اسلامی ترور شد نه در دم خانه اش؛ زن و بچه اش را هم شما اضافه نکنید. سازمان نصر درآن سال آواره بود و هیچ در منطقه تشریف نداشت.
    - نه شپش فروشان ربطی به نصر داشته و نه علما و روشنفکران جاغوری خاین! شما داوری دروغ و ناروا نفرمایید.

    مریم عزیز! حقایق را اگر همه مثل شما بر قلم جاری کنند؛ وای به حال جاغوری!!!!!

  19. م حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۳:۵۱ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۵۱

    جناب نصیر مثل که به توهین کردن عادت دارید حنمادر یگ همچو فامیلی کلان شده باشی.
    از حرف هایت مغلوم است که با واقعیت را نمیدانید و یا مردانه مثل همیشه بدوش سید وملا میاندازید
    درست گفتی حذب وحدت تازه تشکیل شده بود مردم جاغوری قبول نداشت و به همین خواطر استاد بالای مردم جاغوری حمله کرد. نیروهای شکست خورده اش از تمکی و نیقلعه فرار کرد و مرازی توسط سعیدی از مسیر ناهور فراری داده شد. گفتی که در مرز کدام مرز ؟ در مرز قرباغ تمکی کدام دولت و کدام کمین خجالت هم خوب چیز است.
    گفته بودم که بزرگ ترین خیانت انکار حقفت ها است .

  20. شیر حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۴:۰۵ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۵

    جناب اسد خوب نوشتی یا بی خبری و یا عامل / مامور سز ماین نزدیک خانه اش که زن وطفلش هم در موتر بود موترش به ماین برخورد وهزسه در جا گشته شد
    شورای روحانیت قومندان مامی را میخواست که بعنوان عامل قتل احضار ومحاکمه نماید که دران زمان در گیری های مرزی با اوغان ها بود و عرفانی با این استدلال " که این چه وقت محاکمه است؟" مامی میتواند یگ سنگر را خوندی کند" او را از محاکمه خلاصی داد.
    باشی کجابود؟ و ای حرف های که تو میگویی فقط برای خودت قناعت بخش است ولی مردم هم چیز را پیش چشمانش دید.

  21. مریم حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۴:۰۹ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۹

    تصخیح
    تاریخ حمله استاد در ۱۳۶۹ بالای مردم جاغوری بود

  22. مریم حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۴:۲۲ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۲۲

    جناب نصیر انکه میان مرغ دولنه و تیلوم کشته شد مامور احمد بود نه مامور اسحق که مردی از روشنفکران و اندیشمندان دیگر هزاره بود از همراها ن آخوند سلمان و او هم توسط نصری ها کشته شد
    تیماز یکی از روشنفکران دیگر شیعه بود که توسط نصری تروز شد در غجور با ماین.
    اسماغیل دانش دیگه روشنفکر و قومندان وحدت که توسط نصری ها کشته شد
    شجاعی دیگر عالم دینی بود که توسط ماین تصری ها کشته شد و صدهای دیگر. چنان با جر ات لیست میخواهید که من از قلم خجالت میکشم که چقدر شما نصری ها پور رو یید

  23. اسد حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۴:۲۹ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۲۹

    اقای نصیر برادر . در مورد شهادت مامور اسحق که خودم ادم منطقه ام ازین قرار بود . مرحوم مامور اسحق یک ادم خیر در کل هزارستان بود نه تنها در جاغوری . ایشان بعد ازنکه با میان به شدت در مقابل طالب میجگنید شرایط مردم هزاره را درک کرده بود و همان وقت از باشی حبیب برید و به حزب وحدت رفت و میخواست که بیشتر برای مردم کار کند . باشی هم از منطقه متواری بود اما دستش در منطقه کار میکرد . و مامور اسحق یک روز در منطقه همرای بادی گارد راه نرفت چون متهم نبود و میدانیست که با کسی سر خصومت ندارد و نیازی هم با بادی گاردنداشت .
    مسله شهید شدنش . که شبی در خانه خسورش مهمانی رفته بوده و بعد از برگشت ۱۰ شب بطرف منزلش با یک چیپ روسی همرای فامیلش هنگام رد شدن ازیک جوب مسیر راه با مین کنار راه که پلان شده بوده بر خورد میکند و همه شان بشهادت میرسد . همه ناوه انگوری و حوتقل شاهد این مسله بوده و تا قیامت خواد بود .

  24. سیلی خورده تاریخ حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۵:۱۲ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۷:۱۲

    مادام که نصر و نصری ها این مایه فساد و فتنه در محور قدرت و فعالیت های سیاسی جامعه هزاره قرار داشته باشد هزاره ها به انسجام تعیین کننده نخواهند رسید. نمونه ان همین حضور ده ساله دموکراسی در کشور است که نصری ها به عنوان نماینده مردم هزاره ان را به بازی گرفته و معامله مینمایند!

  25. نصیر حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۶:۱۱ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۸:۱۱

    جناب اسد، با عرض سلام وارادت و ادب! یک جهان سپاس از اصلاحاتی که آورده اید. پوزش می خواهم که مامور احمد را به جای مامور اسحاق ذکر کرده ام. خوب؛ الانسان محل السهو والنسیان!
    گپای تان در مورد شهید ماموراسحاق کاملا درست است. ایشان واقعا از شخصیت های مثبت منطقه بود و نبود شان ضایعه ای بزرگ و جبران ناپذیر است. خدا رحمتش کند وبا شهدا وصلحا محشور فرماید!

  26. اسد حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۷:۱۷ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۹:۱۷

    به سیلی خورده جنگ دو دهه داخیلی ! عزیز م من ضربه سیلی تاریخی را خوردم که نمادش چهل دختران و بردگی کشیدن هزاران هزاره به جرم هزاره و شیعه بوده است .
    من سیلی خوردگانی نه چندان دور نسل کشی یکاولنگ و مزار شریف و کندی پشتها ام . من کسی باشم که تا هنوز هم به این جرم برایم دندان میساید و برای خدا گردن هایمانرا از تن مان جدا کند و …
    کمی به خود بیایید بخاطر خدا اب به اسیاب دشمن نریزید . و اگر منتقد خلیلی و محقق هستید . براستی که این دو ادم بیکفایت بوده و میباشد . ازین که طی ده سال در بهترین فرصت طلای برای هزاره کار نکرد و به فکر چوکی ریاست و کیاست شان بودند . بقول معروف از اتش خاکستر سیاه میماند . چراغ مرده کجا / شمع افتاب کجا / مزاری کجا و اینها کجا . ای کاش یکی میماند اما مرد میماند .
    هر کس بیکفایت بود ومثل تابلیت تاریخ تیر شده وری بیخاصیت بود من نقدش میکنم .

  27. سیلی خورده تاریخ حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۰:۰۳ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲۲:۳

    به اسد جان!
    همدرد، هم تقدیر و سرنوشت سلام! همویی را که شما به اسم مرد به سراغش رفته اید؛ در زمان بودن خود دمار از روزگار هزاره و تقدیر و سرنوشت وی در اورد! این همو بود که در جنگ های فرساینده و تباه کننده میان تنظیمی هزاره ها بهترین ها را به خاک و خون کشیده و کمر هزاره ها را به شکستن گرفت! این همو مرد شما بود که همواره متحد تاکتیکی و استراتیژیکی گلبدین و بود و آخرالامر….و این همو بود ….دوست من به خود آییم عزت و اقتدار ملت هزاره خیلی بلند تر از پستی ها است

  28. akbarijan jaghori حمل ۱۶, ۱۳۹۱ در ۱۱:۳۵ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲۳:۳۵

    ماموراسحق ناصری را حزب نصر خون اشام بادستور عرفانی خون خوار ونوکری مامای گو انگوری کشته وخودمامای هم ازمنطقه فرار کده یادتان باشه که جزای عمل خوده خواهد دید نه تنها مامای بلکه همه اون جاهلان که دزیر نام گروه سران جاغوری را کشتند مرگ برگروهای وحشی ومرگ بر گروه پرستان بت پرست که گروه گرای را ازسر بی مغز شان هیچ وقت بیرون نمیکنند
    زنده باد خدمت گزاران قوم که همیشه خداوند یار شان ودوعای مردم پشت سرشان است

  29. مریم حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۱:۳۳ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱:۳۳

    جناب نصیر نوشته محترم کیانی را خوب بخوان و شیوه نگاهت به سازمان نصر مشکل دارد
    مشکل از خلیلی و محقق شروع نشده بلکه " آب از سر عبول بود" استاد مزاری در کار هایش بی تدبیر تر از ازین دو بود اگر نه کار امروز به اینجا نمیکشید. استاد مزاری بعد از سقوط بقایای کمونیست ها راه را از ولایت فقیه به هزاره گرایی و شب بعدی به نصری گرایی تبدیل کرد و با راه دادن جنرال های خلق و پرچم چنان راه را گم کرده بود که مثل گرد باد به اطراقش میچرخید و نمیدانیست که چکار کند و کجا پناه ببرد.

    چیزی که امروز در بازه مزاری گقته و نوشته میشود فقط شعر و خیال است مردم دارند از بیکسی قهرمان داستان برایش منتراشند/ مزاری وقیتیکه به طالبان پناه برد آنقدر ناتوان بود و بی خبر و بی سنجش که نفهمیده بود که طالبان کیست. در همان لحظه که مراری در مسیر طالبان میرقت تا از کشته شدن سیاف زنده یماند شفیع دیوانه باطالبان در گیر بود هیچ عقل قبول نمتواند که از شر دشمن باید به دشمن پناه برد/
    اشنتباه دوم مزاری دشمن ساری جدید برای هزاره ها بود در گیری باشورای نظار/
    که به تباهی مردم هزاره منجرشد و جنگ در همان زمان سر چوکی بود نه هزاره و نه شیعه دیروز هم حلیلی و محقق و مزاری باهم تصمیم میگرفتند.

  30. ازره حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۲:۲۹ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲:۲۹

    برارو و خوارو! نصریها امو طالبان است در شیو ه فکر و عمل . هردو انتهار میکند. هردو بجز خود کسانی دیگر از هز قماشی که باشد واجب القتل میداند.
    و خود را خلیفه خدا در زمین .
    اگر چه این سازمان خلاص شد کمی پر چو رای شی که مانده هنوز امنیت مردم ازره ره د دنیا نا آرام کرده
    نصریها به کدام چیز اعتقاد ندارد. یگ روز مردم ازره زه د جنگ با سیاف تباه کرد . دیگه روز د کناز شی ایستاده شد د او رای داد یگ روز با او غو جنگ کرد دیگه روز د او پناه برد
    تنها کسایی را که هز گز قبول ندارد هزاره ها و شیعه هاست / که از نظر او هزگز قابل سازش نیست/ ضحا ک را محقق کشت و د پای دشمو انداخت

  31. سلطانی حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۴:۰۰ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۴:۰

    جناب نصیر مالوم موشه که نصیر نیستی. اگر باشی قومندان نصیر استی. شما مثلکه اعتراض توهین آمیز بر نوشته مریم داشتید، خیلی با آب و تاب و کر و فر وقتیکه مریم باز جواب نوشت دروغ هایت را افشاکرد . تو از جناب اسد برار خو معذرت خواستید . بهتر بود که از بقیه نوشته ها و دروغ گویی های خود هم از کل مردم جاغوری معذرت میخواستی .
    از رقم نوشته تو هم مالوم موشه که از امو قومندان هایی. افرین بر غیرت و افشاگریت مریم!!!

  32. ع حیدری استرالیا حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۶:۳۹ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۶:۳۹

    سلام دوستان عزیز و خوانیندگان جاغوری یک

    اقای کیانی من ۱۲ سال که درجای جای استرالیا زنذگی کردم شاید شمامراسم سال روز قتل عام افشار یا سال گرد رهبری شهید بابه مزاری که مردم خود عاشقانه اشتراک میکند اگرنه چیزی زیادتر ازان من ندیدم یاشاید کنجکاو نباشم بعضی اختلاف های سلیقی هم است دوستان عزیز ما به هرعقیده و اندیشه که باشیم در هرجای این کره خاکی بخاطری منافع هزاره هم نظر باشیم
    اگر بگذشته بر کردم از جمله هفت حزب که در جاغوری وجود داشت از لیهاز قدرت
    نصری ها در ردیف ششم قرار داشت جبهه متحید که کم زور تر بود در ردیف هفتم قرار داشت این خود جای سوال است که چرا نصرازلیهاز قدرت در ردیف ششم قرارداشت توانیست حریف های با قدرت خود از پادر بیارد نه تنها جاغوری را یکسره پاک نکرد بلکه اورزگان شیرداغ و پشیی و ما لیستان و ناهور و قرباغ و زردولو همه شان تحت حکومت نصر با قومندانی خدادعرفانی در امد باید پاسخ بدهم
    بگویم که عامیل این همه پیروزی مردم بود این زوری مردم بود مردم به رهبری نصر
    اعتماد پیداکرد تا هنوز هم اعتماد دارد این همه سال مردم خادیم و خاین را از هم
    تشخیص داد ان شش حزب دیگری هر کدام شان اجیرشده کلبدین سیاف و ربانی مسعود بود از لیهاز تسلیهاتی این ها ده برابری نصر بود
    در یک جنک که خودم شاهید بودم درسال ۱۳۷۱ شهید ابوذر همرای ۹۰ نیظامی خوب جنگی به طرف کابل رفت یک هفته بعدش حرب اسلامی و نهضت اسلامی
    زمینه را برای از بین بردن نصری ها مصاعید حمله نظامی بالای نصری ها شروع کرد
    خدادعرفانی که این جنک را به ضرری مردم هزاره میدانیست و احساس کم زوریکرد با
    نیظامی های که کم دردست داشت اواره نیقلعه شد که این جنک از نظری من کاملا سازمان یافته بود دیگر اینکه حزب اسلامی دو نفر لایق داشت مامور احمد و مامور اسحاق مامور احمد را اخون سلمان کشت و مامور اسحاق را باشیحبیب کشت
    اقای اسد در قسمت کشتن مامور اسحاق راست گفته

  33. فرزند یک قربانی حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۹:۱۳ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۹:۱۳

    هر وقت که افشا گری نصر شروع موشه میگویند که به لحاظ خدا یک پارچگی ازره بهم میخورد. این نصری ها ان قدر منافق هستند که تمام حیثیت اقتدار و یک پارچگی ازره را فقط ده نصر خلاص میکنند. نصری ها همچون زالو در بدنه دولت فاسد کرزی چسپیده اند و از تمام امکانات داخلی و خارجی برای بقا و رشد سازمان شان استفاده مینمایند. یک تبلیغات سازمان یافته بسیار منظم و قوی به راه افتاده است تا به مردم منطقه و جهان ثابت بسازند که هزاره یعنی نصری و نصری یعنی گل سرسبد و آتی ازره. درود خداوند بر بانی سایت جاغوری یک که در این فضای مسموم تبلیغاتی نصری ها چه در انتر نت و … ضمینه تفکر کردن و سخن گفتن را فراهم کرده است

  34. ازره حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۹:۴۹ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۹:۴۹

    این فرد بالا که به اسم ازره نوشته من نیستم که هر از گاه تحت نام ازره ازخارج مینوسم . در شرایط فعلی اتحاد ما وشما واجب است برای شما تاسف میخورم که باز هم ده سر روی خو او له شدید . ازره از خارج

  35. نصیر حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۱۰:۰۶ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۶

    مریم جان اگر در نوشته هایم به زعم شما احیانا به شخصیت تان توهین شده باشد؛ پوزش میخواهم؛ غرض و عمدی درکار نبوده است.
    درمورد حمله استاد که به ۱۳۶۹ تصحیح فرموده اید؛ درآن سال ایشان به شدت مصروف تشکیل حزب وحدت در داخل و خارج بود.متاسفانه شما به دلیل نفرتی که دارید، وارد زندگی استاد نمیشوید تا تاریخوار از فعالیت شان آگاه شوید و دریابید که در همان سال و درهمان تاریخ ایشان در داخل اصلا نبوده چه رسد که در جنگ جاغوری فرمانده باشد.
    تیماز را نشناختم متاسفانه؛ اما اسماعیل دانش وشجاعی هردو نصری بودند که مخالفین نصر کشتند.
    بازهم صدهاتن نامعلوم میگویید؛ در تمام جنگهای جاغوری صدها تن کشته نشده خدا شمارا انصاف بدهد!!
    راجع به خلیلی و محقق هردوی شان زنده اند ومیتوانید با خودشان تماس بگیرید و هدایت وادب شان کنید. شهید مزاری زحمتش دیگر از سرماو شما کم شده؛ حالا چه من و توی جاغوری بخواهیم یا نخواهیم، در سراسر دنیا مردم نامش را فریاد میکنند؛ چکنیم؟
    ماهم مثل شما از این نصری ها دل پراز درد داریم؛ اما شما بگویید که چطور از شر شان خلاص شویم؟ درجاغوری تلاش همان بود که کردیم و بارها همدست شدیم و با کشت وخون بیرون راندیم؛ اما نه تنها از افغانستان که از همان جاغوری هم نتوانستیم، ریشه کن کنیم!
    خواهرگرامی! خلیلی و محقق و مدبر و مزاری شهید همه شان مردم متحد دارند و یکدیگر را نصری و نهضتی و حرکتی گفته نفی و نفرین نمیکنند؛ اما من وشما علیرغم ادعاهای کلان علم و فرهنگ و اقتصاد و معارف و نفوس و این وآن، با همین نصر و نهضت و نفی و اثبات مان، در همین حلقه محدود یک ولسوالی مانده ایم و هنوز نتوانسته ایم که ولایت شویم. دایکندی بانفوس کمتر از جاغوری، سالها پیش از جاغوری من وتو ولایت شده است؛ دایکندی که مرکز جنگهای گروهی بود.
    بیایید شما نه از نصر؛ بلکه از دیگر احزاب جاغوری، یکی را مطرح کنید که علم جاغوری را در کنار کرزی بالابگیرد وخدمت کند تا از خیانت های خلیلی و محقق و نصری ها خلاص شویم.
    امامتاسفانه رهبران دیگر احزاب جاغوری در ارکان سیاست کابل هیچ هویت ندارند و شناخته نیستند. باید با چپه دوربین برای یافتن شان در حمام ها و سرای ها و کلساها وشهرک ها و مارکت ها بگردیم تا پیدای شان کنیم.
    بازهم خانه نصری ها آباد که به نام جاغوری گاهگاهی سر میکشند و حتی در مقام ریاست موقت پارلمان هم بالا میروند.

  36. نصیر حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۱۰:۲۷ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۲۷

    جناب سلطانی! خوشبختانه من نصیرم؛ اما به پیر، به پیغمبرو به هرچه مقدسات قسم میخورم که قوماندان هم نیستم. در پاسخ تان عرض کنم که جناب اسد، زودتر از مریم جان تذکر داده بودند که شما در ترتیب کمنت ها می بینید. از ذکر خطای یک رخداد تاریخی، نه تنها از اسد و مریم بلکه از همه خوانندگان جاغوری یک، پوزش میخواهم.
    بهتر بود شما هم مثل مریم، دروغگویی هایم را جدا جدا اثبات میکردید.
    خوانندگان با انصاف خوب میدانند که کی اهانت میکند و کی دروغ میگوید و کی عقده و غضب دارد و احساس حقارت میکند. و چه کسانی، به گروهگرایی عریان در این سایت دامن میزند؟!
    من نصیر، به شهید مزاری، عمیقا احترام میگذارم و روح نشنلستی جاغوری را قبول ندارم و آن را همیشه باعث باخت سیاسی مردم جاغوری در کشور می دانم؛ اگر این اندیشه به نصر و نصریگری که شما از آن نفرت دارید، منتهی میشود، نصری هارا هم میستایم و باکی از نفرت و نفرین کسی هم ندارم.

  37. اسد حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۱۰:۲۸ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۲۸

    من فرزند ده قربانی یم . اما افسوس که این جا یکعده خود خور جورشده و زالو وری به جان هم چسپیده است بخدا برای شما وسواد تان متاسفم . ایا این کار تان شد خود باوری . گب برای گفتن زیاد است اما اینکه تاثیر نداشته بدرد نمیخورد .من خدارا شاهد میگیرم که نصری نیستم و بیکیفیتی خلیلی و محقق و در تعقیبش اگر روزی اکبری در اریکه قدرت قرار گیرد و سمبولیگ باشد نقد کرده وخواهیم کرد . این جا شاید یکی بگوید . خی تو ازمو خلقی لا مذهب هستی چون به سه تو ته شرافت ما هم اعتنا نداری . نه بخدا قسم از همان گروه جانی خلق و پرچم هم نیستم . باز شاید فکر کنید شاید تو ازمو شعله جاوید لایک باشی . نه بخدا قسم شعله جاوید هم باید به زباله دانی انداخته شود و دها فکرهای دیگه . من هزاره بادرد م اما خاص برای درد تاریخی باید باهم فکر کنیم و سال ۲۰۱۴ را هم در پیش رو داریم . این هماهنگی ما وشما بیشتر لازم است . یکعده شاید هزاره نباشه میخواهد اینجا بین مردم ما اختلاف اندازی کند که با سوادان ما باید هوشیاری شان را در نظر داشته باشد .

  38. حق شناس حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۱۱:۴۵ ق.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۴۵

    سلام دوستان

    ابتدا لازم می دانم از آقای مختار کیانی به جهت دغدغه های که از آینده هزاره در جامعه توپای آنجا دارند و نیز نگاهی گزرا که تاریخ وگذشته ها انداخته است تشکر نمایم

    ونیز ار اظهار نظر منطقی دوستان که در این بحث شرکت کرده اند تشکر نمایم در این مدت از تظرات دوستان استفاده کردم . خواهش می کنم دوستان بسیار با حوصله مندی در این بحث ها شرکت کنند از اتهام های واهی وعیر قابل اثبات که احیانا درد را نیز دوا نخواهند پرهیز نماید جون در آن صورت بحث بیراهه کشانده شده واز حقایق تاریخی بدور خواهیم ماند

    من فکر می کنم تاریخچه گروهگ های منحله چنان تاریک است که هیچ عاقلی به ان افتخار نمی کند مگر از روی لج بازی که باز کار خرد مندان نیست .

    افتخار کردن به آن همه آدم کشی وخون بنا حق ریختن چه معنای می تواند داشته باشد . پس بنا براین گذشته همان مقدار بدرد مان می خورد که چراغ راه آینده شود . نه بیشتر .

    انچه که در پیام آقای مختار کیانی امده متاسفانه توجه جدی به آن نشده است وان روند است که بعضی با سو استفاده از عناوین خاص مردم را به دوران جهالت گروهی آن هم در کشور های مدرن پیشرفته سوق می دهند .

    این کار آغایان را با چه ادله می توان توجیه کرد ؟ !!! اصل بحث یاد تان نرود .

  39. گله مند حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۳:۲۵ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۲۵

    من هر وقت برخی از این نوشته های احساساتی و کودکانه را در سایت جاغوری یک می خوانم به شدت پریشان و نومید میشوم. من از جاغوریها انتظار بیشتر ازین ها را دارم، اما چکنم که با تلخکامی باید اعتراف کرد که شعور سیاسی و انسجام فکری بیشتر ما مردم جاغوری درین سه دهه اخیر بجای پیشرفت، پسرفت کرده است. من چند روز پیش مقاله «هزاره های استرالیا را به کجا میبرند؟» و کامنت های ذیل آن را خواندم ، تلاش کردم که بی خیال باشم و چیزی ننویسم؛ اما نتوانستم.
    من یک شخصی دارای تحصیلات عالی از افراد گروههای منحله سابق هستم که سالها کتاب و تفنگ پشت کرده و به کوه و دشت و قریه جات هزارستان دویدم و حالا بیش از ۲۰ سال در خارج مملکت زندگی ظاهرا خوب و آرام دارم و معمولا چند سال بعد یکبار از وطن سر میزنم.
    خوشبختانه تا هنوز بی درد نشدم و از درد مردم خود به شدت رنج میبرم ودر دفاع از حق جامعه خود شبانه روز کار و تلاش فرهنگی و نویسندگی دارم.
    برادران و برادر مختار کیانی! بسیار سادگی است که دنیا را بهشت بشماریم. دنیا دنیا است. خارج و داخل ندارد. دنیا دنیا است با همه مشکلات و خوبی ها و بدیها و با همه آدمان خوب و بد خود و با همه دیوان و فرشتگان خود. دنیا جهان آدمیان است، نه جهان فرشتگان. دنیا و مردمش کاملا سیاه یا سفید نیستند. مردم هیچ جای دنیا همه فرشته یا دیو نیستند. ما از کودکی یاد گرفته ایم که همیشه نیمه خالی پیاله را ببینیم و به نیمه پر آن نگاه نمی کنیم. ما عادت کرده ایم که همیشه خودی ها را سیاه و بیگانگان را سفید ببینیم. ما همیشه وقتی که تازه قلم بدست می گریم و تازه زبان می کنیم از تخریب و ویران گری همدیگر آغاز می کنیم. تخریب و خودسری و چشم سفیدی و رسوایی و غوغا را خوب بلد شده ایم. اما از دادن طرحی برای اعمار و اصلاح و ترمیم عاجزیم و از ساخت و بافت و از نزاکتهای اجتماعی بدوریم. ادامه دارد

  40. گله مند حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۳:۲۷ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۲۷

    بخش دوم
    به باور من در دوره ما و شما، حزب سیاسیی را که شما نصری و آدم کش و بی فایده و سیه نام خطاب کرده اید، بیش از هر جریان و حزب سیاسی دیگر از بی عدالتی ها و تبعیض و حق کشی بر ضد قوم ستم دیده هزاره و از حقوق مدنی و سیاسی آنان سخن گفته و نوشته اند و زحمت کشیده اند و در این راه خون ها داده اند. خاینان و خادمان را به مردم معرفی نموده اند.
    امروزه تمام این احزاب منحل شده اند، اما تاریخ آنها منحل نشده است، و هر کس میتواند به آسانی در باره آنها قضاوت کند.
    شما توجه و دقت کنید که اگر خوب فکر کنیم، سازمان نصر بهترین و کم عیب ترین و جدی ترین سازمان شیعی و هزارگی بود، که بیشترین نخبگان و روشنفکران و اهل تحرک و دانش و بینش و اهل قلم و درد و شعور اجتماعی از مردم هزاره در آن جمع بودند؛ گرچه هیچگاه بی عیب نبودند، اما گل سر سبد مردم ما بودند و از شیخ شهوتران و از بسیاری از سادات غدار و مفت خوار و معامله گر بهتر بودند. درست است در برخوردهای حزبی و جناحی، شماری از آدمهای با گناه و بی گناه و شماری از خوانین و سادات اشراف و آدمهای مفسد و تنبل و مفت خور و معامله گر و خاین کشته شده اند، و این اندازه خونها برای هر تحول و دگرگونی و پیشرفت، الزامی و اجتناب ناپذیر است. کمترچیزی آنهم در جوامع عقب مانده مانند افغانستان، بدون بها و به صورت بی عیب پیش میرود. اما در عوض یک جامعه ای که در حال مرگ تدریجی و در خواب و سکوت مرگبار بسر می بردند، بیدار و هوشیار شدند و خود را تکان دادند، هزاران دل نومید امیدوار شدند، و صدها هزار شعور و روح و روان نیم مرده و استعداد های سرکوب شده مردم و جوانان هزاره نیز زنده و بیدار شدند، و دهها سوال خورد و بزرگ در ذهن و مغز این مردم بوجود آمده است.
    ادامه دارد

  41. گله مند حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۳:۲۹ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۲۹

    بخش ۳
    من معتقدم که نصر و شورا و سپاه و حرکت و… مرده اند. شهید مزاری به رحمت خدا رفته است. اما نصر (به گفته شما) و وحدت به تعبیر امروزی، یک حزب منطقه خاص و افراد خاص نبوده و نیست، بلکه امروزه حزب و حدت با تمام عیب و نقص خود و شهید مزاری با عمل صادقانه و عدالتخواهانه و خون پاک خود، تبدیل به یک نماد و یک جریان شده است. جریان شعور سیاسی هزاره ها و جریان روح تحمل یک دیگرو محور وحدت و خانه اتحاد این مردم. جریانی که در تاریخ مردم بی بخت و پراکنده ما بی نظیر است. جریانی که چپ و راست مردم ما در خارج و داخل آن را پذیرفته اند و به آن احترام دارند. جریانی که به صورت منسجم تر از هر کس یا جمع دیگر از هزاره ها سخنگویی میکند و بیش از دیگران از درد این مردم و از حق آنان و از سهم سیاسی و از برابری و برادری و عدالت اجتماعی و از حقوق مساوی شهروندی در کشور گپ میزنند. حزب وحدت تنها جریان نری بود که در برابر تبعیض و تمامیت خواهی نه گفت و تا آخیر ایستاد شد. و جریانی که با همکاری دیگر مردم عزیز، هر سال در بسیاری از ممالک خارج و داخل مجلس گرد آوری و گفت و شنود مردم هزاره را به بهانه شهادت بابه مزاری برگزار میکنند. همه اینها غنیمت و مفید است.
    گرچه من از خلیلی بی کفایت و برخی از دوستان بی کفایتش به شدت ناراضم. اما سعی شود که همه این جریان فکری هزارگی و تمام دوستان پیشگام و خدوم ما ، بنام نصر و حزبی و جنگ سالار و فلان و فلان به کلی تضعیف و یا کوبیده نشوند، بلکه دوستانه و دلسوزانه اصلاح گردد.
    اگر همه و همه را بنام جنگ سالار و آدم کش و حزبی کوبیده و برانیم، چه چیز و کدام آدمها را به عنوان جایگزین می توانیم در میدان بیاریم؟ و کدام چیز و کدام آدمها، بهتر و خوبتر ما را می توانند در کنار هم جمع نماید؟ چه گزینه بهتر و کاراتر فعلا وجود دارد؟
    ادامه دارد

  42. گله مند حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۳:۳۱ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۳۱

    بخش ۴

    مختار جان کیانی شما که از مردم و ماجد و ملا و دین و دیانت و هر خرافه دیگر به باورخود خسته شده و راه فرار به فرنگ و استرالیا را گرفته اید، آزادید. می توانید بدون قوم و بدون ماجد و فرهنگ و آداب و رسوم و بدون هنجارهای اجتماعی و حتی با گوشواره و چارگل و شورت در هر کجا که بخواهید زندگی کنید؛ اما حق ندارید و نمی توانید از طرف تمام مردم سخن بگویید و تمام خواسته ها و آرزوها و عقاید و باور و هنجارهای اجتماعی مردم خود را به این زودی و در مدت دو سال اقامت در فرنگ، به سخره بگیرید و نا رسیده همه بناهای اجتماعی و شعور خورد و بزرگ قوم خود را به باد سرزنش و توهین بگیرید. من یقین دارم برخی از کسانی که در استرالیا یا دیگر نقاط فرنگ رفته اند، مردمی اند که درد اجتماعی دارند و ترس دارند که در میان اقوام و مردم خارجه به زودی و بی فایده و مفت، منحل نشوند. آنان میدانند که برای حفظ موجودیت نیاز به انسجام و مرکز فرهنگی و ماجد و ملا (به گفته شما) و نیاز به تالار و مراسم رقص و عروسی و جشن و توی و توی سور دارند و نیاز به دعوت از استاد و غیر استاد و خواننده و نوازنده و حزب و سازمان سیاسی اجتماعی دارند، تا هم حقوق اجتماعی شان در محل اقامت شان و هم رابطه شان با سرزمین زادگاه شان به زودی و مفت قطع نشود.

  43. گله مند حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۳:۳۲ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۳۲

    بخش پنجم
    شما عربها و هندیها و چینی ها و یهودها را ملاحظه کنید که سالها توانستند در دیار غربت، خود و جامعه و فرهنگ و زبان و آداب و رسوم خود را حفظ کرده و به نان و زندگی هم رسیده اند.
    ما باید از آنها معنی زندگی و آدمگری را یاد بگیریم، نه اینکه وقتی آن طرف آب رفتیم و کوره (شکم) ما از نام خشک پر شد، خود سرانه و بی مطالعه و کودکانه چشمان خود را بسته و تمام فرهنگ و آداب و رسوم و هنجارها و بزرگان مردم خود را زیر پا کرده و بکوبیم و تخریب کنیم و سپس جفتک بزنیم که ما روشنفکریم.
    روشنفکر، ماندلا است که برای قوم سیاه خود ۲۵ سال زندان را گذراند و سرزمین خود را از آپارتایت سیاه سفیدپوستان نجات داد. روشنفکر، گاندی بود که برای نجات مردم خود از دست استعمار پیر انگلیس، در سرکهای دهلی در پیش پای میلیونها مظاهره کننده مردم استقلال طلب خود می خوابید و می گفت: ای مردم خوب من! بیایید پاهای خود را بر روی بدن لاغرم بگذارید، تا من در زیر پاهای شما بمیرم و فدای شما شوم.
    روشنفکر، بابه مزاری بود که به مردم بلا دیده و ستم کشیده و عبدالرحمن دیده خود گفت: من هیچ منافعی غیر از منافع شما مردم ندارم، و می خواهم خون من در میان شما ریخته شود و هزاره بودن جرم نباشد.

    از رحیمی عزیز، مدیریت سایت، خواهش میکنم که لطفا این نوشته ام را بدون تصحیح نشر نماید. خدا نگهدار شما.

  44. مریم حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۳:۴۱ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۴۱

    جناب نصیر متاسفم که بسیار با تیزی تصمیم میگری و بزودی به اشتباهت و رسوایی اش میرسی و معذرت می طلبی، نوشته قبلی مرا خوب دقت فرمایید در ست در همان سال ۱۳۶۹ مزاری برای گسترش حذب وخدت در جاغوری لشکر کشید و درست گفتی این بخش از فعالیت هایش برای حذب وحدت بود، مردم جاغوری بخوبی ازین ما جرا باخبرند دران زمان بخوبی بیاد دارم که تعدادی غیر نصری که فریب شعاز وحدت را خورده بود اسلحه بر داشند در برابز مزاری ازین تجاوز بی شرمانه استادند وسعیدی خاین اگر فراریش نمیداد فتنه هزاره ها همانجا دفن شده بود. گرچند که سعیدی بعدا به اشتباه خود اعتراف میکرد.
    اما تیماز یگ معلم بود و در لیسه ذکور بازار سنگماشه معلم بود که توسط ماین کار گذاشته نصری ها با موتر وان بنام اقبال منطقه غجور که از مجلس در باز گشت بوده برخورد و در جا کشته شد> او از شیعیان قزلباش بود که در زمان های جنگ در جاغور ی پناه اورده بود فرد آگاه در بسباری از فعالیت های اجتماعی سهم داشت. اسماعیل دانش نصری نبود بلکه با وحدتی ها کاز میکرد از گردن سنگ و توسط عرفانی در منطقه جاله توسط نظامیان نصر کشته شد. دلیل کشته شدنش مثل دلیل مامور اسحق و مامور احمد و و …. بود.
    وشجاعی از او لایتو هم با ماین نصری ها که در منطقه غجور برخورد کرد و در جا کشته شد. که از جلسه شورای رو حانیت جا غوری از بو سعید در حال باز گشت بود این عالم نصری نه که با نهضتی ها کار میکرد.
    من تکراز میکنم که چطور از نوشتن و از قلم نمیشرمید که اینقدر حقیقت ها را انکار میکنید . شاید حق شما باشد از ریختن خون مردم نتر سیدید از انکارش چی جای شرم و باک !!!
    تو از بچه بیکی همسنگرت سوال کن که چند نفر در جاغوری کشته ای . بعنوان مثال تنها از یگ دسته و قوم جاغوری ۹۴ نفر کشته شد. این تو استی که باید بعنوان یگ نویسنده بذهنت مراجعه فرمایید. ویا تحقیق نمایی؟؟؟؟!!!!

  45. احمدزاده حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۳:۵۶ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۵۶

    احمدزاده
    نفرت از نصر ناشی از سه مورد میتواند باشد:
    ۱- «سود جویان مذهبی چون سادات و حرکتی های شکست خورده از نصر» که اگر نصر نبود همین ها هنوز هم بر گرده ای مردم سوار بودند.
    ۲- «متنفذین منطقه ای از قبیل ارباب زاده ها٬ سرخانوارها و ملایان متنفذ» که توسط نصر خلع قدرت شده اند زیرا این جماعت قدرت موروثی و نفوذ اجتماعی خود را برای همیشه از دست داده اند.
    ۳- «طوطی های چپ کمونیستی». جذابیت ایدئولوژیک نصر که همان چپگرای اسلامی با محوریت علی شریعتی باشد بدیلی شد برای تبلیغ طوطیوار ایده های کمونیستی خلق و پرچم و …

  46. کیانی حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۴:۰۴ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۴

    برار گله مند سلام.
    خوب نوشتید ولی تاسف زیاد که نوشته را از عینک حذبی که خود گفته اید نگاه کرده اید. و باک ندارید که زشترین کلمات را به دیگران نسبت دهید/ باید بگویم که حتی بسبار نوشته ها را مثل کودکان خوانده اید و قضاوت داشته اید و درک نکرده اید. ازت گله نیست چون عیتک دودی همه چیز را دودی می بیند.
    اگر سازمان تصر تمام خوبان را داشت چرا خوبان در ان همه کشتار هزاره ها وشیعه ها تلاش کرد و تا امروز تلاش میکنند؟؟؟!!!

  47. کبانی حمل ۱۷, ۱۳۹۱ در ۴:۱۵ ب.ظ - Reply

    پنجشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۱۵

    جناب گله مند !
    ماندلا زندان را تحمل کرد برای مردم ولی مردم را بزندان نبرد و نکشت برای زنده ماندن خود و مقام و چوکی و حذب و گروه.
    گاندی پیش پای مردم خود خوابید و لی مردم را برای اطاعت از خود تیر باران و قربانی نکرد و مردم را با دروغ تهمت دسسه از بکام مرگ و جلای وطن نکرد .
    با این مثال گفته آخوند ها که مغالطه کلام میکنید. من در شیوه نوشته شما خوبی می ببنم ودر طرز تفکر و مثال هابت نوهین و خامی و گروه گرایی!!!

  48. ع حیدری استرالیا حمل ۱۸, ۱۳۹۱ در ۱۲:۳۴ ب.ظ - Reply

    جمعه ۱۸ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۳۴

    دوم اینکه درقسمت کشتن تورن اسماعیل دانیش یاد اورشویم در زمستان ۱۳۷۶ بود ان سال هزاره جات در تحریم بود از طرف طالبان تیر مای ان سال یکهزاره اورزگانی یک موتر گندم از اورزگان در جاغوری برای فروش اورده بود اسماعیل
    دانیش از طرف وحدت قوماندان امنیه بازاری سنکماشه بود نیظامی های شان از اطراف های خودش بود نیظامی های ایشان
    در هوتل مامور افغانیستان بوده که صاحب گندم بعد از فروش گندم همرای بوجی پول درهمین هوتل برای شب ماندن میاید
    این پول را در دست برادر مامور افغانیستان میدهد که تا صبح نیگهداری کند صاحب هوتل این پول را میبره در گودام میگذارد
    این نیظامی ها که به نام صمد دوز معروفه دیکر به نام خلیفه اصیف دیگری به نام لطیف نا گفته نماند که این ادم ها در زمان طالبان
    همرای کارلوس مردم را خیلی فشار داد این ها میبینند که پول را کجاگذاشت راپور را میبرد به اقای دانیش دانیش بعد از پلان موتر جیب روسی خودرا در اختیار این ها قرار میدهد که شب موقع غذا خوردن مردم فیلم تماشا میکند شما ان موقع
    قولف را شکسته پول را در موتر انداخته در جای امن انتقال دهید اینها در این کار موفق میشود ان زمان به جز هوتل مامور افغانیستان دیگر کسی در بازار تلویزون نداشت بعد از تمام شدن فلم جان محمد آشپز هوتل که قریه ما است میگفت رفتم که برای دیک فردا پیاز بیاورم پوست کنم دم دری گودام رسیدم دیدم که ذولفی گودام از جایش بیرون شده بر گشتم به صاحب هوتل گفتم برادری مامور امد اول رفت سراغ پول که نیست من خودم ازاین پول خبر نداشتم بعد فورا رفت در وحدت را پور داد
    ادامه دارد

  49. ع حیدری استرالیا حمل ۱۸, ۱۳۹۱ در ۱:۱۲ ب.ظ - Reply

    جمعه ۱۸ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۱۲

    ان زمان الحاج خداد عرفانی در بامیان بود اقای عصمت مرادی چند نیظامی را روان میکند اینها اشپز و شاگردان هوتل برده زندانی میکنند بعداز دو روز من خودم رفتم جان محمد اشپز را با ضمانت او را اوردم خانه همان دو شب که مانده بود ناخن هایش سیاه شده بود اقای دانیش بعد از ان روز کم یافت میشد در بازار بعد از دوما ه الحاج عرفانی از بامیان امد صاحب پول تا انزمان در هوتل منتظر پول خود بود اقای عرفانی بعد از چند روز گزاریش که از هیئت تحقیقات بدست اورده بود اقای عرفانی از ریشسفیدان چال ممدک خواست که این مشکیل شما حل نماید این ریشسفیدان بیش از ۱۰ بار رفت امد کرد نتوانست که کاری انجام بدهد بعد از ان که دانیش فهمید مسئله جدی است یک شب همرای نظامی های خود فرارکرد در پهلوی معلم قاسم در بابه بعد مردم بابه جمع شده برای معلم قاسم اختار یک ساعته داده دانیش بعد از ان مجبور شد که بر کردد از رای کو بطرف المیتو
    ادامه دارد

  50. ع حیدری استرالیا حمل ۱۸, ۱۳۹۱ در ۲:۱۶ ب.ظ - Reply

    جمعه ۱۸ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۱۶

    برود نیروهای حزب وحدت بتعقیب دانیش بطرف بابه در حرکت بود در مسیری را با نیروهای دانیش در سرقول جاله رو برو میشود تمام نیظامی های دانیش بدونی کدام جنک تسلیم میشود دانیش همرای یک محافظ خود تسلیم نمشود سنکر میگیرد بعد از یک ساعت درگیری کشته میشود تورن اسماعیل دانیش از تورن های دولت نجیب الله بود در سال ۱۳۷۱ در حزب وحدت پیوست
    دیگر اینکه سید شجاغی از اولیتو در اینفجار ماین کشته شد واقعیت اینکار معلوم نشد باشی حبیب همان شب در خانه اقای واسیق بوده است ۹۰ در صد مردم گمان میکرد که اینکاری باشی حبیب بوده این ماین نزدیکی خانه اقای واسیق بوده این ماین به قسد خود اقای واسیق بوده
    دیگر اینکه تیماز را من نشینیدم که کشته شده باشد من نقد منطقی را قبول دارم
    از مدیریت سایت تشکر

  51. ع حیدری استرالیا حمل ۱۹, ۱۳۹۱ در ۳:۲۹ ق.ظ - Reply

    شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۳:۲۹

    اقای رحیمی مدیریسایت قیسمت اول کامنت ام بوریده شده نیست

    بکسی دشنام نداده بوم امید وارم که درج نماید اگر نه یک بام دو هوا جور نکو

    ………………

    سلام جناب اقای حیدری

    من متوجه نشدم شاید از اول ثبت نشده از اول ثبت کنید لطفا .

  52. نصیر حمل ۱۹, ۱۳۹۱ در ۸:۵۱ ق.ظ - Reply

    شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۸:۵۱

    مریم جان شما خوش باشید. هرچه میگویید، نه صددرصد که هزار درصد درست است!!!!!
    وقتی به دروغ شاخداری مثل فرماندهی جنگ جاغوری توسط مزاری،اصرار دارید و به همه دشنام میدهید، من چه میتوانم جز اینکه خاموشی اختیار کنم؛ زیرا که به قول سعدی: "نرود میخ آهنین در سنگ!"
    به یک سوال تان قبلی تان که بی پاسخ مانده باید بگویم که: منظور از مرز، نه مرز قره باغ و تمکی بلکه مرز زابل ایران بود. قره باغ و تمکی و جاغوری دولت نیستند که مرز شان مورد اشاره باشند. کمی از دایره قومی و جاغوری بیرون شوید.
    مزاری در تابستان سال ۱۳۷۰ به این سفر و سرنوشت دچار شد و حین آمدن به افغانستان در مرز زابل وفراه توسط نیروهای نجیب کمین خورد و مدت سه ماه در منطقه ناپدید بود.(شرح ماجرا در زندگینامه های شهید مزاری ثبت است.) در همین سفر است که به طور ناشناس خودرا به جاغوری رسانده و در خانه سعیدی ویا عظیمی آمده و توسط آن دو بزرگوار از منطقه عبور داده شده است. ربطی به جنگ های جاغوری ندارد. ربطی به جنگ ۱۳۶۹ جاغوری شما ندارد.
    بقیه گپای تان، در کمنت جناب "حیدری آسترالیا" پاسخ داده شده است. من دیگر اصرار ندارم. متاسفم که بیهوده وارد این بحث شدم.

  53. نصواری حمل ۱۹, ۱۳۹۱ در ۲:۱۰ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۱۰

    جناب نصیر خان! شما او ندیده موزه می کشی ده هر کس اتک مونی!
    مزاری حمله جاغوری رهبری می کرد و بدون امر و اطلاع او این کارا صورت نمی گرفت! خود را به کوچه چب زدن نامردی است!

  54. نصیر حمل ۱۹, ۱۳۹۱ در ۳:۲۰ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۲۰

    نصواری عزیز! کدام آب و کدام موزه و کدام اتک؟ بنده به فرمایش علی علیه السلام عمل کردم و خاموشی و کوتاهی گزیدم و از تضییع وقت گرانبهای خودم و دیگران در این کمنت ها واقعا متاسفم و ازخوانندگان متواضعانه معذرت میخواهم. ین کوتاه آمدن، شاید به نظر عقلا دلیل حجیت حرفهای مریم جان نباشد.
    اینکه مزاری در کدر مرکزی سازمان نصر و رهبری حزب وحدت بود؛ کسی انکار نکرده است.
    اطلاع داشتن از جنگی در منطقه ای؛ با ادعای فرماندهی آن جنگ، دو چیز است و تفاوت دارد. به فرض ملاک بودن نظر جناب شما، هیچ ملا و ملک و زن ومرد و قوماندان و نظامی و رهبر و مرجعی در افغانستان نیست که در جرم جنگ ها شریک نباشد؛ چون یکی تفنگ گرفته، یکی پول کمک کرده، یکی طرح و برنامه داده، یکی نیرو فرستاده، یکی نان داده، یکی جای داده، یکی فتوا داده، یکی با لبخند و سرشوردادن تایید کرده و دیگری هم از پیروزی یا شکست، قلبا شادو غمناک شده! کیست که بیطرف باشد وانگشت بالای دیگری بالا کند. پیامبر اسلام فرموده اند که "الراضی بفعل قوم کالداخل فیه" (کسی که از کار گروهی راضی باشد؛ مثل این است که در آن دخیل باشد.)
    با این همه:
    اولا اثبات و سند موثق میخواهد که جنگ را درجاغوری، وحدتی هاشروع کرده و دیگران آغازگر و اینها مدافع نبوده اند؛ نصریهارا از پایگاه سنگماشه شان کی بیرون راند؟ اگر اینها مهاجم می بودند، باید موقعیت اولی خودرا حفظ میکردند و آواراه نمیشدند و خانه های شان بارها چورنمیشد و افرادشان به قتل نمی رسید.
    ثانیا اثبات وسند موثق میخواهد که این جنگ ها به امرمزاری بوده و مزاری در (جنگ مورد نظر مریم جان در سال ۱۳۶۹) نه در جاغوری که در ولایت غزنی و حتی در داخل کشور بوده است. (مزاری موجود نامرئی نبوده و حتما یک نفر از مردم در این جنگ، او را مشاهده کرده.)
    ثالثا محض جنگ، اگر جرم باشد؛ پیامبر اسلام و امام علی و خلفای راشدین در اسلام، صد العیاذ بالله از همه مجرم تر اند. همچنین تاریخسازان بزرگ دیگری غیر از مزاری شهید، که هرکدام بالاخره جنگ کرده اند و شر تفاله های مزاحم را از پیش پای شان برداشته اند تا ارزش بزرگتر از مصلحت و لجاجت یک گروهک بی هدف را، برای یک مردم و جامعه آفریده اند. قاعدتا مزاری هم از آنها استثنا نیست.

  55. یاقوب زاید حمل ۱۹, ۱۳۹۱ در ۴:۴۸ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۴۸

    حیدری جان تو دیگه چی خزعیات تحویل مردم میدهی!! مثل که تنها شما در جاغوری بوده اید! مقداری خجالت بکش مرد!!

  56. قربو زوار حمل ۱۹, ۱۳۹۱ در ۱۰:۲۰ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲۲:۲۰

    زاید جان حقیقت تلخ است.

  57. نصواری حمل ۱۹, ۱۳۹۱ در ۱۰:۲۳ ب.ظ - Reply

    شنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲۲:۲۳

    نصیر جان تو که خشپشای کونه شور میدی دیگام آلزایمر نگرفته! به یاد دارند که نصری حکومت مردمی را چور کد؛ نصری ها موسفیدا ره پالو کده سوار شدن و عکس گرفتن؛ نصری ها ده ها نفر را ترور کردند و گروه های عضو حزب وحدت (غیر نصری) را تار و مار کد؛ باقری و افضلی که از اعضای مرکزی حزب وحدت بود ده نی قله زندانی کدن؛ نصری ها شجاع، امیری و ده ها مجاهد را ترور کردن؛ جاغوری چه جای لشکر کشی بود که گروپای بی بندوباری مثل تَولی و توله و… را آوردند و مزاری شخصا فرماندهی آن را به عده داشت که نزدیک بود دستگیر شود که سعیدی اولیاتو فراری داد.
    خانه چوری رسم نصری بود که ده ها خانه ره چور کدن و خانه ملته چور کدن و موسفیدا ره بی عزت کدن!
    راستی نصیر جان تو از نصری های ولایت فقیهی استی یا آرزه گرا و یا رونفکر؟!
    نصر به نام ولایت فقیه هزاران شیعه مجاهد را کشت و به نام آزره هزاران آزره جرگتو ره کشت و آخرشی هم نوکر اوغو و سیاگوشا شدن!
    بس کنین خجالت بکشین!
    حتما مشخص کن که از کدام نوع نصری استی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  58. مریم حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۲:۴۵ ق.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲:۴۵

    جناب نصیر در ست نفهمیدم که چرا حقیقت های اشکار را اینگونه تلاش داری رویش پرده بکشی رن و مرد جاغوری این را میدانند/ اگر در گفته هایت دقت کنید دارید کاملا محمل حرف میزنید و دقت کنید که " درو غ گو دروغ رند و عاقل بسنجد" مرز زابل کجا و جاغوری کجا ؟ نقشه افغانستان را باز کن و یگ نگاه کن ببین حتما بخودت خنده خواد کدی . مثلکه مثل داستان گویان معتقد باشی که مزاری از آسمان ها پرواز و و طی الارض داشته که شبی مزاری بالشکر نامریی چند صد نفری از زابل پرواز و پییش خانه سعیدی خایین قرود آمد/
    چناب نصیر مشکل شما اینست که در صدر پیداکردن حقیقت نیسند بلکه تلاش دارید که گپای خود را نصری وارو بدیگران بی قبولانی و این در عالم سایت ممکن نیست بهتر است در اندیشه خود اصلاح بیاوری. حیدری مثل شما در تلاش پنهان کردن و نجات
    نصری هااست. دانش و نیروهایش جز نیروهای وحدت یا نصر بود درست حیدری اقرار میکند که در همان زمان به چور و چپاول اموال مردم دست زد که در حقیقت نه برای برگرداندن اموال بلکه سر تقسیم بهم جنگیدند. در غجور بچه بیکی بخواطر که مردی گفته بود فطره اش را بکدام فقیر داده در جا تیر باران کرد/ پیکار قومندان دیگر سازمان در غجور دهقان بیچاره که شب آنها را در چپاول دکان های اولای تو دیده بود شبانه کشنند و چنازه اش را در کناز شیله انداخت و صدهای دیگر که یکی از دیگری جهانی خواهد شد/ اما شجاعی و تیماز از جلسه شورای روحانیت از بو سعید در حال باز گشت بود که نصری های تروزیست را ها را مین گزاری کرده بودند هزدو در فاصله کوتاه در حین باز گشت از مجلس موتر های شان با ماین برخورد و در جا به شهادت رسیدند / عامل مین گزاری که یک نصری بود تو سط شورای روحانیت جاغوری دستگیر و به جزای اعمالش رسید/ شما که بوی سازمان نصر در دماغ تان خورده از ریختن خون مردم و فروش مردم به اوغو و تاجیک شرم نکردید انکار حقابق بلده شوم آو جوی وری استه /

  59. سخت زدن دیرکش حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۳:۰۵ ق.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۳:۵

    مریم یاقوب زاید نصواری شمشیر نصری ها انقدر عمیق کار کرد که هنوز هم جای ….. کید

    در هرجای هزارجات که خائن بود مزاری بزرک و یا هوادارانش تعداد بجهنم تعداده

    به مرزی روانی تعدادی در قم سماخوره از نو شورو کند

  60. مریم حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۳:۱۸ ق.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۳:۱۸

    اول از سایت جاغوری یک تشکر کنم که ای فضای گفتگو را برای همه داده که نظر خوره بوگه/ مه در سایت جمهوری سکوت دوسال است مقاله نوشنم و کامنت فرستادم تاکنون یگدانه اش نشر نشده / مالوم است که نوشته باید از نصر دفاع کند اگر نه فرصت نشر ندارد.
    برارو و خواروی مه!!! در سراسر دنیا تقاضا دارم که دست بقلم و نوشتن ببرید حقابق را که میدانید برای تاریخ فردای ما و نسل بعد ما بسیار مهم است بنویسید/ نگذارید که تاریخ ما را باز ظالمان و سنمکاران و مردم فروشان نالایق بنویسند در و غ گویی های انان را خوب ببینید که چگونه مردم را روزی بنام ولایت فقیه کشند و سرانجام در برابر ولایت استادند/ مردم را بنام ازره به سید وملا تقسیم کرد وسرانجام یگ شبه همه را با هم پیمان دیرینه خود او غو سودا کرد/ روی خو پس دور داده سید را متهم کرد سادات کچا و این داستان بافی ها کجا؟؟؟
    پدر کشی نوی را بین ازره و تاجیک راه انداخت و باز با بی شرمی در کنار سیاف و تاجیک ها استاد شده/ محقق نصری در پیام خود بلده ازره در سالگرد مزاری احمد شاه مسعود را شهید ملی خطاب میکند و دیروز اکبری را خوایین میخواند و محسی را واجب القتل میدانیست. / مصاحبه های ای ادم را مه در رسانه ها دیدم < انقدر ناتوان است که سوال ها ی خبر نگاران اصلا متوجه نمیشود / همت کنید خون های بناحق ریخته شده و مظلومین بدفاع و ترویر ها را به تصویر بکشید که معاویه در سیاست بازی هایش بامردم وعلی چه کرد؟ منتظر نوشته ها و کامنت های تان هستم

  61. نصیر حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۹:۰۲ ق.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۹:۲

    نصواری جان درود درود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    از اینکه گفته ای: حتما مشخص کن که از کدام نوع نصری استی؟ خدمت عرض کنم: از هرکدام که دل جناب شما را خالی و خنک میکند!!!

    راست میگویی!! واقعاً این نصری ها بوده که به گفته شما پرچم "اوغو" یا "سیا گوشا" را از اول جهاد تاحال در خاک جاغوری بر پایگاه و پوسته خود، برافراشته نگهداشته!!!

    حیف نام جاغوری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  62. نصیر حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۹:۲۵ ق.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۹:۲۵

    مریم جان. متاسفانه معلوم شد که شما در سالهای جهاد، تشریف نداشته ایدو همه چیز را از عینک امروزی می بینید و شنیداری قضاوت میکنید. وگرنه با دیدن کاروانهای پیاده و چریکی انتقال سلاح و مهمات مجاهدین از مرزهای ایران و پاکستان به داخل جبهات افغانستان؛ پیاده آمدن مزاری از زابل و فراه تا جاغوری، اینقدر برای تان بعید و شگفت نمی آمد!!!!!

  63. متین حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱۰:۴۷ ق.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۴۷

    حیف نام جاغوری که چنین به زمین خورده.هزاره های دیگر مناطق در فکر نجات هزاره ها در همه دنیاست اینجا چند آدم که از همه چیز بی خبر است در فکر گروه گرایی بازی استند. واقعآ جاغوری پیشرفت کرده،این هم از پیشرفت تان.

  64. یاقوب زاید حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱۲:۱۰ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۱۰

    جاغوری مایه امید؛ جاغوری روزنه نجات! جاغوری قله بلند افتخار و شرافت! جاغوری ملت و مردمی که به هر ذلیل سواری نمیدهد…

  65. متین حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱۲:۳۷ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۳۷

    زاید جان همین روزنه امید تان مالومه که چه روزنه است که همه تان در تاریکی دور خود می چرخید.تا هنوز شما مردم سر عقل نامدید که کی دوست است و کی دشمن؟ از همین بحث های تان مالوم است که واقعآ شما مردم در نجات هزاره از ستم و محرومیت در طول تاریخ نقش نداشته اید.

  66. سلطانی حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱:۱۱ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۱۱

    هز زمان که روی نصریا در سیا شو دو شد جیغ و شور مونه که های ازره!! های جاغوری!!
    ولی در زمان شی نو کر بهسود و مزاز استه ! این واقعیت ها باید افشا شود که مزدو رون دیگرو چگونه از آدم هاییکه هزاره ها را به بیچارگی کشاند پیروی میکند.
    جاغوری باید مردان دانشمند و عالمان بزرک که امروز افتخار کل شیعه و اسلام است تربیه کده ولی دسیسه نصری ها تمام فرصت را از مردم جاغوی گرفته.
    در مزار دانشجویان برای همکاری پیش محقق میرفت که در بازه لیلبه و … همکاری کند
    محقق او نارا دو و دشنام کده از دفتر خو بیرون میکرد که ما جنگ کنم جاغوری گو بایه درس بخوانه / و میگفت که شما اصلا ازره نیستید/ اینارا قد چیم خو دیدوم و باگوش خو شنیدوم. مردم جاغوری کمی هوش

  67. متین حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱:۱۸ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۱۸

    این سایت که به نام جاغوریها بیشتر از دوسال فعالیت دارد فقط و فقط هدف اش تشتت و پراگندگی هزاره ها است و مسولین این سایت سری به دیگر وبلاگ ها وسایت های هزارگی بزنند که مردم دیگر مناطق هزاره که مسلمآ شما دایم به آنها به دیده حقارت می نگریید برای نجات و اعتلای فرهنگ و مردم شان شب و روز تلاش به خرچ می دهند ولی شما قمی زاده ها. واقعآ شما شهریه را حلال می کنید.

  68. ازره حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱:۳۱ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۳۱

    منطق نصری ها تماشاییه بوده بخدا !!! اینها مثلکه از نخبگانش است؟؟؟!!!

  69. ممدکی حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱:۵۰ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۵۰

    متین براز خوبی!
    یگدفه آماز بازدید کنندگان روزانه در سایت جاغوری یگ را ببین و سایت خود گون خوره!
    اقای متین مثل که خودت برای ابروی جاغوری خیلی زحمت کشیده ای ؟" از خود کش بیگانه پروز" برای جاغوری بجر تباهی مردم چه کار کردید؟ و خود ت شهریه را چکونه الال کرده ای معلوم است؟؟؟
    یگدفعه به کامنت ها را نگاه بینداز و منطق خود و سازمانیهایت را تماشا فرمایید؟؟

  70. سیدعصمت الله نقوی حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۲:۱۰ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۱۰

    بنده یک شخص بی طرف هستم ولعنت خداوند برآنانیکه عامل جنگ درمیان مردم هزاره وشیعه شده اند.

  71. نصیر حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۴:۲۵ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۲۵

    کسانی که به فحش و دشنام، متوسل میشوند، دشمن مشترک اند و میخواهند برخی هارا خشن کنند؛ خدا همه را دانایی و بینایی بدهد.

  72. محسن زردادی حمل ۲۰, ۱۳۹۱ در ۱۱:۰۶ ب.ظ - Reply

    یکشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۲۳:۶

    اعتراف میکنم که من از این کومنتها بسیار حقایقی را که تا حال به نسبت نبودنم در وطن ومنطقه نمی دانستم ، دانستم . یکبار دیگر تشکر از دوستان عزیزیکه در مقابل مردم وقومش احساس مسئولیت میکنند و نمی گذارند تا تاریخ ما به نفع این ویا آن سازمان سیاسی و یاگروه جهادی جعل گردد.. تشکر به خصوص از آغه مریم و سهم فعال و ارایه دلایل مستندش.
    از اقای نصیر هم تشکر جداگانه که با تمام تلاش دفاع از نصر بازهم مجبور به اعتراف گردید تا نصری هارا منحیث آفت و طاعون ملیت هزاره به رسمیت بشناسد. واقعاً هم حزب نصر تحت رهبری اقای مزاری ، ملیت هزاره را در افغانستان ، در یک انزوای کامل سیاسی قرار داده و ملیت مارا با تمام ملیت های دیگر دشمن ساخته است که قرنها لازم است تا این خساره ها جبران گردیده و فضای اعتماد سازی دوباره بین ملیت ها احیا گردد. همه به یاد داریم که در زمان تسلط حزب وحدت در غرب کابل که عمدتاًنصری ها مهره اساسی آن بود (هنوز هم میباشد) ،و شکست حزب وحدت که عمداً خودرا حزب هزاره ها قلمداد میکرد، درحادثه ی افشار ، به یقین آبرو و حیثیت تمام هزاره ها برای همیشه تحت سوال رفته است.
    بعد از شکست دولت داکتر نجیب ، آقایان جهادی ما آنقدر از شراب پیروزی سر مست بودند و آنقدر خودخواهی و بزرگ منشی دامنگیر شان شده بودند که هرگز فکر نمیکردند تا با دستان برادران دیگر مجاهد خود به شکست مواجه میگردند. همان بود که آقای مزاری و یارانش ، بدون کوچکترین احساس مسئولیت در مقابل قوم مردمش ، شب ۲۲ حوت با خاطر اسوده وآرام در قصر علوم اجتماعی مصروف تجلیل از انقلاب ۲۲ بهمن ایران بودند.
    مزاری تا وقتیکه زنده بود فکر میکرد که با بدماشی و قلدری میتوان سیاست کرده و بدون احساس مسئولیت ، ازنام یک ملیت ۷-۸ ملیونی هزاره سر جنباند و لاف قدرت زد ..
    کشته شدن مزاری با وجودیکه آبروی شخص وی را تا اندازه ی موقتاًدر نزد مردمش نجات داد ولی در عالم سیاست نمایندگی کامل از نادانی او نموده و ننگ دیگری بر دامن هزاره ها گردید .
    هر نانپز خوب میداند که چی وقت خمیر را به تنور بزند تا نه چکد ، نسوزد ویا خام نماند ولی متاسفانه آقای مزاری این موضوع را نمیدانست و به همین خاطرهم نان هزاره ها تا امروز هم یا خام است ویا می چکد و یا هم میسوزد..
    به امید روزیکه نان ما سالم از تنور سیاست بیرون اید!!

  73. احمد جاغوری حمل ۲۱, ۱۳۹۱ در ۴:۰۰ ق.ظ - Reply

    دوشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۴:۰

    من بین این کامنت های که عبارت از کشتن اسماعیل دانیش باشد حقیقت برایم تا امروز نا معلوم بود اما امروز با دلیلی مدرک که اقای حیدری باکامنت خود پرده از روی

    حقایق برداشت . اما سخن های اقای گله مند برای جمع هزاره ها با ارزیش است
    بعض ادم ها گاهی باهویت خود نرم و نورمال حرف میذند گاهی پشت نام مستعار

    بدو بیراه میگوید اما اقای محسین زردادی بدفاع از رفیق کهنه خود یعنی از اقای تورن

    اسماعیل دانیش حتا به رهبری شهید بابه مزاری تهمت مفت روا میدارد

    نمیدانم چرامردم از حق گریز است باز هم اقای زردادی نمره دارد که از هویت خود حرف دل خود راگفته

  74. سلطانی حمل ۲۱, ۱۳۹۱ در ۱۱:۵۷ ق.ظ - Reply

    دوشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۵۷

    از تمام شما که درین چند زور این ضزوری ترین بحث را سهم گرفتید تشکر/ ای مالوم است که بسیاری این نام ها مستعار است کسی طرق نام نگاه نمیکند و باز در یگ عالم مجازی در معلومات و منطق که در نوشته ها استعمال میشود دیده میشود/ مه خوب نمیفامم که بعضی که کم آورد، بجای اعتراف حقیقت شروع مونه که نام از تو مستعار استه/ ای را موگه تهمت بجای اعتراف به واقعیت.
    برار احمد جاغوری!؟ جای افسوس استه که در بین ۷۳ کامنت فقط ۲ دانه شی را که توجیه کشتار نصری هاست را دیده و دیگرایش را نه ؟ چرا ؟؟؟ ازره نیست؟؟؟ یا بوی تملق درو نیست بلکه بیان حقیقت هایست که در طول ۳۰ سال بر سرمردم و مردم جاعوری بادسیسه رهبران خود انجام دادید.
    اسماعیل دانش که سالها در رکاب سازمان نصر شمشیر میزد یکی از قوماندانان کلان نصر بود/ نظامیانش از شما در جنگ حمله به ارزگان جایزه در یافت کرد/ دران جنگ بازوی ازره را شکستید و صالحی که سپر هزاره بود در برابر پشتون برای خوش خدمتی دشمن از پای در اوردید که ازو تاریخ بعد ارزگان روز خوشی را هرگز ندید. مرد مثل ناصری قومندان شجاع صالحی را در خانه شی کشتید / او نا ازره نبود مسلمان نبود با فقط گناه اش ای بود که از هبران ناموس فروش شما پیروی نمیکرد؟
    اسماعیل دانش تازمانیکه در رکاب شما بود قومندان دانش بود ولی و قتیکه سر تفسیم در گیر شدید و کشتید حالا رفیق زر داری شده / من زر داری را فقط از قلم توانا روان و حقیقت نویسش می شناسم /ولی منطق شمارا در تمام عمرم تجربه کرده ام دروع تهمت مردم فروشی و بی هدفی .
    این که گفته ای در باره دانش حقیقت برایت معلوم نبود از حالا معلوم شده ؟؟؟!!!
    شما هرکدام تان در هرگوشه و کنار صدها ازین قتل و جنابت را انجام داده اید ولی از همدیگر خبر ندارید / در ست میگویید شما فقط در کشن صفت مشترک داشتید.
    شفیع دیوانه قومندان نامی شما که خلیلی تیر بارانش کرد شما امروز شهید خطاب نمیکنید؟ و به عنوان قهرمان ازره خطاب نمونید / شرم تان باد شرم.!!

  75. نصیر حمل ۲۱, ۱۳۹۱ در ۱۲:۱۳ ب.ظ - Reply

    دوشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۱۳

    جناب زردادی سلام برشما!
    انتظار نداشتیم که چنین شخصیتی باشید و اینچنین بیندیشید.
    در طول این مشاجره، من از اتهام هایی که به نصر و مزاری زده شده، دفاع کرده ام و برخلاف مریم جان که یکسره اهانت و اتهام به نصر و مزاری وارد کرده؛ نکوشیده ام که وارد جریان جنگ های داخلی جاغوری شوم و حق و باطل کنم؛ که این پنجره جایش نیست و هرگز از من و مریم جان ساخته نیست؛ چون نه سندی هست نه مدرکی غیراز ادعای برخاسته از حب و بغض گروهی.
    جناب شما چطور از این ادعاهای بی سند؛ به "حقایق زیاد دست یافتید" و به داوری نشستید و هرچه از دهان تان برامد به نصر و شهید مزاری گفتید و نسبت دادید!
    با اینحال، جناب شما در نزد خوانندگان، چه تفاوتی از مریم جان دارید؟
    من به مریم جان، کنایتاً نوشته ام: "ماهم مثل شما از این نصری ها دل پراز درد داریم؛ اما شما بگویید که چطور از شر شان خلاص شویم؟ درجاغوری تلاش همان بود که کردیم و بارها همدست شدیم و با کشت وخون بیرون راندیم؛ اما نه تنها از افغانستان که از همان جاغوری هم نتوانستیم، ریشه کن کنیم!"
    جناب شما از کجای این متن کنایی، استنتاج کرده اید که من نصیر، "مجبور به اعتراف شده ام تا نصری هارا منحیث آفت و طاعون ملیت هزاره به رسمیت بشناسم."
    همانگونه که "حب الشی یعما و یصم"(حب چیزی انسان را کر و کور میکند) بغض چیزی نیز انسان را کرو کور میکند!
    واقعا ازشما متاسفم. با این بغضی که نسبت به نصر و مزاری دارید؛ خودرا درمقام داور قرارداده، نتیجه گیری می فرمایید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    مولانا چه خوب گفته است که:
    "چون غرض آمد هنر پوشیده شد – صدحجاب از دیل به سوی دیده شد"

  76. محسن زردادی حمل ۲۱, ۱۳۹۱ در ۱:۱۹ ب.ظ - Reply

    دوشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۳:۱۹

    آقای نصیر محترم به شما هم سلام!

    من از بیگانگان هرگز ننالم
    برایم هرچه کرد آن آشنا کرد..

    اگر تصویر و تصور دیگری از شخص من در ذهن شما بوده است ، من شاید خودم ملامت باشم که نتوانسته ام تصویر حقیقی از خود در ذهن شما خلق کنم ولی حقیقت من چنین است که با هر نوع ستم ولو ازطرف هرکسی باشد سازش و موافقت کرده نمی توانم.

    کاملاً بامقوله عربی شما موافق هستم که "حب الشی یعما و یصم".
    به چیزی که باید اعتراف کرد و حقیقت است اینست که ملیت هزاره آنقدر در جنگهای داخلی بین خود صدمه دیده است که قرنها کار است تا ما ملیت هزاره دوباره بین خود به یک اتحاد نسبی دست یابیم. اگر سابق به حساب دای ها بود امروز از "برکت حزب وحدت" به حساب قول و قریه سقوط کرده ایم.
    لذا ، من موجودیت حزب وحدت و چگونگی کار وفعالیت اورا چه در زمان جنگهای داخلی و چه امروز در تشکیل دولت افغانستان برای هزاره ها مفید نه بلکه مضر میدانم و رهبری آقای مزاری را یکی از بدترین نمونه های رهبری در سطح کشور وجهان که بار تاثیرات منفی آنرا برای بسیار سالها چه در سطح کشور و چه در سطح قول وقریه وآغیل ، مرد و زن وطفل وکودک ما احساس خواهند کرد و بدوش خواهد کشید..
    شما میدانید که ، در ذهنیت تمام کشورهای منطقه و ملیتهای دیگر افغانستان بدترین نمونه ی هویت ملیت هزاره در وجود قوماندانان دیوانه و نیمه دیوانه ی حزب وحدت ، ایجاد شده است که شستن و پاک کردن این هویت کار ساده نخواهد بود. این هویت تحمیل شده حزب وحدت بالای تمام هزاره ها ، باید سالهای سال در راه های مواصلاتی و شهر ها و قریه ها از مردم غریب و بیچاره ی ما که زمانی خود قربانی حزب وحدت بودند بار دیگر توسط دیگر ملیتها قربانی بگیرد .
    آقای نصیر محترم ! اگر ما شهامت و شجاعت انتقاد ازخود را نداشته باشیم واعمال رهبران خودرا نقد ننماییم هرگز نمیتوانیم فضای اعتماد متقابل بین ملیتهارا ایجاد نماییم. باور کنید دشمنی کردن با ملیتهای دیگر افغانستان که از هر نگاه در موقف وموقعیت برتری نسبت به ما ، قرار دارند به نفع ملیت هزاره نمی باشد..
    کار تیتانیکی ضرورت است تا زمینه ی زندگی مردم ما مساعد گردد ، کشته شدن "شهید شدن" هنر کار ندارد..

  77. نصیر حمل ۲۱, ۱۳۹۱ در ۴:۲۰ ب.ظ - Reply

    دوشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۶:۲۰

    جناب زردادی سلام مجدد!
    گفته اید: "اگر سابق به حساب دای ها بود امروز از "برکت حزب وحدت" به حساب قول و قریه سقوط کرده ایم."
    آیا جنگ های داخلی در هزاره جات بخصوص جاغوری؛ قبل از تشکیل حزب وحدت نبوده و فقط با حزب وحدت(سال ۱۳۶۸ به بعد) ایجاد شده؟ که شما چنین حکم میدهید و تاثیرات منفی رهبری مزاری را حمل دوش زن و مرد و کودک میکنید.
    اینکه رهبری مزاری و حضور وحدت در دولت امروزی را مفید نمیدانید، نظر تان برای خودتان محترم است.
    خشونت، زاده خشونت است و جنگ نفرت و دیوانگی می آفریند؛ مزاری به گفته شما در علوم اجتماعی خود نشسته بود و هیچ کسی را نکشته و تهاجم نکرده و سنگری را نگرفته بود؛ اما سیاف و مسعود و سیدانوری، جنگ را شروع کردند و فاجعه آفریدند؛ شفیع و نصیر و… اگر دیوانه نمیشدند، چه میکردند؟ پیامبر گفته است که: "آغازگر جنگ ظالم است"؛ جناب شما چطور مسعود و سیاف و سید انوری را برائت میدهید و مزاری را ملامت میکنید؟؟؟؟؟؟
    در مقابل دیوانگانی چون پطرول و شیشه خور و گژدم و گوگرد از سیاف و مسعود، شما حق نمیدهید که شفیع و نصیر از مزاری دیوانه شوند؟ وقتی زرداد، در سروبی سگ میشود و گوشت مردم را زنده با دندان میکند، شما حق نمیدهید که سعادت سیاه تفنگ بگیرد و لااقل از خانه خود دفاع کند؟
    جناب زردادی! قدرت حرف اول را میزند و دیوانه را هوشیار و قاتل را قربانی جلوه میدهد. پدران من و تو که شفیع ونصیر و راهگیر و دیوانه و نیمه دیوانه نبودند که توسط عبدالرحمن قتل عام شدند.
    شهامت و شجاعت انتقاد از خود را داشته باشیم؛ اما چشمپوشی از ظالم و انگشت گذاری بر مظلوم و جنایتکار خواندن قربانی و قهرمان گفتن قاتل، که شهامت و شجاعت نیست؛ بزدلی و نوکری است!
    شهید مزاری مگر فریادی غیر ازین داشت که: "دشمنی ملیت ها در افغانستان فاجعه است؛ اینجا برادری ملیت ها مطرح است؛ حق خواستن به معنای دشمنی نیست."
    ما هم طرفدار معجزه تیتانیکی جناب شما و همفکران شما هستیم؛ کی دست شما را گرفته وسد راه تان شده؟ بفرمایید تشریف بیاورید و با جلوگیری از قتل و غارت جاغوری های خود مان در مسیر تنگی وتله و قره باغ، هنر تانرا بنمایانید؛ ما منتظریم!!

  78. محسن زردادی حمل ۲۱, ۱۳۹۱ در ۶:۲۹ ب.ظ - Reply

    دوشنبه ۲۱ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۸:۲۹

    آقای نصیر محترم بازهم سلام!
    بیایید از تاکتیکهای ملایی استفاده نکنیم. به عوض اینکه جواب قناعت بخش در سوال بیکفایتی حزب وحدت و سهل انگاری اش در مورد حادثه ی افشار را برای دوستان بگویید ، فی الفور مرا به طرفداری از سیاف و انوری و مسعود متهم میکنید.. اینکار مانند همان مثلی است که تو را به "بردی "گفتن نمی مانند. من در شروع کمنتم را با یک بیتی که متاسفانه شاعرش را نمی شناسم آغاز کردم .. گذشته از آن مزاری هم باید میدانست که در جنگ حلوا بخش نمیشود و وقتیکه با بیشتر از نیمی از نفوس افغانستان بناء دشمنی نهاده ی پس چه حق داری که بیغم وآرام در قصر و مقرت بنشینی؟؟ جنگ از خود تاکتیک کار دارد ، نقشه و خریطه کار دارد ، سنگر و موضع گیری کار دارد و وارسی و شب بیدار خوابی کار دارد ، کشف و خبر رسانی کار دارد و ازهمه مهمتر وقتی از نام یک ملیت وقوم ۷-۸ ملیونی عمل میکنی باید به همان اندازه احساس مسئولیت هم بنمایی..
    گذشته از همه محکوم کردن عمل مخالفین ملیت هزاره برای من وتوی هزاره چه سود دارد؟؟ ما دریک کشور متمدن غربی زندگی نداریم که با یک حرکت مدنی محکوم کنیم و آنها هم بیایند و از ما معذرت بخواهند ویا غرامت بپردازند. ما باید قابلیت دفاعی خودرا بالا ببریم تا ازمردم خود دفاع کرده بتوانیم.
    اینکه میگویید که مزاری به کسی کار نداشت من باور ندارم . من در ابتدای انقلاب مجاهدین، در افغانستان بودم وشاهد جنگهای تیت و پراگنده ی کوته سنگی و سیلو وخوشحال خان و دیگر مناطق غرب کابل بودم در آن زمان هرکس میخواست ساحه ی بیشتری در تحت تصرف خود داشته باشد بچه های حزب وحدت حتا در مرکز شهر در وزارتهای اطلاعات و کلتور و وزارت پلان و اینجاها را در تسلط خود داشتند.
    به هر ترتیب من خیلی متاسفم که ما هزاره ها( بعد از این همه تجارب تلخ) ،باز هم یک موضعگیری متحدانه در مقابل حوادث قابل پیشبینی شده ی سال های پسا ناتو نداریم ، این از همه مسایل گذشته کرده برایم درد آور تر است زیرا میترسم که خدا نخواسته بازهم ما هزاره ها مانند همیشه نمد دم تیغ باشیم…
    یاد داشت: برای من حزب وحدت مساوی است با نصر . واگر گاهی وحدت میگویم هدفم همان نصر است ..

  79. نصیر حمل ۲۲, ۱۳۹۱ در ۲:۰۹ ب.ظ - Reply

    سه شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۹

    زردادی محترم سلام و تشکر از توضیحات تان.
    شعر مورد استناد تان از خواجه حافظ است. و شما علاوه براین شعر اضافه فرموده اید: "حقیقت من چنین است که با هر نوع ستم ولو ازطرف هرکسی باشد سازش و موافقت کرده نمی توانم."
    من با این فرمایش تان کاملا موافقم و شمارا تحسین میکنم؛ اما متاسفانه به شرطی که در تشخیص ظالم و مظلوم، دقیق باشید. عبدالرحمن بن ملجم مرادی هم، علی را نسبت سه جنگ جمل و صفین بخصوص نهروان، ظالم تشخیص داده و در محراب نماز شهید کرد. اکثر سپاه یزید در کربلا امام حسین را هم ظالم و یاغی بر یزید دانسته به امید صواب و رسیدن به بهشت شهید کردند.
    من جناب شمارا به طرفداری از سیاف ومسعود و سیدانوری متهم نکرده ام . اما با استناد به گفته خود تان بیخبری مزاری از حمله برافشار را، دلیل دست نداشتن شان در آغاز جنگ ها دانسته و گفته ام که شما چطور آغازگران جنگ را ملامت نمیکنید و با ملامت کردن مزاری، قاتلان افشار را برائت میدهید!!
    وقتی دیگران حق داشتند که وارد کابل شوند و جاهای دولتی را تصرف کنند، آیا مزاری به گفته شما در راس چندمیلون نفوسی که در جهادمیهنی سهم داشتند، حق نداشت، مراکزی را در اختیار بگیرد؟؟ این کار به نظر شما برای دیگران جرم و جنگ نبود؛ اما برای مزاری جرم و جنگ طلبی بود!!!
    غیر از مزاری، ده ها عضو شورای مرکزی حزب وحدت (مرکب از نه تنها نصر بلکه از همه احزاب هشتگانه) هم اصلا گمان نمیکردند که از پشت خنجر میخورند و برادران جهادی همدین و هم مذهب و هموطن؛ در دشمنی مزاری، یک افشار قتل عام برجا میگذارند؟؟ اگر دیگران خبرداشتند و پیشبینی مبکردند؛ اما مزاری را درجریان نگذاشتند و هشدار ندادند، حتما در خیانت و جنایت افشار شریک اند!
    نگرانی های جناب شمارا در دوران پساناتو، کاملا درک میکنم و دغدغه اکثر روشنکفران موجود مردم همین است و در حد توان خود، تماشاچی نباشید. کوشش کنیم که به وحدت ملی و اجتماعی برسیم و زبان مشترک سیاسی پیداکنیم و خواستهای اساسی خودرا به گوش جهان برسانیم و از دوستان بین المللی، ضمانت دوران پساناتورا بخواهیم. با این نفرت ونفی و گروهگرایی، کار بجایی نمیرسد.
    چیزی که باعث شد این بحث تا اینجا دامنه پیدا کند؛ یک کمنت در ابتدا بود که دوستی، به "نصر" تشبث کرده بود و من نهی کردم و به مزاق دوستان خوش نخورد.
    بهرحال تشکر از شما موفق باشید.

  80. محسن زردادی حمل ۲۳, ۱۳۹۱ در ۲:۴۹ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۴:۴۹

    آقای نصیر محترم باز هم سلام و تقدیم احترام!
    کارنامه های تاریخی ملیت ما چه در زمان آقای مزاری و چه قبل از ایشان ، کارنامه های موسمی مقطعی و چیزی از جبریات زمان بوده است که بالای جامعه ی ما تحمیل شده است. رهبران ما هم رهبران همان شرایط تحمیلی اند که هرکدام به زعم خود کوشش کرده اند تا از همین منجلاب ویا مسئولیت تاریخی به گونه ی بیرون آید . کسی موفق شده است و کسی هم کمتر .چیزیکه تا حال همه ی رهبران را از عظیم بیگ و گاوسوار و بلخی و کشتمند و میثاق گرفته تا مزاری و اکبری و .. همه متحد میسازد همانا خواسته هایی آنها اند که به زعم شان به قوم وملیت خود باید مصدر خدمت قرار میگرفتند. ولی از آنجاییکه یک برنامه ی علمی دقیق سنجیده شده و عمومی نداشته اند ، یا مواجه به شکست و یاهم کمتر موفق به این کار گردیده اند.
    نسل امروز هزاره باید با استفاده از تجارب تاریخی گذشته راه های دیگری را جستجو نمایند تا بتواند موثر تر عمل نمایند. زمان گاوسواری و کله شخی و قلدری گذشته است . زمان جدید تصمیم جدید و راهکارهای جدید از ما میخواهد . بناءً اگر ما تا بی انتها به مزاری اکتفاء کنیم این همان چیزی است که دشمنان ملیت ما میخواهند چون این ، همان نقطه ی سکون و سکوت ما ، جزم اندیشی و مطلق گرایی ما وبالاخره تحجرفکری و عملی ما است. گذشته از همه ما ملیت هزاره باید بر منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ملیت خود تکیه داشته و برای این اهداف که مخرج و محور مشترک همه ی ملیت هزاره است ،اولویت بدهیم. افراد و اشخاص ولو حضرت علی (ع) هم باشد ، باز هم نمیتواند که همان ستون فقرات وحدت ملیت هزاره را تشکیل بدهد ، قسمیکه امروز تشکیل نداده است و ملیت ما به جعفری و اسماعلیه و سنی تقسیم شده است.
    روی این اهداف است که من میخواهم قضاوت روی اعمال مزاری و دیگر گذشتگان را به تاریخ بسپاریم و وقت خودرا روی این مسایل ، بیهوده ضایع ننماییم.
    اگر میخواهیم که از قافله زندگی عقب نمانیم باید شعار نسل نو رهبری نو و راهکارنو .. را پیشه ی خود نموده دراین راه قدم به قدم حرکت کنیم.
    بازهم یکبار دیگر از حوصله مندی شما تشکر ! ممکن است من هم اشتباهات خودرا داشته باشم که ازش از شما و همه خوانندگان عزیز معذرت میخواهم.
    ایمیل من :
    zardadi124@yahoo.com است که اگر خواسته باشید روی موضوع مفصل تر صحبت خواهیم کرد .

  81. نصیر حمل ۲۳, ۱۳۹۱ در ۳:۱۳ ب.ظ - Reply

    چهارشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۱ ساعت: ۱۵:۱۳

    باسلام و سپاس جناب زردادی!
    تشکر از حوصله مندی شما هم؛ و ممنون از اینکه ایمیل تانرا در اختیار مان گذاشتید. متقابلا ازشما متواضعانه پوزش میخواهم اگر موازین ادب درین دریچه مراعات نشده باشد.
    نظر بلند تان را میستایم و معتقدم که با چنین سعه صدر و وسعت نظر، میتوانیم همه در راستای اهدافی که ذکر کرده اید، موفقانه پیش برویم و به اندیشه و احساسات همدیگر احترام بگذاریم.
    با شما در هماهنگی و برابری برخوردهای مان با شرایط امروز و مقتضیات زمان، صد درصد موافقم. نظرتان صائب است.
    موفق باشید.

  82. مجنون سنبله ۷, ۱۳۹۱ در ۷:۴۰ ب.ظ - Reply

    سه شنبه ۷ شهریور۱۳۹۱ ساعت: ۱۹:۴۰

    ۱٫ (( تاریخ جنگ های داخلی هزاره جات)) به همت منتقدان جاغوری یک به زودی به نشر خواهد رسید.

    دوستان اصلا موضوع چیز دیگری است. در کدام عالم سیر می کنیم . این مختار جان ما هم ازهمین گلایه می کند که عزیز من نسل آینده ما چرا باید وارث این درگیری ها باشد. من که مجنونم ولی از شما عاقلان خواهش می کنم کمی از عقل و فکرتان برای رشد جامعه استفاده کنید .

    حرف های مختار عزیز درد دل خیلی از جوان های امروز است و شخصا شاهد این قضیه هستم که چه سو استفاده هایی به نام دین و قوم و حرکت فرهنگی می شود.
    خجالت آور است و باید تاسف خورد نه به حال دین که به حال دینداران.
    یکی از دوستان اشاره کرد که بروید آدمگری را از هندی ها و چینی ها یاد بگیریم.
    باشد عزیز ما رفتیم آدمگری را از آنها یاد بگیریم .اگر یک زمان راه حلی برای مردم پیدا کردید ما را هم خبر کنید.

    (( ضمن اینکه بدون غیرتی شدن نابجا باید گفت: از هزاره استرالیا تنها نامی باقی خواهد ماند ونه نشانی از فرهنگ آن البته به لطف زحمات بی پایان بزرگان))

  83. az ayena emroz حوت ۲۲, ۱۳۹۱ در ۲:۱۱ ب.ظ - Reply

    salam bar hama e daghdara ke dar tol 30 sal qabl dagh dar shodan az samem qalb megoyam khoda komaktan kona.
    tajroba sabet karda ke ma hazara ha beshtar dar gozashtaha zendagi mekonem wa khahem kard, ke hamen ba es shoda ta emroz fetna, qawm gara e wa hama moshkelat ke eroz wojod darad darem. man kari bagozashta ha nadaram che shoda wa ke zakhm bardashata chon fekr kardan dar gozashta hech kari wa hech dardi ra dawa namekonad joz ke dard ra wa zakhm ra taza konad ….. shoma ha e ke ba moshajera wa goroh gara e alaqa e beshtar dared shoma jame a ra kharb karden , fased karden , fetna beshtar andakhten wa har kar e ke az dast tan me amad kareden wa az hech gona bad kari daregh nakarden. emroz ke khastaha shem baraworda namesha chara bazam goroh nasar wa amsalohom ra dobara sar zaban tan jare mekonen? ma dega khasta hama janeba hastem ma hazerem bemerem waley dega namekhahem chiz ha gozashta dobara tekarar shawa. bayad goft ke goroh nasar ha kar e karda che banaf hazar che barkhelaf…. harche ke bod gozasht agar ba dagh gozashta bejangem ke ahamqeyat ast magar na? khaheshan dega az goroh nagaoyed agar khasted ba farzand khod wa khanwada khod befahman lazem nest degaran dar ger mafkora khod koni chon to hamon pasti ke hamesha ba gozashtaha fekr kardi dagh dari……… ma dega namekhahem nasar ya jaghori ya behsood ya bamyan ma Hazar hastem……………………….. tashakor az mokhtar aziz …….. ma dega taqat dard nadarem aga darem tawaqo az khod nadarem……

  84. مهدی حمل ۶, ۱۳۹۲ در ۹:۱۴ ق.ظ - Reply

    سلام برادر عزیز من خودم در تمام این مطالب و جریانات که گفتی بودم اما شما برادران چپ گرا فکرتان آلوده شده است شما فکر میکنید تمام مشکل شما سر داشتن مسجد (ماجید)یا مذهب و رسوم هست و اگر بتوانید اینها را کنار بزنید دیگر تمام مشکلات ما حل و ما کامیاب میشویم نه برار من چون در تمام وقایعه گفته شده حضور داشتم با تمام پوست و استخوان درک کردم که نه تنها کسانی که از این موضوع ها سوء‌استفاده میکنند مشکل جامعه هزاره هستن بلکه شما عزیران هم مشکل جامعه ما هستید چه در استرالیا چه در افغانستان و چه در ایران و چه در پاکستان و… عزیز درست فکر کن کج فکری و خود خواهی بعضی ( متاسفانه میشود گفت خیلی و یا تمام کسانی که رهبری مذهبی و سیاسی ما رادارند)را به حساب مذهب و دین و البته خیلی از رسومات نگذارید به خدا این خودمان هستیم که مشکل داریم نه مسجد ما یا مذهب و خیلی از رسوم ما همه ما دنیا پرستیم و برای بدست آوردن آن از همه چیز استفاده میکنیم حتی مقدسات (برادر این آقایان و بعضا خانوم ها به خدا قسم هیچ از معاویه و عمر سعد و هند جگر خوار کم ندارند بلکه زیاده هم دارند فقط آنها در مکان بد و زمان بد قرار داشتن و اگر این ها جای آنها بودن صدرد صد بدتر بودن)من به تمامی برادران و قوما پیشنهاد میکنم حداقل کمی از مذهب شان آگاه شوندمذهب واقعی جعفری نه بعضی خرافات که سودجویان تاریخ برای منافع خود دست کاری کردند و به نام مذهب و عقیده رایج کردن (با دیده باز ببینید و فکر کنید) البته من شاگرد شما هستم زیاده گویی های این کوچکتان را نادیده بگیرید و اگر گزافه گفتم به بزرگی خودتان ببخشید.

  85. صمد حمل ۱۶, ۱۳۹۲ در ۹:۵۲ ق.ظ - Reply

    با عرض سلام و تبریک گفتن سال ۱۳۹۲ه-ش واقعا تشکر می کنم از این فرمایشات عالی دوستدار شما صمد و ظریف از علاءالدین غزنی

  86. صمد حمل ۱۶, ۱۳۹۲ در ۹:۵۳ ق.ظ - Reply

    با عرض سلام و تبریک گفتن سال ۱۳۹۲ه-ش واقعا تشکر می کنم از این فرمایشات عالی دوستدار شما صمد و ظریف از علاءالدین غزنی بای

  87. علی ثور ۱۰, ۱۳۹۲ در ۱۰:۱۵ ق.ظ - Reply

    لعنت بر هر چی منافق است همین گروه گراهی مردم شریف هزاره را به کجا کشاند ببین کی دیگر ملت ها به کجا رسیده اند اما متسفانه ما در چی فکریم.بنده از همه عزیزان تقاضا میکنم کی منفی بافی نکنید.به جای این که از گذشته یاد کنیم وقت طلا است بهتر است کی به فکر آینده باشیم.با امید سر بلندی ملت شریف هزاره.موفق و بیروز باشید.

  88. نعمت الله ثور ۱۵, ۱۳۹۲ در ۸:۴۶ ق.ظ - Reply

    دوستان! متاسف برآنم که شما هنوز هم روی مسایلی بحث و مشاجره می کنید که پیامدهایش برای همه گان آشکار است. نیازی نیست که بیشتر توضیح داده شود و خاطرات تلخ آن دوباره تازه گردد. لازم است که از گذشته های مان بیاموزیم و دیگر طرفداری از حزب و گروه نکنیم. بهتر است برای منافع مردم کار کنیم نه منافع توده ای که خواهان لغو و نابودی توده های دیگر است. تشکر

  89. شاهد اسد ۲۰, ۱۳۹۲ در ۸:۳۵ ق.ظ - Reply

    برادران عزیز! نوشته جناب کیانی در حقیقت ادامه همان توطئه های است که از زمان عبدالرحمن و پیروان او اعم از سیدو ومیدو به قیافه های مختلف علیه ملت و مردم غیور هزاره بکار گرفته شده است. اولین توصیه من به فرزندان پاکدل و پاک طینت مردم ما این است که بیدار باشید که شیاطین دست از وسوسه و توطئه بر نمیدارند و اذهان جامعه را گاهی با قلم و گاهی با انواع و اقسام نیرنگ های دیگر الوده می کنند تا آب را گل الود کنند و ماهی بگیرند. یگانه ارزوی این طیف درهم شکستن باروهای ملی و غیرت و اعتماد به نفس نسبی است که در سایه رشادت های بزرگان مردان مثل شهید مزاری ره و همفکران او بوجود امده است. اگر دیروز در افشار و غرب کابل با چهل چیله بصورت سخت افزاری این مردم نابود می کردند امروز بصورت نرم افرازی و در قالب نوشته ها و تبلیغات زهر آگین این کار را انجام میدهند. آگاه باشید که حرف های این شیاطین باورهای تان خدشه دار نکنند

  90. علی کایی سنبله ۲۴, ۱۳۹۲ در ۱:۰۹ ق.ظ - Reply

    خاک بر سر انهاییکه تا حالا در بند این حزب و آن حزب است . از گزشته باید عبرت گرفت گزشته چراغ هدایت آینده. زد و بند های گروهی در جاغوری دسته ای و یا در مواقع شخصی بوده باید هوشیار باشیم که در آینده بحیث یک ابزار سیاسی استفاده نشویم از شعار های بیجا که چیزی برای ما به بار نمی اورد جلو گیری کنیم مانند … راه قدس از تبقوس می گزرد و غیره ………..

  91. غمخوار سنبله ۲۷, ۱۳۹۲ در ۵:۰۲ ق.ظ - Reply

    سلام بر همه
    من تمام دیدگاه ها را خواندم ! فقط می توانم بگویم که برای همه ای شما متأسفم شمای که نه در داخل بوده اید و نه در دوره ای ریاست و مجاهدت و جنگ ، این گونه به جان هم افتاده اید وای به حال آنهای که در آن دوره بوده و یکی از این پست ها را هم داشته. گذشته از آن کلاش هم روی شانه اش بوده و آنهم تازه به دوران رسیده!
    بگذریم. آنچه از نوشته ای مختار بر می آید، کله و شکایت از کسانی است که چنین کارهای کرده و نادانی کرده اند ما چه نادان بودیم از عامه ای مردم تا رهبران و الان پیشمان هستیم! نباید این کار را می کردیم . باید تلاش می کردیم مردم خود را آگاه و روشن می کردیم نه این که به جان هم می انداختیم!
    نوشته حکایت از پشیمانی از گذشته دارد نه کای کوهنه را باد کشیدن دوستان! ولی شما امدید باز هم کای کوهنه را باد می کشید این نادانی در نادانی است کم کم آدم به نویسندگان دیدگاه ها شک می کند! دور از جان شما ها …..
    به هر حال بیایید راه حلهای ارائه بدهید که بعدها چه کنیم گذشته را دیده و آینده را بی سازیم .
    اگر جواب دارید با منطق و دلیل جواب بدهید و اگر جواب ندارید به مسئله عقده ای برخورد نکنیم.
    متشکر- غمخوار

پاسخی بگذارید »

*