هزاره‌های ایران (2)

هزاره‌های ایران (2) ایل هزاره …….. هزاره‌های تربت‌جام از با نفوذترین و ثروت‌مندترین ساکنان منطقه‌اند. یکی از آبادی‌های قابل توجه منطقۀ جام، احمدآباد صولت در پانزده کیلومتری شهر تربت‌جام د...

هزاره‌های ایران (1)

هزاره‌های ایران (1) (یوسف خان، صولت‌السلطنه هزاره) ………… نویسندگان شوروی سابق علاوه بر نواحی هزارستان، نقاط مسکونی جداگانۀ نواحی شمالی افغانستان و نواحی مرزی بین افغانستان و ای...

مداحی نکردم (برگرداندن اعتماد از دست رفته)...

مداحی نکردم (برگرداندن اعتماد از دست رفته) در افغانستان به ویژه کابل، مداحی از بزرگان سیاسی، حزبی و اداری تبدیل به شغل شریف شده بود. این فن‌شریف، آن قدر جا بازکرده بود که بزرگ‌شدن، رسیدن به آب و نان ...

یاد ایام

یاد ایام مجموعة پنجاه قسمتی (از سیخینه تا لوانگر) در بخش سیخینه، کویته، ایران و کابل به پایان رسید. بخش نروژ را خواهم نوشت. تلاش دارم نخست این کشور سرد، ساکت با مردم متفاوت آن را خوب بشناسم، سپس به ص...

از سیخینه تا لوانگر «در راه بازگشت به خانه»بخش پنجا‌هم از تهران به هرا...

از سیخینه تا لوانگر «در راه بازگشت به خانه»بخش پنجا‌هماز تهران به هرات پس از ترجمة مدارک تحصیلی و خروج دا‌‌یمی‌ از ایران، در تابستان 1390 خورشیدی از تهران با قطار به خواف آمدم. از خواف تا تایباد نود ...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌ونهم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌ونهم دانشکدة ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی در ایران معروف بود. استادانی زیادی در آن درس می‌دادند که نام برخی از آنان به من انرژی و قد...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وهشتم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وهشتم فوق‌لیسانس یا کارشناسی‌ارشد را در دانشگاه علامه‌طباطبایی در تهران، در رشتة علوم‌ ارتباطات اجتماعی خواندم. علوم ارتباطات اجتماعی به وسائل ارتباطی و اطل...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وهفتم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وهفتم چهار سال در دانشگاه علامه‌طباطبایی در تهران، علوم‌اجتماعی را با گرایش روزنامه‌نگاری خواندم. رشته‌ای که آن را به خاطر نوشتن، پژوهشگری، گزارشگری و نگاه ...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وششم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وششم با معرفی‌نامة آموزشی از دانشگاه بین‌المللی امام خمینی به تهران در دانشگاه علامه طباطبایی در دانشکدة علوم اجتماعی، گرایش روزنامه‌نگاری معرفی شدم. نامه ر...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌وسوم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌وسوم مهاجرت، راه‌قاچاقی و قاچاقبر، واژه‌های آشنا برای بیشتر هزاره‌هایند. بیشتر هزاره‌ها یک‌بار در زندگی از راه‌قاچاقی، توسط قاچاقبر، مهاجرت را تجربه کرده‌ان...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌ودوم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌ودوم هزاره‌های کویته در دهة هفتاد گرفتار بحران هویت‌تاریخی بودند. آنان خود را مغول می‌خواندند و معتقد بودند که از بازماندگان لشکر چنگیز خان مغول‌اند. از این...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهلم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهلم مناطق هزاره‌نشین در کویتة پاکستان محصور در میان اقوام و مذاهب دیگرند. این حصار قومی ‌و مذهبی، گذشتة تاریخی و رنج هزاره‌بودن و زیستن باعث همبستگی شدید مردم ...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌ونهم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌ونهم نزدیک‌های نماز شام با بابای روبینه، سوار بر دوچرخه به جامعة امام صادق، حوزة علمیة جامعة امامیه رفتم. کنار دروازه منتظر ماندیم تا حاجی حسین‌علی را ببینی...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌وهشم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌وهشم کویته در سال 1369 خورشیدی، شهر کوچک و پرجنب‌وجوشی بود. باشندگان قومی کویته به صورت جزیره‌ای در مناطق خاص خودشان زندگی می‌کردند. کمتر جایی وجود داشت که ...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وپنجم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وپنجم حوزه‌های علمیه را در هزارستان «مدرسه» می‌گویند. این مدارس با حمایت مالیات مذهبی «سهم امام» می‌چرخند. مدرسه‌ها در نبود مکاتب جدید و امروزی و در حاکمیت...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌وسوم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌وسوم مکتب‌خانه که در آن خواندن و نوشتن می‌آموختیم، از قول سیخینه دور بود. نزدیک دو ساعت پیاده می‌رفتیم تا به آن می‌رسیدیم. برای نخستین بار با «پَتری اوتو» ت...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ودوم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ودوم کودکی‌های مان میان جنگ و بازی‌های کودکانه گذشت. جنگ برای ما بازی بود و آن را زندگی می‌کردیم. نگرانی از جنگ نداشتیم، در میان هیاهوی جنگ دست از بازی برن...