از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ویکم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ویکم در قریة ما سال‌ها را بیشتر براساس رویدادها زمان‌بندی می‌کردند. مهم‌ترین رخداد باعث می‌شد که شروعی برای تاریخ باشد. مردم تاریخ تولد و مرگ را براساس آن ب...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هشتم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هشتم من از طایفة مسکه، شاخة طایفه‌ای نوتا و متولد قریة پیدگه، قول سیخینه‌، درة سیاه‌خاکم. پیدگه، قریه‌ای است در پانزده کیلومتری سنگماشه در شمال‌شرق غزنی ...

راه های خطر ناک هزارجات!

راه های خطر ناک هزارجات! چند سال پیش در یک موتر به قول محلی ها سراچه از غزنی به طرف جاغوری حرکت کردیم، دشت قره باغ کاملا مسدود بود اما موتروان های محل از مسیر های گوناگون مسافرین را از ولسوالی قره با...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌وچهارم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌وچهارم زندگی فرهنگیان، نویسندگان و شاعران در افغانستان، بیت‌الغزل بی‌پایانی از مشکلات است. کلاف پر پیچ و خم مشکلاتی که نفس‌ مسیحانة آنان را در احیا و استمرار...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌وسوم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌وسوم در سال 1397 خورشیدی سطح تهدید در کابل بسیار بالا بود. مردم هر هفته با انتحار و انفجار روبه‌رو بودند که زندگی و زیستن در کابل به ویژه برچی را سخت کرده بو...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌و‌دوم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌و‌دوم نخستین بار پس از چاپ‌شدن کتاب «تاریخ معاصر جاغوری» احساس کردم که نوشتن هزینه دارد. وقتی کتاب وارد بازار شد در کابل و جاغوری تهدیدها شروع شدند. در کابل ...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌و‌یکم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌و‌یکم در بیست و چند سال تلاش برای نوشتن، به تولید متن‌هایی پرداختم که به آرامی فرصت نشر یافتند. این متن‌ها هر کدام سال‌ها وقت گرفتند تا تولید شوند و سرانجام ...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیستم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیستم شعر را از دوران مکتب شروع کردم. نخست دوبیتی می‌گفتم، سپس غزل و دیگر قالب‌های ادبی و سرانجام قالب‌ و گونه‌های شعرنو را برگزیدم. شعر در من نسبتش با مفهوم «اند...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش نوزدهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش نوزدهم عزیز رویش را در بهار سال 1391 خورشیدی در لیسة عالی معرفت دیدم. این نخستین دیدار مان بود. از آن پس به دعوت ایشان به لیسة معرفت می‌رفتم و در برنامه‌ها شرکت م...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش هژدهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش هژدهم کار برای زادگاهم را ادای دین به مردمی می‌دانستم که در کودکی، جوانی و دوران آموزش حمایتم کرده بودند. مردمی که توقع داشتند، حالا که فرزندشان بزرگ شده است، زحم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش هفدهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش هفدهم هزاره‌های اسماعیلی را یک‌ونیم میلیون برآورد کرده‌اند. دربارة این مردم اطلاعات در افغانستان کم است. زندگی پراسرار و حضور کم آنان در جامعة کلان هزاره، باعث شد...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش شانزدهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش شانزدهم هزاره‌های اهل‌سنت تا دهة هفتاد برای ما ناآشنا بودند. در بهار سال 1371 خورشیدی در کویتة پاکستان در صنف آموزش زبان انگلیسی در مرکز زبان «امریکن سنتر» با پسر...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش پانزدهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش پانزدهم پس از رویداد تلخ «میدان شهیدان روشنایی» که کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، آن را جنایت جنگی خوانده بود، اتهامات، خودزنی و ویران‌گری در درون جامعة هزاره ...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش چهاردهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش چهاردهم در دفتر کمیتة جوانان استاد محقق با استاد پیمان گفت‌وگو می‌کردیم که قلندری آمد و با ایشان با قاطعیت گفت که توقع دارد که استاد محقق در برابر تغییر مسیر توتا...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش سیزدهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش سیزدهم در ماه حمل (فروردین) سال 1394خورشیدی، سی‌ویک مسافر ‌هزاره در بزرگراه کابل- قندهار توسط نیروهای مسلح که به زبانی غیر از فارسی حرف می‌زدند، از اتوبوسی ربوده ...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش دوازدهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش دوازدهم در دفتر دردری کابل با استاد مظفری نشسته بودم که محمود جعفری زنگ زد و گفت که کمیسیون شکایت‌ انتخاباتی، نیاز به ویراستار دارد. در ششدرک شهر نو به دفتر کمیسی...