ازسیخینه تا لونگر »

ازسیخینه تا لونگر را در این بخش بخوانید .



یاد ایام

یاد ایام

شریعتی سحر سرطان ۶, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

یاد ایام مجموعة پنجاه قسمتی (از سیخینه تا لوانگر) در بخش سیخینه، کویته، ایران و کابل به پایان رسید. بخش نروژ را خواهم نوشت. تلاش دارم نخست این کشور سرد، ساکت با مردم متفاوت

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر «در راه بازگشت به خانه»بخش پنجا‌هم از تهران به هرات

از سیخینه تا لوانگر «در راه بازگشت به خانه»بخش پنجا‌هم از تهران به هرات

شریعتی سحر سرطان ۴, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر «در راه بازگشت به خانه»بخش پنجا‌هماز تهران به هرات پس از ترجمة مدارک تحصیلی و خروج دا‌‌یمی‌ از ایران، در تابستان ۱۳۹۰ خورشیدی از تهران با قطار به خواف آمدم.

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌ونهم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌ونهم

شریعتی سحر جوزا ۲۹, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌ونهم دانشکدة ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی در ایران معروف بود. استادانی زیادی در آن درس می‌دادند که نام برخی از آنان به من انرژی

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وهشتم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وهشتم

شریعتی سحر جوزا ۲۵, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وهشتم فوق‌لیسانس یا کارشناسی‌ارشد را در دانشگاه علامه‌طباطبایی در تهران، در رشتة علوم‌ ارتباطات اجتماعی خواندم. علوم ارتباطات اجتماعی به وسائل ارتباطی و اطلاع‌رسانی مانند رادیو، تلویزیون، مطبوعات

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وپنجم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وپنجم

مدبریت جوزا ۲۰, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وپنجم در دوران پیش‌دانشگاهی در دانشگاه بین‌المللی امام خمینی در قزوین، با دوستان دانشجوی دانشگاه و دانشجویان پیش‌دانشگاهی تصمیم گرفتیم که نمایشگاهی از افغانستان، به نام «شانه‌های برفی

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وچهارم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وچهارم

شریعتی سحر جوزا ۱۴, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در ایران»بخش چهل‌وچهارم غروبِ روزِ پس از رسیدن به زاهدان، سوار بر اتوبوس به طرف مشهد راه افتادم. پاسگاه اول را به خیریت گذشتیم و در پاسگاه دوم که به

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌وسوم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌وسوم

شریعتی سحر جوزا ۱۲, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌وسوم مهاجرت، راه‌قاچاقی و قاچاقبر، واژه‌های آشنا برای بیشتر هزاره‌هایند. بیشتر هزاره‌ها یک‌بار در زندگی از راه‌قاچاقی، توسط قاچاقبر، مهاجرت را تجربه کرده‌اند. این مهاجرت همواره با خطر،

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌ودوم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌ودوم

شریعتی سحر جوزا ۱۰, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهل‌ودوم هزاره‌های کویته در دهة هفتاد گرفتار بحران هویت‌تاریخی بودند. آنان خود را مغول می‌خواندند و معتقد بودند که از بازماندگان لشکر چنگیز خان مغول‌اند. از این‌رو، نام‌های

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهلم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهلم

شریعتی سحر جوزا ۸, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش چهلم مناطق هزاره‌نشین در کویتة پاکستان محصور در میان اقوام و مذاهب دیگرند. این حصار قومی ‌و مذهبی، گذشتة تاریخی و رنج هزاره‌بودن و زیستن باعث همبستگی شدید

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌ونهم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌ونهم

شریعتی سحر جوزا ۶, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌ونهم نزدیک‌های نماز شام با بابای روبینه، سوار بر دوچرخه به جامعة امام صادق، حوزة علمیة جامعة امامیه رفتم. کنار دروازه منتظر ماندیم تا حاجی حسین‌علی را ببینیم.

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌وهشم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌وهشم

شریعتی سحر جوزا ۶, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در کویته»بخش سی‌‌وهشم کویته در سال ۱۳۶۹ خورشیدی، شهر کوچک و پرجنب‌وجوشی بود. باشندگان قومی کویته به صورت جزیره‌ای در مناطق خاص خودشان زندگی می‌کردند. کمتر جایی وجود داشت که

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وهفتم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وهفتم

شریعتی سحر جوزا ۳, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وهفتم خزان ۱۳۶۹ خورشیدی بود. جوانان آغیل پس از آوردن هیزوم و پایان کار روستایی تصمیم گرفتند که به پاکستان بروند. مردان قریة ما هر سال در ماه

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وپنجم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وپنجم

شریعتی سحر ثور ۳۱, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وپنجم حوزه‌های علمیه را در هزارستان «مدرسه» می‌گویند. این مدارس با حمایت مالیات مذهبی «سهم امام» می‌چرخند. مدرسه‌ها در نبود مکاتب جدید و امروزی و در حاکمیت‌های استبدادی

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وچهارم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وچهارم

شریعتی سحر ثور ۲۸, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌وچهارم آموزش به شیوة مدرن و غیر مکتب‌خانه‌ای در جاغوری، بامیان و شارستان زودتر از دیگر مناطق هزارستان شروع شده است. در جاغوری، مکتب سنگماشه در سال ۱۳۳۲

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌وسوم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌وسوم

شریعتی سحر ثور ۲۶, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌وسوم مکتب‌خانه که در آن خواندن و نوشتن می‌آموختیم، از قول سیخینه دور بود. نزدیک دو ساعت پیاده می‌رفتیم تا به آن می‌رسیدیم. برای نخستین بار با «پَتری

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ودوم

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ودوم

شریعتی سحر ثور ۲۴, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ودوم کودکی‌های مان میان جنگ و بازی‌های کودکانه گذشت. جنگ برای ما بازی بود و آن را زندگی می‌کردیم. نگرانی از جنگ نداشتیم، در میان هیاهوی جنگ دست

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ویکم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ویکم

شریعتی سحر ثور ۲۳, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ویکم در قریة ما سال‌ها را بیشتر براساس رویدادها زمان‌بندی می‌کردند. مهم‌ترین رخداد باعث می‌شد که شروعی برای تاریخ باشد. مردم تاریخ تولد و مرگ را براساس آن

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهم

شریعتی سحر ثور ۲۱, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهم در سیخینه، سال، ماه و روز به دو نام خوانده می‌شدند. یکی فارسی بود که به آن «دفتری» می‌گفتند و دیگری بومی که آن را «خدایی» می‌خواندند.

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هشتم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هشتم

شریعتی سحر ثور ۱۹, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هشتم من از طایفة مسکه، شاخة طایفه‌ای نوتا و متولد قریة پیدگه، قول سیخینه‌، درة سیاه‌خاکم. پیدگه، قریه‌ای است در پانزده کیلومتری سنگماشه در شمال‌شرق غزنی که دارای

بیشتر بخوانید »
از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هفتم

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هفتم

شریعتی سحر ثور ۱۸, ۱۳۹۸ دیدگاه‌ها خاموش

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هفتم مسکه که نام پدرکلان مردم مسکه است، فرزند «بیو» برادر «بابه» و نوة اُشکار فرزند آته است. اوقی، هیچه، دهمرده، خوشه، پشی، زردک و شیرداغ برادران بیو

بیشتر بخوانید »