شعر و شاعران جاغوری »

««فرخنده عید سعید غدیر، عید امامت و ولایت بر همگان مبارکباد.»»

««فرخنده عید سعید غدیر، عید امامت و ولایت بر همگان مبارکباد.»»

مصطفی خرمی سنبله ۱۷, ۱۳۹۶ ۰

««فرخنده عید سعید غدیر، عید امامت و ولایت بر همگان مبارکباد.»» برگ یکم: صبح روز جمعه، یک روز مانده به خجسته سالیاد عید سعید غدیر، هنگام بازگشت از پیاده روی روزانه در این اندیشه

بیشتر بخوانید »
“عید قوربوو مبارک”

“عید قوربوو مبارک”

مصطفی خرمی سنبله ۱۰, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

“عید قوربوو مبارک” ******* الی گوو عید قربوون شیم مبارک ده اولاد و زووستون شیم مبارک **** ده آغیلا، ده خودگوون شیم مبارک ده قوموو و رفیقوون شیم مبارک **** ده آجی گوو ده

بیشتر بخوانید »
“شرمنده!؟”

“شرمنده!؟”

مصطفی خرمی سنبله ۵, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

“شرمنده!؟” **** شرمنده از نگاه ی تو، ای کودک عزیز ! دل خون ز رخ ماه ی تو، ای کودک عزیز *** چشم ام خجل ز چشمه ی پر آب دیده ات از خط

بیشتر بخوانید »
««عید کوره!»»

««عید کوره!»»

مصطفی خرمی سرطان ۴, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

««عید کوره!»» ****** آبی جانی قوربون تو دیستایی مه ره خینه کنوو صبا«عیدروزه»استه، چیمایی مه ره سرمه کنوو **** صبا«عید کوره» استه،«باچه مردک» عیدی می ره کالایی نو مه بور کنوو؛ گانه مه بل

بیشتر بخوانید »
“سبط نبی”

“سبط نبی”

مصطفی خرمی جوزا ۲۱, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

“سبط نبی” **** باد صبا چو خوش وزید، غنچه به غمزه باز شد هان، چو نسیم بردمید، شاخه به رقص و ناز شد *** طرف چمن چو سبز گشت، گویی بهشت شد پدید سنبل

بیشتر بخوانید »
««سراب؟؟»»

««سراب؟؟»»

مصطفی خرمی جوزا ۱۹, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

««سراب؟؟»» ***** عین و غین چون به «ارگ» مهمان اند شهر؛ در اضطراب می بینم !؟ **** تا که این اتمر است و این غلزی امنیت را «سراب» می بینم ! **** بعد هر

بیشتر بخوانید »
««چهل دختران به روایت عین الوقایع»»

««چهل دختران به روایت عین الوقایع»»

مصطفی خرمی جوزا ۵, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

««چهل دختران به روایت عین الوقایع»» کتاب مفید «عین الوقایع» نگارش «محمد یوسف ریاضی هروی»، اثر ارزشمندی است در ‌تاریخنگاری عمومی که بیانگر  وقایع و حوادث سالهای ۱۲۰۷ تا ۱۳۲۴ هجری قمری، در تاریخ

بیشتر بخوانید »
««انتظار!؟»»

««انتظار!؟»»

مصطفی خرمی ثور ۲۲, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

««انتظار!؟»» **** به انتظار نشستن خطای ماست و لیک به انتظار تو باید، ز دل و جان ایستاد **** اگرچه گشته کمان قد و مو گشته سپید به یاد روی تو ای دل، چو

بیشتر بخوانید »
««سردار کربلایه»»

««سردار کربلایه»»

مصطفی خرمی ثور ۱۰, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

  ««سردار کربلایه»» ****** چکوو بزیید الی گوو؛ لنگی زنیید جوانوو شادی کنید بیراروو؛ خُمیی بزیید خواروو **** غومبور زیده بچرخید؛ پووفی زیده بگردید دیستا ده گوش خوو بیلید؛ دَیدو، غزل بوگویید **** گانه

بیشتر بخوانید »
««رخشانه!»»

««رخشانه!»»

مصطفی خرمی ثور ۷, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

««رخشانه!»» ****** غلام«مجیتی» با عجله به خانه های آغیل سرمیزد و به پدران دخترها خبر میداد که «سرمعلم سائیب» با سرکاتب، برای نام نویسی دختران در منبر منتظر شان است که باید فورا خود

بیشتر بخوانید »
««عید مبعث»

««عید مبعث»

مصطفی خرمی ثور ۴, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

««عید مبعث» ****** بزرگ عید بعثت خاتَم پیامبران، پیام آور مهر و رحمت خدایی؛ پیغمبر اعظم حضرت محمد(ص) مصطفی حبیب نمونه ی الهی؛ خجسته باد. **** «عید مبعث»، فضل رحمان، عید انسان تا ابد

بیشتر بخوانید »
«بهار غریب!»

«بهار غریب!»

مصطفی خرمی حمل ۳۰, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

«بهار غریب!» **** مگو سخن ز بهاران که ما بهار نداریم حیات و زندگی جاری و ما قرار نداریم! امید محرم عشق است و راه در دل ما چو شور و شوق نباشد، رهی

بیشتر بخوانید »
«بی جوره!»

«بی جوره!»

مصطفی خرمی حمل ۲۷, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

«بی جوره!» ****** افسوس که عمر ما بسی زود گذشت       گاهی به مثل باد و گه «دود» گذشت !؟ **** آغاز جوانی و آن عهد ی جنون !؟ گاهی به زیان ما و گه«سود»

بیشتر بخوانید »
««خورشید نوروز!»»

««خورشید نوروز!»»

مصطفی خرمی حمل ۱, ۱۳۹۶ دیدگاه‌ها خاموش

  ««خورشید نوروز!»» ****** الی گوو سر زده[خورشید نوروز] ده گل شیشته جهان گشته دل افروز **** شکوفه بردمید بر شاخساران ده بر کرده لباس سبز و سردوز **** هزاران لاله در صحرا نورافشان

بیشتر بخوانید »
((زن یعنی: زندگی، سازندگی!))

((زن یعنی: زندگی، سازندگی!))

مصطفی خرمی حوت ۲۸, ۱۳۹۵ دیدگاه‌ها خاموش

((زن یعنی: زندگی، سازندگی!)) **** ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﻧﺎﺯ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﯾﮏ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﺳﺠﻮﺩ ** ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﺁﺳﻮﺩﮔﯽ ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ : ﭘﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺁﻟﻮﺩﮔﯽ !؟ **

بیشتر بخوانید »
««مردی از جنس امید!!»»

««مردی از جنس امید!!»»

مصطفی خرمی حوت ۱۴, ۱۳۹۵ دیدگاه‌ها خاموش

««مردی از جنس امید!!»» *********** ««مردی از جنس امید!!»» *********** برگ یکم:«شکست!؟» روزگاری داشتیم، روزهای تلخی، روزگاری تنگی! روزگاری تیره، روزهای پردود، تاریخ تاریک و سرد، سیه و تار و کبود! عصر خاموش و

بیشتر بخوانید »
««کاش می شد…!؟»»

««کاش می شد…!؟»»

مصطفی خرمی دلو ۳۰, ۱۳۹۵ دیدگاه‌ها خاموش

««کاش می شد…!؟»» ******** کاش می شد یک شبی، سرقصه هایت من شوم نَقل و نُقل ی قصّه ها و غُصّه هایت، من شوم!؟ **** کاش می شد یک شبی، تو آتش گردون شوی

بیشتر بخوانید »
««ریشخندی!؟»»

««ریشخندی!؟»»

مصطفی خرمی دلو ۲۰, ۱۳۹۵ دیدگاه‌ها خاموش

««ریشخندی!؟»» **** ایلمَک کدی، دَی دَه کدوم؛ چیمَک کدی، دی ده کدوم قیروو که بدبورله کدی، قاش و قبغ تو کَل شونه!؟ **** مینجی کدی، دی ده کدوم؛ قینجی کدی«ایرغه» کدوم اربوو که «قَبَغدَه»

بیشتر بخوانید »
««بانوی آب و آفتاب!»»

««بانوی آب و آفتاب!»»

مصطفی خرمی دلو ۱۴, ۱۳۹۵ دیدگاه‌ها خاموش

««بانوی آب و آفتاب!»» امشب ز روی ماه تو، روشن بود عرش برین امشب ز بوی گل رخ ات، گلشن بود عرش برین تو اختر پرنور حق، روشن ز تو جان و جهان !

بیشتر بخوانید »
«مادر مرد !»

«مادر مرد !»

مصطفی خرمی دلو ۱۰, ۱۳۹۵ دیدگاه‌ها خاموش

«مادر مرد !» ****** این شیر زن بزاد چون «جوهر مرد» در عمق نگاه اوست صد گوهر مرد *** تا قاف قیامت هیچ ناید زین پس این گونه شیر زن و آن «مادر مرد!؟»

بیشتر بخوانید »