|
آخرین مطالب |
...
عکس تصادفی پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
ادامه ماهنامه پاطو - سال اول، شماره هشتم
موضوع: پاطو
پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 23:41
13
یاد وطن : اسد بهار از اتریش وطن قربان کوه پر ز سنگت
دیار خسته : محمدعلی سروری از اتریش ميهنم و یر ا نه شد این بی دیا ری را بیبین یکطر ف فسق و فسا د ویکطر ف جنګ و جد ل ا شک چشما ن جا ر ی و د ل بیقر ا ری ر ا بیبین بر تن مجر و ح ا و صد ز خم کا ری ر ا بیبین خور د نی ر ا خو ر د و اين بی بند با ری ر ا بیبین ا ز شعا ر صلح هر دم آه و زاري را بیبین آباد کني آلي آزره ستون خو
درد دل مادر پیر : گلثوم نظری بچه مو دخارج رفته ازمو ديگه ياد نمونه از درد مو بي غم شده ازمو ديگه ياد نمونه بخشيشي مادري نو داد قلب بچه موره تو داد چشماني نازش خو داره ازمو ديگه ياد نمونه يك شو مادر د خو خو ديد بچه زخارج آمده ديده كد قد روي خو پريد ناله از ته دل كشيد. آه از دل نالان كشيد چون ابر باراني گريست گيري دلش را باز كد حرفش چنين آغاز كد بيخي گوريشي كي ششته زامتايشي كي كشيده ؟ شيره از جان مو چشيده ازمو ديگه ياد نمونه الا! ديگوره او مادر موگه بند دل و جگر موگه زامت موره پرمشت كده ازمو ديگه ياد نمونه از انتظارش پير شدوم از زندگي خو سير شدوم اي كاش زودتر مه مي مردوم ازمو ديگه ياد نمونه بچه مو دخانه بايه بيخ آته آيه بايه وطن مو آزادي شده از ملك بيگانه بايه
14
معمار سرنوشت خوشتن باشم خورشید بانگاه ها یش بدرقه مان می کرد. خواب بر فضای موتر حکم فرما است چشم های پر از خواب ام را باز و بسته می کنم. هیاهو و جست و خیز شاگردان مرا به دنیای دیگر می کشاند .کم کمگ خواب از چشمانم رخت بر میبندد. باشور و شوق از پشت پنجره خاک آلود موتر که به سختی می شد بیرون را دید آنها را نظاره می کردم . اما موتر باسرعت مارا از آنجا دور ساخت و به جای آنها کوه استوار و زمین های فکر و اندیشه ما را به خود جلب کرد. و بایست به آن اندیشیدکه چگونه با قيمت هیزوم را از ان کوه پا یین و چگونه زمین ها را را آبیاری و نهال شانی نمایم جرقه در ذهنم شعله می کشد اینکه: نباید اینگونه باشیم، سرم را به شیشه موتر تکیه داده و به نقطه نا معلوم خیره شده بناگاه موتر با ايستاد شدنش تکانم داد عقربه ساعت یک را نشان می داد، پدر با خمیازه طولانی کلاه اش را جابجا نمود پدر با آه عمیق به همه فهماند که دیگر رسید و بعد همه از موتر پیاده شدیم من انگشت به دهان ايستاده بودم به بچه ها و آ دمهای اطرافم نگاه می کردم آفتاب هنوز خیره خیره به ما نگاه میکرد . پدر ، مادر و بقیه فا میلم اسباب و وسایل را در خانه جدید مان جابجا میکرد . و صدای مادر مرا از جا پراند[چرااستاده ؟بیابرویم دیگر...] رفتیم ! خوشم نمی آمد همه جا و همه کس برایم نا آشنا بود حتی کسی نبود که باهم ساعت تیری می کردیم همه آنها از لبخند بر پنجره مکتب استفاده می کرد و همیشه لبخند بر لبان داشت و شناگر امواج آبی ذهن شان بود . شاد بودند و شادی می کردند. و من ...من همیشه در تنگنای تنهای و سکوت و تا عمق ها فرو می رفتم . پدر با برادر کلانم که بیش از ۱۴سال نداشت گرفتار زمین ها، من و هردو خواهرم در خانه بودیم به خاطریكه پول نداشتیم نمی توانستیم به مکتب برویم هرساله از جای به جای دیگر کوج میکردیم تا دهقانی کسی را بگیریم که زمین هایش محصول بيشتر داشته باشد این هم مانع ایجاد میکرد تا ما به مکتب رویم پریشانی هرروز ما را به خود می پیچاند سر و وضع زندگی ما خوب نبود لباس و کفش کهنه پینه.
داستان کوتاه از : لطیفه شیدا خورده داشتیم . بیرون نمیرفتیم اگر می رفتیم فکاهی های بچه ها خیلی دلم را آزار میداد همه روزه در خانه بودیم و گریه می کردیم خواهر بزرگم شادی و تشویق را در قلبم جاه می دهد و میگوید که چرا به خستگی و ماندگی پدر و به رنج مادر می افضایي ؟ چرا باید گریه و آه را مهمان نا خوانده دل خود کنیم ؟ تا کی باید به غمها اجازه دهیم که اشکهای مان را نثار چهره غمگین مان کند ؟ اگر به غم اجازه دهیم همیشه در قلب مان ماندگارخواهد ماند برادر چرا شاد نباشیم لااقل زندگی آرام و مملو از محبت داریم پس دیگر چه؟برادر خواهیش میکنم تحمل کن آن همه گرسنگی های که سال قبل خواب شیرین رااز چشمان ما می ربود این هم گذشت. خدا ارحمراحمین است . بیا شادی ها و خوشی ها رابه پدر و ما در درقبال آن همه زحماتش هدیه کنیم بیا ازچهره خود و از چهره روزگار تا آنجا که می توانیم غبار غم را بزداییم.بیا به زندگی امیدوار شویم تا رقص چمن را درآغوش باد بيشتر ببینیم . برادر قندم علی ! باز هم اسرار می کنم که به مادر زیاد تکلیف مرسان نا خواسته مریضی اش بشتر نگردد برادرم گریه مکن ،مایه خوشحا لی دشمن ما میگردد. ازچب و راست اشکهایم راپاگ نمودم و با گریه گفتم : خواهر میدانم که میگزرد. و لی با این وضع چند سال است که از جای به جای دیگر کوج می کنیم . زجر بالاتر از این و شنیدن منت ها و حرف های مردم نیست. شبها دیگرا میخوابند و پدر آبیاری می کند . شب و روز زحمت میکشند مگر هیچ چیز نداریم عامیل این همه بدبختی کوچیدن است ما دیگر کلان شدیم تحمل کرده نمی توانیم دراین هنگام برادر بزرگم (رحمت) از در وارد شد . از یک سو خستگی کار فشار می آورد و از سوی دیگر گریه من و خواهرم بيشتر او را در رنج و عزاب زولانه نمود جلو گریه اش را گفته نتوانست سرش را به عقب گردان زود از آنجا خارج شد. بدون رفع خستگی و نان صرف کردن. پس به سر زمینا رفت و تا شام آنروز کار نمود و با خود می گفت این چه زندگی است که ماداریم . مگر ما چه کمی از دیگرا داریم که بسوی ترقی و تمدن بال گشاده نمی توانیم سر از شب آنروز تصمیم گرفت که باید رفت به طرف ایران و به پدر گفت که تو یک مقدار پول از کسی قرض بگیر و برای این ها لباس تهیه کن و به مکتب بفرست من در مدت یک سال ...قول میدهم که در مدت یک سال تمام زحمات توراجبران کنم . فردای آنروز برای مقابله با شکم با پدر و مادر خدا حافظی نمود و به خارج رفت در راه آزار و ازیت های جان فرسای را متحمل شده با صبر و شکیبای به حدف رسید و کار آغاز نمود بعد از یک ماه مقدار زیاد پول برای پدرم حواله نمود . که پدرم با آن چیزهای خوراکی و پوشاکی برای خود و خوانواده اش گرفت . ما مکتب میرفتیم و بسيار به درس های خود علاقه داشتیم لذا برای ما قلم و کتابچه خریداری می نمود . مریضی مادرم هرروز رو به خوبی بود . دوماه بعد از آن پول زیادتر.
15
زندگی نامه شیخ احمدی (شیخ لالی ) به قلم الحاج بوستان علی عادل اينجانب نويسنده گذارش الحاج بوستانعلي عادل انگوري يكي از شاگردان هميشه در حضور استادشهيد احمدي مي خواهم كه فرازهاي از زندگينامه پربار آن را تحرير نموده و در اختيار خوانندگان محترم ماهنامه پاتو گذارم تا از شخصيت آن استاد آگاهي يابند. اول اينكه: استاد شهيد احمدي يكي از شخصيت هاي بود كه از فضايل زياد اجتماعي و اخلاقي برخوردار بود، كه اگر تمام آن گذارشات را به تحرير آورم مثنوي هفتاد من كاغذ شود. استاد شهيد يكي از علماي محبوب ، معروف و سرشناس نه تنها در جاغوري بلكه فراتر از آن بود. كه پس از تحصيلات ابتداييه اش براي مدت زياد در خارج از كشور مشغول تحصيل بوده و پس از برگشت و عودت به كشور عزيز ما درسال 1330 مصدر خوب خدمت براي خدمات علمي و اجتماعي براي مردم ، محيط و اولاد جامعه ما گرديد. استاد شهيد درسال 1332 حسينه ومنبر عمومي انگوري را تاسيس و اعمار نموده وبه بهره برداري سپرد كه از آن براي مراسم ديني و مذهبي وبخصوص مراسم عاشوراي حسيني استفاده ميگرديد واين حسينه شايد اولين حسينينه در سطح جاغوري بود كه بهترين مركزيت و پايگاه براي امر به معروف و نهي ازمنكر به شمار مي رفت و درآن روزهاي جمعه صحبت ها و روضه خواني ها صورت مي گرفت. و نيز چند اتاق را براي تدريس علوم ديني در آن آباد نمود. گرچه من در آن زمان خيلي كوچك بودم و شاگردان استاد را دقيقا بخواطر ندارم اما تا آنجا كه به ياد دارم آقايان: شيخ قاسم علي مقري، شيخ موسي دولت شه انگوري و شيخ عبدالمجيد احساني كه هركدام امروز مصدر خدمات بزرك اند ، ازجمله ي شاگردان استاد احمدي بودند. و بعد ازينكه آنها به ايران رفتند ، آقايان: فقيهي اشكه، ملا اسحق داود ملا جمعه خان و چند نفر ديگر كه اسامي آنان را در ذهن ندارم در محضر ايشان مشغول تدريس شدند. و در دور سوم امثال من ورفقا و دوستانم : ملا اكرم ابراهمي، ملا محمد موسي، و ملا محب علي، ملا محب علي، ملا عبدالكريم كه همه از انگوري بودند در خدمت ايشان مشغول به تحصيل شديم. و نيز بخواطر داريم كه آقاي حاجي تقديسي لومان، آقاي شيخ محمد امين صادقي لومان در ايشان درس مي خواندند. و از محضر ايشان استفاده مي كردند. دوم: استاد علاوه بر شخصيت علمي ايشان، يك طبيب با تجربه و صادق نيز بود كه درنه تنها در سطح جاغوري بلكه فراتر از آن و بعضا درپايتخت كشوردر بعض موارد كه داكتران ديگر از قدرت علاج بعض بيماري عاجز آمده بودند ايشان به خوبي با قدرت تشخيص كه داشت به خوبي علاج مي كرد. از اينكه ايشان تشخيص بسيار دقيق داشت از تمام جاغوري مردم: اعم از علما و عوام و دانش آموزان به خدمت ايشان مي رسيدند و استفاده مي كردند كه تا كنون در محافل و مجالس زكر خيرازايشان صورت مي گيرد. و در نبود آن شخصيت بزرگ اندوه دردل دارند. زيرا استاد هيج كينه ي در دل نداشت و آدم راست و صادق بود تا آنجا كه من مي شناختم يك عده كه در وقت كه نيازمند نبود با استاد رويه خوب نداشتند و اما زمانيكه مشكل برايشان پيش مي آمد در نصف شب هم اگرخدمت استاد مي رسيد، استاد احمدي بدون تعلل به خانه آنها غرض تداوي مريض شان رفته و براي شان دوا مي داد. خوب است تا چند نمونه از طبابت آن را به خدمت خوانندگان گرامي به عرض برسانم. 1: استاد شهيد شريفي حوتقول با استاد احمدي ارادت طرفيني داشتند و يكبار كه من در خدمت استاد شريفي رسيدم نمونه از طبابت استادشهيد احمدي را اينگونه شرح داد كه : من و استاد احمدي يكبار پس از برگشت از سنگماشه به منطقه حيدر رسيديم و شب را در همانجا مانديم مردم قريه خبر شدند كه شيخ داكترآمده و مردم ريختند و بسيار زياد به نزد ايشان مي آمدند و خود را معاينه مي كردند و استاد احمدي كه از وسايل طبي : از قبيل گوشي وغيره را در اختيار نداشت فقط نبض دست مردم را مي گرفت وتشخيص مي كرد .در ان ميان يك مرد ميان سال را گفت كه بعدا بيماري تو را خواهم گفت و ما به استاد گفتيم كه بيماري براي انسان عيب نيست و همين جا بگوييد و آن مرد نيز اسرار كرد كه بيماريش را بگويد استاد چون از بزرگترها را هميشه (بابي) و از خود كوچكترها را ( لالي ) مي گفت از همان جهت معروف به شيخ لالي شده بود. ايشان بالاخره گفت اين لالي درشكمش از وجود يك عده كرمها (دانه و دمل ) دراذيت است و به زودي اگر علاجش را نكند مواجه به مرگ خواهد شد و نيز نحوه درمان اش را براي وي بازگو نمود . استا د شريفي علاوه كرد كه من از آن مرد پرسيدم كه تشخيص شيخ داكتر درست است آن مرد تصديق كرد كه واقعا درست است و من از ناحيه كرم هاي موجود در درون شكم خود به شدت در عذاب هستم . استاد شريفي علاوه كرد كه من به حيرت افتادم كه بدون كدام وسايل چگونه استاد شهيد احمدي اينقدر تشخيص درست مي دهد. مورد دوم : يك شخص بنام حاجي رمضان در قريه خودم ( انگوري) شديدا مريض شد و مردم قريه براي دوشب او را نگه داري ميكردند و لحظه مرگ اورا دقيقه شماري مي كردند و من نيز درشب دوم زير سر آن شخص قرآن مي خواندم تا خداوند مرگ را بر او آسان كند و به ديار ابد برود، كه ناگاه استاد احمدي آمد و دركنار آن شخص نشست و نبض آن را دردست گرفته و معاينه كرد و روبه جمعيت نموده گفت : بابي الينه رفتني نيست
16 راستي كه چاي تاهنوز صرف نشده بود كه بابي مريض در حركت در آمد و خود را پهلو داد و استاد فرمود: كه بابي را صدا كنيد كه جواب مي دهد يانه. كسي او را صدا كرد و وي نيز جواب داد و تكيه پشت سرش گذاشت و كمي چاي نيز به خورد آن داد و مردم را رخصت نمود. مريض از تداوي مذكور شفا يافت و تا چند سال ديگر زندگي كرد و دهقاني ميكرد و و بعد از چندسال به رحمت حق رفت. مورد سوم: در زمان وكالت استادشريفي حوتقول زن محمد هاشم ميمنوال صدر اعظم وقت كه به خواطر تداوي زنش را به كشورهاي مختلف برده بود و اتفاقا استاد شريفي استاد احمدي را براي تداوي همسرش معرفي كرده بود و ميمنوال استاد راخواسته بود : استاد احمدي پس از گرفتن نبض موصوفه مريضي و بيماري همسرش را دقيق تشخيص نموده و علت مصاب شدن همسرش را به اين بيماري نيز به همسرش گوش زد كرده بود و همچنان راه علاج و تداوي ان را برايش گفته بود كه زن صدر اعظم وقت اعتراف كرده بود كه تا حال هرجا كه رفته ام هيج از بيماري ام چيزي را نفهميده است . سوم: استاد شهيد با وجود خصايص فوق : يك دهقان كار گر و پرتلاش بود كه تنها به مسايل عبادي و گفتار و وعظ اكتفا نمي كرد بلكه او بيشتر از كسي ديگر دهقاني و زراعت مي كرد بحيث كه وي در مدت زمان خويش به بهترين الگو و سمبول براي مردم اش تبديل گرديده بود و عملا مردم را به زراعت و غرص نهالهاي مختلف تشويق و تبليغ مي كرد. مثلا كسي آمد خدمت استاد احمدي و گفت كه مريضم استاد كه وضعيت او را زياد نگران كننده نديد گفت كه تو بيمارهستي و تو بايد براي خود كچالو كشت كني و از آن استفاده كني . و خود كسي بود كه براي اولين بار دامنه ي كوه سياسنگ را از نهال هاي مثمر وغير مثمر فرش نموده و در اختيار عامه ي مردم قرار داد و پول و سرمايه ي زياد از آن بدست آورده و براي قرضداريهايش مي داد. و بعد ازآن مردم نيز اين درس را از استاد ياد گرفته و زمين هاي شان خيابان از درختهاي سيب و غيره قرار داده و از آن به سرمايه هاي زياد رسيدند كه در يك كلام كه سرسبزي امروز انگوري و محيط توسط و از بركت درس عملي ديروز آن دانشمند بزرك مي تواند باشد اوكه به مردم نشان مي داد چگونه با استفاده از زمين هاي خدادي شان مردم از فقر و بيچاره گي رهاي يافته و به لقمه نان دست يابند و بسياري از مردم كم فهم و كج فهم آن زمان به كارهاي و فعاليت هاي استاد بديد بدبيني نگاه داشتند اما اين بدبيني ها ديرنپاييد و كارهاي استاد آنگونه نتيجه خوب داد كه همه دست به هموار ساختن و آماده ساختن زمينهاي شان براي بهره برداري شدند. و اينكه استاد با چه تكنيك كار و امورزراعتي خويش را به پيش مي برد خود حديث مفصل دارد كه در اينجا مجال به تحرير در آوردن آن نيست. چهارم اينكه : استاد احمدي يك شخص فقير دوست و غريب نواز بود كه آنچه خود بدست مي آورد به بهانه كارگري و روزانه كاري به مردم نيازمند جامعه مي داد . و خودش زياد از سرمايه هنگفت برخوردار نبود و يك روزي كه من در خدمت استادم حضور داشتم به من گفت كه: لالي مردم مرا سرزنش مي كنند كه من براي اهل و عيالم كار نمي كنم و براي آنها پول پس انداز نمي كنم . يك روز تصميم گرفتم كه امروز هرقدر مريض آمد پول آن را جمع آوري نموده و پس انداز نمايم اتفاقا آنروز هيج كسي نيامد و تا دوسه روزي ديگرنيز بدين تصميم بودم ولي هيج كسي به نزدم مراجعه نكرد . فهميدم كه خداوند طبابت مرا وسيله براي رسيدگي به امور غربا و مستضعفين ساخته است نه وسيله براي امرار معاش و درآمد. پنجم: استاد احمدي يك شخصيت عابد، معتقد و باتقوا بود و هميشه نمازهايش را در اتاق به تنهايي انجام مي داد و ما همواره او را در حال خواندن قرآن و كتب دعا مي ديديم و بيشتر استاد تلاش ميكرد به عبادات شان رنگ و بويي ريا تظاهر نداده و مخفيانه به عبادت و بندگي آن يگانه هستي بپردازد . ششم: استاد شهيد احمدي يكي از مجاهدين سرافراز اسلام بود كه دربرابر خلقي ها مبارزه پيگير داشت و عليه آنان دست به تبليغات مي زد و مردم را از اهداف شوم و پليد آنان اگاه مي كرد كه در نتيجه عمال جنايت پيشه خلقي اين سرمايه بزرك مردم و ملت را دستگير نموده و در دست شوروي ها سپرد كه تا امروز از حيات و ممات آن مجاهد خبري دقيق در دست نيست و در زمره ي شهداي گمنام كشور عزيز ما افغانستان قرار گرفت. روحش شاد و يادش گرامي باد. لازم به زكر مي دانم كه بنده اعتراف مي كنم كه آنگونه كه بايد و شايد نتوانسته ام در باره زندگي اين شخصيت بزرك معلومات د ر اختيار خوانندگان قرار دهم زيرا كه اگر بطور خلاصه عرض كنم زندگي پربار وپر بركت آن استاد يكي پس از ديگري درس، پند، عبرت و الگوي نيك براي مردم و ملت بود . اي كاش بيشتر در ميان ما مي بود و از رهنمودها و فرمايشات آن استفاده ها مي كرديم . در اخير از كارمندان ماهنامه پاتو كه وسيله شد تا يادي از آن شهيد شود كمال سپاس و قدرداني را داريم. و براي اين دوستان آرزوي موفقيت و براي آن استاد شهيد و يارانش طلب غفران الهي و محشور شدن با شهداي صدر اسلام را دارم. و من الله التوفيق.
17 سلام بر امام حسین (ع) حبیبه سیرت سلام ما به چشمان گریانت یا حسین . سلام ما به چشم پریشان خواهران و دخترانت یا حسین . سلام ما به آن کودگ شش ماهه ات یاحسین . سلام و درود می فرستم به روح آزارت ای شخصیت ولا و آزادیخواه که با شهادت شکوهمند خویش به حیات زندگی بخشیده و به انسان بودن معنی بخشیده ای. اکنون قرنها سال است که ازین واقعه عاشورا میگذرد اما انسان ها در طول تاریخ از این واقعه درد ناگ تجلیل به عمل آورده و آنرا در بستر زمین و زمان به نمایش گزاشته که واقعه کربلا یک نمونه بارز در طول دوره تاریخ اسلام خوانده شده است .ای حسین ای شمع بزم کربلا تو درتاریخ اسلام همچون نوری درتاریکی درخشیدی و خون خویش نهال جوان اسلام را آبیاری نمودی تو یک کشتی نجات شدی نوری را در شبستان سیاه بشریت افگندی هرزمین حاصیل خیز را آبیاری نموده و هر بزر شایسته را کردی . ای حسین مبارگ باد می گویم که تو حقیقت را همان طور که بود پزیرفتی و در برابر آن صبور بودی و آزادی واقعی را نصیب ما کردی . ای رب النوع عشق که شمشیر تو مثل آفتاب درخشیش میداد که اگر همه اسمان راابر بپوشاند تو باز از گوشه دیگری آن جلوه میدهی . ای جگرگوشه زهرا حقیقت را به دست آوردی و لو اینکه در مقابیل آن قمت خیلی گزاف پداختی مشکلات را متحمل شدی و خیلی عزیزانت را سراز تن جدا دیدی. زیرا که حقیقت یک کلمه مقدس است و از حق می آید . حقیقت بنیاد فضیلت است که شعار تو بود و آنرا به قمت جان خریدی و از آن همایت نمودی و هیچ گاه راضی نشدی که از آن دست برداری امروز که میبنیم حتی در زمین های شور نیز گل های زیبای حقیقت روییده که از برکت وجود و خون تو میباشد . ای مسلمانان از حسین بیاموزیم که حسین چگونه در دوران بهار زندگی اش از همه عشق ها دل بریده و باسرچشمه عشق ها عشقی به خدا بازی کرده و جان بازی و در خون غلطیدن را شرین تر از عسل درک کرد. ای عزادران حسین ماباید بفهمیم که اگر حسین برای دین کتاب مقدس ما نمی جنگید امروز دیگر حق و باطل آشکار نبود . ماباید از مکتب حسین درسهای را بیاموزیم که در دنیا و آخرت از آن مستفید بشویم . ای شعیان حسین مجلس حسینی را تنها به غم و غصه خلاصه نکنیم و از فداکاری های حسین و سرگذشت های شان درس انسان سازی بیاموزیم و به راه او روان باشیم و و ظیفه ماست که مثل حسین از اسلام حمایت کرده و برای پشرفت و ترقی آ ن باخون خود بازی کنیم. ای شعیان حسین این شبها و روز ها برای ما یک فرصت خیلی مناسب است که برای پشرفت و ترقی مردم و جامعه خودمان ازخداوند طلب کمگ و یاری نماییم از خداوند بخواهیم که توفیق را نصیب همه ما بکنند و ما را از پیر وان واقعی شهدای کربلا به حساب آورد. ای میوه قلب پیامبر ای گل پر پر شده کربلا بار دیگر تسلیت عرض میکنم بر مسلمانان جهان که امام ما اینگونه شهادت و شهامت بزرگ را نصیب شده و آوازه دلیری و شهامت او در جهان طنین انداز گردید و برای پیروان خود تاج مفتخر شده در تاریخ دنیا و اسلام که خیال از تصوراش می هراسد و دل از دردش پا ره می شود . ای سرباز اسلام با آنکه می دانستی محمانت خواهیم کرد و چکونه پزیرای خواهی شد تو این دعوت را پزیرفتی و راه حق پانهادی و به آن وفا کردی و سر وجان خود را نثار آن کردی و درمقابل دوشمن تسلیم نشدی و راه دین ایمان خود امتهان دادی و موفقیت را از آن خود کردی و دل از جان بریدی و فخر جهان را بر گزی دی . سلام تشنه کامان به جسم لاله گونت که به خونت منای عشق را صفادادی . ا ی حسین تو جلوه امیدی که با خون خود اسلام و قرآن را یاری کردی و یگانه تاج سرباز و سرفراز اسلام شدی و جای گاه خود را در پناه لطف حق خفظ کردی و دست ظالمان را از دین اسلام کوتاه کردی و جهان را حمچون گل صبح عطر افشان کردی . درد برتو که دربهار جوانی چون مرغ شکسته مصیبت ها دیدی و زجر ها کشیدی و زمین را گریاندی و جبرئیل را در فغان آوردی و قلب زمین راشگافتی . باید بگویم که تو شهید هستی که باخون خود کلمه ساختی . وگردن بریده برسری نیزه قرآن خواندی ای آموز گار بزرگ شهادت از باغ های سرخ شهادت تو بوی گل های نو شگفته را میدهد که مارا در لحظه لحظه ه بیاد تو می افگند که تو چون گل سرخ در گلشن هستی که بدون آب و هوای مناسیب همیشه تازه و سرخ خواهی بود حتی در فصل خزان نیز پژمرده نخواهی شد . ای دلداده خدا قطره از آن خون را در بستر خشکیده
18 حضرت زینب قهرمان کربلا – محمد یاسین همت از گرامي داشت ياد حضرت زينب قهرمان كربلا چند هدف را پي مي جوييم. هدف نخست : تداوم رابطه عاطفي با شخصيتهاي اسلامي بزرك كه توانستند تاريخ اسلام را پويايي ببخشد و مفاهيم الاهي را تعميق و ترويج دهند. زيرا ارتباط عاطفي با شخصيتها ي موثراسلامي ما را با فضاي فكري و رفتاري اي كه آنها در آن مي زيستند ارتباط مي دهد . ما نياز به آميختن عنصر عاطفه با عنصر عقل داريم . زيرا عاطفه سبب تعميق انديشه در وجدان انسان مي شود در اين حالت است كه انسان در آنجه و آنكه دوستش دارد ژرف مي نگرد. اين از آن رو است كه منطق احساس، اثر گزارتر است بر انسان تا منطق عقل. براي همين است كه ما در جهت آميختن احساس و عقل مي كوشيم تا عقل رفيق شود و به وجدان راه يابد و احساس نيز به گونه ي در آيد كه دري بروي افكار و اشخاص بگشايد. دوم: درتاريخ اسلامي ما ،بسياري از الگوهاي زنانه ، كارا و سترگ را كه ارزشهاياسلامي را در حركت خود عينيت داده اند، ناديده گرفته است. ما در تاريخ اسلام با بسياري از مردان آشنا مي شويم كهدرمسير دعوت و جهاد و دانش و ديگر عرصه هاي حيات تلاش كردند. در طول تاريخ ، جوامع جوامع مردانه بوده است و زن فرصت حضور در بسياري از عرصه هاي را كه مي توانسته بلوغ و انديشه و پويايي خودرا در آن نشان دهد ، نيافته است. و بلكه همواره در حاشيه مردان زيسته است. بنابر اين بايد از حضور برخي الگوهاي زنانه كه توانسته اند جرياني را درمسير دفاع از ارزشهاي اسلامي براه بياندازند و ركت و شخصيت شان در حافظه ي تاريخ اسلامي ثبت شده است بهره ببريم. و يادشان را زنده بداريم تا بتوانيم به زن معاصر كه وارد كه وارد عرصه چالشها شده است و در معرض بسياري از اوضاع منفي اخلاقي و اجتماعي قرار گرفته است الگوهاي را عرضه دهيم كه سيماي زن مسلمان مجاهد شجاع و آگاه را نشان مي دهد. يكي از اين الگوهاحضرت زينب است كهدر سخت ترين شرايط مبارزه حضور يافت و درمسير دشوار حق و عدالت براه راست استوار بود. زينب سلام الله عليها از الگوهاي زنانه اي پيشتاز در عرصه دفاع از ار زش هاي اسلامي است . البته او الگوبراي همه ي انسانها از زن ومرد است . زيرا مي دانم كه قرآن زن شايسته را الگوي همه اي زنان ومردان شايسته دانسته دانسته است. ، بنابراين زمانيكه ارزشهاي معنوي و اخلاقي ، در يك زن تجسم يابد – چنانچه درمرد هم- اورا به عنصر ارزش پويايي تبديل مي كند كه زنان و مردان همگي نيازمند الگو پزيري از اويند. سومين هدف كه مي توان در زنده داشت ياد زينب ( س) در نظر گرفت اين است كه كربلا يا حماسه عظيم حسيني ، همه الگوهاي بشري را درحركت پويايي خويش گرد آورده است. پير مرد هفتاد ساله دركنار جوان بيست ساله و كودك خرد سال و زن در كنار مرد درخشيده اند اين حماسه عنصر رنج آور و مصيبت از سويي و عنصر مواجهه و مبارزه از سوي ديگر نمود يافته اند. سهمگيني رنج ومصيبت را در همه ي اين الگوها مي توان نگريست و حركت و مبارزه را هم مي توان در سيماي همه ي اين الگوها به تماشا نشست. اين دو بعد كربلا را الگوي مبارزه وحركت وانقلاب قرار داده است. تنوعي كه د رالگوهاي اين حماسه وحود دارد يعني از كودك كه جهاد مي كند، تا جوان كه مبارزه مي كند تا پيرمرد كه درخط مقدم پيكار قرار مي گيرد تا زني كه خطبه مي خواند ومي گيريد و تشويق وتقويت مي كند همگي مجموعه ي متنوعي از اين حركت ساخته است كه شبيه آن را در طول تاريخ در هيج جاي ديگر مشاهده نمي كنيم. از راه شناخت زينب متي توان نقش شايسته زن مسلمان را د ر مبارزه و جهاد بشناسيم . زني كه در كنار مبارزه و جهاد بار رنجها و مصيبت ها را بدوش كشيد و خط جهاد را پس از كربلا امتداد داد. و فرصتي بي نظير يافت تا با مصيبت سازان كربلا سخن بگويد . در بخشهاي از حركت زيبت به سخنان او بر مي خوريم . از مهم ترين اين سخنان خطبه او در ميان كوفيان است . پس از حادثه كربلا، بازمانده گان به اسارت رفتند . اين اسارت كه دراسلام سابقه نداشت، جنايت بزرگي بود كه سرمشق حاكمان جنايت پيشه ديگرشد .مي دانيم كه در طي جنگهاي كه مسلمانان واريد آن مي شدند ، عنوان اسير تنها شامل مردان و زنان غيرمسلمان مي شد . زيرا در اسلام سابقه نداشت كه مسلماني زن مسلمان را در جنگ به اسارت درآورد. زماني هم كه علي عليه السلام در جنگ جمل پيروز شد ، ام المومنين عايشه را به رغم آن همه كارهايش با احترام كامل و تحت پوشش حفاظت گروه از زنان به مدينه فرستاد . درهيج يكي از مراحل تاريخي كه پيش از كربلا به وقوع پيوست، سابقه نداشت كه زنان به اسارت روند . اسير كردن خاندان پيامبركه نخستين بار بدست يزيد و ابن زياد انجام شد ، جنايت بود كه هيچ مشابهي را در تاريخ اسلام نداشته است . اين كار يكي از جنايتهاي بزركي است كه در كارنامه ي حكومت اموي به ثبت رسيده است. زينب همراه با تمام زناني بني هاشم و برخي زنان انصار به اسارت رفت . در ميان كاروان اسيران امام علي بن حسين ( ع) هم حضور داشت. كاروان اسيران را شهر به شهر مي گرداند . به گونه ي كه اين كاروان وارد هر شهر كه مي شد مردم فوج فوج براي تماشاي آنان مي آمدند. اگر در نظر بگيريم كه اين كاروان در حالي وارد شهر ها مي شد كه سر بريده امام حسين( ع) وديگر شهيدان در پيشاپيش زنان و كودكان حركت داده مي شد، عمق جنايت امويان را در خواهيم يافت. زينب عليها السلام در مسير پررنج خويش همه دردها را در خود انباشته بود . او در عين اسارت مسئول حفظ همه كودكان و زنان اسير بود. كاروان به كوفه مي رسد زينب كه رهبر اين كاروان است مديريت اوضاع را در دست مي گيرد . او به خود اجازه ي گريه كردن و ضجه كشيدن مي دهد و چه بسا زماني كه مي خواست طفلي را از جرعه مهرباني اش سيراب كند يا سيل اشك زنا داغديده اي را فرو بنشاند، لبخندي را هم بر لبان خود مي نشانده است . زينب به كوفه رسيد . اين نخستين بار بود كه در مجلس بن زياد وارد مي شد . و ي چنان كه سيره نويسان نوشته اند خود را پنهان مي داشت. و ابن زياد به او اشاره كرد و گفت اين زن كيست؟ گفتند او دختر علي زينب است. ابن زياد از ناحيه ي نسبت خويش احساس عقده و حقارت مي كرد. مردم در نسبت او و اينكه پدر او كيست اختلاف نظر داشتند. محيط تربيتي اش هم مايه هنچ آبرويي باري او نبود ، حال كه خود را برمقدسترين شخصيت اسلام پيروز احساس مي كرد ، خواست تا پستي، حقارت و كاستي نهفته در نهادش را آشكار كندو در برابر او زينب ايستاده است . زينب كه جانشين حسين در حركت جهادي اش است . ابن زياد زبان به جملات حسودانه و نفرت انگيز مي گشايد و مي گويد: خدا را سپاس كه شما را رسوا كرد و كشت و افسانه تان را باطل ساخت. اما زينب چگونه پاسخ ابن زياد را مي دهد ؟ او انسان مسلمان و نمونه ايست كه حتي با دشمن خود به شيوه كه خدا در قرآن فرموده است ، به شايسته ترين وجه سخن مي گويد. او بزرگي و سر بلندي خاندان و نسب خويش را كه گهواره نبوت است، به رخ ابن زياد مي كشد. پاسخ مي دهد كه : (( خداي را سپاس كه ما را به سبب پيامبرش محمد مصطفي صلي الله عليه واله گرامي داشت . )) او بزرگي نسب خود را ياد آور شد (( و ما را از پليديها تطهير كرد)) زينب (س) با اين سخن به پليدي در نسب ابن زياد اشاره نمود و آن را با طهارت اهل بيت مقايسه مي كند. گويي كه مي خواهد بگويد : كه شگفت است كه انسان پليد و پست در برابر انسان پاك كه معدن رسالت و طهارت است سخن مي گويد . سپس فرمود: خداوند تنها فاسق را رسوا مي سازد و بي شرم را تكذيب مي كند و ما از آنها نيستيم. و خدا را سپاس! زينب سلام الله عليها توانست در عين فرهيختگي با شديد ترين الفاظ با ابن زياد پاسخ دهد كه فضاي سخن اورا هم ابن زياد فهميد و هم اطرافيان او . كه در اين سخن ابن زياد را فاسق و دروغگو خطاب نموده و خود را از جمله كساني دانست كه خدا خود به طهارت ان در قران سخن زده است. ابن زياد كه سخن كينه توزانه قبل چيزي از حقد و كينه اش نكاسته بود گفت: معامله خدا را با برادر و اهل بيت خود چگونه ديدي؟ ابن زياد اين كار را به خدا نسبت مي دهد يعني اينكه ابن زياد دركار كشتن اين برگزيدگان پاك و خالص ترين و پاكترين بندگان خدا وكيل خدا بوده است. زينب به ابن زياد پاسخ داد : جز زيبايي چيزي نديدم . اينها كساني بودند كه خدا كشتن شان را برايشان مقدر كرده بود. پس بسوي آرامگاه شان پيشي جستند. شموضوع شجاعانه زينب در برابر ابن زياد نشانه ي بزرگ روح و روحيه اين زن است . كه از دشمن نمي ترسد ومي داند كه چگونه سخن بگويد و چگونه عاطفه اش را در جايگاه عاطفه بكار بگيرد و چگونه سخن دشمن را با سخن شديدتر و در عين حال فرهيخته تر و متين ترپاسخ دهد و در اين گفتگوها سنگيني ووقار و صبر خويش را از دست ندهد. او نمونه ي زن مسلمان است كه در برابر طاغوت زمان مي ايستد و در برابر طغيانش نه تنها به زبوني نمي افتد كه با او مبارزه مي كند . والسلام عليكم
19 چه خبرها؟ وبلاگ مربوط به نهاد دانشجويي پاتو راه اندازي گرديد. پس از تشكيل و شروع به كار نهاد دانشجويي پاتو ، با تلاشهاي زياد و بي شايبه ي دوستان اين نهاد در اين اواخر نهاد دانشجويي پاتو موفق به ايجاد و راه اندازي وبلاگ گرديده است تا از آن طريق بهتر بتوانند با دوستان درداخل و خارج كشور ارتباط برقرار نموده و خوانندگان را در جريان فعاليت هاي اين نهاد قرار دهند . وبلاگ مربوط به نهاد دانشجويي را به اين ادرس انترنتي مي توانيد بخوانيد:www. Paatho.blogfa.com دركنار يك سره فعاليت هاي نهاد دانشجويي پاتو يكي از مهم ترين دست آورد ها رسميت يافتن نهاد است كه پس از مشكلات زياد باالاخره اين نهاد در وزارت عدليه راجستر شده است كه اميد است كه پس از اين اين نهاد دست به فعاليت هاي اساسي تر و مفيدتر بزنند و ما براي اين دوستان آروزوي موفقيت بيشتر از اين را داريم سه مرحله امتحان آزمايشي كانكور در پاتو از آنجا كه پاتو يك منطقه كاملا كوهستاني بوده و نسبتا از امكانات كم آموزشي و فرهنگي برخوردار است لذا تلاش زياد و پيگير براي آموزش بهتر اين فرزندان وظيفه فرد فرد اين جامعه است تا زمينه ي بهتر تعليم فراهم شود . كه تلاشهاي نهاد دانشجويي پاتو در اين رابطه قابل قدر است كه اين دوستان براي رشد بهتر شاگردان سه مرحله امتحان آزمايشي كانكور را در مدت كوتاه برگذار نمايند كه اين كار بي حد مورد استقبال شاگردان ليسه هاي پاتو قرار گرفته است. و در آن جمع زيادي از شاگردان شركت نموده اند و مورد راهنمايي قرار گرفته اند.
كورسهاي زمستاني شروع به فعاليت نموده است. براي جلوگيري از ضياع وقت شاگردان در فرصت زمستاني عده از دوستان و دلسوزان منطقه دست به راه اندازي كورسهاي تعليمي زده اند كه اين كورس به تشويق مردم و به همكاري سرمعلم صاحب آقاي ذهين از مدت بدين سو شروع به فعاليت نموده است در اين كورس تعدادي زيادي از شاگردان از مناطق : سبزسنگ ، سيوك ، كاريز و مناطق همجوار مكاتب شركت مي نمايند كه در ان مضامين : كيميا ، فزيك ، رياضي ، ادبيات، انگليسي و كمپيوتر توسط : استادان : عبدالخالق ندا، محمدالله فرزان، محمديوسف ساحل ، محمد ولي و فرهاد اخلاصي تدريس مي گردد پاتو صاحب كلينيك مي شود . در اين اواخر به تلاشهاي زياد عده از دوستان و بزركان و خصوصا محترم حفيظ الله سروري يكي از شاگردان ليسه ذكور و مامور اداري اين ليسه قرار است كه پاتو پس از سالها رنج و محروميت صاحب يك كلينيك در منطقه شود كه اين كار نتيجه ي خوب در پي داشته است و گفته مي شود كه امر كلينك پاتو از وزارت صحت عامه صادر شده و كارش تا سنگماشه مركز جاغوري به پيش رفته است . و قرار است در آينده نزديك رسما امكانات و پرسونل كاري شان توسط موسسه محترم ( ادا ) تهيه شده و رسما شروع به كار نمايد گرچه اين اولين بار نيست كه در پاتو كلينك مي آيد كه قبل از اين نيز چندين بار قرار شد مردم از وجود نعمت يك مركز صحي بهره مند گرد اما متاسفانه بخاطر لج بازي ها و كار شكني هاي بزرگان و... و نيز به خاطر به خواب رفتگي مردم از جانب ديگر پاتو همواره مورد بي لطفي و بي توجهي قرارگرفته است كه اين بار اميد است كه مظاليم ادامه نيابد ومردم منطقه اينبار خيلي حساس و خوشحال به نظر مي رسند. دانش آموزان پاتو در حالت بي سرنوشتي بسر مي بريند. امسال به شكل بي سابقه ي شاگردان ليسه هاي ذكور و اناث از منطقه پاتو براي آمادگي و فراگيري علوم و فنون روز به كابل و كويته پاكستان رفته اند تا از اين سه ماه فرصت زمستاني شان استفاده نمايند. ولي شاگردان منطقه پاتو د ر وضعيت كاملا بي سرنوشتي به سر مي برند . زيرا اين دختران و پسران مانند شاگردان ديگر مناطق هويلي و سرپناه مناسب ندارند و شاگردان مناطق همجوار از جاغوري د ركل به تلاش مردم و همت كارگرانش صاحب هويلي و سرپناه مناسب و زمينه ي بهتر تعليمي اند . و شاگردان پاتو دركل و بخصوص دختران منطقه كه ااولين سال فراغت آنان است به خاطر عدم بي اعتمادي متقابل تاهنودز شاگردان به اين خوشبختي ها نرسيده اند اميد است كه به زودي اين مشكل بزرك براي شاگردان حل گردد نگراني مردم از عدم ريزش برف هاي زمستاني تاهنوز كه به ماه دلو نزديك مي شويم آنگونه برف و باران درمنطقه سرازير نگرديده است . بجز دوسه بار كه آنهم در كل از 5 سانتي متر برف تجاوز نمي كند كه مردم و دهقانان منطقه نسبتا مايوس و نااميد به نظر مي رسند زير ا در صورت عدم سرازير شدن برف و باران كافي مردم مشكلات زيادي را پيش رو خواهند داشت. از محرم و حماسه حسيني در سراسر منطقه تجليل به عمل آمد به پاس گرامي داشت از محرم و عاشورا در سراسر منطقه مردم مومن و خداجو با اهداي نذورات و... و با برگذاري مراسم تعذيه داري در مساجد خانه ها از نهضت و قيام ابا عبدالله الحسين عليه السلام و يارانش تجليل نمودند كه د رآن فرزندان جامعه و ملا امامان به ايراد سخن پرداختند . و ياد و خاطره آن بزرگواران را تازه نمودند. ولي هيج تحول و حادثه نو در آن صورت نگرفت و بيشتر به تجليل اكتفا شدند تا به تحليل و گردهم آيي گسترده كه پيش از اين توسط دسته هاي تمام قريه جات منطقه صورت مي گرفت متاسفانه با وجود وضعيت خوب و آب وهواي مناسب ، امسال صورت نگرفت. سرك ولگگ بازسازي مي شود سرك ولگگ كه در نتيجه بارندگي شديد در تابستان گذشته به شدت اسيب ديده بود و راه مواصلاتي مردم قريه با كاريز قطع گرديده بود و مردم قريه تمام مواد خوراكه و مايحتاج زندگي خود را به زحمت زياد بر پشت و دوش خودها به خانه مي رساندند ، اينك دوباره توسط جوانان و مردم بازسازي مي شود و دوستان كاريز در يك حشر برادرانه با اهالي اين قريه همكاري نموده اند زيرا كه در صورت عدم كمك اهالي كم اين قريه به تنهايي به مشكل مي توان راه سرك خود را اعمار مجدد نمايند.
20 Seeking assistant for quality Dear Respected sir/madam, (zeerak Qawma) education of children is not only secure the natural and basic rights such as mental and cultural development , but also improve cultural economical, and political condition and support the democratic and well developed society in the future of Afghanistan which is our mission , Due to years of civil war in the country (1978-2001) still thousands of children facing dark future, deprived from their all basic rights specially lack of education facilities, low quality education, poverty in the families , children and their families did not interested to go to school or leave it in the mid way , therefore majority of uneducated and unskilled young children could not find job to feed themselves and their families inside the country , and forced contact human traffickers to leave country, to immigrate to other countries specially Iran, Pakistan and western countries, unfortunately we recently are the witnesses of most painful and tragic bad news of dead (Ocean to Australia), prisoners , child abuse , child labor , and other sever violations of our youth on the way to targeted country or dream country And other great percentage of our youth who remaining inside the country but out of the schools ,they are come to street as street child workers they are mostly begging, selling plastics, show polish, washing cars , and they are more than others affected from tribulations, and difficulties, they suffer not only lack of education also health , food ,clothes, and other problems i.e. Literate, drugs, thefts, robberies …..Etc…etc... The school assistant committee member announce its deep concern on the existing obstacle for the education of the boys and girls school children the country, in Hazarajat and especially in our village zeerak ,
Our Children are the future builder of our society, for having a prosperous, independent county and society we should educate our children in a way with respect himself, respect others, to have enough capacity for a better integration, participating and intervention. To improve children’s studies condition, to insure their rights, to take care of our future, to be able to participate in different aspect of social life in the country , we must play a big role and have to support our children through provision of quality education no program without people support produce expected result , , The objective is to provide a sustainable future within a secure environmental studies for disadvantage of school Children ,we would provide , extra salary to experienced qualified teachers ,other educational facilities i.e. computers , generators, stationary , furniture , equipment and building maintenance To achieve this we call up on you and all those who love human beings, to assist them in a way you can With this short brief, now it’s great pleasure that a numerous elders inside in the zeerak village and huge number of people outside the country showed keen interest to assist, support and contributes, morally and financially to zeerak high school At the end we are thankfully appreciate the huge generosity of a number of our dedicated people who’s been listed with attached On behalf of Zeerak high schools students, school assistance committee member we thank you very much to all of, indeed without your support and assistance we never be able to achieve our objectives We dream that one day we could help and
21
نتایج امتحانات سالانه مکاتب پاطو برندگان مقام اول تا سوم - لیسه ذکو پاطو
مکتب متوسطه شهید قربان علی
22 ماهنامه پاتو تولد وبقاي زندگي اش را مديون خردمندان خييري مي داند كه ما را در راستاي بهبودي آن كمك هاي فكري واقتصادي شايان نموده اند.
كمك ها و مصارف ماهنامه پاتو در سال تعليمي 1388 محترم منظور حسین رسا 20000 هزار افغانی یک پایه کمپیوتر 34000 محترم محمد علي عباسي 250 دالر يك پرنتر ليزري 12500 یکی از دوستان مقیم آسترالیا 16000هزار افغانی يك پرنتر سي و پنج 5500 محترم راشید هدی 4000 افغانی كارتريج 5 عدد 10000 محترم عبدالجلیل محبی 500 افغانی كارتريج سي و پنج 2 عدد 4000 محترم علی اکبر محسنی 1500 افغانی كاغذ 4 كارتن 4400 خواهر محترمه مرضیه نبوی 500 افغانی مصارف انترنت 6000 استاد داود رييس كمپوتر قلم 500 افغاني دو چارجر كامپيوتر 1700 محترم انجينير زيرك 2000 افغاني يك باتري كامپيتوتر 3500 محترم يونس نگاه 2000 افغاني هزينه پست به لندن 350 استاد داود رضايي 2500 افغاني يگ كارتريج سياه 900 مجموعا رنگ چارجي 2900 محترم عبدالله فياضي 3000 كلدار باتري دوربين عكاسي 200 محترم حیدر جعفری به مبلغ 4000 کلدار چارجر باتري عكاسي 200 محترم سخیداد حسینی 3000 کلدار مصارف ماهنامه در مجموع 86150 افغاني خواهر محبوبه حيدري 500 كلدار مجموع كمك ها: 250 دالر، 50500 افغاني 10500 كلدار
خواهر محترم لطیفه جان شیدا یک دانه دوربین عکاسی ديجيتال اداره محتر م متوسطه شهید قربانعلی یک بوكس کاغذ محترم عبدالکریم نجفی یک کارتن کاغذ
ماهنامه پاتو تولد وبقاي زندگي اش را مديون خردمندان خييري مي داند كه ما را در راستاي بهبودي آن كمك هاي فكري واقتصادي شايان نموده اند.
از دوستان که ما را یاری رسانده اند : محترم خان علي شيري 10000 ده هزار كلدار محترم محمد حسين عرفاني مدير حقوق ولسوالي جاغوري 200 دالر براي شماره چهارم . محترم حبيب الله محقق سرپرست رستورانت قره قل 2000 افغاني محترم محمد علي غمخوار 4000 كلدار محترم علي خان فروتن يك عدد دوربين فلمبرداري و يك عدد دوربين عكاسي ديجيتال ونیزازتلاش ها وهمكاريهاي : سلطان جان ، لطيفه شيدا، علي اكبر محسني،و آقاي مومن زاده دفتر كمپيوتر قلم سپــاســـگذاريـــم ماهنامه پاطو نوشته شده توسط مدیریت بخش پاطو - اخلاصی | لینک ثابت |
آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد ... |
...
|