مقاله ۱۳: انحراف تاریخ آریانا و ضعف هزاره ها در جریان تاریخ – بخش دوم


     نگاهی نو به تاریخ هزاره ها

بخش دوم

مقاله ۱۳: انحراف تاريخ آريانا و ضعف هزاره ها در جریان تاریخ

10- همگام با تغيير نام خراسان و تعليق تاريخ آن ، صفويان كه در غرب خراسان (كشور پارس و عراقِ عجمِ قرون وسطي= ايران كنوني) قدرت گرفته بودند ، كم كم مرز هاي خود را جدا کرده و تثبيت نمودند. آنان جسته گريخته نام ايران را بر كشور خود به كار بردند تا اينكه در سال 1314 ش، رضا شاه پهلوي سرزمين پارس را رسما بنام ايران نام نهاد و از طرف بعضي كشور ها رسميت يافت. [1]  تغيير نام افغانستان و ايران همانند دو تيغة قيچي بود كه تاريخ آرياناي كهن و تاریخ خراسان زيبا را بريد و ملت ما را دچار گُسست تاريخي و بحران هويت ساخت. پروسة افغان سازی و پارسی زدائی در افغانستان از طرفی و پروسة پارسی سازی و ترک زدائی در ایران از طرف دیگر باعث گردید که فرهنگ و تاریخ آریانا و ادبیات دری کاملا به طرف غرب رانده شود و همسایة تشنه غربی ما نیز از آن با گرمی استقبال نموده و خوشبختانه در حفظ آن با جان و دل کوشیدند.

11- درقرن نوزده ميلادي/ چهاردهم هجري (سالهاي1306 تا  1315 ه ق) توحش وبرتري جمعيت و استعمار و تكنولوژي دست به دست هم داده ويك بار ديگر اهمّيت خود را در زندگي و سر نوشت بشر نشان داد. در این قرن استعمار جهانی انگليس و فاتح شبه قاره هند، با مستشاران نظامی و جاسوسان و توپ های اهریمنی خود به مدت نه سال جنگ، قدرت و تاریخ هزاره ها را درهم کوبید و حاکمان پنج هزار سالة کشور را تسلیم خود نمود. اگر برنامه های نظامی و تسلیحات انگریزان نبود یک مشت کوچی نا منظم نمی توانستند درکوههای مخوف هزارستان حاکمان مقتدر و تاریخی این سرزمین را مُنقاد نمایند. استعمار پیر در قالب كوچيان و امير عبدالرّحمن جابر و مزدور، به بهانة ايجاد حكومت مركزي و با مصرف سه هزار گلولة توپ ویرانگر، هزاران دژ و قلعة مستحکم هزارگان را تسخیر نموده و مملکت غرجستان را که تنها یادگار فرهنگ و تاریخ کشور ایران کهن و خراسان قرون میانه بود، از صحنه سیاست منطقه حذف نمود و سرزمین و حاکمیت کشور هزارگان را از آنان گرفته به کوچیان افغان داد. اين تراژدي هولناك به حدی بود كه این جامعه را بكلي از صحنة زندگي وتاريخ كشور به حاشيه رانده و به افسانه تبدیل نمود و سایة شوم آن پس از یک قرن تا كنون دیده میشود

بلي!  آريان هاي راستين و باستاني، پس از مرگ پدران كَياني خود، در طول بيش از دو هزار سال جنگ با مهاجمان كم كم مغلوب گرديدند. مغلوبیت، جامعة هزاره را به انهدام کشانید. به تدريج شهرها ودشت های هموار و حاصل خيز را رها كرده وبه كوهستان هاي منزوي پناه بردند. همگام با اين رخداد هاي تلخ، درعين اينكه بشدت از نظر نفوس تقليل يافتند، كم كم هويت وتاريخ وفرهنگ وتشكّل اجتماعي وانسجام قومي وتمام داشته هاي خود را هم از دست دادند. ستم و فقر و انزوا مانند تيغه هاي قيچي چنان بر جامعة هزاره فشار آورد كه آنان از همه چيز وا ماندند و بجز غم زنده ماندن تمام چيز ها را از ياد بردند. محکومیت یک ملت معادل توقف او در حیات اجتماعی است. گِرهارد لنسكي جامعه شناس غربي مي نويسد: « جوامع انساني اگر دچار انزوا شوند، تجربيات فرهنگي شان تقريبا در تمام موارد كاهش مي يابد وآهنگ تغييرات وتحولات نيز ناگزير درين جوامع بسيار كند مي شود». [2]

12- درقرن بيستم ميلادي در عهد ظاهرشاه، در حاليكه يك قرن از غايلة عبدالرّحمان بر ضد هزاره ها مي گذشت، ودر حالي كه بقاياي وارثانِ مغلوبِ تاريخ آريانا وخراسان، در كوهستان هاي منزوي زابلستان درزندان فرهنگي واقتصادي به سر ميبردند و با فقر و مرگ دست به گريبان بودند، در طی یک رستاخيز منطقه اي و جهاني با انديشه ومشورة استعمار انگليس كه قصد سلطه بر فرهنگ وسياست خاور ميانه و هند را در سر داشتند، تاريخ نو نوشته شد. كتابهاي قديم تاریخی جمع آوري شده و در كتابخانه هاي نوساخته زندانی گرديدند. درباریان نامهاي تاريخي را جا بجا كردند. با كمك ماشين چاپ، نوشته هاي كم مايه و دستوري خود را به مقياس گسترده چاپ نموده و به خورد مردم عوام دادند.

بلی! مردم افغانستان، تاریخ فروشان قبیله گرا را که تاريخ سازنده و وحدت بخش وغرور آفرين كشور ما را به بيگانگان فروخته اند، هرگز نخواهند بخشيد. گناه اين همه پريشاني ملي ونزاع هاي قومي، زباني و مذهبي در كشور ما، به گردن این تاريخ فروشان است. امروزه
همين

ها
هستند كه، هردانشمند و محققِ متعهدي را كه از تاريخ آرياناي کهن و خراسان نامدار و از زبان دري سخن بگويند، غير ملي خوانده و به آنان مُهر بيگانه گرا ميزنند.

پیروان عبدالرّحمان، هزاره ها را در حال مغلوبیت هم به هیچ وجه مورد عفو و چشم پوشی قرار ندادند. عبدالرحمان، غازیان و سرداران هزاره را نابود کرد و سرزمینهای آنان را به کوچیان افغان سپرد و زنان شان را به هندوان فروخت؛ اما انجمن تاریخ در عهد ظاهرشاه با نوشتن تاریخ قبیله ای، تاریخ هزارگان و تاریخ پنجهزار سالة کل کشور را به بیگانگان فروخت. به قول دکتر عسکر موسوی: «هزاره های فارسی زبان و فرهنگ شان بیشترین سرکوب را طی این دوره (دورة سلطنت ظاهرشاه و محمدزائیها/ 1929م تا1978م.ک) متحمل شدند و هویت فرهنگی و تاریخی شان آگاهانه مورد انکار قرار گرفت. رویدادهای این 49 سال کمتر از آنچه بر هزاره ها طی حوادث دهة 1890م (زمان سلطنت عبدالرحمان) رفت، نابود کننده و ظالمانه نبوده است. در سراسر این دوره هزاره ها به صورت اسیرانی در دستان پشتونها زندگی میکردند. فریب و ترس مداوم و غیر قابل تحمل که هزاره ها در معرض آن قرار داشتند، روحیة آنان را تضعیف کرد و این برداشت را در آنان رشد داد که سرنوشت محتوم موجود، نتیجة اعمال خود آنان است.»  موسوی به استناد از کتاب طالب قندهاری می افزاید: «طی دوران نخست وزیری شاه محمود (51- 1946م/30- 1325ش) یکی از عموهای ظاهرشاه، در نزاعی که بین کوچی های افغان و هزاره ها رخ داد، یک هزاره کشته شد و پای یکی از شتران کوچیها زخم برداشت. دادگاه کابل دیة مرد هزاره را 600 افغانی و جبران خسارت پای شتر کوچی را 6 برابر آن یعنی 3700 افغانی تعیین کرد. در حالیکه دیة انسان بر اساس قانون، معادل 100 شتر یا 100 مثقال (1مثقال= 5گرم) طلا یا 7000 مثقال نقره بود.» شاید به همین دلیل این مَثل در میان هزاره ها کاملا رایج شده بود: سگ اَوغُو کَس داره، آدم اَزره نه. [سگ افغان مدافع دارد اما آدم هزاره نه].» [3]

بلي سرنوشت پريشان قوم من تراژدي غم‌انگيزي است. مردمي كه طاووس وار قربانی پر زیبا و سرزمین آباد و قربانی یکرنگی و وفاداری به فرهنگ و تاریخ کشور خود شده اند. مردمی که امروزه به خاطراژدهاي بيداد در انزوا ، وبه خاطر توطئة سكوت در حاشيه تاريخ مي‌زيند. جامعه‌اي كه از پراكندگي و پاشيدگي خود، گوياي ستم اسكندر و بيداد عرب و يادآور روزگارغلام زادة غزنوی[4] و ويران گري چنگيز و تيمور ونادر قلي افشار وعبدالرّحمن جابر و تاريخ نويسان معاصر است. بلی روزگار چنین بازی کرده است، وقتی که سرزمین کیان زادگان به دست کوچیان افتاد، سرنوشت عدالت و انسانیت و مدنیت در کشور بدین صورت رقم خورد.

رفتند کَيان و دين پرستان ماندهست جهان به زيردستان.   نظامي.

تاج کَيان بين كه کِيان مي نهند؟  /  جاي کَيان را به کِيان ميدهند؟  خواجوی کرمانی.

که تاج کیانی کند آرزو؟ / تُفو بر تو ای چرخ گردون تُفو.  فردوسي.

خلاصه عوامل بيروني و دروني 

خلاصه: عوامل بيروني و دروني گوناگوني در سر نوشت غم انگيز كشور و جامعة آريانا وهزارگان تأثير داشته اند.

1.    ازدست دادن قدرت واحد مركزي در جنگ با اسكندر و گرفتار شدن در دام نظام ملوک الطوایف و افتادن در حالت تدافعي.

2.    تحميل جنگهاي دوام دار و تجاوزات مكرر تورانيان شمالي و غربي  وتركان ومغولان (آرياهاي مصطلح) و از دست دادن تدریجی دشتهای حاصل خیز و مراکز مهم سیاسی و پناه آوردن به كوههاي منزوي.

3.    پيوستگي سرنوشت جامعة آريانها با آيين زردشت وسپس با مذهب تشیع و در نتیجه، برخورد مسلمانان با زردشتیان و برخوردِ پیروان اهل تسنن با شیعیان.

4.     اِعمال تبعیض شديد مذهبي و قومي و سیاسی به وسيلة حكام مهاجم.

5.    شيوع مشرب تصوّف و تبليغِ تقدير گرايي در ميان مردم وسران جامعه توسط پيشوايان مذهبي. سادگي وخوش باوري اجتماعي واعتمادهاي نابجاي مذهبي مردم در اثر کوه نشینی.

6.    بي اعتنايي ونقش منفي پيشوايا
ن مذهبي در مورد تاريخ و هُويت ملي و ميدان ندادن آنان به تغییرات و نو آوريها.

7.    حکومت ملوک الطوایفی و فئوداليسم و نظام نيمه برده داري و عاجز بودن خوانين هزاره از ايجاد قدرت مركزي در اثر موانع طبيعي هزارستان و نيز در اثر خود خواهی ها و کوتاه نگری و اَبدُر زادگی های غفلت آمیز آنان. نقش منفي بعضي خوانین در رشد فرهنگي اجتماعي مردم. غفلت سردمداران جامعه از تحولات و تغييرات زمانه و جهان. غفلت از قدرت عظیم ديپلماسي و کم توجهی با بازي هاي سياسي عصر وزمان. پاي بنديهاي بلاهت آمیز و افراطي به اخلاق و وفاداري يك جانبه به پيمانها وتعهد هاي سياسي [5] و اكتفا به صداقت و شجاعت. وجود روح حماسي و تهور وبي باكي و غرور شكننده در بین فرمانروایان جامعه در اثر قدمت و حاكميت تاريخي.

8.    وفاداري وپاي بندي عميق مردم به حفظ استقلال وتاريخ و هویت كشور و ناسازگاري با مهاجمان تورانی و تازي و انگريز.

9.    خرابکاری عظیم نادرقلی در قرن هجده و شكست بی سابقة نظامی توسط توپهای سنگین انگریزی و قتل عام شصت و دو در صدي قوم هزاره درقرن نوزده در دورة امير عبدالرّحمان.

10.   انزوا ومحاصرة فرهنگي واقتصادي و ساختن ت�%A

+;نوشته شده در ;جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت;8:0 توسط;فاضل کیانی; |;


دیدگاه برای “مقاله ۱۳: انحراف تاریخ آریانا و ضعف هزاره ها در جریان تاریخ – بخش دوم
  1. یکشنبه 18 مهر1389 ساعت: 11:41
    سلام دوست . عالی بود زنده باشی . هنوز هم هزاره در بهسود و دای میرداد هیچ مدافع نداشته وندارد و اما در غرب کابل کوچی که مورد اعتراض مردم عوام قرار گرفت , اردوی ملی کرزی خان تازه مدافع کو چیها بود .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*