«لش» زخم ما و تداوم استبداد تاریخی بر آن

بنام خداوند!

زور گفتن و اعمال خشونت توسط پشاتین « افغان ها » در تاریخ توده های درد مند و نیمه جان افعانستان، از دیر باز زمان به عنوان یک اصل جاری بر روان اجتماعی توده های این دیار به دیکته و تحمیل گرفته شده است! . تاخت و تاز بر حیثیت و دارایی، جان و مال، فرهنگ و هویت بومیان این سرزمین، برای « افاغنه» یک پدیده  رایج بوده؛ و گاه همچون روند تفریحی؛ « به شکار رفتن » را به خود اختصاص داده است!.

پشاتین هر گاه خواسته اند به زنجیر مان کشیده اند، و هر گاه  بنا بر تشخیص، علل, و نیاز مند ی های منطقه یی و جهانی، در گستره ملت و رعیت سازی مان در راستای منافع قبیله یی خویش، ما را در جایگاه چندم و چندمین، موقعیت اجتماعی داده، و تعیین تکلیف نموده اند! هر گاه زمینه ها را آماده سازی نموده، و آماده دیده اند، تو دهنی مان زده اند، و هر گاهی چند، لجام مان زده، و  در روند ملت سازی « افغانیزه شدن مان » به نوازش های مقطعی مان پرداخته اند و…! نسل های مان بر مبنای همین اصل شکل گرفته، هویت یافته، و به آن خو گرفته  اند.قاعده و بنا استبداد را پذیرفته، و هریکی از پی دیگری آمده و رفته اند.

استبداد در امتداد خط زندگی مردم و جامعه مان به عنوان یک اصل همواره سایه گستر بوده است و…. در هر هجوم استبداد و زخمه نمودن پیکره ملت و مردم مان؛ چند صبا یی خون گریسته ایم، و ناله هذیان گونه سر داده؛ و بعد فراموشی و آلزایمر تاریخی بوده و شریک در آتن استبداد،  سر و دم  تکان داده، و در اسارت خویش، دل خوش بوده ایم… و گاه؛ آنانی که «  سر ی » فراز تر از ساطور استبداد داشته اند، در مسلخ ستم قربانی آزاد اندیشی های خویش گردیده اند. و ملت در سکوت گوسفند گونه گی خویش؛ – و ابن الوقت ها و چو تار ها در معامله گری و دلالی خویش، روند دل مشغولی تاریخ مردم و ملت  ما را  شکل داده و سمت و سو بخشیده  اند.

و…! و حال؛ در این مقطع تاریخ و در این روز ها، هجوم کرگدن وار دسته یی از کوچی های افغان تبار، این تکرار فاجعه های تاریخی ملت و مردم هزاره بازهم در رسانه های خبری به انعکاس گرفته شده است..! این یعنی : باز هم در تکرار دیگر از تاریخ؛ مادر و مادران هزاره، به سوک عزیز و. عزیزان اش باید خون بگریند!. به  « گل آغی »  دیگری باز هم باید تجاوز صورت گیرد، و شاه زوار دیگری در خون خویش باید شته بزند و… تا تاریخ در این سرزمین باز هم، بر محور استبداد « افغانیت» رقم بخورد، و شمله و شمشیر و اتن در دهل و سرنا ی جشن « غزنی مرکز تمدن جهان اسلام » بلند تر به اهتزاز در آید، و هزاره در ان دست و پایی تکان بدهد و…

در این پروسه « هجوم، کشتن، و غارت » کی و کی ها مقصر اند؟! در محیط گرگ و گوسفند، آیا لذت بخش ترین مقوله برای دسته یی از گرگ های وحشی، ما سوای هجوم دسته جمعی آنان بر رمه یی از گوسفندان چاق و چله، آیا چیزی دیگری را میتواند احتوا بنماید؟! شکار؛ خون ریختن و دریدن موجود ضعیف، همواره شوق آمیز ترین پدیده یی از لذت، برای صاحبان قدرت در جهان وحش بوده است. این قاعده برای خصلت های حیات وحش، در قالب انسان و حیوان، عمومیت  همگانی را دارا بوده است…

 و حال؛ در تاریخ میانه و معاصر،< ما > کدام نقش ی را ایفا نموده ایم؟! این < ما > من، یعنی : ما  ملت پارس، در گستره تاریخ افغانستان امروزی؛ و بخصوص  هزاره های آن را احتوا مینماید! این ما هستیم که در خرف بودن خویش همچون خر ی لنگ، در باتلاق تاریخ گیر مانده ایم.  و روبه هان از هر گوشه و کناری بر ما و بر « لش» نیمه جان مان هجوم میاورند و.. به تاریخ، تقدیر و سرنوشت  و چگونه گی عمل کرد های تاریخی مان دقتی؛ و آنگاه به کنه حقانیت کلام من واقف خواهید گردید!! و گاه بوده است که یک افغان، گله یی از مردمان ما را در پی خویش همچون رمه یی در قفا ی شتر ش کشانیده اند و..! به تاریخ و سیر جریان های آن نظری بیندازیم.

حتی در انتخابات زمان دموکراسی، و صف بندی های روشنفکران و رهبران مردم هزاره و..!. مدام که ما شیوه زنده گی انسانی، و عقلانیت را نه آموخته و پیشه خویش قرار ندهیم، تکرار فاجعه ها در قالب کوچی و گونه های دیگر آن بر ما هرچند گاه به تحمیل گرفته خواهد شد!! این سخن و مقوله درس ایست حک شده بر پیشانی تاریخ دور و نزدیک مان ملت و جامعه مان، که با مقداری عقلانیت و بصیرت، به ساده گی میتوان آن را به باز خوانی  اش گرفت…!. در پروسه استبداد تاریخی در افغانستان؛ این گوسفند گونه گی ما ملیت های تحت ستم است که شوق دریدن را در ذهن و روان استبداد ترغیب نموده و اشتهای خون خواری آنان را به ولع وا می دارد ..



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*