“جنبش روشنائی و باید ها و نباید ها (١)

۱۰۵“جنبش روشنائی و باید ها و نباید ها (١)
نگارنده: استاد اکرم گیزابی”عضو شورای جهانی هزاره ها
قبل از همه عمیق ترین تاثرات خود را به مناسبت شهادت فرزندان رشید مردم خود که در روز دوم اسد در چوک دهمزنگ قربانی توطئه و جنایت گروه فاشیست حاکم بر کشور گردیدند به خانواده های شهدا و دوستان شان تسلیت می گویم. برای مجروحین این حادثه شفای عاجل تمنا دارم.
من بحیث یک عضو جامعۀ خود از ابتدا تا حال از جنبش روشنائی به ذرایع مختلف حمایت و پشتیبانی کرده ام و این حمایت امروز هم به قوت خود باقیست. من این جنبش را با وجود کمی ها و کاستی های آن یک خیزش خود جوش مردمی دانسته، بحیث یک پدیدۀ مثبت اجتماعی و مدنی تلقی کرده و آنرا بهترین حرکت در شرایط حاضر افغانستان برای داد خواهی و احقاق حقوق حقۀ مردم خود تلقی می کنم.هر پدیدۀ اجتماعی که در شرایط مانند افغانستان عرض وجود می کند فراز و نشیب دارد و جنبش روشنائی از آن مستثنی شده نمی تواند. اما در ارتباط به واقعۀ المناک اخیر چند مسئله قابل تامل و تفکر است:
۱- هیچکس نمی خواست تظاهرات روز دوم اسد به خاک و خون کشیده شود و جوانان رشید ما به شهادت برسند و جراحت دریافت کنند. اما در جامعه و کشوری مانند افغانستان هیچ تضمینی وجود ندارد که یک حرکت مسالمت آمیز اجتماعی-مدنی-سیاسی به خشونت نگراید چون هر قدر که دست اندر کاران خود حرکت احتیاط بخرج دهند و از بروز خشونت جلوگیری نمایند، عوامل بیرونی که موفقیت چنین حرکت ها را به ضرر خود تلقی می کنند مداخله کرده و می خواهند یا آنرا به ناکامی روبرو کنند و یا حد اقل آب را گل آلود کرده و ماهی مراد خود را بدست آورند.
۲- تا جائیکه اطلاع حاصل کرده ام هیچکسی، کس دیگر را وادار به شرکت در تظاهرات نکرده بود. اینکه فکر کنیم یک تعداد از افراد توده های مردم را مجبور کرده در تظاهرات سهم بگیرند، چه به صورت فزیکی چه غیر آن، اهانت به ارادۀ آزاد مردم است. در این دور و زمان هیچکس نمی تواند کس دیگر را به انجام کاری وادارد. حتی در دوران خلقی ها که زمان اختناق و بگیر و ببند بود و دولت مامورین را بصورت کتله ای به مارش وادار می کرد افراد زیادی بودند که نمی خواستند در مارش ها و یا راه پیمائی ها شرکت کنند و چه در شروع، چه در وسط و یا در مرکز تجمع از شرکت در آن خود داری می کردند. بناءً کسانیکه در تظاهرات روز دوم اسد شرکت کردند با خواست و ارادۀ خود دست به اینکار زدند. و در این مورد نمی توان و نباید کس یا کسانی را متهم کرد که فرزندان مردم را به کشتن دادند.
۳- در خیزش های اجتماعی از تبسم تا روشنائی صف کسانیکه به نان و نوائی رسیده اند و می خواهند از دایرۀ ارگ و سپیدار خارج نشوند و یا کسانی که در سابق در زمرۀ ارگ نشینان محسوب می شدند و حالا حاشیه نشین شده اند از تودۀ مردم جدا شده و فاصله روز بروز افزون تر و بزرگتر شده می رود. خوشبختانه دیگر مجال موج سواری نمانده است. کارنامۀ آنها هم همین حالا و هم در آینده ها مورد بر رسی و موشگافی قرار خواهد گرفت و تاریخ در مورد آنها قضاوت خواهد کرد.
۴- کسان دیگری خارج دایرۀ ارگ و سپیدار وارد میدان شده و تا امروز در صحنه حضور دارند و می رزمند. بعد از دوم اسد زمزمه های از داخل و خارج جامعۀ ما بگوش می رسد که گویا این افراد در توطئۀ قتل شهدای دهمزنگ دخیل بوده اند. بیائید برای لحظه ای تامل کنیم چگونه ممکن است تعدادی از افراد، جوانان مردم خود را به قربانگاه می برند و بعد با بیرون کشیدن پا از صحنه شریک جرم قاتلین مردم خود می شوند؟ من حتی از تصور این وضع عاجزم چه رسد به اینکه بر آن باور داشته باشم. باید هر چیز از طریق یک گروه خاص مدیریت شود که اگر نشد بی بوریا و بی ستاره خوانده میشوند و یا افراد نا بابی معرفی می شوند که علیه مردم خود توطئه می کنند.
۵- اما در این میان وضع تعدادی از جوانان و روشنفکران و قلم بدستان هزاره واقعاً نگران کننده است و علت این نوشته هم همین نکته است که من بحیث یک فرد داغدار و نگران وضع مردم خود نمی توانم سکوت اختیار کنم.
وضع از این قرار است که این دوستان می خواهند عاملین این کشتار و فاجعه را بیابند. تا اینجای کار آنها قابل تقدیر و تائید است. مشکل زمانی بروز می کند که دوستان ما بدنبال عاملین این جنایت در بین مردم خود به جستجو پرداخته اند. در بین کسانی که در جنبش روشنائی سهم فعال داشتند و دارند، من شخص یا اشخاصی را نمی بینم که قاتل مردم ما باشند و یا شریک جرم قتل باشند و عمداً و قصداً در تبانی با دشمن زمینۀ قتل جوانان برومند ما را فراهم کرده باشند. این جنایت صرف از دشمنان مردم ما بر می آید نه از فرزندان ما . دست اندر کاران جنبش دشمنان مردم ما نیستند و برای دشمنی با هزاره ها به این جنبش نپیوسته اند. من تقریباً اکثریت افراد دست اندر کار جنبش را بصورت شخصی و فردی می شناسم و با تعدادی از آنها در اوقات مختلف همکار و نزدیک بوده ام.
ادامه دارد…



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*