««برای رفیق شفیق ام حضرت واثق خان!»»

««برای رفیق شفیق ام حضرت واثق خان!»»

******

نادیده انگاری شخصیت های هزارگی در زمان حیات شان، گویی سنت ناپسندی است که در گذشته ها معمول بوده است! تنها زمانی به این مهم پرداخته و زبان به تمجید و تشویق آن شخصیت گشوده می گشت که وی مسافر دیار ابدیت شده باشد! این روال تا جای معمول بوده که حتی به ضرب المثل هزارگی نیز راه یافته که گویند: «هزاره زنده خوب ندارد و مرده بد!؟».

اما، خوشبختانه این بار جمعی از عاشقان شعر و شاعری، در «دیار پرنگی» به سنت شکنی روی آورده اند! گویا این جماعت با احساس، چندی است که آستین همت بالا زده اند، تا برای دوست گینه ام، «ملک الشعرای آزره»؛ فریاد بی صدایی مردم آزره؛ شاعر گرانمایه و فرهیخته ای کم نظیر؛ خان خانان، خان زاده ای عزیز و مهربان، حضرت«واثق» خان؛ مراسم تکریم و تجلیل برگزار نمایند.

******18402850_1407626692591388_8314837028996559747_n

میتوانم بگویم که دوستی بنده و «رضا واثق» گرامی به چهل سال پیش برمیگردد. پس از آنکه دست تقدیر و جبر زمان هرکدام از ما ها را به گوشه  ای از این جهان پهناور«شووت» نمود! سالهای متمادی از همدیگر بی خبر بودیم، البته آوازه و شهرت این «اندوال بیجیرگه» بیشتر و پیشتر از شعر و مِعر اش دورا دور به گوشم پچیده بود؛ آن زمان شوق خوانش اشعار اش در دلم شورآفرین بود و دیدار رخ ماه اش آرزوی دست نیافتنی! تا آنکه چن سال پیشترک، «فیسبوک»؛ «فیض بوک» گردید و دیگرباره همدیگر را یافتیم و با این «یارک» دیرین، همکلام و هم سخن گشتم. گرچه هنوز در شوق دیدار اش همچنان حسرت به دل مانده ام!

هنگامی که شنیدم مراسم شورانگیزی برای تجلیل از آن «یارک نوربن» در راه است؛ شوق وافری به دلم چنگ زد که شاید زمینه ای دیدار ایشان و نیز دیگر دوستان همدرد و همسو در«دیار پرنگی» به همین بهانه خجسته، حاصل آید؛ تا بتوانم شخصا از شرق عالم به غرب جهان خیز برداشته و از نزدیک تمام احساسم را به پای دوست دیرینه ام «گلریز» نمایم! اما، دریغا که زمینه این ملاقات شورانگیز هرگز فراهم نشد که نشد!

اینک؛ ضمن تبریک به «رفیق شفیق ام» حضرت واثق خان و جهانی سپاس از دوستان دردمند و پراحساس که زمامدار و «سرریشته گر» این مراسم با شکوه بوده اند! از عزیزی که به نیابت از بنده این نبشته را به خوانش میگیرد نیز صمیمانه سپاسگزاری می نمایم.

در پایان «دل سروده ای» خودم را همچون «برگ سبز» درویشی به پیشگاه گرامی حاضران در همایش و به دربار گرانمایه «خان خانان حضرت واثق خان» تقدیم میدارم. امید که این روند به یک سنت نیک و پسندیده تبدیل گشته و برای تجلیل از دیگر نخبه گان و فرهیخته گان قوم و مردم ما در سراسر جهان، بار ها و بارها برگزار گردد. پایدار، پیروز، پاینده و بالنده باشید.

*********

««برگ سبز درویشی!»»

******

تو «گل گفتی و دُر سُفتی» کلام ات عنبر آمیز است
دهان ات گل، زبانت گل، مرام ات عشوه انگیز است

****

سخن هایت ز دل خیزد، کند منزل به دلها مان
که«مِعر»ات مهر باران است و شعرت مُشک آمیز است

****

وجودت بی گمان لطف است و قلب ات بحر درد و سوز
محبت از تو جان گیرد و جان ات مهر انگیز است

****
تبسم های شرین ات؛ نشیند بر دل ی عاشق
دهان ات غنچه ای خندان؛ و لبخند ات شکربیز است

****

بهاری می شود جان ها؛ ز شور شعر سرخ تو
طراوت میدهد جان را؛ شعار ات شوق انگیز است

****

تویی آن دوست دیرینم؛ تویی چون جان شرینم
رفاقت با تو می زیبد؛ چو عشق ات بر دل آویز است

****

تویی شاعر، تویی ساحر؛ تویی مؤمن، تویی «کافیر!»

زبان ی «مار» در کام ات؛ کلام ات سحرانگیز است!

****

تویی آن یار «شلغم» خور؛ تویی آن یارک «بی سور!»
«توتا» چون میکنی یارا؛ فرار ات سخت پُرخیز است!

****

آلا ای «خان» خانان ام، تو باشی جان و جانان ام
تویی«خانزاده»ی آزره؛ بروت ات همچو«چنگیز» است!

****

بسازم من به «ناز» تو؛ بنازم من به «ساز» تو !؟
و«برگ سبز درویشی»، به پایت همچو «گل ریز» است

******

ارادتمند: داکتر مصطفی خرّمی
22/2/1396

 



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*