گفتگوی اختصاصی با استاد سرور دانش قسمت اول

شهید مزاری و طرح نظام فدرالی در افغانستان
(گفتگوی اختصاصی با استاد سرور دانش به مناسبت بیست وسومین سالگرد شهادت شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری)

(قسمت اول)

اشاره:

بیست و هفتمین سالیاد پیشوای عدالتخواهی رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری را گرامی می داریم.

27 سال پیش بد سگالان و سیه اندیشان زمان استاد مزاری را به گونه مظلومانه به شهادت رساندند و به این پندار بودند که با شهادت او فریاد و اندیشه او هم خاموش می شود اما برخلاف این پندار، شهادت او چهره او را در تاریخ کشور جاویدانه تر و اندیشه او را ماندگارتر و تاریخ زندگی او را زرین تر ساختند.
به گفته سعدی:
سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند – قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود.

امسال هرچند از سهم گیری لازم برای برگزاری تجلیل شایسته از شخصیت فرزانه فریادگر وحدت ملی و صدای بلند عدالت اجتماعی در افغانستان استاد مزاری و تحلیل بایسته از اندیشه های والا و ارزشمند آن چهره مبارز و ماندگار تاریخ مبارزات سیاسی کشور محروم هستم اما خوشحالم که دوستان و یاران و پیروان آن شهید در نقاط مختلف دنیا در حد توان و امکانات خود مراسم بیست و هفتمین سال شهادت رهبر شهید را به بهترین صورت برگزار کردند.

بدین مناسبت ترجیح دادم که به جای پیام و اعلامیه، دو مصاحبه ای را که مجله زیبای “عدالت و امید” در سال های گذشته با من داشت مجددا از این دریچه به نشر بسپارم.

مصاحبه نخست در مورد “شهید مزاری و طرح نظام فدرالی” است که در شماره اول این مجله در 22 حوت 1396 و دوم هم در مورد “شیوه رهبری در سازمان نصر افغانستان و نقش شهید مزاری” در شماره 7 این مجله در زمستان 1399 در کابل نشر شد.
از آنجا که موضوع هر دو مصاحبه از موضوعات مهمی است که کمتر در باره آن ها سخن گفته شده است و مجله عدالت و امید هم در آن سال ها در تیراژ محدود نشر شده بود، اکنون توجه علاقه مندان اندیشه شهید استاد مزاری را یکبار دیگر به آن ها جلب می کنم. چون متن هر دو مصاحبه نسبتا طولانی است هر کدام را در دو قسمت به نشر می سپارم.
19 حوت 1400 برابر با 10 مارچ 2022

سؤال: جناب استاد تشکر از این که این گفتگو را قبول کردید، می خواهیم از یکی از مهم ترین ایده های استاد شهید یعنی طرح فدرالیسم در افغانستان بپرسیم که چطور شد این ایده در حزب وحدت مطرح شد و چرا شهید مزاری آن را به عنوان یک میکانیزم در آن زمان مطرح کرد؟

جواب: موضوع بسیار مهمی را پرسیدید، خوب است که به پاسخ سؤال شما سیر تاریخی این مسأله و جوانب مختلف آن را با تفصیل بیشتر مطرح کنیم. طراح و مبتکر طرح نظام فدرالی در دورۀ معاصر افغانستان، بدون شک شخص شهید وحدت ملی استاد مزاری است. طرح این موضوع همزمان است با تأسیس حزب وحدت اسلامی در ماه سرطان 1368 در بامیان. به نظر من انگیزۀ اصلی طرح این سیستم، همان عاملی است که در آن سال ها باعث تأسیس حزب وحدت مرکب از ده حزب و سازمان هزاره ها و شیعیان افغانستان شد.

برای توضیح بیشتر لازم می بینم به یک تصویر کلی و عمومی از وضعیت سیاسی آن زمان اشاره کنم. در آن سال ها هزاره های افغانستان با این که از نگاه اجتماعی یک کتله بزرگ مردم افغانستان را تشکیل می دادند و از نگاه سیاسی نیز فعالیت های چشمگیری داشتند و ده ها سازمان سیاسی و نظامی تأسیس کرده بودند و در جهاد افغانستان نیز نقش بسیار فعال و مثبت ایفا کردند، ولی در عین حال، احزاب سیاسی ای که در آن سال ها در پاکستان به نام احزاب هفتگانه فعالیت می کردند، تنها خود را تصمیم گیرنده در همه تحولات کشور می پنداشتند و کشورهای غربی و اسلامی نیز که حامیان مجاهدین بودند، به گروه های سیاسی هزاره ها توجهی نداشتند. اتحادیه احزاب هفتگانه در پاکستان اصلا حاضر نبودند ائتلاف هشتگانه را که عمدتا در تهران مستقر بودند، حتی در جلسات خود برای گفتگو و یا مشوره دعوت کنند. از سوی دیگر در آن سال ها ارتش اشغالگر شوروی شکست خورده و افغانستان را ترک کرده بودند و این وضعیت باعث شده بود که تحولات افغانستان هم سرعت پیدا کند و اکثریت بر این تصور بودند که به زودی حکومت داکتر نجیب سقوط کرده و دولت جدیدی توسط مجاهدین در کابل به قدرت خواهد رسید.

در چنین شرایطی جمعی از نیروهای مخلص و دلسوز هزاره ها و در رأس استاد مزاری به این نتیجه رسیدند که اگر همه گروه های سیاسی شیعه را صرف نظر از برخی تفاوت های فکری و سیاسی شان متحد نسازند و یک قدرت سیاسی واحد و نیرومند و منسجم ایجاد نکنند، هیچ جانبی به آنان توجه نخواهد کرد و همگی حقوق آنان را نادیده خواهند گرفت. بر این اساس حزب وحدت اسلامی تأسیس شد و به عنوان یک محور قدرتمند در عرصه سیاسی مطرح گردید، ولی در عین حال زمانی که در 8 ثور 1371 کابل به دست مجاهدین افتاد و دولت مجاهدین شکل گرفت، با این که حزب وحدت حتی در کابل هم قدرت بزرگی را تشکیل می داد و استاد مزاری هم شخصا از بامیان به کابل انتقال یافته بود و حزب وحدت را رهبری می کرد، باز هم دولت اسلامی در آن سال به خواسته های حزب وحدت به عنوان ممثل اکثریت قریب به اتفاق مردم شیعه و هزاره افغانستان نه تنها توجهی نکرد، بلکه جنگ های ویرانگری نیز بر مردم غرب کابل و مراکز حزب وحدت تحمیل شد که ویرانی ها و تلفات سنگینی را به جا گذاشت.

حزب وحدت از زمان تأسیس در سال 68 تا سال 71 در قبال چنین وضعیتی که به طور خلاصه اشاره کردم، موقف و مواضع بسیار روشن و در عین حال معقول و منطقی داشت که شهید مزاری به عنوان رهبر حزب این مواضع را مکررا در گفتگوها و سخنرانی ها و مصاحبه های خود بیان می داشت. از آنجا که من هم در طول آن سالها مسئولیت عمومی نشرات حزب را در خارج کشور به عهده داشتم و مواضع اساسی حزب و دیدگاه های استاد مزاری را در نشریات و در اعلامیه ها و بیانیه های متعدد تدوین و نشر می کردم، از انگیزه و مبانی و منطق مطالبات حزب وحدت به خوبی و از نزدیک آگاهی دارم.

خواسته ها و مطالبات عمده و اساسی ما در آن زمان در چند محور عمده خلاصه می شد:
1. تدوین قانون اساسی با مشارکت و موافقه نمایندگان همه اقوام و احزاب سیاسی کشور و تأسیس نظام سیاسی مبتنی بر قانون اساسی؛
2. رسمیت مذهب جعفری در قانون اساسی در کنار مذهب حنفی؛
3. تأمین عدالت اجتماعی و پذیرفتن هویت فرهنگی و قومی همه اقوام و مشارکت عادلانه همه اقوام کشور مخصوصا چهار قوم عمده پشتون، تاجیک، هزاره و اوزبیک به تناسب نفوس و شعاع وجودی خود در دولت یعنی کابینه و پارلمان و قضا و نهادهای نظامی و ملکی دیگر؛
4. برگزاری انتخابات و مراجعه به آرای مردم برای تعیین زمامدار و نظام سیاسی کشور؛
5. تعدیل واحدهای اداری به شمول ولایات و ولسوالی ها بر اساس معیارهای خاص جغرافیایی و تعداد نفوس و شرایط فرهنگی و اجتماعی؛
6. تأمین حقوق زنان در انتخابات و مدیریت کشور و حضور آنان در همه میدان های سیاسی، آموزشی، فرهنگی و اقتصادی.
در کنار این مطالبات، خواسته های دیگری نیز مطرح بود، ولی آنچه در رابطه با دولت مجاهدین و احزاب سیاسی دیگر مطرح می شد، همین شش مورد بود که هم مورد اختلاف بود و هم در محور اصلی خواسته های ما قرار داشت که در مناسبت های مختلف آنها را مطرح می کردیم.

اما متأسفانه هیچ یکی از این خواسته ها که هیچ کدام غیر منطقی و نامعقول نبود و همگی ماهیت ملی و فراقومی هم داشت، مورد قبول جوانب دیگر قرار نگرفت و حتی با یک نوع نگاه تحقیرآمیز و توأم با توهین و نفرت برخورد شد و حتی گاهی گفته شد که شما یعنی هزاره ها در این کشور کاره ای نیستید و هیچ حقی هم ندارید و بیایید مثل گذشته ها به رعیت بودن و یا به تعبیر بدتر به جوالیگری خود قناعت کنید.

با توجه به این وضعیت بود که در اندیشه شهید مزاری این فکر جرقه زد که پس در چنین حالتی ما نه توان جنگ با دیگران را داریم و نه جنگ را راه حل میدانیم و بهتر این است که در افغانستان یک نظامی سیاسی و اداری ای ایجاد شود که همه اقوام در ساحه حضور جغرافیایی خود از یک نوع خودمختاری برخوردار شوند. یعنی یک نظام فدرالی تأسیس شود که بدون منازعه و جنگ و خشونت، هر گروهی مخصوصا هزاره ها و شیعیان بتوانند در ایالت خود هم مطابق مذهب خود عمل کنند و هم حکومت محلی خود را داشته باشند و از آزادی های عمومی مطابق قانون اساسی فدرال برخوردار شوند. چون در چارچوب یک نظام فدرالی در ضمن حفظ هویت عام ملی و وجود دولت ملی، خرده هویت های قومی و مذهبی و زبانی و فرهنگی هر کدام در ایالت خود از یک نوع استقلال برخوردار می شوند و حتی می توانند حکومت ایالتی و محلی خود را داشته باشند. بنابراین، طرح نظام فدرال به همین حالت و از سر ناگزیری و تن ندادن جوانب مقابل به پذیرفتن حقوق هزاره ها و به عنوان یکی از بهترین راه های جلوگیری از منازعه و جنگ های داخلی مطرح شد و بر عکس برخی از تبلیغات منفی، در این رابطه برای حزب وحدت و شهید مزاری، هیچ نوع انگیزه جدایی طلبانه و یا تجزیه و یا ناسازگاری با اقوام دیگر مطرح نبود.

سؤال: این طرح دقیقا از کی و چه زمانی مطرح شد و طرح قانون اساسی دولت فدرال اسلامی را چه کس و یا کسانی تهیه کردند؟

جواب: همانطور که پیشتر اشاره کردم این طرح همزمان با تأسیس حزب وحدت مطرح شد و به طور دقیقتر زمانی که در اواخر ماه حوت سال 1368 استاد مزاری در رأس یک هیأت عالیرتبه حزب وحدت به ایران آمدند، کار روی این طرح آغاز شد. در بهار سال 69 که استاد مزاری همراه با شهید صادقی نیلی و سایر اعضای هیأت در ایران به سر می بردند تا دفاتر حزب وحدت را جایگزین دفاتر احزاب سابقه و شورای ائتلاف هشتگانه نمایند، در یکی از جلسات دربارۀ فدرال کمی بحث شد. ایشان از من پرسید که آیا کس یا کسانی را سراغ دارید که دربارۀ طرح قانون اساسی و مخصوصا نظام فدرال آشنایی داشته باشند و یک طرح اولیه را با هم در این رابطه تهیه نمایید؟ من البته در آن لحظه کس خاصی را معرفی نکردم، ولی همزمان طرح دیگری نیز به عنوان تأسیس یک مجمتع آموزش عالی در چند رشته دانشگاهی مانند حقوق و مدیریت دولتی نیز از طرف ایشان مطرح شد و تأکید کردند که بر اساس نیاز و ضرورت باید یک گروهی از علما و طلاب باید این چند رشته را آموزش ببینند. در این رابطه یکی از دوستان به نام آقای علی محقق نسب واعظ که قبلا در رشته حقوق قضایی آموزش دیده و تجربه قضایی اندکی هم داشت اعلام آمادگی کرد که در هر دو موضوع کار کند. آقای محقق نسب شخص پرکار و پرتلاش بود که اکنون متأسفانه در کشور حضور ندارند و در یکی از کشورهای اروپایی مقیم شده است. ایشان هم طرح و اساسنامه اولیه مجتمع آموزش عالی شهید بلخی را آماده کرد که متن دستنویس آن هنوز هم نزدم موجود است و این مجتمع بعدا در همان سال 1369 ایجاد شد و یک دوره را موفقانه به انجام رساند و یکی از ابتکارات و دستاوردهای استاد مزاری بود. در آن روزها ایجاد چنین مؤسسه ای آن هم در دنیای مهاجرت و با دست خالی و بدون کمترین تجربه، یک امر ناشدنی جلوه می کرد و زمانی که ما با برخی از استادان ایرانی رشته حقوق، این موضوع را مطرح می کردیم و از آنان کمک و راهنمایی می خواستیم، همگی می خندیدند که تأسیس یک مؤسسه تحصیلات عالی مگر کار آسانی است که شما می خواهید انجام دهید. اما این کار واقعا عملی شد و بنده هم در فعال سازی این مجتمع سهیم بودم و هم در کنار مسئولیت فرهنگی و مدیریت نشرات حزب وحدت در ایران، حقوق را هم در همین مجتمع خواندم که مایه خیر و برکت زیاد در کار علمی و فرهنگی من شد و سرنوشت فکری و علمی من را به سمت دیگری رقم زد که تا به امروز با اشتیاق و علاقه تمام این مسیر را ادامه می دهم و به روح پاک استاد مزاری دعا می کنم.
آقای محقق نسب در کنار مدیریت این مجتمع، مطالعه در مورد یک مسوده قانون اساسی فدرال را هم شروع کرد و من از طرف استاد مزاری در هر دو مورد؛ یعنی مجتمع و قانون اساسی وظیفه داشتم که هماهنگی ها و تسهیلات لازم را فراهم کنم و از افراد دیگری هم در هر دو مورد کمک بگیریم. یکی از دوستانی که کمی با ما در این زمینه همکاری کرد، شهید سید محمد سجادی بود که در آن زمان در دانشگاه تهران مشغول تحصیل در رشته حقوق بود.

به هر حال، آقای محقق نسب کار خود را انجام داد و طرحی را به نام «طرح قانون اساسی دولت جمهوری فدرال اسلامی افغانستان» در 270 ماده آماده کرد. در این طرح پنج ایالت خودمختار پیش بینی شده بود: ایالت مرکزی هزاره جات به مرکزیت کرمان، ایالت غرب کشور به مرکزیت هرات، ایالت شمال به مرکزیت مزار شریف، ایالت جنوب به مرکزیت قندهار و ایالت کابل به مرکزیت کابل. این طرح در جای خود بسیار مهم و یک گام نخست بود، ولی به طور عمده کار یک نفر بود. این طرح به استاد مزاری هم سپرده شد، ولی بیشتر از این دنبال نشد و استاد مزاری هم مدتی بعد به طرف بامیان آمد و تحولات دیگر رخ داد. بعدها آقای محقق نسب این طرح را با همین نام که گفتیم در تابستان 1372 در قم به صورت کتاب چاپ کرد.

سؤال: آیا در سال های بعد از پیروزی مجاهدین دربارۀ طرح فدرال کار شد یا نه؟ و برای این طرح، شما شخصا چه کارهایی انجام دادید؟

جواب: بلی، مخصوصا بعد از پیروزی مجاهدین و تشکیل دولت اسلامی در کابل، بحث و مشوره دربارۀ این موضوع به صورت جدی تر تعقیب شد. چون با شدت یافتن جنگها در کابل نیاز به نظام فدرالی بیشتر احساس می شد. ما در شماره 64 هفته نامه وحدت (مؤرخ 2 میزان 1371) مصاحبه ای را با شهید مزاری نشر کردیم که یک خبرنگار ایرانی با ایشان انجام داده بود. در این مصاحبه استاد مزاری گفت: «تنها راه ثبات و به وجود آوردن مرکزیت، اعمال سیستم فدرالی است و ما آن را تنها راه حل می دانیم که تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان را در پی دارد. یکی از اصول فدرالیسم این است که حاکمیت های مختلف در ارتباط با حاکمیت مرکزی به کار ادامه می دهند که این مورد هم اکنون در افغانستان صادق است. در ولایات مختلف افغانستان حاکمیت های مختلف وجود دارد که باید قانع شوند و راه قانع شدن آن ها فقط سیستم فدرالی است.»

جالب است که شهید مزاری در این سخنان، فدرالیسم را نه تنها موجب تفرقه یا تجزیه نمی داند، بلکه آن را باعث حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی و حاکمیت مرکزی می داند و واقعا هم چنین است؛ چون هرگاه گروه های مختلف نتوانند حتی در چوکات فدرالیسم وحدت خود را حفظ کنند حتما به تجزیه خواهند رفت، یعنی در حالاتی که هیچ راهی برای توافق نباشد، آخرین چاره برای پیشگیری از تجزیه یک کشور پذیرفتن سیستم فدرالی است. همچنین در سخنرانی ها و مصاحبه های دیگر ایشان در آن سال ها این موضوع به تفصیل مطرح شد. مجموعه سخنرانیهای ایشان را در زمستان 74 در کتابی به نام «احیای هویت» از طرف مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان چاپ کردیم و تا کنون چند بار تجدید چاپ شده و همچنین مصاحبه های ایشان در کتابی به نام «فریاد عدالت» به کوشش آقای غفاری نشر شده که هم اکنون چاپ سوم آن از طریق «بنیاد اندیشه» نشر شده است.

اما مهمتر از همه این سخنان، در سال 1372 در کابل با هدایت استاد مزاری و زیر نظر ایشان، مسوده «قانون اساسی جمهوری فدرال اسلامی افغانستان» از نو و به صورت کاملا متفاوت از آنچه آقای محقق نسب کار کرده بود، تهیه شد. تدوین این مسوده در کابل همزمان بود با طرح قانون اساسی دولت استاد ربانی که به نام «اصول اساسی جدید افغانستان» در سال 72 تهیه شده بود، ولی به تصویب نهایی نرسید. طرح قانون اساسی فدرال حزب وحدت دارای 16 فصل و 193 ماده است و یک ضمیمه به نام قانون اساسی ایالت فدرال با خود دارد در 80 ماده. در این طرح افغانستان به شش ایالت تقسیم شده است: ایالت غرجستان به مرکزیت شهر بامیان، ایالت بلخ به مرکزیت شهر مزار شریف، ایالت هرات به مرکزیت شهر هرات، ایالت کندهار به مرکزیت شهر کندهار، ایالت ننگرهار به مرکزیت شهر جلال آباد و ایالت کابل به مرکزیت شهر کابل.

این طرح قانون را وقتی به دقت مطالعه کنید می بینید که واقعا دربارۀ آن هم از نگاه شکلیات و هم از نگاه محتوا کار زیاد صورت گرفته است و از متن آن پیدا است که از نگاه ادبیات و چینش مواد از همه قوانین اساسی قبلی افغانستان هم استفاده صورت گرفته و جمعی از صاحب نظران و متخصصین در کابل در مورد آن کار کرده بودند.

این طرح را استاد شهید در اواخر همان سال 72 به من در ایران فرستاد با این پیغام که دربارۀ این طرح بیشتر کار کنید و نظر حقوقدانان و فرهنگیان و علما و دانشگاهیان را بگیرید تا پخته تر شود و سپس دوباره به کابل بفرستید و این تنها نسخه ای از این طرح بود که به خارج انتقال گردیده و از نابودی نجات یافت و در داخل کشور هم من تا کنون نسخه دیگری را از این مسوده ندیده ام. من در آن سال ها در ایران هم شخصا در این مورد مطالعات دقیق تری انجام دادم و هم برای مشوره بیشتر با جمعی از دوستان و صاحبنظران آن را در میان گذاشتم. اما بدبختانه حوادث سیاسی و نظامی در کابل به گونه ای پیش رفت که مجالی برای این کار باقی نماند، مخصوصا در سال 1373 که فشار جنگها بر حزب وحدت در کابل به حدی زیاد و سنگین شد که نه فرصتی را برای کار سر قانون باقی گذاشت و نه فرصت ارائه آن به جوانب دیگر فراهم شد. هرچند شخص استاد مزاری در تمام مصاحبه ها و سخنرانی های خود در کابل در سالهای 72 و 73 به تکرار سیستم فدرالی و مزایای آن را مطرح کرد، ولی حقیقت این بود که هر روز بر گره کور انحصار طلبی ها و منازعات مسلحانه افزوده می شد و چشم و گوش همه کور و کر شده بود و کسی به طرح های معقولی که از طرف استاد مزاری مطرح می شد توجه نمی کرد و همگی بر طبل جنگ می کوبیدند، تا این که سیل ویرانگر طالبان در آن زمان سرازیر شد و اتفاق افتاد آنچه که نباید اتفاق می افتاد.
علی رغم این که از طرح فدرالیسم در سطح عموم جامعه استقبال زیادی نمی شد و بلکه با دید منفی به آن نگاه می کردند، اما ما در همان سالها طرح فدرالیسم را به طور گسترده در نشریات حزب وحدت و نشریات طرفدار حزب وحدت انعکاس می دادیم. مخصوصا در هفته نامه وحدت و همچنین در مقالات و نشریاتی که از طرف «مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان» نشر می شد. این مرکز فرهنگی را در اول سرطان 1372 در قم ایران تأسیس کرده بودیم و در اولین شماره انتشارات این مرکز، جزوه ای را در میزان 1372 به نام «نگاهی به مسأله قانون اساسی افغانستان» که به قلم این جانب نوشته شده بود نشر کردیم که از جوانب مختلف مسایل مربوط به قانون اساسی و از آن جمله نظام فدرالی مورد تأکید قرار گرفته بود.

همچنین متن «قانون اساسی جمهوری فدرال افغانستان» را که تنها نسخه آن در خارج کشور نزد من بود، بعد از شهادت استاد مزاری در تابستان 1374 همراه با هفت قانون اساسی دیگر افغانستان به نام «متن کامل قوانین اساسی افغانستان از 1301 تا 1372» از طریق انتشارات مرکز فرهنگی افغانستان، با مقدمه مفصلی به قلم این جانب، چاپ کردیم. اتفاقا قانون اساسی پیشنهادی دولت استاد ربانی به نام «اصول اساسی جدید» را نیز در همین مجموعه چاپ کردیم و این هر دو متن یا هر دو طرح تا آن زمان در هیچ جای دیگر نشر نشده بود.
همچنین متن کامل این قانون اساسی را در شماره 3 و 4 مجلۀ سراج، نشریه مرکز فرهنگی نویسندگان، بهار و تابستان 1374 نیز به نشر سپردیم و در سایر نشریات و به مناسبت های مختلف دیگر هم این موضوع را من و دوستان و همکاران فرهنگی ام به تفصیل مطرح می کردیم.

… ادامه دارد



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*