از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ودوم...

از سیخینه تا لوانگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ودوم کودکی‌های مان میان جنگ و بازی‌های کودکانه گذشت. جنگ برای ما بازی بود و آن را زندگی می‌کردیم. نگرانی از جنگ نداشتیم، در میان هیاهوی جنگ دست از بازی برن...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ویکم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش سی‌‌ویکم در قریة ما سال‌ها را بیشتر براساس رویدادها زمان‌بندی می‌کردند. مهم‌ترین رخداد باعث می‌شد که شروعی برای تاریخ باشد. مردم تاریخ تولد و مرگ را براساس آن ب...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌نهم در سیخینه، سال، ماه و روز به دو نام خوانده می‌شدند. یکی فارسی بود که به آن «دفتری» می‌گفتند و دیگری بومی که آن را «خدایی» می‌خواندند. ماه دفتری، براس...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هشتم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هشتم من از طایفة مسکه، شاخة طایفه‌ای نوتا و متولد قریة پیدگه، قول سیخینه‌، درة سیاه‌خاکم. پیدگه، قریه‌ای است در پانزده کیلومتری سنگماشه در شمال‌شرق غزنی ...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هفتم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌هفتم مسکه که نام پدرکلان مردم مسکه است، فرزند «بیو» برادر «بابه» و نوة اُشکار فرزند آته است. اوقی، هیچه، دهمرده، خوشه، پشی، زردک و شیرداغ برادران بیو و ک...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌پنجم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در سیخینه»بخش بیست‌و‌پنجم «ظرفی بکله» از طایفة مسکه، جَد نهم من است. به روایتی از نیاکانم، او در جمع لشکریان هزاره در اردوی محمود افغان، شاهزادة فارسی‌زبان در جنگ اصفهان شرکت...

راه های خطر ناک هزارجات!

راه های خطر ناک هزارجات! چند سال پیش در یک موتر به قول محلی ها سراچه از غزنی به طرف جاغوری حرکت کردیم، دشت قره باغ کاملا مسدود بود اما موتروان های محل از مسیر های گوناگون مسافرین را از ولسوالی قره با...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌وچهارم...

از سیخینه تا لونگر«زندگی در کابل»بخش بیست‌وچهارم زندگی فرهنگیان، نویسندگان و شاعران در افغانستان، بیت‌الغزل بی‌پایانی از مشکلات است. کلاف پر پیچ و خم مشکلاتی که نفس‌ مسیحانة آنان را در احیا و استمرار...